تاریخ 1395/10/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
اين دانه هر که ديد، گرفتار دام شد

امروز در فراق تو ديگر به شام شد

اي ديده پاس دار که خفتن حرام شد

بيش از احتمال سنگ جفا خوردنم نماند

کز رقت، اندرون ضعيفم چو جام شد

افسوس خلق مي‌شنوم در قفاي خويش

کاين پخته بين که در سر سوداي خام شد

تنها نه من به دانه‌ي خالت مقيدم

اين دانه هر که ديد، گرفتار دام شد

گفتم يکي به گوشه‌ي چشمت نظر کنم

چشمم درو بماند و زيارت مقام شد

اي دل، نگفتمت که عنان نظر متاب

اکنونت افکند که ز دستت لگام شد

نامم به عاشقي شد و گويند تو به کن

توبت کنون چه فايده دارد که نام شد؟

از من به عشق روي تو مي‌زايد اين سخن

طوطي شکر شکست که شيرين کلام شد

ابناي روزگار، غلامان به زر خرند

سعدي تو را به طوع و ارادت غلام شد

آن مدعي که دست ندادي به بند کس

اين بار در کمند تو افتاد و رام شد

شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام

جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد

سعدي


نسخه چاپي ارسال به دوستان