تاریخ 1390/08/29 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
داستانک
سجده شکر

مردي بود منافق که زني مومن و متدين داشت، اين زن تمام کارهايش را با بسم الله آغاز مي کرد.
شوهرش از توسل جستش او به اين نام مبارک بسيار ناراحت مي شد و در تلاش بود تا همسرش را از اين عادت منصرف کند. روزي کيسه کوچکي طلا به زن داد تا آن را مخفي کند.
زن کيسه را گرفت و با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم در پارچه اي پيچيد و با بسم الله آن را در گوشه اي در خانه پنهان کرد. شوهر مخفيانه، به سراغ کيسه طلا رفت و آن را دزديد و به دريا انداخت تا همسرش را محکوم کند!  
سپس به سر کار خود رفت و عصر هنگام صيادي را ديد که يک ماهي بزرگ مي فروشد آن را خريد و به منزل برد.
وقتي زن مشغول تميز کردن ماهي بود با کيسه اي مواجه شد که آن را در منزل مخفي کرده بود، متوجه داستان شد، آن را با گفتن بسم الله برداشت و تميز کرد و در مکان اول خود گذاشت فردا صبح شوهر گفت: زن؟ کيسه را بياور که امروز مرا با آن کار آيد. زن بسم الله گفت از جاي خود برخاست و کيسه را از محلش خارج کرد و به شوهر داد!  
شوهر با تعجب به زن نگاه کرد! همسرش داستان را تعريف کرد مرد سجده را به جاي آورد و پيش زن ابراز شرمندگي کرد و از جمله مومنين روزگار شد و هيچ کاري را بدون بسم الله انجام نمي داد .
ما ميم و نواي بي نوايي  
بسم الله اگر حريف مايي  


نسخه چاپي ارسال به دوستان