تاریخ 1392/09/28 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
فريب خورده ها
علي کافر در دام پليس

يکي از ضرورت ها و نيازمندي هاي مردم هر جامعه اي، برقراري نظم و ايجاد امنيت و آسايش است که لازمه آن مجازات بزهکاران برخورد صحيح و قانوني با آنان مي باشد تا ديگران از سرنوشت آن دسته از مجرمين خطرناک درست عبرت بياموزد. طبيعي است اگر چنانچه در اجراي مجازات، با شدت هرچه تمام تر در دوران حبس فراهم نگردد در پيشگري از وقوع يا تکرار جرم موثر نخواهد بود و جامعه به سوي هرج و مرج سوق داده مي شود. اينک در اين شماره از روزنامه پيام استان سرگذشت جواني فريب خورده را مي خوانيم:
مشخصات فريب خورده  
نام: علي  
سن: 25
تحصيلات: راهنمايي
سوابق کيفري: 6 بار تحمل حبس جمعا 9 سال  
نام مستعار: علي کافر
اولين باري که به زندان افتادي چند سال داشتي؟ کمتر از 17 سال داشتم که به حبس محکوم شدم.  
جرمت چه بود؟ مزاحمت و...
چرا براي ديگران مزاحمت ايجاد مي کردي؟ زير بار زور نمي رفتم.  
مگر به تو زور مي گفتند؟ من چنين فکري مي کردم.  
هرآنچه تو فکر مي کني منطقي است؟ شايد  
آن موقع در کانون اصلاح و تربيت نگهداري شدي؟ همه نوجوان بودند کمتر از 18 سال داشتند.  
چند سال محکوميت براي اولين بار طول کشيد؟ 14 ماه  
در چند سالگي به نام علي کافر تو را مي شناختند؟ دوران تحصيل راهنمايي
چرا مستعار کافر؟ چون در دعوا و درگيري بي رحم بودم عين کافر ديگران را زير مشت و لگد مي انداختم.
چرا با همکلاسي هات درگيرمي شدي؟ مي خواستم از من حساب ببرند.  
مگر عقده خود برتر بيني داشتي؟ از ديگران قوي تر بودم.  
آيا هرکس در بازو قدرت داشته باشد از ديگران برتر است؟ نمي دانم.
به چه دليل درس خود را ادامه ندادي؟ استعداد نداشتم.
چرا استعداد کارهاي خلاف را داشتي؟ گاهي اوقات تحريک مي شدم.  
چگونه تحريک مي شدي؟ يعني مرا وادار مي کردند که درگيري ايجاد شود.  
مگر اراده از خودت نداشتي؟ بايد مزدشان را کف دستشان مي دادم .
اگر برخي ها خيال درگيري فيزيکي داشتند چرا از طريق قانون اقدام نمي کردي؟ اگر شکايت مي کردم بعضي ها پوزخند مي زدند پيش خودشان مي گفتند علي کافر کم آورد.
آيا اين استدلال منطقي است؟ ما اهل شکايت نيستيم داداش.
بعد از اينکه در سن 19 سالگي از زندان آزاد شدي چي کار کردي؟ بايد خدمت سربازي را مي گذراندم که غيبت داشتم.  
به جاي رفتن به سربازي طبق سوابق محکوميت تو محله هاي مختلف عربده کشي و باج گيري مي کردي چرا؟ قبلا هم گفتم گاهي اوقات مجبور بودم.  
چگونه اجبار داشتي که در جامعه اخلال کني و نظم عمومي را برهم زني؟ اکثر شاکيان با من لج و دشمني داشتند.  
لجاجت و دشمني آنان چگونه بود؟ کدورت قبلي  
کدورت و ناراحتي هاي گذشته به چه دليل بود؟ بعضي ها از نام من نفرت داشتند.  
تحقيق نکردي چرا اهالي محل نسبت به تو بدبين بودند؟ خير.  
در طول عمر 25 سالگي 6 بار به زندان افتادي چرا تنبيه نشدي؟ بعضي ها نمي گذارند زندگي ساده و آرام داشته باشيم.
چرا گناه خودت را بر گردن ديگران مي گذاري؟ در اين محکوميت ها عده اي هم مقصر هستند.
زماني که تو به جرم شرارت، شرب خمر و... دستگير شدي غير از خودت چه کسي تقصير دارد؟ نمي توانم بگويم چه کساني نقش دارند.  
يعني شريک جرم داشتي؟ اگر اسم آنها را بگويم آدم فروشي است.  
خلافکار را شناسايي و دستگير کردن و به مجازات رساندن آدم فروشي است؟ حرف نمي زند.
علي چرا روي سر و گردنت شکاف چاقو است؟ بگذريم داستان طولاني است.  
اين خال ها که روي پلک چشم هايت کوبيدي چه معني دارد؟ يعني شب بخير.  
آيا براي مردمک چشم ضرري نداشت؟ علي کافر مي خندد.
تاکنون چه شغلي آموختي؟ متاسفانه حرفه و مهارتي ياد نگرفتم.
دو بار به جرم خريد و فروش و مصرف مواد مخدر دستگير شدي چرا؟ بايد خرج خودم را از اين طريق به دست مي آوردم.
يعني از فروش مواد افيون؟چاره اي جز اين نبود.
مگر کسب و کار بهتري سراغ نداشتي؟ هيچ شغلي بلد نبودم.  
آيا دست فروشي و بدست آوردن نان حلال بهتر از اين کار ننگين نبود؟ من براي دستفروشي و دوره گردي آفريده نشده بودم.
در پرونده ات کلکسيون جرم است مي داني؟ فقط سابقه شرارت، شرب خمر، شرارت، مواد مزاحمت و باج گيري دارم.
کدامين جرم را مرتکب نشدي؟ باور کنيد احتياج مرا وادار مي کرد.
خيلي از جوانان از تو محتاج تر هستند و آبرومند زندگي مي کنند؟ دوستان ناباب هم نقش دارند.
مگر قطع رابطه با رفقاي خلافکار امکان پذير نيست؟ آلوده شديم.  
علي چرا موقع شرارت در خيابان ها از مشروبات الکلي استفاده مي کردي؟ در آن لحظه نمي فهميدم.  
آيا نمي فهميدي در جامعه اسلامي با شدت عمل مجازات خواهي شد؟ اصلا هوش و حواس نداشتم.  
آيا قاضي دادگاه اين ادعا را مي پذيرد؟ خير  
پس از عمليات تعقيب و گريز با شليک پليس دستگير شدي چرا به دستور پليس امنيت توجه نکردي؟ فکر نمي کردم در حلقه تنگ پليس قرار گيرم.
زمان بازديد از منزل مجردي تو قمه، چاقو زورگيري، پنجه بوکس آهنين، چماق و... کشف شد مگر کلکسيون ابزار آلات جنگي داشتي؟ مربوط به دوستان من بود هيچ اطلاعي نداشتم . 
آيا براي فرار از جرم اين حرفت را کسي قبول مي کند؟ نمي دانم.  
علي چگونه دستگير شدي؟ طي يک عمليات ضربتي که اصلا به فکرم نمي رسيد. 
اگر در جامعه اي قانون حکم فرما نباشد چه اتفاقي رخ مي دهد؟ آدمکشي، غارت، جنايت و...
تو خودت براي جرم خودت چه حکمي در نظر مي گيري؟ نمي دانم بستگي به قانون و تشخيص قاضي پرونده دارد.
از قرار معلوم تبعيد به يکي از استان هاي محروم کويري قطعي است؟ اطلاع ندارم.  
چند نفر شاکي داري؟ تاکنون 9 نفر
ادعاي آنان چيست؟ مزاحمت و باج گيري و...
به نظر تو چگونه بايد از تکرار جرم پيشگيري کرد؟ مشاوره درماني و ايجاد شغل مناسب براي جوانان بيکار و در اختيار قرار گذاشتن وام بانکي طولاني مدت.  
در آن زمان که در زندان بودي خاطرات خوشي داري؟ زندان محلي است که محروميت و محدوديت هاي اجتماعي دارد مگر براي کسي خوش مي گذرد که خاطرات خوش داشته باشد.  
تلخ ترين خاطرات که در زندان بسر مي بردي؟ فوت پدرم که واقعا آبرومند بود و با نان حلال ما را بزرگ کرد.
شغل پدرت؟ مستخدم مدرسه که سرايداري هم بر عهده اش بود.  
چه خاطره اي از پدرت داري؟ او هر روز بايد همه کلاس ها و دفتر مدرسه حتي حياط بزرگ را تميز مي کرد او از بيماري آسم رنج مي برد ولي با آن وجدان کاري که داشت دقايقي آرام و ساکت نبود اگر کمک و مساعدت اولياي دانش آموزان و آموزگاران نبود خانواده پرجمعيت و شلوغ ما بيش از اين گرفتار مي شديم.
علي چرا با داشتن چنين پدري زحمتکش و نان آور به چنين سرنوشتي گرفتار شدي؟ البته نمي خواستم اسمش را بر زبان بياورم، در زندگيم در همان نوجواني که به کانون اصلاح و تربيت سپرده شدم مقصر «حسين فري» بود که راه خلاف را به من آموخت از آن پس گرفتار و اسير شدم.  
از حسين فري بگو که چه نقشي داشت؟ مادرش با يکي از خلافکارهاي حرفه اي ازدواج کرده بود که حسين فري در خريد و فروش مواد از دوران کودکي عادت و تبحر داشت. همبازي من نوجواني بود که از راه نامشروع چرخ زندگي شان مي چرخيد آيا همنشين اثر ندارد. آن هم در ايام کودکي؟
سرنوشت و عاقبت حسين فري به کجا انجاميد؟ سال قبل به جرم حمل مواد مخدر از نوع کراک اعدام شد.
يعني به آخرين ايستگاه زندگي رسيد؟ بايد آن عده از افرادي که در اين راه گام برمي دارند تا دير نشده جان خودشان را نجات دهند بايد بدانند پليس هميشه يک قدم جلوتر از خلافکار است.
علي خواسته ات چيست؟ جوانان سرگذشت ما را بخوانند و درس عبرت بگيرند. اين آخر راه است.
دوست داشتي چه کاره مي شدي؟ يک کاسب ساده و آبرومند.  
مگر براي تو امکان چنين شغلي وجود نداشت؟ متاسفانه محکوميت هاي پي در پي زندان شرايط فراهم نمي شد.
تحمل 9 سال حبس براي يک جوان 25 ساله طاقت فرسا نيست؟ 9 ساعت در عنفوان جواني زياد است چه رسد به 9 سال که برابر است با عمر يک کودک.  
علي آينده ات را چگونه مي بيني؟ در توبه هميشه باز است از خداوند مي خواهم مرا کمک کند و از سر تقصير اين بنده گناهکار و روسياه بگذرد.
آيا واقعا تصميم گرفتي صالح و سالم به زندگي بازگردي؟حتما در آينده ثابت مي کنم شايد مورد عفو و بخشش ايزد منان قرار گيرم و در صف بندگان خالص گام بردارم.
مثل اينکه تصميم به توبه نصوح گرفتي؟ باور کنيد با صداقت مي گويم.
همانطوري که حربن رياحي در صف ياران امام حسين (ع) وفاداري خودش را اعلام نمود؟ حتما چنين است، لحظاتي که در خلوت خود گذشته ام را مرور کنم در دادگاه وجدان شرمنده و خجالت زده مي شوم. زندگي من حيواني بود نه انساني  
علي ديگر حرفي نزد و به سوي نمازخانه به راه افتاد.  

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان