تاریخ 1395/08/04 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
هنرمند 70 ساله سمناني طرح‌هايش را هديه مي‌کند

اشاره:

بزرگان فرموده‌اند كه ابراز حق‌شناسي و تكريم درباره چهره‌هاي بارز و برجسته هر جامعه نشانه نجابت و بزرگي است و بي‌شك افتخار و سربلندي هر كشور و هر استان و هر شهري بستگي به همين چهره‌ها دارد.

ذخيره‌هاي ارزشمندي كه در راه اطلاع رساني و ارتقا سطح فرهنگي جامعه گام برمي‌دارند و به دور از زرق و برق زندگي و تعلقات مادي آن، همه مرارت‌ها و سختي‌ها را با جان و دل مي‌خرند تا جامعه‌اي سربلند و سرشار از صداقت و معنويت بسازند.

با نگاهي عميق به اين باورها، جاي تأسف است كه علم و آگاهي از اين چهره‌ها آنقدر محدود است كه گاه فقط به بيان نام آنان و احتمالاً به محدوده فعاليت‌ها و خدمات آنان خلاصه مي‌شود و چه بسا چهره‌هايي كه حتي نامشان نيز باقي نمانده و اكنون كه مختصر تلاشي در اين راستا صورت مي‌گيرد يكي پس از ديگري از مغاك تاريك تاريخ و بايگاني ايام بيرون مي‌آيند و شخصيتشان متجلي مي‌شود.

شکرالله استقامت،داستان نويس،شاعر، قصه نويس و فيلمنامه نويس، از جمله اين چهره‌هاي با ارزش هستند كه اين بار براي يك گفتگوي خودماني در نظر گرفته شده است.

*************************************************************

لطفا خودتان را معرفي بفرماييد.

بسم الله الرحمن الرحيم. شکرا...استقامت هستم، متولد 1324 سمنان ميدان امام پشت هيات ابوالفضل العباس.

از روند زندگي‌تان بگوئيد.

دست تقدير در سال‌هاي 1332 بهنگام درگيري‌هاي 28 مرداد،حقير را در معيت خانواده به مازندران، شهر ساري کشاند و بعد از پايان خدمت سربازي ،خاک سنگين تهران ما را اجير کرد و الان هم در خدمت زادگاهم هستم.

از تحصيلات خود بگوييد.

بعد از نيمه ماندن تحصيلات و رسيدن زمان خدمت سربازي اگرچه ناراضي از خدمت آن سال‌ها اما اجبارا بعد از خدمت سربازي موفق به اخذ ديپلم در رشته ادبي شدم و بعدها معادل فوق ديپلم را از سوي فرهنگ و ارشاد اسلامي مرکز دريافت داشتم.

چگونه شد که وارد عرصه شعر و شاعري و داستان نويسي و ... شديد؟

بر مي‌گردد به محتواي اشعار سال‌هاي چهارم و پنجم ابتدايي و شعر معروف چشمه و سنگ:

جدا شد يکي چشمه از کوهسار

به ره گشت ناگه به سنگي دچار الي آخر

همين امر موجب شد که قبل از پايان سال، همه اشعار کتاب را از حفظ نمايم و در ساعت درس فارسي حرف اول کلاس با من بود.

بخش دوم علاقمندي به قصه‌هاي قديمي و کهن است که به طور روان در من نشو و نما پيدا کرد.

از اولين کارتان بگوئيد. مربوط به کدام بخش بود؟ شعر يا داستان؟

اولين اثر هنري حقير ارتباط پيدا مي‌کند به نوشتن يک نمايشنامه در حين خدمت سربازي که در واقع براي فرار از سختي خدمت، گامي بود براي عرضه درون زلال و آماده که هر موضوعي را مي‌پذيرفت چرا که هر چه هست در جواني است.اينجاي کلامم انعکاس تجربياتم است به نسل جوان مجازي پسند و...

شعر از كجا و چگونه به سراغ‌تان آمد؟

کلاس فراگيري نمايشنامه‌نويسي و بازيگري داشتم در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي تهران که در نمونه کار پاياني، يک بيت شعر هم از خودم ضميمه کرده بودم که استاد ما از اين يک بيت شعر پرسيد و گفت طبع شعر هم داري مي‌تواني ادامه بدهي و اين شد که...

چند تا کتاب تاليف نموديد؟

مجموعه شعر در ارتباط با حضرت صاحب الزمان (ع)، ائمه اطهار، گويش سمناني در کتابي به نام «اسره»جمع آوري آقاي جديدي، مجموعه نمايشنامه کودک و... با حمايت حوزه هنري به نام شرط اول.

کدام يک از آثار خود را بيشتر دوست داريد؟

اشعار مذهبي، دفاع مقدس و کشکول را که جمعا بالغ بر چهار هزار بيت دست نويسي است.

برخي معتقدند در شعر امروز تفکر وجود ندارد. نظر شما چيست؟

شايد چنين باشد .اما قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري و از آنجايي که يک سوره از قرآن به نام شعرا و شعور است و سوره ديگر به نام قلم پس هر دو قداست خود را تا ابد دارا هستند.

ديدگاه‌تان درباره جايگاه عشق در شعر امروز چيست؟

عشق اول سرکش خوني بود

تا گريزد هر که بيرون بود

هر کسي از اين نمد کلاهي ندارد

يک عشق عشق حقيقي است و يک عشق عشق مجازي

چنانچه عشق مجازي به ويژه در شعر امروز اگر به سمت عشق حقيقي باشد و رنگ معنويت را در انسان تقويت نمايد، قابل ستايش است ولاغير.

تاکنون چند اثر در داستان نويسي، قصه فيلمنامه‌نويسي و ... خلق کرديد؟

بالغ بر ده هزار برگ دست نوشته که در واقع دل نوشته است،بخشي از آن شعر ،بخشي قصه،قسمتي از آن طرح فيلمنامه و نمايشنامه است اما دريغ که چشم انتظار کار و ساخت و چاب اگر خواهان باشد با هديه آثارم موافقم.

از مقام‌هايي که در داستان‌نويسي، قصه‌نويسي و فيلمنامه‌نويسي کسب کرده‌ايد، بگوييد؟

بعد از طي دوره‌هاي آموزشي فيلمنامه نويسي، بازيگري، نمايشنامه‌نويسي و قصه‌نويسي، استاد رهگذر و همکاري اجرايي زير نظر اساتيدي چون مرحوم کشن فلاح، مرحوم سمندريان و .... با گروه هنري تابان بالغ بر هفتاد و سه مدرک مکتوب نقدي و غير نقدي از حسن انجام کاري را دريافت داشته‌ام. کسب مقام مشاور، بازبين، داور در جشنواره‌ها و... نيز در کارنامه خود دارم.

در داستان‌نويسي، قصه‌نويسي و فيلمنامه‌نويسي چه کساني مشوق شما بوده‌اند؟

بيشتر اساتيد محل کارم در حوزه هنري و مدير گروه هنري تابان آقاي سيد شهاب الدين احمد پناهي در سمنان هم ملک و مسلک و همراه که اکثرا اجراهايي چون نمايش جمجمه، فيلم سنگ‌تراش، نمايش تا محراب و ....

علاقه‌مندي به داستان، قصه و فيلمنامه از کي در شما شکل گرفت؟

اين بخش از پرسش شما شايد کمي وقت ببرد اجبارا سمعا و طاعتا. سال 1348 بود که به عشق بازيگري در فيلم ماه پيشوني قديم ،شايد بشود گفت افتخار اولين حضور را جلوي دوربين داشتم. صحنه لمس پاي يک زن نقش اجرايي من بود ولي نميدانم چه ندايي بود که مانع از اجراي اين نقش شد.کات چندباره دوربين و اصرار کارگردان به انجام کامل حرکت اما گويا از من بر نمي‌آمد.خيلي راحت مرا کنار گذاشتند.در پرسش کارگردان از دليل اجرا نکردن نقش از سوي من، به اين واقعيت رسيدم که در عالم بازيگري، نمي‌توانم، نمي‌خورم و خجالت مي‌کشم نيست بايد و بايد... و درک من اين بود که اين يعني، يعني دهه پنجاه بسيار نامرد است. اين شد که جناب کارگردان مرا به کار سناريو نويسي براي سينما دعوت نمود که اولين نوشته من مجوز توليد فيلم را گرفت،اما هرگز فيلم نشد.و دومي و... و حالا...

مشکلات فراروي داستان نويسان و شاعران را بيان بفرماييد.

زليخا گفتي و کردي کبابم. در هر دو سوي اين ماجرا و همه آثار من وقتي که هوادار پيدا مي‌کني به مسئله مالي و حق الزحمه که مي‌رسم کات مي‌شود. و حقير درمانده مي‌شوم اما اميدي هست.

اين است که اجبارا دست هديه دادن آثارم را باز نمودم تا بيايند هديه بگيرند و بسازند و توليد و صادرات داشته باشند تا از اراجيف آن سوي آب بي‌نياز شوم، انشاء الله و اميد است اين معضل حل بشود.

برنامه‌هاي آتي شما چيست؟

همان که در ابتداي عرايضم گفتم،«هنرمند هفتاد ساله سمناني طرح‌هايش را هديه مي‌کند» اعم از شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي، ارگان‌ها، نهادها، سازمان‌ها، اهالي فرهنگ و هنر از پير و جوان در هر صنفي براي همه آنها متون دست نوشته آماده است. اين گوي و اين ميدان و ...

به خصوص طرح‌ها و اشعار سفارشي و درخواستي در حاشيه- مجلس و نشست تخصصي و غيرتخصصي که در پيش دارند و يا در فعاليت‌هاي مختلف براي 365 روز تقويم بالغ بر 365 طرح در دست اهدا مي‌باشد که البته در تحت- و سربرگ خانه قرآن و گروه اجرايي هنري تابان. انشاء الله.

توصيه شما به جوانان چيست؟

و اما اصل ماجرا و تشکر از اين سوال الهي و خدا پسند.همه اهداف، انگيزه، دست نويس، قرائت، محتواي، زيبايي و...براي نسل جوان است که با ياري خدا گرايششان را از خط باطل به خط معنويت واقعي سوق بدهيم. دل جوان‌ها به مثال آينه است، انعکاس مهم است.

آن هم انعکاسي الهي و خدا محوري.از جوان‌ها التماس مي‌کنم، خاک پايشان را به ديده مي‌روبم تا همت کنند از خط مجازي به خط حقيقي بپيوندند و از مسئولان مرتبط با فرهنگ و هنر اصالتي هم انتظار همکاري و همياري را دارم که با ما باشند که ما نظرمان رضاي خداست و از غير خدا ببرند تا به خدا برسند. اگر ضرر ديدند بر ما خرده بگيرند.

چطور مي‌شود زمينه حضور فعال تر جوانان در عرصه‌هاي گوناگون را فراهم آورد؟

همين طرح‌هاي هداياي ما ،فعال شدن ذهن آنها، اميد به پايان قصه اي که شروع کرده‌اند، خدا محوري به جاي شيطان‌پروري، ‌عرصه را براي خودشان آماده سازند.فراري از خير نباشند.

اگر ناگفته‌اي مانده است بفرماييد.

نا گفته‌ها بسيار و مطالب اندک: آري مي‌گويند دست به دلم نگذار و در اين فضاي فرهنگي، هنري الهي و...جا دارد تا عرايض ديکته شود.گفتني‌ها گفته شود.عمل جايش در بيمارستان است. ببينيد که کارد به استخوان اين هنرمند رسيده که حاضر شده براي به ثمر رسيدن اهداف مقدسش،آثارش را هديه کند و حالا تکه بزرگواري مي‌گفت ناني به من دهيد تا يک ملت فرهنگي، ديني و هنرمند تحويلشان دهم.

درد اگر من و ناله اگر ناله توست

آن صدايي که بجايي نرسد فرياد است

و حالا در پايان عرايض نيم بند خويش ضمن تشکر از بانيان، بزرگواران و عزيزان دست اندرکار امور هنري مطبوعات بويژه پيام سمنان و... نهايت تشکر و سپاس را دارم اميد رونمايي اين حرکت بزرگ.

و نمونه اندکي يا به قولي مشت نمونه خروار

پيام ما گل رعناي ميهن

به سمنان همدم بيناي ميهن

پيامش مي‌رسد از آسمانها

فروزان مي‌شود سيماي ميهن

مزيت پيام

پيام ما خط آوازه ما

ندايش همدم هر روزه برما

به صبحي که طلوع ناب ايد

به هر خانه به پيچ و تاب آيد

خرامان مي‌شود رنگ پيامش

تماشايي بود هنگ قيامش

بگردم توشه زرين او را

شده ورد زبان آيين او را

نگين باي بسم ا...پيام است

تمام شهر ما را او کلام است

ببين غنچه هواي خنده دارد

به هر صحنه خط پاينده دارد

ز مطبوعات پيام گل وازه باشد

هزارانش ببين تيراژه باشد

يکايک صحنه‌هايش خواندني شد

سلام صبح و شامش ماندني شد

پيام ما شده سالار مردم

زسالاري شده او يار مردم

مديرش در جنان پرواز دارد

کلام و لحن خوش آواز دارد

پيام الگوي ناب بهترين‌ها

به هر جايي به قاب برترين‌ها

به شعر استقامت يک مزيت

پيام و رهروش صدها مزيت

****

عليرضا گام تو بر ديده‌ها

حرمت سيماي تو بر سينه‌ها

به اعتبار عربي گل نثار

پيام استان به يدش اعتبار

همدل با عليرضا

نام عربي پيام حق مي‌گويد

حسن قلمش عطر فلق مي‌بويد

در حيطه ما حريم استان نگر

لبخند رضايت عزيزان نگر

تقدير پيام لوح فرايند بود

خواننده آن حکم سرايند بود

در صحنه انتشار بام اخبار

همتايي ندارد به تمام بازار

صد قافله با عليرضا همدل شد

مردانه وفادار به آب و گل شد

الگوي پيام و هدفش حاصل بين

بر جمع ملائک قلمش کامل بين

لبخند عليرضاي ما احسن شد

او رداي پاکي همه جا بر تن شد

شب تا به سحر دعا به جانش داريم

در خاطره‌ها فضل و نشانش داريم

خط عربي را، که خط علويست

هم توشه مولا و نبي عربيست

صد خرمن گل به پاي او کم باشد

بر دشمن او يکسره ماتم باشد

هر خط پيام او نگاهي ز بهشت

هر جان کلام او بهاري ز بهشت

شعري که زاستقامتش يک احسن

بر عليرضاي عربي صد احسن


نسخه چاپي ارسال به دوستان