تاریخ 1392/03/09 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
سخنان زن جوان 22 ساله:
در گرداب گناه سقوط کردم

سخن نخست:
 از مدت ها پيش محققان و جامعه شناسان دريافتند که ميزان بزهکاري و آسيب هاي اجتماعي در محله هاي مختلف شهري مختلف است. مطالعات نشان مي دهند که بافت شهري محله ها، تاثير زيادي بر ميزان بزهکاري خصوصا جوانان دارد. محله هايي که داراي فرصت هاي اشتغال کم و محدود و نبودن مراکز تفريحات سالم و ورزشي در برابر آسيب هاي اجتماعي و جرائم هولناک آسيب پذيرتر هستند.  
بيکاري، فقر و اعتياد و فرهنگ غلط حاکم بر برخي از خانواده ها سبب از هم پاشيدگي و بي ثباتي مي شود و خانواده هايي از هم گسيخته که همسران ديگر اختيار کرده و بي ثبات هستند به احتمال زياد کودکاني را پرورش مي دهند که فرار از خانه و يا پرخاشگري را به عنوان شيوه اي براي مقابله با فرصت هاي محدود و حل مشکلات خود بر مي گزينند. اين وضعيت در حالي است که حتي در جرم خيزترين مناطق مي توان شاهد وجود خانواده هاي داراي روابط مستحکم بود. اينک در اين شماره از روزنامه پيام استان سمنان سر گذشت زن جواني 22 ساله را با هم مي خوانيم که براي رهايي از بد رفتاري هاي همسر پدرش فرار را برقرار ترجيح داد که سپس...
**********************************************************
نام: مريم  
نام مستعار: فيروزه  
تحصيلات: ديپلم  
تعداد برادر و خواهران: يک برادر و دو خواهر
جرم: سرقت  
محکوميت قبلي: دو بار  
محل دستگيري: شاهرود (جاده بسطام)  
در کجا متولد شدي؟ يکي از مناطق فقيرنشين و محله هاي قديمي جنوب شهر...  
در چه تاريخي دستگير شدي؟ روز سيزده بدر امسال  
نوع سرقت چگونه بود؟ کيف قاپي، جيب بري و...  
تنها بودي؟ با اشکان بودم  
اشکان کيست؟ موتور سوار حرفه اي بود که در حين کيف قاپي متواري مي شديم.
چگونه با او آشنا شدي؟ با مادرش « مرجان » دوست بودم.
دوستي تو با مرجان در کجا شکل گرفت؟ در زندان وکيل آباد مشهد.
به چه جرمي در زندان وکيل آباد محبوس بودي؟ رابطه نامشروع و...  
چند ماه طول کشيد؟ 21 ماه 
آيا با تحمل حبس 21 ماه، تنبيه نشدي؟ ديگر آب از سرم گذشته بود.  
پس چرا مي گويند: ماهي را هر موقع از آب بگيري تازه است؟ به زندگي افرادي صدق مي کند که به دريا مي نگرند. نه من که دنيايم کوير بود و خشک و بي آب و علف  
چرا فيروز به چنين روزي و سرنوشتي گرفتار شد؟ اگر حمايت مي شدم به زندگي عادي برمي گشتم .
بايد از چه کساني حمايت مي شدي؟ از آن اشخاصي که با داشتن امکانات عريض و طويل دولتي، متولي رسيدگي به وضعيت دختران آسيب پذير هستند.
حمايت بايد چگونه باشد؟ اين سوال را از برخي مسئولين مربوطه بپرسيد که تاکنون کدامين امکانات رفاهي، آموزشي و يا مراکز «امن» را براي دختران بد سرپرست يا بي سرپرست در نظر گرفته اند؟  
اگر چنين امتيازات اجتماعي براي تو فراهم مي شد استقبال مي کردي؟ چرا که نه، کدام دختر دم بخت دلش مي خواهد از خانه و کاشانه بگريزد و شب ها در ميان مردان و جوانان هوسباز عفت و پاکدامني خود را...  
چرا از منزل گريختي؟ محيط خانواده برايم غمکده اي بيش نبود.  
به چه دليل از افراد خانواده گريزان بودي؟ وقتي که مادرم به علت بيماري سرطان فوت شد شيرازه زندگي ما درهم ريخت. پدرم که کمتر از 45 سال سن داشت، بعد از مدت کوتاهي با خانمي که بيوه بود ازدواج کرد پس از مراسم عقد، همان روز اول در ساعات اوليه، اختلاف از سوي همسرش شروع که به اينجا ختم شد.  
بروز اختلافات چگونه بود؟ همسر پدرم تحت هيچ شرايطي تحمل ديدن ما را نداشت; از طرفي ما هم نمي توانستيم به عنوان مادر که تازه او را از دست داده بوديم در جمع خانواده بپذيريم. نهار و شام فقط براي دو نفر يعني خودش و پدرم مهيا بود. توصيه هاي مکرر پدر و تذکر ديگران هيچ سودي نبخشيد  و او هم اهميتي نمي داد. هر روز که از خواب بر مي خاستيم همان آش بود و همان کاسه. اصلا نه اين که سر ناسازگاري با ما داشت بلکه با لجبازي اوقات را مي گذرانيد. مدتي با جنگ رواني که به راه مي انداخت مبارزه و مقاومت کرديم ولي بي فايده بود. به نظر شما آيا ماندن در آن ميدان جنگ که نامش خانه بود امکان داشت؟  
چرا اين اختلافات را با وساطت اقوام حل و فصل نکرديد؟ گوش او به اين حرف ها و نصيحت هاي خويشاوندان بدهکار نبود، زيرا خودش را بزرگ تر و فهميده تر از ديگران مي دانست.  
اگر تفاهم اخلاقي و سازش نبود پس چرا متارکه انجام نشد؟
جدايي پدرم با همسرش به دليل دويست قطعه سکه طلاي بهار آزادي امکان پذير نبود.  
چرا مهريه سنگين در نظر گرفته شد؟
اشتباهي بود که پدرم به ناچار پذيرفت ولي تاوان آن ندانم کاري را من پرداخت کردم که به قيمت جوانيم تمام شد.  
فيروزه، مگر بزرگتري را در خانواده نداشتي که تو را تحت پوشش يا سرپرستي خود در آورد؟  
اولا که چنين فرد دلسوزي نداشتم ثانيا اگر کسي فقط سرپرستي مرا به عهده مي گرفت، سرنوشت برادر و خواهرانم به کجا ختم مي شد؟ 
آيا از منزل فرار کردي و سه بار به زندان افتادي سرنوشت آنها تغيير کرد؟  
آن محيط برايم نفس گير و قفس بود.  
بهتر از زندان و بدنامي نبود؟
اشتباهي بود که مرتکب شدم و غير قابل جبران
براي جبران اين اشتباه چه راهي به نظرت مي رسد؟ در اين شرايط به کوره راهي پا گذاشته ام که راه بازگشت ندارم، هيچ اميدي به روزنه نيست.  
لحظاتي که از منزل فرار کردي؟ دوست ندارم به آن خاطرات تلخ که از مرگ و جان دادن دشوارتر بود اشاره کنم.  
با اولين کسي که آشنا شدي؟ مرد ميانسالي بود در کوپه قطار.  
مسيرتان کجا بود؟ ناکجا آباد، خودم نمي دانستم که مقصدم کجاست؟  
آيا آن مرد ميانسال تو را متقاعد نکرد که به منزل بازگردي؟
متاسفانه اولين کسي که چشم طمع و حريص به من داشت همان مرد ناپاک و بي ايمان بود که...  
چرا فريب مار خوش خط و خال خوردي؟ اعتماد کردم، وعده دروغين به من داد، خودش را سرمايه دار و صاحب يکي از کارخانه هاي معروف معرفي کرد پس از مدتي کوتاه متواري شد.
پس از آنکه از خانه فرار کردي؟ سرگردان و آواره خيابان ها که سر از مشهد در آوردم.
مگر کسي را مي شناختي؟ خير
چند مدت در مشهد مقدس بودي؟ حدود ده روز که اکثر اوقات در حوالي صحن و شب ها در حرم مطهر بودم که به من آرامش و قوت قلب و تسکين روح مي داد.  
پس چگونه سر از زندان وکيل آباد درآوردي؟
 يکي از روزها براي تفريح به پارک... رفتم، با زني به نام شکوه آشنا شدم که در خلاف بود. شکار او عمدتا مسافراني بودند که براي استراحت موقت به پارک مي آمدند. او تنها زندگي مي کرد، روزها و شب ها، گاهي اوقات تا سحر در پارک پرسه مي زديم و...
پس از چند مدت دستگير شدي؟ سه يا چهار ماه، کسي به ما مشکوک نشد ولي در اثر بي احتياطي در حلقه ماموران قرار گرفتم.  
چند مدت به زندان محکوم شدي؟يک سال
سرنوشت شکوفه؟ آن زن نابکار پس از چند روز آزاد شد و من در دام افتادم.  
چرا او آزاد شد مگر شريک جرم تو نبود؟ در حين سرقت بودم که مورد شناسايي ماموران آگاهي قرار گرفتم. شکوفه از مسافت دور فقط کنترل مي کرد.  
در آن مدت يک سال در زندان وکيل آباد مشهد چه حرفه اي آموختي؟ خودم کلاس خياطي را داير کرده بودم و به ديگران آموزش مي دادم. اين هنر را از مادرم آموخته بودم.  
تو که خياط ماهري بودي چرا در همان شهر محل اقامت خودت آموزشگاه داير نکردي؟
شما فکر مي کنيد افتتاح يک آموزشگاه خياطي در حد حرفه اي با دست خالي امکان دارد؟ با کدام سرمايه و پشتوانه مالي و يا حمايت ارگان ها؟ براي اخذ وام بانکي فقط دو ميليون تومان به قدري مشکلات و دشواري ها سر راه متقاضي  سبز مي شود که عطايش را به لقايش بخشيده مي شود ولي دريافت وام ها ميلياردي به مراتب ساده تر و راحت تر است. امان از رابطه و...
بعد از اين که از زندان آزاد شدي؟ مبلغي پول در دوران محکوميت پس انداز کرده بودم يعني داخل زندان شلوارهاي راحتي مردانه مي دوختيم، درآمد آن کم و اندک بود ولي تداوم داشت با آن پول ناچيز فقط توانستم هزينه اطاق استيجاري چند ماه را بپردازم.  
از سابقه زندان بار دوم بگو؟ 
غير از سرقت و يا اعمال انجام کارهاي ضد اخلاقي در آمد ديگري نداشتم که پس از مدت کوتاهي به حبس بازگشتم و...  
چرا در يکي از کارگاه هاي توليد پوشاک جذب نشدي؟ مدت کوتاهي مشغول به کار شدم ولي به علت برخي مسائل و خواسته هاي غير انساني بعضي ها خود داري کردم.  
فيروزه، مختصري از سرقت و... گفتي چرا در دام اعتياد گرفتار شدي؟  
غروب يک روز در فروشگاهي به خانمي آشنا شدم که در خريد و فروش مواد مخدر فعاليت داشت و بارها به زندان افتاده بود نامش سارا بود. طبعا رفاقت و دوستي با چنين زني، اعتياد در کنارش امري طبيعي است.  
هزينه اعتياد را چگونه به دست مي آوردي؟ از گفتن آن شرم دارد، نپرسيد؟  
دلت براي چه کسي تنگ شده است؟ برادر و خواهرانم. 
هواي مادرت به سرت نزده است ؟ بارها ، خواب او را ديدم که عکس مرا در آغوش خود مي فشارد و عين ابر بهاري گريه مي کند.  
آيا بايد به سرنوشت تو بخندد؟ خودم کردم که لعنت بر خودم باد.  
از آن روزي که از خانه زدي بيرون تا امروز اطلاعي از خانواده ات داري؟
از دوست و همکلاسي خودم، گاهي اوقات احوال آنها را مي پرسيدم که مدتي است تماس هايم را بي پاسخ مي گذارد. 
اگر اکنون آن دوست خودت را ببيني چه احساسي داري؟ خجالت و روسياهي.  
چرا پيشنهاد سارا را براي مصرف مواد مخدر (افيون سياه) پذيرفتي؟ اگر قبول نمي کردم آواره خيابان ها، پارک ها بودم و... سر پناهي نداشتم.  
چرا در شهرهاي بزرگ و شلوغ «خانه هاي امن» احداث نمي شود؟ اگر چنين خانه هاي سبز يا همان خانه هاي امن ساخته شود، آمار فساد و تباهي کاهش مي يابد و جامعه نه اينکه آلوده نمي شود بلکه از وجود کرم هاي فاسد و خونخوار پاک خواهد شد. 
داستان گرگ و بره را شنيدي؟ آن دسته از افرادي که از خانه فرار مي کنند عين بره اي کوچک زير چنگال هاي گرگ هاي وحشي و درنده گرفتار مي شوند، هرچه دست و پا مي زنند، فرياد مي کشند، ضجه سر مي دهند، هيچ کس صداي آنها را نمي شنود و به روي خود نمي آورند; کساني که مسئوليت مستقيم ريشه کني يا کاهش اين جرم و پديده هاي اجتماعي را دارند چشمان خود را در مقابل واقعيت ها مي بندند و سکوت اختيار مي کنند. انگار در اين جامعه هيچ اتفاقي رخ نداده است. 
دوست داري، هم اينک چه کسي به ملاقات تو بيايد؟ پدرم. 
چرا فقط پدرت؟ مي خواهم سر خودم را به روي شانه هايش بگذارم تا لحظاتي از درد بي درمان آرام گيرم .  
چگونه در راه بسطام گرفتار شدي؟ در حين کيف قاپي و فرار با موتورسيکلت اشکان.
با اشکان کجا آشنا شدي؟ در يکي از محله هاي جنوبي مشهد مقدس.
چرا مسير بسطام، شاهرود را انتخاب کردي؟ آن روز آرامگاه فروغي بسطامي شلوغ بود و مردم براي تفريح و سيزده بدر و عکسبرداري از اماکن تاريخي از ديگر شهرها به آنجا آمده بودند.  
عاقبت اشکان؟ در حين فرار از خيابان فرعي  با موتورسيکلت، زير کاميون که از چهار راه اصلي مي گذشت تصادف کرد و همان لحظه جان سپرد. 
پيام تو براي برخي از دختران که سرگذشت تو را مي خوانند؟ قبل از هرکاري يا گرفتن تصميم، دقايقي به آينده فکر کنند. يک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.  
آخرين حرف تو چيست؟ آرزو دارم همه جوانان در کنار کانون گرم خانواده هاي خود لحظات صميمي بگذارنند و خوشبخت شوند.
به دقايق پاياني مصاحبه رسيديم فيروزه حوصله چنداني نداشت سوالات زيادي داشتيم اما شايد ديگر پاسخ نمي داد. همان طوري که افسرده بود راه کارگاه خياطي را در پيش گرفت. پاهايش رمق راه رفتن نداشت. ش را زير روسري فيروزه اي پنهان کرد، درب بزرگ آهنين را بستند. 

محمد عليان
 

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان