تاریخ 1391/10/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
داستان هاي کوتاه از زندگي شهيد بهشتي

ساده زندگي کنيد  

شهيد بهشتي هميشه مي گفت شما هر چه قدر ساده زندگي کنيد، بيشتر مي توانيد مبارزه کنيد. اعتقادش اين بود کساني که نتوانستند ساده زندگي کنند، نتوانسته اند مبارزه هم بکنند.  
براي همين، هميشه از سال هاي اول ازدواجش، همان سال هايي که با حقوق معلمي روزگار را مي گذراند، به عنوان بهترين و شيرين ترين دوران زندگي اش ياد مي کرد.  

غذايش نان و آب بود  

از غذاي زندان نمي خورد. از بيرون خبر آورده بودند که شايد مسموم باشد. غذايش فقط نان و آب بود. به ايشان گفتند چگونه نان و آب غذاي هميشه شما است و حالتان بد نمي شود؟ 
گفت: اگر کسي بيرون زندان نان و آب خوردن را تمرين کرده و به آن عادت کرده باشد، اينجا برايش کار سختي نيست.  

والله والله والله  

بني صدر، اولين رئيس جمهور پس از پيروزي انقلاب اسلامي بود. يک روز نزد امام (ره) آمد و در حضور امام (ره) از دکتر بهشتي شکايت کرد که «انحصار طلب است و نمي گذارد ما کاري بکنيم و همه کارها را به دست خود گرفته است.»  
امام (ره) با ناراحتي گفتند:« اين قدر که شما از آقاي بهشتي شکايت مي کنيد، والله والله والله آقاي بهشتي تا اين ساعت حتي يک کلمه پشت سر شما با من صحبت نکرده است.»  

شعار همراه با عمل  

بالاي وضوخانه نوشته بوديم: «النظافه من الايمان»، اما کمتر فرصت مي کرديم داخل آن را نظافت کنيم.  
شهيد بهشتي اين وضع را ديد، فوري تذکر داد که يا اين شعار را برداريد، يا مطابق آن رفتار کنيد و نگذاريد اينجا کثيف باشد.  

قرض الحسنه  

فکر کردم اگر بگويم ميز تحرير مي خواهم، حتما برايم مي خرد. پسر بزرگ بودم و عزيز.  
قيمت ميز چندين برابر پول ماهيانه ام بود. وقتي شنيد که ميز را لازم دارم، پول ميز را داد و گفت: اين قرض الحسنه است. قسط هايش را هم از پول ماهيانه ات کم مي کنم. موافقي؟  

جمعه ها فقط خانواده  

تا قبل از پيروزي انقلاب به طور کامل و بعد از آن نيمي از جمعه هاي پدرم متعلق به ما بود.  
حتي اگر مهم ترين شخصيت هاي سياسي خارجي هم مي خواستند با او ملاقات کنند، مي گفت جمعه هاي من در اختيار خانواده است.  
بايد به بچه ها ديکته بگويم و اشکالات درسي شان را رفع کنم، مگر اين که امام دستور بدهند.  
جمعه ها که بابا در خانه بود، همه کار مي کرد. از باغباني و گل کاري گرفته تا بازي و شيطنت در حياط.  

دفاع خدا  

اوايل انقلاب بود. دشمنان انقلاب عليه دکتر شعارهايي بر روي ديوارهاي شهر مي نوشتند و به ايشان توهين مي کردند.
نامه هايي به دستش مي رسيد که همه ناسزا بود. او را متهم مي کردند که از يک «آمريکايي» حمايت کرده و با او همدست است. نوشته بودند خانه 15 طبقه دارد، زن اروپايي دارد و... به دکتر گفتند شما چرا در مقابل اين همه توهين از خودتان دفاع نمي کنيد؟ در جواب آيه اي خواند و گفت فلاني! من نبايد از خود دفاع کنم.  
بايد آن قدر ايمان خودم را قوي کنم که خداوند از من دفاع کند و جواب اين ها را بدهد. چون وعده خدا حق است، من به اين وعده اعتقاد دارم . بعد هم افزود دفاع خدا را که نمي توان با دفاع ما مقايسه کرد.  

بوي بهشت  

پشت تريبون رفت. درباره انتخاب رئيس جمهوري و اين که بايد روحاني باشد يا غير روحاني کمي صحبت کرد.  
گفت: در هر صورت تعيين و معرفي رئيس جمهوري به عهده اين جلسه است، منتها اول بايد افرادي را تعيين کنيم که خدمت امام بروند و نظر ايشان را درباره روحاني بودن يا نبودن رئيس جمهوري آينده جويا شوند. ده دقيقه اي از آغاز صحبت دکتر مي گذشت و ساعت 8/20 را نشان مي داد.  
دکتر کمي سکوت کرد و به افراد جلسه نگاه کرد و وقتي از همراهي ايشان با بحث مطمئن شد، يک باره گفت: بچه ها بوي بهشت ميآيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي کنيد؟  
در همين لحظه انفجار مهيبي حزب جمهوري اسلامي را لرزاند و ساختمان فرو ريخت. دکتر بهشتي با يارانش به ديدار حق رفت.  

بهشتي از ديد امام خميني  

بهشتي، مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.  
بهشتي، يک ملت بود.  
من بيشتر از بيست سال است که آقاي بهشتي را مي شناسم و در اين مدت، حتي نديدم يک کلمه درباره کسي غيبت کند.  

شهيد بهشتي از نگاه مقام معظم رهبري  

بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد. به خاطر اين که در دوران زندگي اش کسي به عمق و والايي شخصيت اين مرد پي نبرد.
او واقعا يک انسان برجسته در همه ي ابعاد بود.  

برگرفته از کتاب نگاهي به زندگي و مبارزات شهيد دکتر بهشتي

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان