تاریخ 1392/06/21 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
سرمقاله
چرا به گذشته غبطه مي خوريم؟
   نويسنده : غلامرضا قدس

چرا بسياري از ما به گذشته اي غبطه مي خوريم که بسياري از امکانات رفاهي حال حاضر در آن نبود و در مقايسه با امکانات امروز بايد چند برابر زمان حال دچار ياس و حسرت مي شديم، اما نشديم؟  چرا بيشتر به فکر هم بوديم؟ چرا پول در عمل نه در حرف نزد بسياري از مردم به منزله چرک کف دست محسوب مي شد؟ چرا ديگر حرفهايمان حرف نيست و قول هايمان قول؟ چرا قديمي ها با حسرت نسبت به گذشته صحبت مي کنند؟ از اين که چقدر آرامش بود و چقدر چهره هاي شاد را مي شد به عينه ديد، چرا وقتي پاي صحبت بسياري از مردم مي نشينيد بيشتر گلايه از روزگار کج مدار مي شنويد تا رضايت از حال و روزگار خود؟ شايد همه ي اينها دلايل زيادي داشته باشد، اما به نظر من، همه مردم به نوعي درگير مبارزه اي نفس گير براي پيدا کردن اکسير خوشبختي هستند، همان خوشبختي که به گمان بسياري از ما گويا فقط در ثروت و داشتن سرمايه و دارايي بيشتر خلاصه مي شود، اکثر ما گويي گرفتار بازار مکاره اي شده ايم که در آن تقسيم ثروت مي کنند و ثروت هم گويي ضامن خوشبختي است، اما آيا واقعا همين جور است؟  

حتي آنان که به ظاهر سرمايه دارند باز به اين بليه گرفتارند، اگر پاي درد دل آنها هم که بنشيني، رضايت چنداني در آنان نمي بيني، با وجود انبوه دارايي هاي خود باز در انديشه افزايش مال و سرمايه خويشند و رضايت از زندگي ندارند . مدام مي دوند و مالي مي اندوزند و نگهباني مي کنند تا به صاحبش يعني آيندگان تحويل دهند . حساب افراد طبقه متوسط و حتي ضعيف جامعه هم که معلوم، آنقدر از روزگار اظهار نارضايتي و گلايه مي کنند که اشک آدم را درمي آورند.  
بخشي از اين تغيير رفتار اجتماعي البته بازتابي از رفتار برخي مسئولين گذشته است که فضاي کسب و کار را به سمت اين مسابقه نابرابر و قمارگونه کسب ثروت سوق داده اند، اما خود ما نيز با ورود به اين وادي نه چندان حلال اما ناگزير ; رضايت و لبخند را از خود و خانواده خود دريغ کرده ايم و گويي به دنبال سراب مي دويم و در اين دويدنها، خود زندگي را از ياد برده ايم. اين ميل به منفعت طلبي از کجا آمده است؟ چه نسبتي به اخلاق و روحيه ي ما دارد؟  

چه نسبتي با فطرت رو به خير آدمي دارد؟ چرا همه ي ما به نوعي آلوده اين مناسبات نامناسب و حتي گاهي پلشت شده ايم که در عرصه آن نه جوانمردي قابل ذکري مي توان يافت و نه انصاف  و مروت، فرزانگي و عهد و وفاي قابل بيان؟ قبول دارم که در اين ميانه بيش از آنکه گناهي متوجه مردم باشد، برخي از دولتمردان نيز مقصرند که اجازه تاخت و تاز به گسترش اين بازار مکاره داده اند. اما خود ما چه؟ از اين نوع زندگي چگونه لذت مي بريم؟ از اين زندگي پراسترس و دغدغه و پر از معامله و حساب و کتاب و سود و زيان که اغلب با کلاهبرداري و ناراستي همراه است، آرامشي برايمان مي آورد؟ 

متاسفانه رسانه هاي ما نيز گرفتار اين بازي هاي غلط شده اند و ظاهرا چاره اي هم ندارند. به نحوه تبليغات نگاه کنيد که همه به نوعي تبليغ اشرافيت است . امروز موفقيت هر شرکت و کالايي مرهون تبليغات است و هر کالايي براي تبليغ نياز به رسانه دارد و هر تبليغي نيز نياز به جاذبه هاي بصري ... اما در پس زمينه ي آن چه اتفاق مي افتد، ديگر کسي به آن کاري ندارد. دوربين تلويزيون در تبليغات خود معمولا از يک آشپزخانه شيک با هال و لوازم لوکس و مدرن اروپايي فيلم برداري مي کند، آشپزخانه اي که در آن يک يخچال شيک سايد باي سايد و کابينتي شيک با وسايل مدرن تجهيز شده در يک خانه شيک با معماري مدرن و با چيدمان رويايي و مبلماني گران قيمت و زن و شوهر خوش تيپ و خوش لباس و خندان با يکي دو بچه خوشگل و شاد که همگي با شادي و لبخند و رضايت، فيلم يک خانواده خوشبخت و الزامات آن را بازي مي کنند. اما اين که چرا در گذشته با وجود فقدان بسياري از اين امکانات باز هم رضايتمان بيشتر بود با تامل و تعمق و بررسي همين نکته برمي گردد که ما چه سبک زندگي را عامل خوشبختي و سعادت و رفاه و چه سبک زندگي را نشانه بدبختي و عقب ماندگي بدانيم.

آنچه در پس زمينه بسياري از اين تبليغات پرزرق و برق و جذاب و در قالب تبليغ يک کالا به کرات و غيرمستقيم ارايه مي شود، آيا براي اکثريت مردمي که مخاطب رسانه ملي هستند تبليغ نوعي سبک زندگي نيست که دست يابي به آن براي بسياري از مردم ممکن نيست و زندگي را به کامشان تلخ مي کند؟ آيا جز حسرت و عدم رضايت از وضعي که در آن هستند و جز غبطه خوردن براي سطح وسيعي از خوشبختي که مي بينند سوغاتي برايشان به همراه مي آورد؟ رفاه و ثروت داشتن و بهترين امکانات براي زندگي، نه تنها هيچ عيبي ندارد، بلکه به تعبير معصوم هر که براي آسايش و رفاه و زندگي بهتر خانواده اش تلاش کند، اجر جهاد را مي برد. جامعه هم نيازمند خلق ثروت است و همه هم بايد براي خلق ثروت، کارآفريني و ساختن زندگي بهتر، انگيزه هاي قوي تري داشته باشند، اما آيا مي توانند؟  


نسخه چاپي ارسال به دوستان