تاریخ 1395/10/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
دمي با حافظ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف‌ها مي‌کني ‌اي خاک درت تاج سرم

دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو

که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم

همتم بدرقه‌ي راه کن ‌اي طاير قدس

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

اي نسيم سحري بندگي من برسان

که فراموش مکن وقت دعاي سحرم

راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از اين

مي خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم

خرم آن روز کزين مرحله بر بندم بار

وز سر کوي تو پرسند رفيقان خبرم

حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل

ديده دريا کنم از اشک و در او غوطه خورم

پايه نظم بلند است و جهانگير بگو

تا کند پادشه بحر دهان پر گهرم


نسخه چاپي ارسال به دوستان