تاریخ 1395/03/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
يادمان دکتر محمد خزائلي ؛ شگفت از کارهاي روزگارم!
   نويسنده : غلامرضا قدس

بسياري از سال‌هاي دور و دراز جواني، دوران تحصيلي و کارمندي و باز نشستگي و بالاخره، سال‌هاي طولاني روزنامه‌نگاري، در کوچه پس‌کوچه‌هاي اين توهم ترديد‌برانگيز سپري شد که مگر، مي‌شود مردي با چشماني نابينا، اين چنين از فروهشته‌ترين لايه‌هاي تبعيض‌آميز، طبقاتي و کاستي‌هاي جامعه‌ي 80 سال پيش، که بينايان در آن گرفتار خطرناک‌ترين سنگ لاخ‌هاي نافرجام بودند و کم و بيش سرنوشت‌شان به ناکجا‌آبادها مي‌انجاميد، توانست از دشوارترين دوران زندگي سر‌تا‌سر تلاش‌اش با پايداري عبور کند! و باز بسياري از همان سال‌ها با اين تو هم شک‌برانگيز سپري شد که روزي اين فرصت طلايي به من دست بدهد تا افتخار آشنايي و نزديکي با يکي از نوابغ راستين استقامت، خرد، دانش و ايمان واقعي که در راستاي يک زندگي سر تا سر توش و تلاش و توان 61 ساله با پشت سر نهادن پيچيده‌ترين سختي‌هاي زيست محيطي توانست به والاترين مقام علمي برسد، در دوران اقامتم در تهران را داشته باشم، اما هزار افسوس که چنين نشد و هرگز موفق نشدم، چهره به چهره با او رو به رو شوم و از او بپرسم، با محروم بودن از نور و سر بردن در تاريکي مطلق از همان آغاز زندگي (18 ماهگي) چگونه به نور و روشنايي رسيده است! و ميليون‌ها نفر ديگر با داشتن نور چگونه تاريکي را برگزيده‌اند؟

اما افسوس، سال‌هاي بس دور و دراز از آن روزگار جواني و هيجان سپري شد. تا چشم بر هم نهاديم دکتر محمد خزائلي مثل بسياري ديگر از خردمندان ما رفت و اينک با مرور مختصر از شرح حال زندگي وي، اميدواريم براي سر مشق قرار گرفتن ميليون‌ها مرد و زني که با چشمان بينا در سلامت و رفاه نسبي، به يأس، دل‌مرده‌گي و گريز از زندگي مي‌گرايند و گاه به بي‌راهه مي‌روند و منحرف مي‌شوند و در بستري از سختي‌هاي زمانه به جاي ستم‌ستيزي، ستم‌پذير مي‌شوند، چراغ فروزنده‌اي باشد، براي ره‌پويان کوچه، پس‌کوچه‌هاي نا‌اميدي! ...

برآمدن دکتر محمد خزائلي در سرزمين خرد و انديشه، براي نابينايان يک معجزه بود. با وي بهتر آشنا شويم. محمد خزائلي فرزند محمد‌رضا به سال 1292 از مادري مهربان و فداکار به نام جهان در کرهرود اراک چشم به جهان گشود. در 18 ماهگي بر اثر ابتلا به بيماري آبله بينايي خود را از دست داد. در آن زمان براي آموزش و پرورش نابينايان وسايل و مدارس خاص وجود نداشت. از همين رو، او سوي مکاتب قديم شد و در هفت سالگي به مکتب شيخ حسن مدني رفت. مدتي براي فرا‌گرفتن قرآن نزد شيخ مي‌رفت تا روزي به پدرش گفت: آقا معلم ما قرآن را غلط مي‌خواند، اين نخستين انتقاد او نسبت به محيط تعليم و تربيت بود. پدرش متوجه شد که اين مکتب جوابگوي خواسته‌هاي پسرش نيست، به محض افتتاح اولين مدرسه در اراک به نام مدرسه‌ي صمصاميه او را روانه‌ي آن مدرسه کردند. درس را برايش مي‌خواندند و او به لطف داشتن حافظه‌اي قوي درس را مي‌گرفت. در دوازده سالگي قرآن را کاملاً حفظ بود و چنان چه آيه‌اي از آيات قرآن برايش خوانده مي‌شد، بلافاصله دنباله‌ي آيه را قرائت مي‌کرد. دوستان دوران تحصيل وي نقل مي‌کنند، هنگامي که به عنوان گردش و تفريح به بيرون شهر مي‌رفتند از آنان درخواست مي‌کرد که نوشته‌هاي روي سنگ قبرها را به وي نشان دهند تا او با لمس کردن سنگ‌نوشته‌ها با شکل حروف فارسي آشنايي پيدا کند. در دوران ابتدائي هميشه شاگرد اول بود و با وجود نابينايي با مشکلي مواجه نگرديد و به اخذ مدرک ششم ابتدايي با معدل 20 تايل شد. تحصيلات متوسطه را در دبيرستان صمصامي اراک ادامه داد و براي گذراندن امتحان سوم متوسطه با مشکلات زيادي مواجه شد و در اين زمان بود که براي اولين بار ظلمي را که طبيعت در حق او نموده بود بيشتر احساس کرد. امتحان شفاهي دروس را داده بود ولي به علت نابينايي نمي‌توانست در امتحان کتبي شرکت کند و از همين جهت در آن سال گرفتن مدرک سوم متوسطه برايش مقدور نشد. مدت 2 سال به مکاتبه با مرکز مشغول بود تا اين که آقاي شکيبا رييس فرهنگ وقت تهران آمد و ترتيبي داد که محمد خزائلي بتواند با کمک منشي امتحان کتبي را بگذراند. به اين ترتيب معمايي بزرگ حل شد و از آن به بعد اين شيوه‌ي امتحان براي همه‌ي نابينايان معمول گرديد. براي همه در آن زمان عجيب بود که يک نابينا بتواند تحصيل کند، ولي او اهل مبارزه بود و آني از کار و کوشش غفلت نمي‌کرد تا اين که بالاخره ديپلم ششم ادبي را به طور متفرقه در تهران امتحان داد و در تمام کشور رتبه‌ي اول شد و به دريافت مدال علمي نايل گرديد. محمد خزائلي اولين کار اجتماعي خود را هنگام تحصيل در دبيرستان با تشکيل کلاس درس در منزل آغاز نمود، در همين دوران بود که به يادگيري زبان فرانسه خارج از محيط دبيرستان نزد شخصي به نام ژوزف که از ارامنه‌ي جلفا بود و پدرش در اراک تاجر فرش بود پرداخت اين معلم ابتدا الفباي زبان فرانسه را با کمک حروفي که از گچ و چوب درست کرده بود به وي ياد داد و سپس به تعليم کتاب‌هاي مقدماتي فرانسه پرداخت، به هنگامي که امتحان زبان فرانسه را در دبيرستان مي‌گذراند فقط يک نسخه سوال از مرکز رسيده بود، اگر مي‌خواستند در جلسه‌ي عمومي سوالات را قرائت کنند آن وقت به دست منشي او نسخه‌اي نبود و اگر عکس قضيه را رفتار مي‌کردند، ساير شاگردان زياد معطل مي‌شدند. در اين جا حافظه و هوش سرشار وي مددکار همه شد و به ممتحنين پيشنهاد نمود که ابتدا يک مرتبه مطلب ديکته و ترجمه‌ي فرانسه را برايش بخوانند و بعد براي امتحان ساير شاگردان بروند؛ اين کار را کردند، وي بدون اشتباه مطالب قرائت شده را به منشي ديکته و هجي نمود و نمره 20 گرفت.

گرفتن کار دولتي براي نابينايان کار بسيار سختي بود که محمد خزائلي با آن مواجه گرديد و مثل هميشه با تلاش و کوشش و نشان دادن لياقت شخص خود به سال 1321 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به اين ترتيب راه ديگري به روي نابينايان گشوده شد. ابتدا در دبستان‌هاي گلپايگان وخمين و سپس در دبستان و دبيرستان‌هاي اراک به تدريس پرداخت. در زماني که معلم مدرسه‌ي عظيميه بود علي‌اصغر حکمت وزير فرهنگ وقت به اراک آمد و قرار شد معلمين هر‌کدام در مورد دفن خود مطلبي بيان کنند، از مدير مدرسه سئوال شد معلم کلاس ششم چه کسي است؟ مدير وقت، محمد خزائلي را معرفي نمود و وي در حضور وزير فرهنگ، هندسه را با ارايه اشکال هندسي به شاگردان تدريس نمود.

نتيجه‌ي کار به قدري عالي بود که وزير فرهنگ را متعجب ساخته بود و دستور داد که به وي مدال درجه‌ي اول علمي داده شود. در جواني محمد خزائلي با هنر موسيقي نيز آشنا گرديد و گاه گاه نغمه‌ي سازي براي خود مي نواخت. روزي در مجلس جشن و سروري ، ساز را به دامن او نهادند و از او خواستند که بنوازد. از آن پس او براي هميشه دست از نواختن برداشت. در يکي از کلاس‌هاي درس بود که محمد خزائلي عاشق يکي از شاگردان کلاس خود به نام صديقه عظيمي عراقي شد و اين عشق دو‌جانبه بود ولي پدر و مادر معشوق با آن ازدواج مخالف بودند. بالاخره پس از گذشت چند سال در سال 1318 اين ازدواج سرگرفت و اين بار هم سدي را که در مقابلش بود شکست. حالا ديگر همسرش کتاب‌ها را برايش مي‌خواند و او مطالب را به حافظه مي‌سپرد. حاصل اين ازدواج چهار پسر و چهار دختر مي‌باشد. محمد خزائلي که به او محمد نابغه لقب داده بودند و هيچ‌گاه در راه تحصيل علم از پاي نمي‌نشست و قانع نمي شد، به آموختن ادبيات عرب، فلسفه‌ي قديم، فقه و اصول، علم کلام و تاريخ اسلام پرداخت و آن گاه به تهران آمد و با وجود مشکلات فراوان که در سر راهش بود در کنکور دانشگاه شرکت کرد و قبول شد و سرانجام در سال 1324- از دانشکده الهيات با رتبه‌ي شاگرد اولي ليسانس گرفت و مفتخر به دريافت مدال علمي گرديد. پس از آن در سال 1325 از دانشکده حقوق و در سال 1329 از دانشکده ادبيات ليسانس گرفت و باز هم با پشتکار عجيب و ذوق تحصيل علم و دانش که در نهاد او منحصر به فرد بود تحصيلات عاليه‌ي خود را ادامه داد تا جايي که در سال 1332 در رشته ادبيات فارسي و در سال 1336 از دانشکده حقوق (رشته قضايي) دانشگاه تهران درجه‌ي دکترا گرفت و به بالاترين مدارج عاليه‌ي تحصيلي دست يافت و به تصديق اغلب دانشمندان و اهل فن، در علوم مذهبي و ادبيات عرب، معقول و منقول، تصوف، علم تفسير، حقوق اسلام و مذهب شناسي سر آمد همه گان شد. او به زبان هاي عربي، فرانسه و انگليسي تسلط کامل داشت و به زبان آلماني آشنا بود. محمد خزائلي در سال 1341 – آموزشگاه خزائلي را در اراک تأسيس کرد و بعدها آموزشگاه‌هاي متعدد خزائلي را در تهران بنياد نهاد و تمام آموزشگاه‌ها را شخصاً مديريت مي‌کرد و او بنيان‌گذار اولين مدارس شبانه در ايران است. او نه تنها به با سواد نمودن بينايان سعي واقعي نمود بلکه در راه با سواد نمودن نابينايان غافل نبود. او اولين کسي است که انجمن هدايت و حمايت نابينايان ايران و سپس آموزشگاه نابينايان بزرگ سال را در ايران بنيان‌گذاري نمود و سهم خود را در با سواد کردن نابينايان کشور تا سر حد امکان ايفا کرد و يک قدم از تعليم و تربيت غافل نماند. وي به راستي عمر خود را در گرو تحصيل و تدريس علم و دانش نهاد. در سال 1348 مجله ي نابينايان را براي اشاعه‌ي اخبار مجموعه مربوط به نابينايان ايران و جهان انتشار داد. از مؤسسات نابينايان کشورهاي سيلان، هندوستان، فرانسه، آلمان، عربستان سعودي، جمهوري دموکرات آلمان، روسيه و اسپانيا به منظور گسترش فعاليت نابينايان ايران بازديد نمود. وي عضويت کميته‌ي اجرايي خاورميانه در شوراي ملي رفاه نابينايان و اتحاديه‌ي بين‌المللي نابينايان و کميته‌ي اجرايي کنفرانس بين‌المللي تربيت مبتلايان به نقض بينايي را داشته است. محمد خزائلي علاوه بر تدريس در آموزشگاه‌هاي خود در مدارس عالي کشور نيز به تدريس ادبيات فارسي اشتغال داشت و در مدت 61 سال زندگي پرثمر خود 35 کتاب ارزنده تأليف کرده که اغلب آن‌ها در دانشگاه و مدارس تدريس مي‌شود.

وي در دوران خدمتش افتخار دريافت 2 قطعه مدال درجه‌ي اول علمي ويک قطعه نشان درجه‌ي دوم علمي داشته است. استاد سر انجام در سال 1353 خورشيدي درگذشت. کتاب‌هاي وي در 4 قسمت با عنوان: الف: رسالت، ب: کتاب‌هاي درسي، ج: ساير تأليفات، د: آثار چاپ نشده، به شرح زير خلاصه مي‌شود.

الف: رسالات– فلسفه اسلام– ترجمه معالم‌القريه احکام‌الحسبه – داستان‌هاي ديانا و ونوس در ادبيات يونان، روم، انگليس و ايران– تحقق در اعلام قرآن

ب: کتاب‌هاي درسي– گل هاي ادب در 4 جلد– نهج‌الادب در صرف و نحو عربي در 6 جلد– التخب (کتاب درسي براي دانشکده‌ها)

- مختارات (کتاب درسي براي دانشکده‌ها)– الاسلوب‌الحديث براي مکالمه عربي در 2 جلد.

منابع:
- شرح حال بزرگان
- نام آوران روشندل


نسخه چاپي ارسال به دوستان