تاریخ 1393/04/25 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
مدينه بي علي (ع) حاشا ( رباعيات پيوسته)
   نويسنده : جعفر سيد

اشاره:
ماه رمضان، ماه قرآن و امام علي (ع) است. سال گذشته توفيقي نصيب شد و سفري به مدينه و مکه داشتم. در آنجا مظلوميت اميرالمومنين و شيعه را به چشم ديدم. چه در مدينه و قبرستان بقيع و چه هنگامي که کوچه ي حضرت فاطمه زهرا (س) را با نشاني عکس سند باد،  بالاي مغازه ي ابتداي آن، از دور مشاهده کرديم و چه در حريم مکه. 
خواندن اين اشعار در جمع زائران مدينه و مکه سر و صدايي ايجاد کرد و برخي برنمي تافتند. پس از بازگشت جز قرائت در يکي دو ضيافت، به هيچ مجموعه و  نشريه اي براي چاپ نسپردم. اکنون با توجه به حمايت هاي پيدا و پنهان عربستان از داستان خلق شده ي داعش در عراق و سوريه وسکوت و نظاره ي سازمان ملل و مدعيان حقوق بشر، اين رباعيات را براي نخستين بار دراين روزنامه به خوانندگان عزيز تقديم مي دارم.
اين صحن مدينه بي علي (ع) گويا نيست
ديوار بلند عاشقان حاشا نيست
انکار شده حقيقت محض انگار
بر دست رسول (ص) دست او بالا نيست!
*******
در خاک بقيع دل ندارد راهي
سر برده علي به داخل يک چاهي
فرياد از اين ستوه، اندوه به دل
حتي نبود مجال چندين آهي
*******
حجي که در آن علي (ع) نباشد، حج نيست
نور ازلي جلي نباشد، حج نيست
هرچند که بر فاطمه (س) پنهان است
آن آينه منجلي نباشد، حج نيست
*******
قرآن، ... قرآن، هزار قرآن، قرآن
با آب طلا، گر ان و ارزان قرآن
با چشم حقيقت علي مي بيني
اينجا سر نيزه هاست آسان، قرآن
*******
آن کوچه ي فاطمه (س) به سند باد رسيد
تا گوش فلک اگر چه فرياد رسيد
بردند هر آنچه را که معمولي بود
اجناس جديد به نرخ آزاد رسيد
*******
انديشه که هيچ ضد غربي نشده
صد شکر که سند باد باربي نشده
شايد که براي طرح تعريض حرم
با کاخ سفيد هيچ لابي نشده
*******
يک روز در اين محله حق حاکم بود
فرمان قبيله ي بني هاشم بود
امروز شيوخ متورم شده اند
نسل اندر نسلشان همه ظالم بود
*******
گويا به سراب ديده بودم خوابي
«ترسم نرسي به کعبه، اي اعرابي»
اکنون که رسيده ام به خوبي ديدم:
ريش بن خبيث بن لچک قلابي
*******
محتاط از آن ها چه سخن ها گفتند
از ياوه ي مفتيان که يکجا مفتند
آهسته برو که گربه شاخت نزند
کوتاه سخن، که گربه ها آشفتند
*******
ديروز اگر صداي شمشيري بود  
از گرده ي حمزه ي نفس گيري بود
برخاست صداي رقص شمشير امروز
با کاخ سپيد جرعه ي سيري بود
*******
در مکه، مدينه فوج مردم شده اند
آن ها که فريبنده ي گندم شده اند
گشتيم و خريديم و نديديم هنوز
سلمان و ابوذر و علي (ع) گم شده اند
*******
عمار بيا، ميثم تمار بيا
بي حد شده اينجا همه آزار، بيا
در پيچ و خم کوچه ي دل گم شده ايم
بوديم که پيوسته سر کار بيا
*******
يکبار دگر حلول کن از غار امشب
برچين خليقه هاي بسيار امشب
اين صفحه ي تاريخ چه تاريک شده
روشن تر کن زمينه ي تار امشب


نسخه چاپي ارسال به دوستان