تاریخ 1391/02/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
يادداشت
به بهانه نمايشگاه بين المللي کتاب ، کتابدار مشاوري امين
   نويسنده : محسن الهي پناه *

بخش دوم

" هرکس که در اين جهان بد از روز نخست                      
آسايش خويش جست و اين بود درست
 عاقل    داند   که   گنج    آسايش       را             
در کنج   کتابخانه    مي بايد      جست " (1 )
يادش به خير! چه زود مي گذرد! انگار همين ديروز بود که کتابدار، اين مشاور امين  به کار در کتابخانه عمومي- اين دانشگاه پوياي مردم و قطعه اي جاودانه از بهشت روي زمين- مشغول شد. وقتي به گذشته مي نگرد شادمان است و  مي تواند بگويد: «آنچه در توان داشته است انجام داده است .»(2)                                      
کتابدار امين عاشق کارش است و دوران خوش و تجربه  گرانسنگي را به ياد ميآورد: براي رونق کتابخانه و جذب هر چه بهتر مردم و بردن کتاب به ميان آنان، علاوه بر فعاليت هاي فوق برنامه و ابتکاري و متعدد مانند برگزاري نمايشگاه، شب شعر، خلاصه نويسي،آشنا نمودن دانشآموزان با کتابخانه و کتاب هاي مرجع و روش تحقيق، محفل انس با قرآن و جشن تکليف مدارس، بهره مندي مناسب از اهرم ها و افراد تاثيرگذار رده هاي عالي و مياني و توانمندي ها و حمايت هاي آنان، هديه کتاب، اردو، حضور دسته جمعي و پياده در کتابخانه، کلاس هاي تابستاني، شرکت در مسابقه تلويزيوني، مکاتبه با ناشران و کتابخانه هاي خاص و جذب کتاب هاي فراوان هديه و ... هر ماه يک بار نيز به صورت مداوم  فيلم سينمايي نمايش مي دادند.
پيشتر موضوع را به مديران و امام جماعت مسجدمي گفتند و تبليغات لازم با بلندگوي کتابخانه و فراخوان همگاني انجام مي گرفت. چون در آن منطقه سينما و سالن اجتماعات نداشت استقبال فوق العاده اي از اين برنامه مي شد.
اما بشنويد از حواشي خنده دار يک روز نمايش فيلم: به دليل اعلام همگاني سالن فوق العاده شلوغ شده بود. از همه سنين و خانواده ها آمده بودند. همه مشغول ديدن فيلم بودند که ناگهان از آن ميان دو نفر از بچه هاي ابتدايي به روي سن رفتند و آقاي اکبر عبدي را که نقش اصلي داشت و در چند سکانس با بچه ها بازي مي کرد  بر روي پرده گرفتند و  دو نفري او را چسبيدند و  شروع کردند به قطاربازي بچه گانه با او با صداي هوهوچي چي.
شايد حسابي جو گير شده بودند. حضار و مدعوين را مي گويي از خنده روده بر شدند. يکي از همکاران به روي سن رفته بود تا بچه ها را به پايين بياورد ولي موفق نشد. همکاران از اين استقبال با شکوه هاج و واج مانده بودند و گروه علاقه مندان در پايان دور ماشين آنان را گرفتند و درخواست پيگيري نمايش فيلم داشتند. شبانگاه تنها  لذت اين تجربه شيرين و به ياد ماندني براي کتابدار به جاي مانده بود که ندايي در درونش نجوا مي کرد:
ز کوشش به هر چيز خواهي رسيد                     
به هر چيز خواهي کماهي رسيد                         
و نداي ديگري اينگونه زمزمه مي کرد:                                                                                                          
غرض نقشي است کز ما باز ماند                        
که هستي را نمي بينم بقايي                             
 مگر صاحبدلي روزي ز رحمت                          
کند در کار درويشان دعايي " ( 3 )             
دو سه روز بعد آن دو دانشآموز  به عنوان رابط کتابخانه با مدارس معرفي شدند. کتابدار بعدها چند نفر از اعضا و دوستان کتابخانه را ديد. دانشجوي ترم هاي مياني دانشگاه بودند.  از آن بر و بچه ها بعضي شان کارمند شده اند و عده اي بازنشسته، گروهي دانشجويند و آن ديگر استاد، هر يک به کاري مشغول و سرگرم دست و پنجه نرم کردن با پير فرتوت روزگار .
اينها همه بخشي از تجربه ها و وصف حال هاست. اينها همه کتابدار است ولي اين، همه نيست. همانند نقاشي که بخشي از يک تصوير را روشني مي دهد و قسمت ديگر را در تاريکي قرار داده تا بتواند زيبايي نقاشي را به خوبي نشان دهد، با دهاني به پهناي فلک نيز اين خاطرات به پايان نمي رسد ولي تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
کتابخانه عشق است و کتابدار مفسر و گنجينه دار حقيقي و راستين اين گنج بي انتها و معنوي. خدا را سپاس. انسان خود کتابي است پر رمز و راز و موجودي ناشناخته (4) از صحيفه بزرگ آفرينش که کتاب بر چهار نوع آفاق و انفس و انبيا و کتب مصنوع بشر است و پدر و مادر و خانواده و مدرسه و محيط و تمدن و فرهنگ عمومي دست در دست هم مي دهند به مهر تا آدمي در اين صحيفه بي کران نقش خويش را خوش رقم بزند و به راستي پايگاه اين نقطه  عطف کتابخانه و مشاور امين  و مروج آن کتابدار است.
آري ، " کتاب براي خواندن است ، هر کتابي خواننده اش و هر عضوي کتابخانه اش." ( 5 )
خوش آن " زمان " و " آن " که گذارشان به اين مکان ارزشمند بيفتد و در اين فضا تيک تاک لحظاتشان معطر گردد.  
"دريا به نعره خواند سرودي ز روي کبر               
در پهنه زمانه چو من پرخروش باش
درياچه گفت: زين همه غوغا ترا چه سود                      
در جلوه گاه عرصه هستي خموش باش  
فرياد آبشار برآمد زکوهسار:                                           
کاي قطره در برابر امواج گوش باش  
ظلمت به روي دهر فروهشت دامنش                            
گفتا به روي عيب کسان پرده پوش باش  
بادي وزان ز جانب صحرا پيام داد :                      
دامنکشان به راه طلب سختکوش باش  
پروانه گفت : آتش عشقي به دل فروز       
خوش خوش بسوز و عاشق پر جنب و جوش باش " (6 )
به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقي     
به صد دفتر نشايد گفت حسب الحال مشتاقي

پي نوشت: 
 1) بديع الزمان فروزانفر  
2) گزيده اي از سخن ارزشمند لويي پاستور پزشک شهير فرانسوي: " در هر حرفه اي که هستيد نه اجازه دهيد که به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد که بعضي لحظات تاسف بار که براي هر فرد پيش ميآيد شما را به ياس و نااميدي بکشاند.
هميشه در آرامش حاکم بر کتابخانه هايتان زندگي کنيد. نخست از خود بپرسيد براي يادگيري چه کرده ام، سپس همچنان که پيشتر مي رويد بپرسيد من براي کشورم چه کرده ام  و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز برسيد که شايد سهم کوچکي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد.
اما هر پاداش که زندگي به تلاش هايمان بدهد يا ندهد، هنگامي که به پايان تلاش هايمان نزديک مي شويم بايد حق آن را داشته باشيم که با صدايي بلند بگوييم: من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام .
3) سعدي شيرازي
4) اشاره به شعر منسوب به امام علي ( ع ):
ا تزعم انک جرم صغير                            و فيک انطوي العالم الاکبر 
ا انت الکتاب المبين الذي                       باحرفه تظهر المضمر     
  تو مي پنداري که ذره  کوچکي هستي در حالي که جهاني بزرگ درون توست. تو آن کتاب روشني هستي که با حروفش همه پنهان ها هويدا مي شود .
5) از قوانين پنجگانه رانگاناتان دانشمند شهير علم کتابداري.
6) اسحاق شهنازي  

*مسئول کتابخانه عمومي شهيد مطهري محلات سمنان                


نسخه چاپي ارسال به دوستان