تاریخ 1392/03/09 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
تنهايي هاي از نفس افتاده;
اينجا پدري تنهاست!
   نويسنده : عليرضا عربي

اشاره:
واژه "سالمند" بيش از هر چيز، پيري، چين و چروک، لرزش دستان; عصا، عينک ته استکاني، سمعک و... را در ذهن ها تداعي مي کند، اما "خانه سالمندان" جز تنهايي، چيز ديگري را به ذهن متبادر نمي کند.
هميشه از صفحه تلويزيون، خانه سالمندان را ديده بودم، جمعي از پيرمردها و پيرزن هايي که در يک آسايشگاه و در کنار هم زندگي مي کنند، اما امروز که پا به خانه سالمندان سمنان گذاشتم، چيز ديگري در اين آسايشگاه ها مي بينيم و آن حکايت تنهايي کساني است که زندگي خود را به شکل ديگري مي گذرانند.
حکايت اين روزهاي پيرمردها و پيرزن هاي خانه سالمندان "نور سمنان"، همين تنهايي غريب است، آنها به تجربه اين تنهايي ناچارند.
اينجا پدري تنهاست! تنهايي اين پدر، قصه غمناکي دارد، اينجا پدري به تنهايي نه، ولي با تنهايي زندگي مي کند و ناچار است که اين تنهايي را تجربه کند.
وقتي پا به خانه سالمندان مي گذاري پدران زيادي را مي بيني که به اين سرنوشت دچار شده اند و مجبورند تنهايي را تجربه کنند
کم کم وارد خانه سالمندان مي شوم، انگار کسي اينجا زندگي نمي کند، در ابتدا صداي بلند يک تلويزون سياه و سفيد نظرم را جلب مي کند. مردي ميانسال پشت يک ميز کوچک روبروي يک تلويزيون سياه سفيد، دست به سينه نشسته و نگاه خود را به تلويزيون دوخته است، قدم قدم به سويش مي روم.
*********************************************************************************

حکايت تنهايي مردي با صداي خسته; نيمه شب، ناله ها دارم...  
وقتي به سراغش مي روم خود را بر روي نيمکت آهني حرکت مي دهد و جاي کوچکي برايم باز مي کند و با دست خود اشاره مي کند که کنار او بنشينم، حدسم درست بود تنهايي و ناشنوايي او به هم گره خورده است به سختي از او مي پرسم چند ساله که اينجا هستي؟ دست خود را از روي سينه برمي دارد و مشت گره کرده خود را باز مي کند و عدد پنج را به من نشان مي دهد.
وقتي مي بينم کلام مرا متوجه مي شود دوباره از او مي پرسم چند تا بچه داري؟ با همان زبان شيرين و با لکنت، مي گويد "کي؟ من؟ هيچي!" دوباره از او
مي پرسم بيرون از اينجا چه کاره بودي؟ انگار کلمه "کي؟ من؟" تکيه کلام او شده، مي گويد: "کي؟ من؟ هيچي؟ بيکار بودم!" پيرمردي از اتاق روبروي ما صدايش را به گوش من مي رساند و مي گويد برادرش او را به اينجا آورده خيلي حرف نمي زند، يک شعر خوب بلد است به او بگو برايت آواز بخواند.  
به محمود مي گويم برايم آواز بخوان، دستش را کنار گوش مي گذارد، به صندلي تکيه مي دهد، ژست يک خواننده پير را مي گيرد و اينگونه مي خواند:  
زيبايي، تاج سرمايي! نيمه شب، ناله ها دارم...  
در ادامه آواز خود چهچه زيبايي مي زند و لبخند مليحي به روي لبانش مي نشاند، خستگي از عمق صدايش پيدا بود، يک بيت بيشتر نخواند، اما دنيا دنيا غم، خستگي، تنهايي و غربت از نفس هايش پيدا بود، انگار تنهايي هاي محمود با همين ناله هاي شبانه پر  مي شود.  
زير لب اين شعر را زمزمه مي کنم و به اتاقي مي روم، دو سه تا از پدران تنها هرکدامشان يک گوشه اي روي تختشان خوابيده اند، يک راديو با چند عکس به ديوار زده يک گوشه از اتاق خودنمايي مي کند، نگاهم را مي چرخانم، پيرمردي را با کلاه سبز سيدي در وسط اتاق ايستاده  مي بينم که با
نگاهش به من مي گويد "زخم خورده تيغ جفاست".  

حکايت تنهايي سيد; پسر بزرگم و همسرم مرا کتک زدند و گفتند تو از کار افتاده شده اي 
 از او مي پرسم چند سال داري و چند سال است که به آسايشگاه سالمندان آمده اي؟ در جواب مي گويد: 77 سال سن دارم و 7 سال پيش وقتي تصادف کردم، پسر بزرگ و همسرم مرا کتک زدند و به من گفتند: تو ديگر از کار افتاده شده اي و نمي تواني کار کني بايد به خانه سالمندان بروي، مرا به زور به خانه سالمندان آوردند، از آنها راضي نيستم.  
وي ادامه داد: 50 سال چوپاني کردم، دامدار بودم، کوير، کوهستان، ييلاق، قشلاق و... همه جا را با پاي پياده رفتم، 120 گوسفند داشتم همه را فروختند و پول آن را گرفتند و مرا به زور به اينجا آوردند.  
از سيد قدير مي پرسم وقت تنهايي و بيکاري چه کار مي کني؟ مي گويد: اينجا قرآن، نهج البلاغه، مفاتيح، کتاب هاي مختلف، کتاب تعبير خواب، رساله
و... مي خوانم تا حوصله ام سر نرود.  
به او مي گويم يکي از خواب هايي که ديده اي را برايم تعريف کن و تعبير آن را بگو: سيد قدير مي گويد: شبي خواب ديدم حضرت محمد (ص) که جد بزرگوار من است به ديدنم آمد و ده شلاق به پشت من زد و گفت: "پشت تو محکم است و من پشتيبان تو هستم، نترس، کسي حريف تو نمي شود و نمي تواند تو را آزار دهد" تعبير خواب من اين است که من پيروز شدم و هر جا باشم پيروز و توانا هستم.  
اين پيرمرد 77 ساله همچنين اضافه کرد: بزرگترين آرزوي من اين است که به مکه بروم و حج بجا بياورم.
حس مي کنم منم تنها شده ام، يکي از کارمندان آسايشگاه سالمندان سمنان که تقريبا همه سالمندان را مي شناخت مرا به سراغ پيرمردي نابينا برد و گفت: با اين پيرمرد صحبت کن.
پيرمردي بر روي تخت خود نشسته و سرش را پايين انداخته و در عمق تنهايي خود فرورفته است.

حکايت تنهايي پيرمرد نابينا; زمان تنهايي ذکر خدا مي گويم  
بعد از اينکه خودم را به پيرمرد معرفي کردم از او پرسيدم چند ساله که اينجا هستي؟ با زبان شيرين سمناني به من گفت: ان جو کو جه ا (اينجا کجاست؟) کارمند خانه سالمندان به او گفت: اينجا خانه سالمندانه، جايي که همه پيرمردها کنار هم زندگي مي کنند.  
پيرمرد نابينا گفت: نمي دانم چند ساله اينجا هستم فقط مي دانم وقتي که به اينجا آمدم يک کمي چشمان من مي ديد! اما الان چشمانم کاملا نابينا شده است.
او سوره اخلاص را با همان لهجه شيرين سمناني براي من خواند و گفت: من قبلا زماني که جوان بودم و هنوز به اينجا نيامده بودم قرآن درس مي دادم و الان هم در زمان تنهايي ذکر خدا مي گويم.  
"الله الله الله، لا اله الا الله، محمد رسول الله علي ولي خدا" هميشه ذکر روي لب من است
يک زماني قرآن درس مي دادم، باغبان بودم، در ايستگاه راهآهن کار مي کردم، ولي الان حتي نمي دانم اينجا کجاست.  
پيرمرد يک توصيه هم داشت و آن اين بود که کلام خدا را همه بخوانند، قرآن کلام خداست و نبايد فراموش شود، هر چه مي توانيد قرآن بخوانيد و ذکر
خداوند را به زبان داشته باشيد.  
داستان تنهايي پدران پيري که در خانه هاي سالمندان هستند و با بي وفايي فرزندانشان مواجه شده اند، تنها در فيلم ها و تلويزيون ها نيست، بعضي از آنها واقعي هستند و چند قدمي ما و در شهر و خيابان و کوچه هاي ما نيز وجود دارند و شايد خيلي از آنها هيچ وقت شنيده نشوند...
حکايت تنهايي زن کردستاني که همه خانواده اش را در جنگ از دست داد;فقط خدا را دارم!
پيرزن تنهايي کنار پنجره روي تخت نشسته بود و لهجه شيرين کردستاني او توجه مرا جلب کرد به سراغش رفتم و از سن او پرسيدم: پيرزن گفت: نمي دانم چند سال سن دارم، فقط به تو مي گويم که اهل مريوان هستم، 8 سال در عراق، کربلا و حلبچه زندگي کردم، تمامي خانواده من در جنگ کشته شده اند، نام من اشرف است و تنها يک دختر دارم که در کردستان است و غير از خدا هيچ کسي را ندارم.
از پيرزن مي پرسم با تنهايي چه کار مي کني ؟ هنوز سوال من تمام نشده بود که جواب داد تنهايي خوب نيست، من فقط خدا را دارم، يک طرف بدن من شکسته است و طرف ديگر بدنم نيز در اثر سکته فلج شده است و کاملا از پا افتاده ام.
بغض گلويش انگار منتظر بهانه اي بود تا بترکد و گريه کند، بي کسي و غربت تنها بهانه او بود، وقتي اشک از چشمانش جاري شد انگار غبار تنهايي، غربت و بي کسي را از چهره او شست و پاک کرد، وقتي آرام شد دستانش را به سمت آسمان دراز کرد و گفت: فقط خدا را دارم و فقط او را شکر مي کنم.
حکايت تنهايي پيرزن ديگر اين بود: هيچ حرفي با او ندارم و از او راضي نيستم
زن ميانسال ديگري که با کمک واکر و به سختي راه مي رفت 2 سال از آمدنش به خانه سالمندان مي گذرد، همه او را با نام مريم جون صدا مي زنند، تنهايي مريم حکايت عجيبي داشت، و از فرزندانش گله ها داشت. گفت که پسرش در سمنان است ولي با او قهر است و او را به زور به خانه سالمندان آورده است. گفت: پسرم در سمنان است ولي به همه گفته من تهران هستم و نمي توانم به ديدار مادرم بيايم، حتي به مسوولين آسايشگاه هم دروغ گفته است.
مريم ادامه داد: يک دختر و يک پسر ديگر هم دارم که در تهران هستند، دخترم اوايل خيلي به ديدن من ميآمد ولي به او گفتم تو بچه دار هستي سخت است نمي خواهد به ديدن من بيايي.
مريم ادامه داد: فرزندانم براي اينکه راحت باشند مرا به اينجا آورده اند.
سرانجام اين مادر پير، بغض گلويش ترکيد و سيل اشک از آسمان آبي چشمانش سرازير شد. به او گفتم چه حرفي براي فرزندانت داري؟ وقتي آرام گرفت: گفت: هيچ حرفي ندارم، هيچ نمي گويم، فقط از او راضي نيستم.
حکايت تنهايي و غربت پدران و مادران پيري که در خانه هاي سالمندان هستند و با بي وفايي فرزندانشان مواجه شده اند، تنها در فيلم ها و تلويزيون ها نيست، اين حکايت ها همين چند قدمي ما و در شهر و خيابان و کوچه هاي ما نيز وجود دارند حکاياتي که شايد خيلي از آنها هيچ وقت شنيده نشوند...
مدير مسئول خانه سالمندان سمنان: خانواده اي که سالمند خود را به اينجا مي آورد به تصميم نهايي رسيده است
بعضي خانواده ها حتي ديدن پدر و مادر خود را اکراه مي دانند.
مدير مسوول خانه سالمندان نور سمنان گفت: خانواده اي که سالمند خود را به آسايشگاه سالمندان مي آورد ،100 درصد تصميم خود را گرفته است و به تصميم نهايي رسيده است، تمام راه ها را رفته و موفق نشده و مجبور شده که سالمند خود را به آسايشگاه بياورد.
معصومه همتي افزود: بعضي از خانواده ها نيز هستند که دو دل هستند و ترديد دارند و ما آنها را مجاب مي کنيم که سالمند خود را در منزل و در کنار فرزندان و خانواده نگه داري کنند.
وي ادامه داد: بعضي از خانواده ها وقتي سالمند خود را به آسايشگاه مي آورند، بعد از مدتي و به مرور زمان اصلا فراموش مي کنند و حتي ديگر، ديدن پدر و مادر خود را اکراه مي دانند، اما بعضي از سالمندان نيز هستند که راضي هستند و با ميل و رضايت خود ميآيند اما اين واقعا از ته دل نيست و براي اينکه مزاحمتي براي فرزندان خود نداشته باشند، راضي هستند به اينجا بيايند و وقتي پاي درد و دل آنها مي نشيني حرف هاي ناگفته زيادي دارند.
مدير مسئول خانه سالمندان نور سمنان با اشاره به اينکه در خانه سالمندان انواع بيماري هاي قلبي ،عروقي، عقب ماندگي هاي ذهني و رواني و شکستگي هاي استخوان و از همه بيشتر آلزايمر و فراموشي در بين سالمندان وجود دارد، گفت: در اين چند سال گذشته فوتي هم در بين سالمندان داشته ايم، بعضي از خانواده ها مرگ سالمند خود را قبول مي کنند اما بعضي از خانواده ها آسايشگاه سالمندان را مسوول مرگ سالمند خود مي دانند و با ما درگير مي شوند که چرا پدر و مادر ما اين بيماري را گرفت و چرا فوت کرد.
همتي با بيان اينکه بعضي از خانواده ها نيز باهم درگير مي شوند، گفت: موردي داشتيم که يک خانواده با هم درگير بودند و اختلاف داشتند و دختر خانواده مادر خود را به آسايشگاه آورده بود و بعد از مدتي پسر خانواده آمد و مادرش را از خانه سالمندان به بيرون برد تا در منزل خود نگه داري کند.
وي خاطر نشان کرد: اين مرکز 20 نفر کارمند دارد و خدماتي نظير پزشکي توسط پزشک عمومي و متخصص داخلي، مدد کاري، روانشناسي، مشاوره، پرستاري و فيزيوتراپي و خدمات بهداشتي و تغذيه نيز به سالمندان ارائه مي شود.

مدير عامل مرکز سالمندان نور سمنان:
اگر کمک هاي خيرين و نيکوکاران نباشد نمي توانيم اينجا را اداره کنيم

مدير عامل مرکز سالمندان نور سمنان گفت: اين مرکز گنجايش نگه داري 50 سالمند به صورت شبانه روزي را دارد که در حال حاضر 45 سالمند در اين مرکز نگه داري مي شوند و بيشتر آنها زن هستند و از خدمات شبانه روزي استفاده مي کنند.
يحيي حاجيان گفت: اين مرکز به صورت خصوصي و با نظارت سازمان بهزيستي استان سمنان اداره مي شود، افرادي که نيازمند هستند و تحت پوشش بهزيستي و کميته امداد امام خميني (ره) هستند و از طريق اين سازمانها معرفي مي شوند هزينه آنها از طريق پرداخت يارانه و مستمري به ميزان 2 ميليون ريال توسط سازمان بهزيستي و کميته امداد تامين مي شود، افرادي که تمکن مالي دارند و توسط خانواده هاي سالمند به اينجا سپرده مي شوند هزينه خود را به صورت آزاد و ماهيانه به مبلغ 4 ميليون ريال پرداخت مي کنند.
وي ادامه داد: خانه سالمندان نور سمنان داراي فضاي بسيار خوبي از لحاظ فضاي باز و محيط آزاد، اتاق هاي جداگانه و سرويس هاي خدماتي مطلوب است اما هنوز مطابق با استاندارد هاي لازم سازمان بهزيستي نيست و اگر بخواهيم خانه سالمندي مطابق با استانداردهاي لازم داشته باشيم نياز است که اين مرکز بازسازي و نوسازي شود و يا اينکه از طريق مسوولان شهري، يک زمين مناسبي را در اختيار ما بگذارند تا يک آسايشگاه مناسب با امکانات عالي و مطابق با استانداردهاي لازم تاسيس کنيم و تقريبا از اين حالت اسکان به صورت گروهي خارج شود.
مدير عامل مرکز سالمندان نور سمنان تاکيد کرد: اگر کمک هاي خيرين و نيکوکاران نباشد ما نمي توانيم اينجا را اداره کنيم و نمي توانيم از پس هزينه هاي آسايشگاه برآييم.
حاجيان ادامه داد: در 12 سال گذشته و با وجود کمک هاي مردمي و خيرين و نيکوکاران ما هيچ مبلغي را به عنوان هزينه تغذيه و مواد غذايي پرداخت نکرده ايم که اين جاي تشکر ويژه و قدر داني از مردم سمنان دارد.

عکس از: مسعود محقق


نسخه چاپي ارسال به دوستان