تاریخ 1390/08/29 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
يادداشت
تاثير بيان غيرمستقيم
   نويسنده : فرزامي

آثار فکري و ذوقي بشري در هر کجاي جهان که باشد چراغ راه حال و آينده بشر است . ذخاير فرهنگ زباني ما نيز بسيار غني و زبانزد انسان متمدن و بي نظير امروزي است و انديشمندان جهان از اين حکمت آثار، بسي بهره برده اند و به اين بهره گيري باليده اند و به تکريم قوم ايراني پرداخته اند. ما هم بايد از اين افتخارات فرهنگي پند بگيريم و درس بياموزيم و به کار بنديم. اين که به دانشگاه رفته ايم و با تخصص خود به مدارج عالي رسيده ايم کافي نيست چون اجتهاد در علوم، وافي به مقصود در زندگاني نيست و به کامراني و سعادت نخواهيم رسيد زيرا درس زندگي را بايد در نکته هاي حکيمانه اهل حکمت جست. در آن جا سرمشق زندگي ما را نگاشته اند اگر انوشيروان به تصريح «مقدمه شاهنامه ابومنصوري» براي آوردن «کليله و دمنه» از هند به ايران و ترجمه آن از سانسکريت به فارسي ميانه، صدوپنجاه هزار کيلو سکه نقره هزينه کرد همت او براي انتقال فرهنگ بود. چون مي دانست که اين کتاب اثري است در سياست و حکمت و اخلاق و زبده انديشه هاي ملتي کهن و با فرهنگ و متمدن هند است. دريغ داشت که قوم ايراني از جلوه هاي افتخارآميز فکري و ذوقي هنديان بهره نبرد.  
اين اثر و تمامي آثار حکمي و اخلاقي و سياسي ما هم چون مرزبان نامه و سيرالملوک و قابوس نامه و گلستان و... بياني غيرمستقيم دارند و اين بيان غيرمستقيم را از قصه هاي قرآن کريم متاثر شده اند و سرمشق و آموزگار همه اين ذخاير نوشتاري از تمثيلي و استعاري و حتي ترجمه نصرالله منشي بر «کليله و دمنه» قرآن بوده است چون زبان غيرمستقيم موثرتر است و شمول دارد و براي همه عصرها و تمامي نسل هاست.  
اين مقدمه بدين سبب نوشته شد تا بزرگان اجرايي و دست اندرکار اداره جامعه ، به اهميت زبان غيرمستقيم توجه بيشتري داشته باشند. تصريح و تکذيب آنان جامعه را برمي آشوبد، حرمت ها را از بين مي برد و اين تهتک به بداخلاقي جامعه منجر مي شود و مردم را نسبت به بزرگان بي اعتماد مي کند و رويه اي زشت حاکم مي شود که ذهن را مشوش و به بيان آنچه نبايد گفت وامي دارد. کافي است که روزنامه هاي هفته گذشته مرور شود: سخنان شخصيتي در جمع خصوصي، افشا و رسانه اي مي شود و آن گاه انتقادها و از همه ناصواب تر تکذيب ها ارائه مي گردد . خوب ! تکذيب به معناي «دروغ شمردن » است. آيا پسنديده خواهد بود که آن تصريح و اين تکذيب رسانه اي شود و در معرض عموم قرار گيرد؟ بديهي است که نه انسان اجازه دارد، جز حقيقت بگويد و به صلاح هم نيست که با بيان مستقيم سخن کسي دروغ پنداشته شود و بزرگان هم بايد در سخن گفتن همه جوانب را بررسي کنند زيرا «انديشه کردن که چه بگويم به از پشيماني که چرا گفتم » که «هرکه سخن نسنجد، از جوابش برنجد »  
تا نيک نداني که سخن عين صواب است                 
بايد که به گفتن دهن از هم نگشايي  
ديگر آن که گفته اند «مردم راست گويان را دوست دارند و راست گوي، هلاک نشود »  
يکي را که عادت بود راستي                     
خطايي رود در گذارند از او 
 وگر نامور شد به قول دروغ                   
دگر راست باور ندارند از او 
 نکته ديگر تناسب عقول مردم با گفتار و زمينه و موقع مناسب در نقل و ايراد سخن است چون به ما آموخته اند که همه چيز را همه وقت و به همه کس نبايد گفت. همان گونه که رسول خدا (ص) آنچه به علي (ع) مي فرمود به ابوذر نمي گفت. خويشتن داري در آنچه نبايد گفت خود فضيلت است و تعقل.  
در عرصه جهاني و در کشور ما نيز از گذشته ، سنتي حاکم بوده است که مسئولان رده بالاي مملکت پس از پايان دوران خدمت و در وقت تقاعد اگر لازم بوده و زمينه هم مساعد و آن چنان که اساس کار به هم نخورد و شبهه اي ايجاد نکند و هتک حرمتي نباشد نکات بديع خاطرات خود را صادقانه و با امانت داري مي نوشته اند و هم خوانندگان با عبرتآموزي و به قصد آگاهي آن يادبودها را مي خوانده اند و هم تاريخ نگاران براي ماندگاري اين نکات ارزنده در تاريخ، بدان ها استناد مي کرده و مي کنند. پس آيا زيبنده نيست که مسئولان محترم خاطرات و سخنان خود را که مربوط به زمان کنوني و مشکلات جاري مملکت نيست به زمان مناسب وابگذارند تا حرمت ها حفظ شود و باز خوردي نامناسب در جامعه نداشته باشد.  
دوچيز طيره عقل است، دم فرو بستن                   
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي  

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان