تاریخ 1390/08/29 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
حکايت و حکمت

حکايت کنند که : پسري در خردسالي تخم مرغي دزديده به مادر آورد.  
مادر او را نواخت و کرده او را بستود.  
پسر چون به حد رشد و مردي رسيد شتري به سرقت برد- عوانان شحنه او را بگرفتند و پادشاه امر به کشتن او فرمود.   پسر هنگام مرگ از جلاد التماس ديدار مادر کرد تا وداع واپسين به جاي آورد مادر را بياوردند، پسر به مادر گفت    آرزوي من آن است که زبان تو را ببوسم - زال زبان بيرون کرد و پسر زبان او را با دندان از بن بکند و گفت:   همان تخم مرغ دزد تو - شتر دزد شده است.  


نسخه چاپي ارسال به دوستان