تاریخ 1395/10/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
سرمقاله
اقتصاد و اشتغال
   نويسنده : غلامرضا قدس

در زمان گذشته اکثر جوانان و فارغ‌التحصيلان سمناني در هر مقطع تحصيلي وقتي خدمت سربازي شان به اتمام مي‌رسيد جذب دستگاه‌هاي دولتي مي‌شدند، يعني سازمان و تشکيلات ادارات دولتي به گونه‌اي بود که در ساختار خود پست‌هايي مثل بنا، نجار، آهنگر، نقاش، معمار، آبدارچي،؛ نظافتچي، آشپز، کارگر، کارمند، کاردان، کارشناس و... وجود داشت و زمينه جذب براي اکثر جوانان فراهم بود و کسي غصه کار و اشتغال نداشت يعني بازار کار چنان گرم بود که برخي دستگاه‌ها در سمنان حتي با ماشين در خيابان‌ها راه مي‌افتادند و آگهي استخدامي خود را براي جذب متقاضيان بيشتر با بلندگو به اطلاع عموم مي‌رساندند. اينها همه به خاطر اين بود که اقتصادمان وابسته به نفت بود، دولت نفت و مواد خام معدني را مي‌فروخت و از محل آن حقوق و مزاياي کارکنان و ساير هزينه‌ها را تامين و پرداخت مي‌کرد و همه فکرش اين بود که با اقتصاد متکي بر نفت به توسعه و توليد خواهيم رسيد، اين که نفت استخراج کند و بفروشد، معدن کشف کند و مواد معدني خام را بفروشد و با آن زندگي کند بدترين کاري بود که مي‌کرد.

در استخدام دولتي شما خيالتان راحت است که يک حقوق ثابت مي‌گيريد و هرماه هم حقوق شما پرداخت مي‌شود، بيمه و بازنشستگي داريد و ريسکي هم قبول نمي‌کنيد، اخراجي هم در کار نيست، تازه اگر به پست‌هاي بالاتري هم برسيد يک مرتبه درآمدتان چند برابر مي‌شود، پاداش بيشتري مي‌گيريد، نه زمين مي‌خوريد، نه جريمه مي‌شويد و نه کسي کاري به خروجي کارتان دارد، صاحب يک حقوق ثابت مي‌شويد.

اما در بخش خصوصي شما مرتب با ريسک مواجه مي‌شويد، اگر زمين بخوريد کسي دست شما را نمي‌گيرد، بايد با انواع و اقسام نهادها و ارگان‌ها درگير شويد، در هنگام استخدام بعضا قرارداد سفيد امضاء و تسويه حساب سفيد امضاء از کارگر گرفته مي‌شود و متقاضي از جور بيکاري به ناچار اين ورقه‌هاي سفيد را امضاء مي‌کند و از کليه‌ي مزايايي که دولت برايش تعيين کرده است، محروم مي‌شود، برخي شرکت هاي بيمه که زورش به شرکت‌هاي دولتي نمي‌رسد و هزاران هزار ميليارد طلبکار است به شما که مي‌رسد چنان گلويي از شما مي‌گيرد که به زور بتوانيد نفس بکشيد، برخي از بانک ها که با يک تلفن به فلان مقام و مسئول و اداره و سازمان اعتبار ارزان مي‌دهد چنان قاطعانه و کاسبکارانه با شما رفتار مي‌کند که نتوانيد حرفي بزنيد و... حال اگر کارتان به دعوا هم که بکشد باز گردن شما نازک‌تر از گردن خودي‌ها و دولتي‌هاست. همان‌ها که به اقتصاد نفتي عادت کرده‌اند. چرا؟ براي اينکه دولت در اين کارها نظارت دقيق نداشته و حق و حقوق کارگران به نحوي که در بالا بدان اشاره کردم ضايع مي‌شود. براي اين است که اقتصاد ما هنوز نفتي است، هنوز رانتي است و متاسفانه به خاطر همين نفتي و رانتي بودنش فسادخيز و ضد توسعه است، در اين حالت و وضعيت موجود نمي‌توان چندان جوان ايراني را سرزنش کرد که چرا فقط به دنبال استخدام در دستگاه‌هاي دولتي است و يا از او انتظار اعتماد به نفس بالايي داشت وگرنه جوان ايراني نشان داده است که هنوز هم سرشار از استعداد و توان بالاست و اگر بگذارند اعتماد به نفس خوبي هم مي‌تواند داشته باشد و آن قدر تواناست که منت اين و آن را در ادارات دولتي براي پيدا کردن يک شغل با حقوق بخور و نمير نکشد.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قرار بود اقتصاد را از شير نفت جدا کنيم و دولت دستش را از سر اقتصاد بردارد، اين حرف‌ها حتي اگر خيلي حرف‌هاي تازه‌اي نباشند اما حرف‌هاي کاملا درستي هستند، اما چرا با وجودي که اين را مي‌دانيم پس از گذشت بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي از انتخاب دولت‌هايي که با هدف اصلاح روش‌هاي غلط گذشته بر سر کار آمدند باز هم بسياري از مقدمات تحقق چنين هدفي فراهم نيامده و اتفاقي که بايد بيفتد نيفتاده است؟ اين عادت خوکردن به درآمد نفت و وابستگي به درآمدهاي نفتي چرا ترک نشده است و نمي‌شود؟ چرا جوان ايراني هنوز مي‌نالد و نخبه‌اش سوداي سفر فرنگ دارد؟ براي اين است که زمينه‌ها فراهم نيست، وگرنه همه مي‌دانند که استخدام دولتي و اين ميل به استخدام دولتي يک اشتباه و يک نگرش ضد توسعه است، اگر زمينه کار و توليد فراهم باشد، اقتصادمان، اقتصاد نفتي نباشد و يا دولت دست از سر اقتصاد بردارد و به کار پيمانکاران و کارفرمايان در احيا و احقاق حقوق نيروي کار نظارت دقيق کند، جوان ما اعتماد به نفس بالايي پيدا مي‌کند و ديگر دنبال استخدام دولتي و يک حقوق بخور و نمير و ثابت دولتي نمي‌رود، جسارت به خرج مي‌دهد، ريسک مي‌کند، خود را به آب و آتش مي‌زند، به زمين مي‌خورد، دوباره بلند مي‌شود و با تجربه آموزي دست به کارهاي بزرگ مي‌زند.

امروزه در دنيا ديگر کسي به نفت و مواد اوليه معدني به عنوان سرمايه نگاه نمي‌کند چون ارزش افزوده‌اي ندارد، چون با خام فروشي و به حراج گذاشتن سرمايه‌هاي ملي دستمان به جايي نمي‌رسد، بايد با ايجاد ارزش افزوده به خصوص بر اساس علم و شرکت‌هاي دانش بنيان و جداکردن اقتصاد از نفت، ثروت ايجاد کرد و بسياري از مشکلات بر زمين مانده را از پيش رو برداشت. ديگر نمي‌توان با اقتصاد نفتي کشور را اداره کرد، بالاخره از يک جايي بايد اين کار شروع شود و نخستين گام‌ها را البته خود دولت بايد بردارد و اول از همه عائله فراوان و هزنيه‌هاي گزاف خود را کم کند، چون دولت در حال حاضر تمام انرژي خود را بايد بگذارد که چطور حقوق بپردازد و چطور يارانه را جور کند و چطور اگر چيزي ماند صرف فعاليت‌هاي عمراني خود کند و معلوم است که با اين حساب ديگر فرصتي نمي‌ماند تا به فکر اصلاحات ساختاري بيفتد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان