تاریخ 1395/10/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
هاشمي‌زنده است تا نهضت زنده است
   نويسنده : مرتضي دهرويه

1-‌ مرگ واقعه بسيار عجيبي است، گويي به يکباره همه چيز عوض مي‌شود، حتي ديدگاه‌هايي که عده‌اي سر سختانه بر آن پاي مي‌فشردند. انگار آلزايمر و فراموشي اذهان را فرا مي‌گيرد.

وقتي چنين اتفاقي مي‌افتد، به يکباره همه مي‌آيند، همه اشک مي‌ريزند و همه روايتگر روزهاي سخت و خوبي‌ها مي‌شوند، حتي دشمنان قسم خورده و حتي آنانکه تا ديروز سيل تهمت‌ها و دروغ‌ها را روانه افراد مي‌نمودند. مرگ چيز غريبي است...

چند سطر بالا مقدمه‌اي است بر تحليل شخصيت فردي که همواره اعتدال را در دستور کار داشت، در سخت‌ترين روزها هم ذره‌اي از آرامش و متانتش کم نشد، حرف حق را زد و هزينه اش را پرداخت و جفا ديد، در روزهايي که مي‌توانست سکوت کند و هيچ نگويد.

مردي که همواره سمت ملت را گرفت و منافع ملت را قرباني سود شخصي خود نکرد.

هاشمي‌مردي بود براي تمام فصول، مردي براي تمام سال‌ها و مردي که حداقل چهار دهه از زندگي ايرانيان به شکل مستقيم با سياست و کياستش گره خورده بود.

مردي که تا بود مظهر و ستون آرامش و تعادل بود و وقتي هم که رفت بازهم عامل خير و اتحاد و اعتدال بود، نشان به آن نشان که در مراسم يادبوش چهره‌هايي در کنار هم نشستند که تا دو روز قبل تصورش هم قابل باور نبود.

و چه جانانه مردم هم قدرشناسي شان را از حاميانشان نشان دادند و نشانه‌هايي از بيدار بودن نهضت و جنبش را به رخ کشيدند و چه زيبا گفت حضرت امام (ره) که‌هاشمي‌زنده است تا نهضت زنده است.

2-‌گستره جمعيتي كه براي بدرقه آيت‌الله آمده بودند را همه ديدند. آن هم بعد از چند سالي كه صدا وسيما ديگر هيچ تصويري از آيت‌الله را نشان نمي‌داد. انگار مي‌بايست آيت‌الله به فراموشخانه برود قبل از آنكه مشيت الهي وي را فرا بخواند. اما شد؟

مسلما خير. اين جمعيت كه به ياد آيت‌الله آمده بود فرياد برآورد كه هيچگاه مومني را نمي‌توان از گردونه تاريخ حذف كرد. گستره عملكردي آيت‌الله را مي‌توان در مراسم باشكوه بدرقه مردمي‌ديد. از تنوع مردمي‌كه براي وداع آمده بودند. آيت‌الله‌هاشمي‌براي هر‌کدام‌شان معناي متفاوتي داشت. وقتي تنوع مردم حاضر در جمعيت را ديدم و واكنشي كه هركدام ازآنها داشتند بيش از پيش ابعاد شخصيتي آيت‌الله برايم روشنتر شد.

مثلا روحاني جواني که شعارهاي اين سوي خيابان را نمي‌پسندد و به‌سرعت و با اندکي ناراحتي بر چهره از جمعيت فاصله مي‌گيرد. برخي هم در حاشيه دوسوي خيابان انقلاب مشغول فيلم‌برداري و عکاسي‌اند و برخي هم تأمين امنيت. وانتي که روي آن بلندگوي بزرگي تعبيه شده با سه، چهار نفر «شعارگو» رفته‌رفته به سوي جمعيتي نزديک مي‌شود که تم شعارهايش با خودرو «شعارگو» متفاوت است.

حرکت به سوي دانشگاه تهران ميسر نيست. پليس‌ها آن وسط ايستاده‌اند تا جمعيت بيشتري از خيابان قدس راهي ورودي دانشگاه نشود. پوسترهاي‌ هاشمي ‌گاهي روي دست بلند مي‌شود و گاهي حفاظي مي‌شود براي پوشاندن چهره‌ها. کم‌کم کنار هم مي‌ايستند، گويي اعتمادي شکل گرفته و وراندازها تمام شده است. شعارها بلندتر مي‌شود. يکسري از آدم‌ها بدجور هل مي‌دهند، از قدس به سمت وصال. مي‌خواهند هرجور شده از وسط شلوغي خودشان را خارج کنند. صداي خانمي‌آن وسط درمي‌آيد که مواظب رفتارتان باشيد. بعد چرخش سرها به سمت صدا و دوباره عادي‌شدن وضعيت. مکالمه آقايي که به خانمي‌ چادري مي‌گويد شما به نظرم برويد آن‌ طرف بايستيد و خانم که با صداي بلندي مي‌گويد، من خواهر شهيدم و اتفاقا امروز براي اداي ارادتم به آقاي ‌هاشمي‌و راهش اينجا آمده‌ام، اتفاقا اينجا جاي من است. جمعيت اين سوي خيابان متنوع است، پير و جوان و ميانسال. زن و مرد و چند کودک.

اغلب حواسشان هست که همه اعضاي خانواده نزديک به هم باشند، بويژه با اين سطح هل‌دادن‌ها که براي خودش سبک تازه‌اي شده است. مردم مقابل دوربين‌ها مکث مي‌کنند و شعار مي‌دهند، شعارهايشان نشان مي‌دهد که دل خوشي از صداوسيما ندارند. شعارها ورد زبان است، تصاوير‌هاشمي‌روي دست مي‌چرخد، باز عده‌اي از پشت‌ سر هل مي‌دهند، آن‌قدر هل مي‌دهند که نرسيده به وصال عده‌اي با فشار در پياده‌رو مي‌پيچند.

پاي چندنفري به ستون‌هاي کوتاه سنگي ورودي پياده‌رو گير مي‌کند. چهره مردم خسته نشان مي‌دهد و همگان ناراحت از دست دادن بزرگ سياستمدار قرن هستند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان