تاریخ 1392/06/21 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
پشت ميله هاي ندامت
باند علي پلنگ متلاشي شد

در 28 دي ماه 1390 گزارش مردمي به ماموران پليس آگاهي يکي از شهرهاي استان... رسيد که آثاري از خون در يک منطقه گردشگري ديده شده است; بلافاصله ماموران براي بررسي موضوع حساس، به محل مورد نظر اعزام شدند. علاوه بر مشاهده خون با رد لاستيک چرخ يک خودرو روبرو شدند. با رديابي و هوشياري کامل به محلي خلوت رسيده که در آن مکان يک مانتوي مشکي، يک جفت کفش و لباس زنانه، آثار شکستگي شيشه خودرو و خون ريخته شده به زمين معماي پليس را پيچيده تر کرد. اين تحقيقات وسيع در حالي بود که در آن منطقه با چند مورد شکايت مشابه در خصوص «تجاوز به عنف» روبه رو شدند. 

دادستان به علت حساسيت پرونده به اکيپي از ماموران خبره دستور مي دهد که هر چه سريع تر عامل يا عاملين اين جنايت هولناک را شناسايي و دستگير نمايند. ماموران آگاهي در حال گشت زني در آن منطقه خلوت، داخل خودروي شخصي با شيشه دودي مشغول جستجو بودند; سه نفر از شياطين و متجاوز تصور مي کردند که داخل خودرو، طعمه هاي جديد ديگري را مي توانند شکار کنند تا به هدف شيطاني خود برسند. وقتي که با چوب و چماق و قمه به خودروي شيشه دودي حمله ور مي شوند، ناگهان با ماموران مسلح و آماده تيراندازي مواجه شده که بلافاصله موتورسيکلت هاي خود را در گوشه اي از جاده رها کرده و متواري مي شوند; ولي قبل از فرار همچون موش صحرايي در تله مي افتند. سه نفر از اراذل اوباش که فضاي رعب و وحشت را در جاده هاي خلوت در يک منطقه گردشگري ايجاد مي کردند، در مقابل چشم همسران به آزار و اذيت زنان جوان مي پردازند، پس از به محاصره در آمدن پليس آگاهي، به ناچار لب به اعتراف گشودند.  

پس از مدت کوتاه سه تن از مجرمان سابقه دار که در اين فجايع کم نظير غير انساني وحشيانه مشارکت داشتند معرفي و سرانجام 6 عضو اين باند تبهکار محاکمه و با تاييد ديوان عالي کشور به اعدام محکوم مي شوند. رسيدگي اين پرونده ننگين متهمين، پس از يک سال و نيم به طول انجاميد و در اين مدت روند قضايي، تحقيقات گسترده اي بر اعمال ضد بشري هر يک از آنها انجام شده بود. اينک با يکي از عوامل اين پرونده سياه و قطور که متهم رديف هفتم است گفت و گوي کوتاهي انجام داده ايم که با هم مرور مي کنيم: 

**************************************************************************

نام: پرويز.
سن: 24 سال.
تحصيلات: سوم راهنمايي.
سابقه محکوميت قبلي: يکبار به جرم اعتياد و...

از باند وحشت که گرفتار شدي بگو؟  
هيچ اطلاعي از جرم اين افراد نداشتم.  
پس چرا به دادگاه احضار شدي؟
فقط با آنها رفاقت داشتم.
چرا رفاقت تو، به جنايت خونين و مرگ آفرين پيوند خورد؟
در آن ماجرا بي گناه بودم.
آيا نمي دانستي که به آزار و اذيت زنان در جاده هاي خلوت مشغول بودند؟
به اين صورت که خودشان در بازجويي اعتراف کردند، آگاه نبودم.  
پس تا چه اندازه مطلع بودي؟
اطلاعات بسيار کمي داشتم.  
چرا به ماموران گزارش ندادي؟
مي ترسيدم.
علت وحشت تو؟
تهديد به مرگ شده بودم.
يکي از موتورسيکلت ها در حين فرار متعلق به تو بود؟
براي انجام کاري از من گرفته بود.  
روزانه چند بار از طريق تلفن همراه با تو در ارتباط بودند؟  
مي خواستند مرا به قربانگاه بکشانند.
تو که از جرم آنها اطلاع داشتي؟
بعدها فهميدم که خيلي دير شده بود.  
پس چرا در منزل مجردي تو مخفي بودند؟
( جواب نمي دهد)
چگونه توجيه مي کني که در اين جنايت بي گناه هستي؟
بستگي به تحقيقات و تشخيص دادگاه دارد.
به چه دليل روزهاي اول دستگيري اظهار داشتي اين افراد را نمي شناسم؟
اشتباه کردم.
پس بنابراين تحقيقات و تشخيص دادگاه عادلانه است؟
(سکوت مي کند)  
ميداني که 6 نفر از دوستان صميمي و وفادار تو به اعدام محکوم شدند؟
بله.
فهميدي که در تشريح صحنه هاي وقوع جرم اشک همه سرازير شد؟
وحشت آور است.
اطلاع داري، يکي از دختران جوان شاکي پس از روبه رو شدن با مجرمان دچار شوک عصبي شد و بلافاصله در بيمارستان بخش آي،سي،يو بستري گرديد؟  
از ديگران شنيدم.  
آيا خواهر داري؟
بله.  
چند سال دارد؟
20 سال.
اگر خواهر تو در چنگال اين شيادان بي رحم در جاده خلوت قرار گيرد جرمشان چيست؟
اعدام.
اگر کسي با اين گرگ هاي وحشي و خون آشام که نام انسان را يدک مي کشند به هر نوعي همکاري کند، جرمش چيست؟
نمي دانم، نفهميدم، هزار بار به خودم نفرين فرستادم.
دفاع يک دختر بي پناه از ناموس خود در مقابل افرادي رذل و قمه به دست که شرب خمر کرده اند به نظر تو بايد چگونه باشد؟  
در آن موقع کاري از دستش برنمي آيد.
اگر از چشم قانون و عدالت بگريزند يا در منزل شخصي مخفي شوند؟  
دير يا زود گرفتار خواهند شد.
يکي از شاکيان پرونده ادعا کرده است که پس از انجام وحشيانه، گلويم را فشردند تا خفه شوم آيا از اين موضوع اطلاع داري؟  
علي پلنگ واقعا بي رحم و جسور بود.  
چرا نام مستعار پلنگ داشت؟
چون اندامي قوي و تنومند داشت، عين پلنگ قسي القلب بود از کسي نمي ترسيد.
مي داني که علي پلنگ عين موش فاضلاب ها در گوشه اي از سلول انفرادي خزيده بود و گريه مي کرد؟  
قانون با کسي تعارف يا شوخي ندارد.  
چند روز قبل علي پلنگ را از نزديک ديده بودي که چگونه زانو مي زد و ضجه مي کشيد؟  
صداي عجز و ناله اش را چند بار شنيدم که التماس مي کرد.  
پس پلنگ نبود؟
سري از تاسف تکان مي دهد.  
آيا آن گريه ها، عجز و ناله ها، التماس ها سودي داشت؟  
بي تاثير بود.  
اگر باند علي پلنگ که تو اعتقاد داري متلاشي نمي شد چه اتفاقي رخ مي داد؟ آيا نواميس تو در خطر تجاوز نبود؟  
آن لحظاتي که مواد مخدر يا مشروبات الکلي استفاده مي کردند از حالت طبيعي خارج بودند.  
يعني امکان داشت در آن لحظات که عقل نداشتند شر خودشان به خانواده شان برگردد؟  
امري طبيعي است چون نه هوش در سر دارند نه عقل.  
پس از آزار و اذيت دختران، چرا طلا و اشياي گران قيمت آنها را به سرقت مي بردند؟
صرف هزينه مواد مخدر و... مي شد.  
تو که به تمام جزئيات و کليات اين باند مخوف آگاه هستي؟ چرا موارد را به ماموران اطلاع ندادي؟
قبلا گفتم بارها و بارها تهديد به مرگ شده بودم.
مگر مردم در پناه قانون و پليس محفوظ و مصون نيستند؟
فکر نمي کردم که دستگير شوم.
آيا مي داني باند به اصطلاح علي پلنگ به چند فقره تجاوز به عنف اعتراف کرده اند؟
شايد بيش از ده مورد.
چرا در اولين فرصت دستگير نشدند؟
عين روباه مکار فرار مي کردند.  
مگر در منزل مجردي تو مخفي نمي شدند؟  
(جواب نمي دهد و عصباني مي شود)
در اين ده مورد که مرتکب جنايت شدند بي اطلاع بودي؟
من هيچ نقشي نداشتم.  
ما از اطلاع صحبت کرديم نه مشارکت؟
دقيقا به خاطر ندارم.  
آخرين بار که علي پلنگ را ديدي؟  
سحرگاه هفته قبل موقع اجراي حکم اعدام. 
به کدامين حيوان شبيه بود پلنگ يا....؟
قبل از اين که به مجازات اعمال ننگين خود برسد عين مرده متحرک راه مي رفت. پاهايش به جلو نمي رفت. او را به زمين مي کشيدند همان طوري که دختران را در بيابان خلوت به زمين مي کشيد تا ...
خودت در بازجويي اوليه، دلت به حال يکي از قربانيان جاده وحشت سوخت; چرا؟
در هر صورت نهيب وجدان انسان را آلوده نمي گذارد، پس از اعمال وحشيانه با دختري نگون بخت، گوشواره هايش را با قدرت درآوردند که گوش هايش جراحت شديد برداشت يعني پاره شد.  
وجدان چيست؟
( جواب نمي دهد)
چرا برخي از انسان ها از حيوان پست تر و کثيف تر هستند؟
عاطفه و وجدان ندارند.  
فرق انسان با حيوان مي داني؟
حيوان عقل، شعور، درک ندارد.
به راستي نبايد به ماموران جان بر کف آفرين گفت؟
(سکوت مي کند)  
نبايد به مقام قضايي که امنيت را به جامعه ارمغان مي دارند خدا قوت گفت؟
سري از تاسف تکان مي دهد.  
چند روز قبل اين شش نفر از تبهکاران حرفه اي و متجاوز به دار مجازات و مکافات آويخته شدند؟
هفته قبل بود که همگي اعدام شدند.  
آيا رقص اين مفسدان را بالاي دار ديدي؟  
از ديگران شنيدم.
آيا سرنوشت اين جرثومه هاي فساد و تباهي براي ديگران درس عبرت خواهد شد؟
اگر چنين نباشد گرفتار عواقب شومي خواهند شد.  
ديدي که چگونه گريه و نفرين دختران پاک و معصوم گريبان علي پلنگ و دوستانش را فشرد؟
پرويز به نقطه اي از زمين خيره مي شود و اصلا حرف نمي زند.  
ديدي گريه بي امان پروانه، شمع را مهلت نداد که شب را سحر کند؟  
اين جوان فريب خورده در فکر عزاي دوستانش سير و سياحت مي کند، ولي غافل از اين است که خيلي ها براي او ساليان سال بايد عزادار و ماتم زده باشند; زيرا بايد پشت ميله هاي ندامت اسير و گرفتار، بماند. شايد ديدارهاي او با نزديکترين اعضاي خانواده اش به روز قيامت انجامد.  
پرويز همان طوري که در سلول تنها بود، درب بزرگ آهنين برويش بستند تا به ياد و خاطر دوستانش اوقات تلخ خود را بگذراند و شب را از روز نفهمد.    

محمد عليان


نسخه چاپي ارسال به دوستان