تاریخ 1393/10/29 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
اقتباس
   نويسنده : فرزامي

قسمت بيست و پنجم

به معناي «نور گرفتن»، «آتش خود را با آتش ديگران روشن کردن» و «شمع خود را با نور شمعي روشن کردن» است و در اصطلاح علوم ادبي، آوردن عين آيه، حديث، مثل، بخشي از تعابير و الفاظ و ترکيب هاي شعر، يا جمله و عبارتي از کسي و کتابي است. آن چنان که مردم اهل سواد آن اخذ شده ها را بشناسند و ماخذ را بدانند تا احتمال «سرقت ادبي» نباشد. مثل بيتي از سعدي که اقتباس از بخشي از آيه ي شريف است:
مرا شکيب نمي باشد  اي مسلمانان  
ز روي خوب، «لکم دينکم ولي ديني»  
يا بيت اول غزل نخستين حافظ:
الايا ايها الساقي ادرکاسا و ناولها                  
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
که به گفته ي مغرضان يا عوام از بيت يزيد بن معاويه اقتباس شده که درست نيست بلکه الفاظ مصراع نخست از غزلي از سعدي به مطلع ذيل گرفته شده است:
به پايان آمد اين دفتر، حکايت همچنان باقي            
به صد دفتر نشايد گفت حسب الحال مشتاقي  
نکته اي که بايد گفت اين که در اقتباس، اقتباس کننده مي تواند دخل و تصرف کند و يا تلخيص نمايد. به آن شرط که احتمال سرقت نباشد و آن کلام گرفته شده، از آيه و حديث و.... مشهور همه باشد.
بايد دانست که در اقتباس، ذکر ماخذ نمي شود و اشاره اي هم به صاحب سخن يا کتاب نمي رود.

فرق تضمين و اقتباس
در تضمين به عين کلام گرفته شده، دست نمي خورد اما در اقتباس، اختيار تصرف و تلخيص هست. چنان که در نقل آيه  و حديث، ممکن است که در اعراب کلمات تصرف شود تا با وزن کلام شاعر هماهنگي پيدا کند مثال از مثنوي مولانا:
نه تو «لاتلقوا بايديکم الي              
تهلکه خواندي زگفتارخدا
يا بيت هماي شيرازي (نياي استاد همايي) که اقتباس از آيه  ي شريف سوره ي مبارک انبياست (آيه ي 30):
از لبت زنده گشت نام هما              
و من الما» کل شي  حي  

فرق بين اقتباس و تلميح 
در صفحه ي 386 کتاب «فنون بلاغت و صناعات ادب» چنين آمده است:
«تلميح آن است که در ضمن کلام، اشارتي لطيف به آيه ي قرآن  يا حديث و مثل ساير يا داستان و شعري معروف کرده،و عين آن را نياورده باشند اما در اقتباس، شرط است که عين عبارت مورد نظر، يا قسمتي از آن را که حاکي و دليل بر تمام جمله ي اقتباس شده باشد بياورند.
مثلا در مورد اشاره به داستان پيراهن  يوسف و روشني چشم  يعقوب که ماخوذ از آيات قرآني است، اين دو بيت که اولش از سعدي و دومش از حکيم مختاري است، جزو صنعت تلميح است:
بوي پيراهن گمگشته ي خود مي شنوم              
گر بگويم همه گويند، ضلالي است قديم  
*****
از مدحت تو راحت پيراهن يوسف                   
در ذکر تو خاصيت انگشتري جم  
ما اين بيت مختاري مربوط به همان داستان پيراهن  يوسف، جزو اقتباس است:
القوه علي وجه ابي يات بصيرا                     
در شان تو شاه از پسر تا جورت باد  
لازم به يادآوري است که بيت بالا اقتباسي است از آيه ي شريف 93 از سوره ي مبارک يوسف (ع)

ماخذ اقتباس سخنوران
بايد گفت که آيات شريف قرآن و احاديث ائمه هدي، درياي محيطي است که هرکس با غوطه خوردن در آن بيکرانه ها مي تواند از نور هدايت آن آيات مبارک و احاديث شريف، نور بگيرد و کلام خود را منور کند. به عنوان مثال بارها ديده شده است که سخنوران ما بدون اينکه همزمان باشند يا ازهم و سخن  يکديگر خبري داشته باشند، اقتباسي مشترک دارند که اين از تاثر از هم نيست، نور گرفتن از ماخذ مشترک است.
توارد
بحث «توارد» در سرقات ادبي، بسيار قابل تامل و تعمق است. به عنوان مثال در کتاب «کمدي الهي» شاعر بزرگ به نام «دانته» مواردي هست که احتمال مي رود که اين شاعر بزرگ جهان از مردم ايتاليا، از کتاب شعرين «سير العباد الي المعاد» سنايي غزنوي (همان طور که استاد مجتبي مينوي اشاره کرده اند ) استفاده کرده باشد، اگر اين احتمال به يقين نپيوندد، بحث «توارد» است;  يعني،  يک فکر و مضمون و گفته، در يک زمان يا زمان متفاوت، بر ذهن وارد شده باشد. چنان که در آثار جاوردان ادبي، نشانه هاي هاي آن کم نيست. به عنوان مثال، در قصه ي عاشقانه ي «زال و رودابه» شاهنامه ي فردوسي، مضاميني هست که در «رومئو و ژوليت»، «شکسپير» تکرار شده در حالي که ممکن است روح اين سراينده ي انگليسي از زال و رودابه ي استاد توس، خبر نداشته باشد يا دو شاعر در  يک موضوع شعري بسرايند  يا  يک مصراع يا يک بيت شان، درست مشابه هم باشد.

متني براي سرمشق نويسندگي پادشاه سخن
سي و چهار سال پيش بود که با گلستان سعدي آشنا شدم. در آن زمان، طفلي بودم دبستاني و اين کتاب نفيس را به عنوان جايزه به من دادند. شايد اهدا کنندگان جايزه، خود چندان توجه نداشتند که رفيقي صميمي را به من معرفي کرده اند از آن پس هميشه با او محشور خواهم بود و به هرمناسبت با او گفت و گوها خواهم داشت. اکنون، همان کتاب پيش روي من گشاده است و برنخستين صفحه ي آن - به خطي ناپخته ي طفلي که از داشتن کتابي سرشار از شادماني بوده - نوشته شده: «اين کتاب متعلق است به غلامحسين يوسفي»  
ديدن صفحات اين کتاب - که چون يادگاري عزيز آن را محفوظ داشته ام، سال هاي خوش کودکي را به خاطرم مي آورد. روزهايي شاد و روشن خالي از دغدغه و اضطراب و فارغ از تلخي هاي زندگي. اما ديري نمي گذرد که حسرت آن ايام بي بازگشت فرا مي رسد و اين يادهاي دل انگيز را از صفحه ي ذهن فرو مي شويد آن گاه سعدي را مي بينم که در گلستان با من از واقعيت هاي حيات سخن مي گويد که گاه تلخ است و گاه شيرين...
آنچه در گلستان بيش از هرچيز جلب نظر مي کند، تجربه هاي فراوان و متنوع سعدي است در زندگاني. وقتي اين کتاب را به دقت از نظر مي گذرانيم، سيماي مردي دنيا ديده و پخته و فکور در نظرمان مجسم مي شود که در سراسر عمر از فراز و نشيب هاي بسيار گذشته در شيراز- شهر شعر و شراب - و ديگر جاها، عشق ورزي ها و نظربازي ها و رندي ها کرده، در بلاد مهم دنياي آن روز، از محضر بزرگاني نظير ابوالفرج بن حوزي، ابوحفص عمر سهروردي و ديگران، نکته ها آموخته و بهره ها برده با طبقات مختلف - از پادشاهان و وزيران گرفته تا افراد متوسط و عامه ي مردم -حشرها و نشرها داشته، در سفرها با کاروانيان از هر دسته به سر برده، از شهري به شهري رفته، بيابان ها در نورديده و در هر جا چيزهاي تازه ديده و افزون بر کتاب هاي بسيار که خوانده، جهان را از راه تجربه ي مستقيم آزموده و شناخته است. به علاوه هوش سرشار و ذهن روشن و باريک بين او در وراي هرچيز حتي از مشهودات عادي، نکته هاي ظريف و بديع، دريافته است.
اهميت موضوع اخير اگر بيش از وسعت مشاهدات و تجربيات سعدي نباشد کمتر از آن نيست زيرا صرف مسافرت و جهانگردي و با نشست و برخاست کردن براي پروراندن فکر کفايت نمي کند بلکه بايد چشم بصيرت هم داشت و آنچه ديدني و شناختي است، کشف کرد و در آن ها به تامل نگريست و به نتايجي از آن گونه که سعدي بر آنها دست يافته است، رسيد وگرنه بسيارند کساني که چشم باز دارند و چيزي نمي بينند و مصداق شعر مولوي اند که فرمود:
اي عجب چون مي نبيند اين سپاه             
عالمي برآفتاب چاشتگاه  
چشم  باز و گوش باز و اين ذکا               
خيره ام در چشم بندي خدا 
يکي از جلوه هاي ادراک قوي و آزمون هاي سعدي در زندگي، مردم شناسي اوست. معرفت وي به روحيات افراد بشر که به صور گوناگون در گلستان به نظر مي رسد. در حکايات گلستان از موارد نقص و عيب با استعداد نيکويي انسان، بسيار سخن مي رود. همه جا ديده ي واقع بين سعدي است که حقايقي تلخ و شيرين را مي بيند و ما را با آنها آشنا مي کند. يک جا عابدي را مي بينيم که تا در بيشه منزوي است زهد مي ورزد و قناعت و چون براي سکونت به شهر روي مي آورد. از عهده ي تمنيات خود بر نمي آيد. غرق لذت مي شود و «طعام هاي لذيذ خوردن و کسوت نطيف پوشيدن و در جمال غلام و کنيزک نظر کردن» ديري نمي گذرد که اسير دام دنيا مي گردد. و سعدي از زبان خردمندان درباره ي او مي گويد: «زلف خوبان، زنجير پاي عقل است و دام مرغ زيرک»  
(به نقل از کتاب «ديداري با اهل قلم» استاد زنده ياد، دکترغلامحسين يوسفي، مجلد نخست صفحات 249 تا 251)

پرهيز از کاربرد واژه هاي بيگانه
1-«بليت» واژه ي فرانسوي دخيل در زبان ماست و صحيح آن با «ت» در نقطه است نه با «ط» عربي اين کلمه به معني «برگه حضور» و «برگه ي ورود» به جايي است مثل «بليت» قطار، بليت (اتوبوس، سينما و...
2- «بمب» از سلاح هاي نظامي است اصل اين واژه هم فرانسوي است و آن عبارت از تمرکز مواد منفجره اي در جسم خاصي و به شکلي که مي سازند و عامل تخريب و خرابکاري است و چون معادل ندارد، بر عهده ي فرهنگستان است تا هم معني آن واژه اي را بسازد.
زنده ياد ملک الشعرابهار در شعر معروف «جغد جنگ» که از شاهکارهاي شعر سنتي در دوران معاصر است، واژه ي «بيضه» را به معناي بمب آورده است:
فغان ز جغد جنگ و مرغواي او             
که تا ابد بريده باد ناي او  
بريده بادناي او وتا ابد                      
گسسته و شکسته پر و پاي او  
هزار بيضه هردمي فرونهد                 
اجل دوان چو جوجه در قفاي او....
3- «بنزين» هم از واژه هاي بي معادل فرانسه در زبان فارسي است که هم ماده و هم واژه ي آن، بسيار پرکاربرد است و ماده ي سوختي پررونقي به شمار مي آيد.
4- «بوتيک» اين کلمه هم فرانسوي است و فروشگاه پوشاک و کفش وکيف است.
5- «بورژوا» هم واژه ي فرانسوي و به معناي «شهرنشين مرفه و ثروتمند.
6- «بورژوازي» نظام سرمايه داري و در اصطلاحات رايج سياسي به سرمايه داران استثمارگر اطلاق مي شود.
7- «بورس» هم کلمه اي فرانسوي است و با معناي گسترده و متنوعي در زبان فارسي به کار مي رود:
الف: بازار معادله ي اوراق بهادار مثل فروش سهام کارخانه ها و بانک ها و فروشگاه هاي زنجيره اي  
ب: شهريه و هزينه ي تحصيلي که دولت براي دانشجويان مي پردازد.
ج: محل فروش و خريد کالاهاي خاص  
د: خريد و فروش و معامله  
ه: نوعي بازي با ورق
8- «بوفه» هم ازواژگان پرکاربرد فرانسوي در زبان فارسي است و مثل «بورس» در جمع کلمات فارسي، هم کاربرد بسياري دارد و هم به سبب اقتصاد زباني و کم هجابودن، معادلي مختصر و مفيد مانند خود را ندارد و بيرون راندن اين گونه واژه هاي دخيل به درايت و تخصص زبان شناسان در فرهنگستان زبان فارسي نيازمند است و اما براي مفاهيمي که اين واژه (بوفه) در زبان ما به کار مي رود، عبارتند از:
الف: مکان فروش خوردني در مدارس و قطار و سينماها  
ب: قفسه اي که در آن، ظرف ها و وسايل زينتي را جاي مي دهند.

درست نويسي
1- «توهين» درکاربرد عربي به معني «ضعيف گردانيدن» است و عربي زبان ها جهت خوار کردن و کوچک شمردن، «اهانت» را به کار مي برند در زبان فارسي، «توهين» را به جاي «اهانت» مي آورده اند شايد قصد اين بوده است که متضاد «توقير» که به معناي «بزرگداشت» است، هم وزن و هم صيغه ي آن، «توهين» را بياورند.
2- «طومار» (تومار) واژه ي يوناني که در زبان عربي «طومار» به اصطلاح «معرب» شده است و عرب زبانان اين واژه را به جمع مکسر، جمع بسته اند و «طوامير» را به کار برده اند. در زبان فارسي اگرچه با «ت» هم مي نويسند اما معمول، با «ط» عربي است.
اين واژه که به معناي «دفتر»، «صحيفه» و نامه ي دراز است در زبان فارسي سابقهاي ديرين و هزار ساله دارد و در شعر فارسي هم به نقل از «لغت نامه» ي علامه دهخدا، آمده است:
صد سالت اگر مکر او گويم                  
خوانده نشود خطي ز طوماري =ناصرخسرو
طومار ندامت است طلع من                  
حرفي است هر آتشي ز طومارم = مسعود سعد سلمان  
هريکي را تيغ و طوماري به دست          
درهم افتادند چون پيلان مست = مولانا  
3- «تگ» واژه ي فارسي است و به چند معني آمده است:
الف: «و» و «دويدن»:
به ره در، يکي پيشم آمد جوان                     
به تگ در پي اش گوسفندي دوان= بوستان سعدي  
ب: «ته»، «پايين»، «عمق» و «فقر» چاه و حوض و دريا و...
براوج چو پروازکنم از نظرتيز                    
مي بينم اگر ذره اي اندر تگ درياست = ناصرخسرو
ج: واحدي براي مسافت، معادل يک ميدان تاخت اسب:
اسب تازي دو تگ رود به شتاب                     
شتر آهسته مي رود شب و روز = سعدي  
د: به معني «تک و تنها» هم آمده است:
مي شنوم کان به هنر، تگ نماند                     
باد بقاي توگر آن سگ نماند = نظامي
نکته: 1- در زبان فارسي امروز، «تگ» را «تک» مي نويسند و مي خوانند و اهل نظر هم بر آن اشکالي نديده اند:
تو رعيت باش چون سلطان نيي                      
تک مران چون مرد کشتيبان نيي: مولانا  
نکته ي 2= واژه ي «تکاور» در زبان فارسي از همين واژه + آور، ساخته شده و به معناي «تيزتک»، «دونده» و «تندرو» است:
تکاور همي رفت تا پيش ديو                         
برآورد در پيش او در غريو  
4-«تالار» به عمارت عالي که ستون دارد و بزرگ است گفته مي شود. اين واژه، فارسي است و نبايد با «ط» نوشته شود.

ادامه دارد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان