تاریخ 1395/04/15 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
مولاي متقيان، درياي حکمت و انديشه
   نويسنده : فرزامي

قسمت اول

دريغم آمد که در ماه علي‌(ع) از حکمت و انديشه‌ي بي‌بديل و ژرف کلامش ننويسم.چرا که قدر و منزلت همه‌ي انديشه وران، بدون هيچ تعصبي، در برابر چکاد سر به فلک کشيده‌ي تفکر و معرفتش، فرو افتاده و پست است. و اين ادعا به گزاف نيست چون ارزش در مقايسه پيدا مي‌شود که از آن هرکسي داراي چه پايه و مايه‌اي است؛ يعني کيست که به ژرفاي انديشه و تحليلش در حکمت 31 آن بزرگوار، حتي به اندازه‌ي چند برابر توان خود در اين بحر عميق فرو رود و به کنه کلامش برسد. سخني که صدها بار بايد از آغاز تا پايان آن تردد کرد و ذره ذره به خاطر برد و به تعمق و تامل پرداخت.عظمت بي‌منتهاي کلامي که در مقابلش، به آدمي حقارت و بي‌مايگي دست مي‌دهد. سرافکندگي از اين ناتواني چنان است که انگار در برابر کسي ايستاده‌اي که پايي در زمين و سري در آسمان دارد و تو در اين مقايسه هيچ نيستي. کلام نغز و آسماني علي‌(ع) هم در مقابل سخن ديگران همين حکم را دارد.

نهج‌البلاغه از منظر سيد شريف رضي

«.... برگزيده‌ي کلام اميرالمومنين‌(ع) از همه نوعش- خطبه‌ها، نامه‌ها، مواعظ و آداب – مجموعه‌اي [است] از همه‌ي عجايب بلاغت و شگفتي‌هاي فصاحت کلمات و گوهرهاي عربيت و سخنان روشنگري که دنيا و آخرت را به کار آيد، آکنده خواهد بود که در هيچ کلام يا کتابي گرد نيامده است و راز اين دو در کلام او آشکار گرديده و قواعدش را از سخنان وي اقتباس کرده‌اند.

هرگوينده و سخنوري بدو اقتدا نموده و هر واعظ بليغي از او ياري مي‌جويد. با اين حال، او هميشه پيشرو است و آنان دنباله‌رو، و او مقدم است و آنها موخر زيرا کلام او بارقه‌اي است از علم الهي و عطري از سخنان رسول اکرم‌(ص) ‌(نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي استاد محمد مهدي فولادوند، صفحه‌ي 15)

نهج‌البلاغه از ديدگاه شيخ محمد عبده

اگر شيعه از شيوه‌ي سخنوري مولاي خود هرچه بگويد و به حق هم بگويد، محتمل به اين گزافه‌ي غيرمتهم است که همه چيز را به چشم دوست ديده است و به قول عارف بزرگ، « ابراهيم ادهم، دوست از دوست عيبي نبيند » اما اگر غير شيعه، جز حسن نبيند، آن گاه قابل فخر است و استناد »

بهتر آن باشد که سردلبران

گفته آيد در حديث ديگران

وقتي که مولانا جلال الدين بلخي، درباره اش شعر بلند « اخلاص عمل » مي‌سرايد و علي‌(ع) را در مشرب و مذهب حنفي خود آن گونه مي‌بيند محمل تامل است:

اي علي که جمله عقل و ديده‌اي

شمه‌اي واگو از آنچه ديده‌اي

تيغ حلمت جان ما را چاک کرد

آب علمت خاک ما را پاک کرد....

راز بگشا اي علي مرتضي

اي پس سؤ القضا حسن القضا

چون تو بابي آن مدينه علم را

چون شعاعي آفتاب حلم را

باز باش اي باب رحمت تا ابد

بارگاه ما له کفوا احد

و وقتي که نابغه‌ي بزرگ شرق و پزشک نامبردار جهان اسلام و حکيم شهير، بوعلي سينا اين تعبير را که « علي بين الناس کالمعقول بين المحسوس » به صراحت آن هم در آن فضاي تعصب و بسته مي‌گويد، بسي قابل اعتناست که قله‌ي به فلک سرکشيده‌ي امام علي‌(ع) قابل نديدن و انکار نيست چرا که در آن صورت مصداق اين مصراع است که: « کور ار نبيند اين، گفته آفتاب نيست »

و براستي چون شيخ سخن فارسي، سعدي شيرازي، شهره به مذهب شافعي و فارغ التحصيل مدرسه‌ي نظاميه‌ي بغداد که در و ديوار و درس و بحث اش، از اين مذهب مرد مقتدر سياسي و مذهبي خواجه نظام الملک توسي، متاثر است و خود بيش از سي سال، بروبحر جهان تسنن را مطالعه و تجربه و سياحت کرده اين چنين مي‌گويد که:

کس را چه زور و زهره که وصف علي کند

جبار در مناقب او گفته هل اتي

زور آزماي قلعه‌ي خيبر که بند او

در يکديگر شکست به بازوي لافتي

مردي که در مصاف زره پيش بسته بود

تا پيش دشمنان ندهد پشت برغزا

شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود

جان بخش در نماز و جهان سوز در وغا

ديباچه‌ي مروت و ديوان معرفت

لشگرکش فتوت و سردار اتقيا

فردا که هر کسي به شفيعي زنند دست

ماييم و دست و دامن معصوم مرتضي

بايد قول صريح مفتي بزرگ و پيشين ديار مصر و جامع الازهر را که از علماي مبرزسنت و جماعت است در راستاي همان تصريحاتي دانست که آشنايان به حقيقت و صاحبان معرفت گفته و انکار را نيارسته اند که به سروده‌ي حکيم فردوسي بزرگ:

يکايک به مرد گران مايه گفت

که خورشيد را چون تواني نهفت

اينجاست که شيخ محمدعبده، رحمه الله عليه درباره‌ي اين گنجينه‌ي آسماني و گوهر رخشان حکمت و بلاغت، به صدق دل مي‌گويد و ارج مي‌نهد که:

« هنگام خواندن، چون از عبارتي به عبارت ديگر مي‌پرداختم، مي‌ديدم که جولان گاه انديشه و ديدگاه بصيرت تغيير مي‌يابد. گاهي خود را در جهاني از معاني بلند مي‌ديدم که در پوششي از لفظ‌هاي رخشان و خيره کننده، به زيارت جان‌هاي پاک مي‌آيد و در دلهاي زدوده از غل و غش، رخت مي‌گشايد... و گاهي جمله و عبارتها چنان مي‌نمود که گويي با چهره‌هاي عبوس و درهم ريخته و دندان‌هاي بريکديگر فشرده و چنگال عقابان درهم شکننده‌ي آماده‌ي حمله روبه رو هستم و گاه عقل نوراني را مي‌ديدم که با آفريده‌ي جسماني، همانندي ندارد. از کاروان خدايي جدا شده و با روح انساني پيوسته و پس از آن که آن را از آلودگي وسوسه‌ها پاک ساخته، تشريفي از عالم طبيعت بدو پوشانده سپس آن را با خويش به ملکوت اعلي برده و تا پايگاه تجلي نور الهي رسانده و در کنف قدس ربوبي ساکن کرده است و گاهي خطيبي را مي‌ديدم که واليان را مخاطب ساخته با صدايي رسا آنان را تعليم مي‌دهد و راه صواب و خطا را به ايشان مي‌نماياند و دقايق سياست را به آنان مي‌آموزد و از پيمودن راهي که به ورطه‌ي گمراهي پايان مي‌يابد، برحذر مي‌دارد »‌(نقل گفتار مفتي اعظم مصر از مقدمه‌ي نهج‌البلاغه، به ترجمه و قلم استاد شهير و فقيد، دکتر سيد جعفر شهيدي)

نهج‌البلاغه، حاصل دانشي لدني نه حصولي و اکتسابي

براستي که اين شاهکار بلاغت فوق بشري را که از چشمه‌ي حکمت قرآني و ذهن و زبان محمدي متاثر است در قيل و قال مدرسه، نمي توان آموخت. اين نقل و فيضان چشمه‌ي درون است که اين چنين مي‌جوشد و بر صفحات روح و دل نقشي جاودان مي‌بندد و کلامي مي‌شود که به قول درست و متقن و کار شناسانه: « فروتر از کلام خالق و برتر از سخن مخلوق است » وانگهي آنچه بر همه پيداست، صنايع زيبايي که از آرايه‌هاي ممتاز علوم بلاغي است، امام در هيچ مدرسه و مکتبي نياموخته بلکه صاحبان نقد علوم ادبي از سخن بس دل انگيز ايشان، اين جلوه‌ها و نمودهاي فصيح و بليغ را کشف و مدون کرده‌اند.

قانون، اثري ديگر از امام‌(ع)

به غير از « نهج‌البلاغه » که به همت « سيد رضي »‌(شريف رضي) شاعر عرب و از اشراف و بزرگان بغداد و از اولاد حضرت امام موسي بن جعفر‌(ع)‌(359-406) در سده‌ي چهارم هجري، از خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌ها، فراهم آمده است. کتاب ديگري به نام « دستور معالم الحکم و ماثور و مکارم الشيم » به روايت « قاضي قضاعي » مورخ، مفسر و فقيه شافعي که نيابت قضا در مصر را به عهده داشت، صورت گرفته است.

در مقدمه‌ي اين کتاب به قلم مترجم، در بندي آمده است که: « ابوعبدالله محمدبن برکات بن هلال بن عبدالواحد سعيدي‌(= سعدي) از اهالي مصر بوده و از استادان ادب و نعمت به شمار مي‌رفته که در 420 هجري قمري متولد شده و در 520 هجري قمري از دنيا رفته است. از تاريخ وفات و ولادت او مي‌توان دريافت که وي از معاصران قاضي قضاعي بوده و سماع و روايت مطالب « دستور معالم » به وسيله‌ي او از قاضي قضاعي صورت گرفته است.‌(لازم به ذکر است که در مجلد دوم دايره المعارف فارسي دکتر غلامحسين مصاحب فقيد در شرح حال قاضي قضاعي نامي از کتاب « دستور معالم » نيست که تاليف وي باشد اما در آثار ديگر از جمله مجلد دوم دايره المعارف تشيع و خود کتاب « قانون » که ترجمه‌ي « دستور معالم » است، قاضي قضاعي را به عنوان مولف ذکر کرده است. حتي دايره المعارف تشيع، عمده‌ي شهرت وي را به سبب تاليف همين کتاب شريف مي‌داند که در 9 باب و به شيوه‌ي نهج‌البلاغه‌ي شريف رضي جمع آوري شده است.)

نکته: از موارد بسيار مهمي که در اينجا نوشتن آن ضرور مي‌نمايد، صراحت « دايره المعارف تشيع » است که درباره‌ي شرح احوال قاضي قضاعي مي‌نويسد: «... بعضي او را بر مذهب شافعي دانسته و بعضي او را از شيعيان برشمرده اند ؛ چنان که وي در بسياري از کتابهاي اهل سنت، شافعي قلمداد شده، اما علامه نوري در خاتمه‌ي « مستدرک الوسايل » او را بنابردلايل و قرايني، شيعه دانسته است.

تحليل حکمت 31

در اين شماره از حکمت که به راستي ايجاز در حد اعجاز است، امام آنچنان که به کنه مفاهيم وارد مي‌شود و آن چنان مفاهيم را مي‌شکافد و طبقه بندي مي‌کند که بارها اين تقسيم و طبقه بندي را بايد خواند و تعمق و تدبر و تامل کرد تا در بهترين صورت،نيمه درکي و فهمي دست دهد که حکايت چيست ! و به جرات بايد اعتراف کرد که در مقام مقايسه، جز معصوم‌(ع) هيچ کس را توان ضعيف ترين گمان اين که کسي تالي چنين شخصيتي باشد، نيست.

ايمان از منظر اميرالمومنين‌(ع)

« وسئل عن الايمان » فقال: الايمان علي اربع دعائم: علي الصبر و اليقين و العدل و الجهاد.

و سوال شده است از ايمان فرمودند: ايمان برچهار پايه استوار است: برشکيبايي، بريقين، برعدل و برجهاد

صبر

در جلد دهم « دايره المعارف تشيع » در ذيل واژه‌ي صبر چنين آمده است:

« صبر به مفهوم بردباري، خوش بيني، و در مقابل بي‌قراري، جزع، ترس و حرص و طمع قرار دارد. صبر از امل‌(آرزو) و رجا‌(اميد) برتراست. صبر نزد صوفيه، لازمه‌ي فقر و موجب استواري توبه و توکل است.

پاداش صابران به وعده‌ي قرآن

در آيات الهي براي صابران، پاداش خاصي وعده داده شده است از جمله درآيه‌ي شريف 96 از سوره‌ي مبارک « نحل »: « ما عندکم ينفد و ما عندکم ينفد و ماعندالله باق و لنجزين الذين صبروا اجرهم باحسن ما کانوا يعملون »‌(آنچه نزد شما تمام شدني است، نزد خدا ماندني است، و به يقين به کساني که شکيبايي کرده اند بهتر از آنچه عمل کرده اند مي‌دهيم) و در آيه‌ي شريف سوره انفال‌(47) نقل شده است که: « و اصبرو ان الله مع الصابرين »‌(شکيبايي کنيد که خدا با صابران است)

در قرآن کريم و نيز در احاديث شريف نبوي و سخنان گوهر با پيشوايان معصوم‌(ع) شروح مبسوطي آمده است که به اقتضاي وسع مقاله از آن مي‌گذريم.

صبر، در شعر شاعران ادب فارسي

به صبر از بند گردد مرد، رسته

که صبرآمد کليد کاربسته‌

(نظامي)

آنجا که بود شکستگي‌ها

صبر است کليد بستگي‌ها‌

(ناصرخسرو)

صبر بر سختي ايام ثمرها دارد

چشمه‌ها بيش از سنگ روان مي‌گردد‌

(صابت تبريزي)

کز بزرگان شنيده ام بسيار

صبر درويش به که شکر غني

‌(سعدي)

شعبه‌هاي صبر

مولاي متقيان‌(ع) صبر را داراي شاخه‌ها و شعباتي مي‌دانند که عبارتند از: آرزومندي، ترس، زهد و چشم به راهي‌(انتظار) و مي‌فرمايند که:« والصبرمنها علي اربع شعب علي الشوق و الزهد و الترقب »

شوق

« شوق » که در فارسي به آرزومندي تعبير مي‌شود، ميل عاشق است به ديدار معشوق غايب که چون معشوق حاضرشود و پرده براندازد، اين شوق از بين برود. در اينجا به نمونه‌هايي از شعر فارسي نقل مي‌شود که در آن از شوق و اشتياق و آرزومندي، سخن گفته شده است، مثال:

سحر با باد مي‌گفتم حديث آرزومندي

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندي ‌(حافظ)

مردم در اشتياق و اندر آن پرده، راه نيست

يا هست و پرده دار نشانم نمي دهد‌(حافظ)

زبان ناطقه در وصف شوق ما لال است

چه جاي کلک بريده ف زبان بيهوده گوست‌(حافظ)

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگويم شرح درد اشتياق‌(مولانا)

شرح شاخه‌هاي صبر به بيان امام‌(ع)

امام در توضيح آرزومندي و اشتياق به بهشت مي‌فرمايند: «آن که مشتاق بهشت باشد، شهوت‌ها را از دل بيرون مي‌کند و آن که از آتش دوزخ مي‌ترسد، از آنچه حرام است، دوري مي‌گزيند و هرکه در دنيا زهد بورزد، مصايب را ناچيز مي‌داند و هرکس که چشم به راه مرگ باشد به نيکي‌ها رومي کند

زهد

يکي از گونه‌ها و شاخه‌هاي « صبر »، « زهد » است. زهد به معني پارسايي و پرهيز و پرهيزگاري که در زبان و ادب فارسي، کاربرد فراواني دارد و در موارد و مفاهيمي به کار مي‌برند که مقصود، ترک دنيا و لذت‌هاي آن براي رسيدن به سعادت آخرت و نعمتهاي بهشتي باشد:

زهد، با نيت پاک است نه با جامه‌ي پاک

اي بس آلوده که پاکيزه ردايي دارد‌‌(پروين اعتصامي)

در باب دوم گلستان سعدي‌‌(در اخلاق درويشان) حکايت 38، نثر و شعر و آيه‌ي عبرت آموزي آمده است که سخت مناسب موضوع ماست و نقل آن خالي از فايده نيست و مفهومي را القا مي‌کند که برخي مي‌گويند اما دگرگونه عمل مي‌کنند:

« فقيهي، پدر را گفت: هيچ از اين سخنان رنگين دلاويز متکلمان در من اثر نمي کند، به حکم آن که نمي بينم مر ايشان را فعلي موافق گفتار:

ترک دنيا به مردم آموزند

خويشتن، سيم و غله اندوزند

عالمي را گفت باشد و بس

هر چه گويد نگيرد اندرکس

عالم آن کس بود که بد نکند

نه بگويد به خلق و خود نکند

« اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم »‌(آيا مردم را به کردار نيک فرمان مي‌دهيد و خود را فراموش مي‌کنيد – آيه‌ي شريف 42، بقره)

عالم که کامراني و تن پروري کند

او خويشتن گم است، که را رهبري کند...

واژه‌ي « زاهدين » از مصدر « زهد » فقط يک بار در قران کريم به کار رفته است:

« و شروه بثمن بخس دراهم معدوده و کانوا فيه من الزاهدين »‌(او را به بهاي ناچيزي، چنددرهمي فروختند و نسبت به او بي‌رغبت بودند – سوره مبارک بقره، آيه‌ي شريف 20)

علي‌(ع): نخستين زاهد در اسلام

چرا که مشي حضرت اميرالمومنين در زندگاني خويش، به گفتار و در کردار، دوري از دنيا و ترک لذات و شهوات است و در پيش گرفتن زندگي ساده و بي‌آلايش بوده که اين نوع زندگي و سيرت و صورت، عين زهد بوده است و اين مراتب و منزلت کسي را جز مولاي متقيان‌(ع) حاصل نشده است.

ادامه دارد ...


نسخه چاپي ارسال به دوستان