تاریخ 1391/10/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
دمي با حافظ


بنال بلبل اگر با منت سر ياري است  
که ما دو عاشق زاريم و کار ما زاري است  
در آن زمين که نسيمي وزد ز طره دوست  
چه جاي دم زدن نافه هاي تا تاري است  
بيار باده که رنگين کنيم جامه زرق  
که مست جام غروريم و نام هشياري است  
خيال زلف تو پختن که کار هر خامي است  
که زير سلسله رفتن طريق عياري است  
لطيفه اي است نهاني که عشق از او خيزد  
که نام آن نه لب لعل و خط ز نگاري است  
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال  
هزار نکته در اين کار و بار دلداري است  
قلندران حقيقت به نيم جو نخرند  
قباي اطلس آن کس که از هنر عاري است  
بر آستان تو مشکل توان رسيد آري  
عروج بر فلک سروري به دشواري است  
سحر کرشمه چشمت به خواب مي ديدم  
زهي مراتب خوابي که به ز بيداري  
دلش به ناله ميازار و ختم کن حافظ  
که رستگاري جاويد در کم آزاري است 

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان