تاریخ 1390/09/02 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
نيايش

الهي! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عيان.
الهي! فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را ماوي.
الهي! ضعيفان را پناهي، قاصدان را بر سر راهي، مومنان را گواهي، چه بود که افزائي و نکاهي؟
- الهي! چه عزيز است او که تو او را خواهي ور بگريزد او را در راه آيي، طوبي آن کس را که تو او رايي. آيا که تا از ما خود کرايي؟
- ترا که داند؟ که ترا تو داني! ترا نداند کس، ترا تو داني و بس. اي سزاوار ثنا» خويش و اي شکر کننده ي عطا» خويش، رهي به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به توان خود از سزاي عقل تو عاجز.
کريما! گرفتار آن دردم که تو درمان آني، بنده آن ثنا ام که تو سزاي آني من در تو چه دانم؟ تو داني!تو آني که گفتي من آنم! آني.
- الهي! نمي توانيم که اين کار بي تو بسر بريم نه زهره آن داريم که از تو بسر بريم. هرگه که پنداريم که رسيديم از حيرت شما روا سر بريم.
- خداوندا! کجا بازيابيم آن روز که تو ما را بودي و ما نبوديم، تا باز به آن روز رسيم ميان آتش و دوديم اگر بدو گيتي آن روز يابيم پرسوديم ور بود خود را دريابيم به نبود خود خشنوديم.
- الهي! از آنچه نخواستي، چه آيد؟ و آن را که نخواندي کي آيد؟ تا کشته را از آب چيست؟ و نابايسته را جواب چيست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آن کش بوي گل در کنار است.

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان