تاریخ 1390/10/21 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
ما که هستيم؟

يک سخنران مشهور سمينار با در دست گرفتن بيست دلار اسکناس شروع کرد. او پرسيد چه کسي اين بيست دلار را مي خواهد؟
دست ها بالا رفت. او گفت: من اين بيست دلار را به يکي از شما مي دهم اما اول اجازه دهيد کاري انجام دهم.
او اسکناس ها را مچاله کرد و پرسيد چه کسي هنوز اين ها را مي خواهد؟
باز هم دست ها بالا بودند. او جواب داد خوب. اگر اين کار را کنم چه؟
او پول ها را روي زمين انداخت و با کفش هايش آنها را لگد کرد بعد آنها را برداشت و گفت: مچاله و کثيف هستند حالا چه کسي آنها را مي خواهد؟
بازهم دست ها بالا بودند.
سپس گفت: هيچ اهميتي ندارد که من با پول ها چه کردم شما هنوز هم آن ها را مي خواستيد چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بيست دلار مي ارزيد.
اوقات زيادي ما در زندگي رها مي شويم، مچاله مي شويم
و با تصميم هايي که مي گيريم و حوادثي که به سراغ ما مي آيند آلوده مي شويم.
و ما فکر مي کنيم که بي ارزش شده ايم.
اما هيچ اهميتي ندارد که چه چيزي اتفاق افتاده يا چه چيزي اتفاق خواهد افتاد.
شما هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيد.
کثيف يا تميز، مچاله يا چين دار
شما هنوز براي کساني که شما را دوست دارند، بسيار ارزشمند هستيد.
ارزش ما در کاري که انجام مي دهيم يا کسي که مي شناسيم نمي آيد
ارزش ما در اين جمله است که
ما که هستيم؟
هيچ وقت فراموش نکنيد که شما استثنايي هستيد.

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان