تاریخ 1393/09/04 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
سرمقاله
آنچه استان ما به آن نياز دارد
   نويسنده : فرزامي

هفته ي پيش براي روز سه شنبه، مقاله اي نوشتم که به صلاح حال و مقام روزنامه، درج آن به آينده موکول شد و آن چرايي بيکاري در شرق يا هر جاي ديگر استان سمنان بود. اين بيکاري را مي توان از راه هاي گوناگون به همت مسئولاني که دلسوز و آينده نگرند و مردمي که عملشان بيش از حرف است، حل کرد. مي توان سرمايه داران را که در اقصا نقاط ايران و جهان به فعاليت مشغول اند، به سرمايه گذاري در زادگاه خود دعوت نمود تا اقتصاد استان رشد کند و بيکاري ريشه کن شود چون تنوع اقليمي و شرايط طبيعي و انساني، زمينه ي اين رشد را دارد و علاقه منداني که مي خواهند به استان بيايند هم کم نيستند فقط شرايط اجتماعي و اداري فراهم نيست. چون تزاحم هست. چون رفتارهاي دفعي هست و سنگ اندازي مي شود. سياست « خدايا نه به ما بده و نه به همسايه » جاري است و اگر هم به زور و نفوذ صاحب امري، کاري بشود، به توازن و تناسب استان نمي انجامد. تازه، اين همه از مقوله ي «رشد» است. استان پهناور اما کم جمعيت به سکه اي نياز دارد که يک روي آن «توسعه» و روي ديگرش «رشد» باشد. توسعه، بسيار مهم است. ما بيش از رشد به توسعه نياز داريم و پشتوانه ي توسعه، فرهنگ و اخلاق است. متاسفانه استان ما پشتوانه ي فرهنگي و اخلاقي اش به خطر افتاده. به عنوان مثال: پيش از انقلاب سرمايه داران به حکم «ممارزقناهم ينفقون» اطاعت امر مي کردند و بر سفره شان بينوايان مي نشستند. موسسات خيريه ي آشکار و پنهان رايج بود. مدرسه و آب انبار و پل مي ساختند. در حجره هاي آنان براي فصل زمستان، حواله ي هيزم و گندم و لباس صادر مي شد. درب خانه شان به روي نيازمندان و گرفتاران باز بود. براي همنوعان خود همدردي و همنوايي مي کردند. روزگاري، زني دانشمند به نام بي بي منجمه ي سمناني با شوهر و فرزند دانشمندش، حاصل تلاش علمي خود را از دربار خوارزمشاهي، حتي از ديار روم شرقي به سمنان مي فرستاد تا مسجد و مدرسه بسازند تا زمينه ي فرهنگ تقويت شود تا ناني بر سفره ي مردم گذاشته شود. تا علقه هاي بومي مستحکم تر شود. با همين فرهنگ و اخلاق و تدين بود که در دهه ي چهل، در همين سمنان، فقط يک زنداني بود. آن هم، سمناني نبود و شاکي از اين که چرا به زندان انفرادي اش نگاه داشته اند! بعدها جواب شنيد که او تنها زنداني بي رفيق شهر است! اما اکنون چه؟ چه شمار زنداني داريم؟ بايد پرسيد که نوکيسه هاي امروز، نوپول داران، کجا همدردي کرده اند؟ خير دم و دستگاهشان کجاست؟ آري! اينان رشد کرده اند اما اخلاق و فرهنگ حيطه ي زندگي شان سقوط کرده! ثروت آنان موجب کمال فرزندشان نشده. در سبد روزانه ي زندگي شان، عوامل زمينه ساز اخلاق نيست، کتاب و روزنامه  به چشم نمي خورد. صبحگاهان، کنار مدرسه اي بايستيد و وزن سنگين خوراکي ها را ببينيد که چند برابر درس و کتاب آنهاست! اين نازپروردگي از باب رشد است از باب توسعه نيست. اين گونه نمي شود «ملا» شد. با اين رفتارها نمي توان بر جهان آقايي کرد. از همين منظر است و از همين نگاه، که مدير کل آموزش و پرورش استان، «مرد هميشه بدهکار» تلقي مي شود چون نگاه ها همه مادي و نگرش ها همه به خاک است به افلاک  نيست. به همت و اراده و پشت کار نيست.
به مغز و انديشه نيست. به همين علت اگر (معجزه‌ي پول) نباشد، همه چيز و همه جا تعطيل است ! آن روز كه ايراني‌ها بر جهان آقايي مي‌كردند، از هيچ، چيز مي‌ساختند. بيشتر كار مي‌كردند و كمتر مي‌خوردند اما اكنون چه؟ فرزندان با چه جا به جا مي‌شوند؟ اين مركب از كدام كيسه‌اي ساخته و بيرون آمده است. چرا (شمع) بيت المال خاموش مي‌شود اما امروز موتور خودروي بيت‌المال انتقال فرزندان از گل بهتر، خاموش نمي‌شود؟ از اتاق‌هاي مجلل اداراتي كه از آن انديشه و طرح، بيرون نيايد وبال بيت‌المال و باري بر دوش آزرده‌ي مردم است. باور كنيد كه درد ما بيكاري نيست. عدم آگاهي است. نداشتن معرفت و اخلاق است. اگر همت كنيد كه مدرسه و دانشگاه به فلسفه‌ي وجودي خود بازگردد، آنگاه روستاييان هم براي زندگي سالم تر به روستا بازمي‌گردند! آنگاه اهل قلم و فرهنگ، دوباره در فرهنگ‌پروري و اخلاق، عمر خود را صرف خواهند كرد. در آن صورت، سرمايه داران رفته از استان به غيرت بومي‌نگري، براي رضاي خدا و فرداي خود، از فكر و سرمايه، همشهريان خود را رها نخواهند كرد و همان كاري را مي‌كنند كه از آنان انتظار هست. كاري كه ياد و نامشان هميشه در دل‌ها و تاريخ بماند. پس آن سنت‌هاي نيكو را بازگردانيد كه نكته همان جاست. ‌


نسخه چاپي ارسال به دوستان