تاریخ 1398/11/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
تکانه‌هاي شوک ارزي
   نويسنده : حجت قندي

رئيس کل بانک مرکزي معتقد است افزايش نرخ ارز در روزهاي گذشته دليل بنيادين نداشته و تحت تاثير عوامل انتظاري و تداوم تحريم‌ها بوده است. براي کساني که اقتصاد ايران را دنبال مي‌کنند اين اعتقاد رئيس بانک مرکزي اعتقاد و بياني آشناست. چرا آشنا؟ به اين دليل که طي 40 سال گذشته، حتي يک ‌بار هم نشده که دولتمردي گفته يا ادعايي را بيان کند که مفهومي غير از ادعاي رئيس بانک مرکزي از آن دربيايد. با وجود اين نرخ ارز از کمتر از هفت تومان به چيزي در حدود 12 هزار تومان رسيده و به عبارتي حدود 1700 برابر شده است.

البته اين عدد به معناي اين نيست که قدرت خريد يک ريال در سال 1357 برابر 1700 ريال در سال جاري است. دلار از سال 1980 تا سال 2019 تقريباً 70 درصد قدرت خريد خود را از دست داده است (يک دلار در سال 1980 قدرت خريدي برابر 12 /3 دلار در سال 2019 را داراست). همه اينها به اين معني است که قدرت خريد تقريباً 5000 تومان در سال جاري تقريباً معادل قدرت خريد يک تومان در 40 سال پيش است.

سعي من اين است که خواننده را متقاعد کنم که اوضاع هميشه در کوتاه‌مدت آرام به نظر مي‌رسيده، تا آنکه بحراني ديگر سر رسد و همه محاسبات را به هم بزند. وضعيت درازمدت، وضعيتي که در آن قيمت ارز سياستمداران را نااميد و راه بالا رفتن خود را پيدا مي‌کند، البته بسيار پايدارتر به نظر مي‌رسد.

نقل است که جمعيت ايران در آستانه حمله مغول حدود دو ميليون نفر بوده است. جمعيت ايران در زمان شروع سلسله قاجار، يعني کمي کمتر از 600 سال بعد از حمله مغول، جمعيت به چند برابر و به يمن گستره مرزهاي ژئوپلتيکي کشور افزايش يافت. جمعيت ايران در قرن بيستم و به لطف تکنولوژي‌هاي جديد، تجارت بيشتر با جهان، اکتشاف نفت و قدرت توليد بيشتر داخلي به سرعت رشد کرد. شکي نيست که تا پيش از اين، ايران در دنياي مالتوزي به سر مي‌برده است.

نکته‌اي که بايد به آن توجه کرد اين است که برخلاف منحني بسيار هموار زير، رشد جمعيت هموار نبوده است. در هر زماني، مردم اين حس را داشته‌اند که اوضاع براي فرزندان کثير مناسب است. هر خانواده و زني تا آنجا که مي‌توانسته، به تبعيت از طبيعت يا فرهنگ زمانه خود، بچه مي‌آورده است.

رشد جمعيت در دوران خوشي بسيار بوده، تا زماني که فاجعه بعدي رخ مي‌داده و جمعيت بسياري را حذف مي‌کرده است. در درازمدت، اگر نرخ رشد تکنولوژي را در آن دوران تقريباً صفر بگيريم، به اين نتيجه مي‌رسيم که جمعيت تقريباً ثابت مي‌مانده است.

شباهت وضعيت ارزي ايران با نظر يکي از اقتصاددانان خارجي هم همين است. نيرويي در کار است که مي‌خواهد قيمت ارز را بالا ببرد. اين نيرو چيزي جز افزايش نقدينگي و هرزگي سياست اقتصادي در به اصطلاح چاپ پول نيست. نقدينگي است که به دنبال کالا و به‌تبع آن نرخ ارز مي‌دود. اما نقدينگي در ايران رشدي نمايي دارد (در 40 سال گذشته، نقدينگي در ايران در کمتر از هر چهار سال دو برابر شده است و از اين‌رو در طول 40 سال گذشته هزاران برابر شده است).

در آن سوي معادله، رشد توليد است که ممکن است باعث ايجاد نيرويي در مقابل افزايش قيمت کالا و همچنين قيمت ارز شود. اما رشد توليد در ايران حسابي است (سرانه توليد در 40‌ساله گذشته تقريباً همان بوده که هست). شباهت به دنياي مالتوزي در همين نکته است. در درازمدت، اگر توليد به صورت حسابي پيش رود و نقدينگي به صورت نمايي، چاره‌اي جز اين نمي‌ماند که قيمت‌ها (و از جمله قيمت ارز) به صورت نمايي حرکت کنند. اما اين حرکت قيمت‌ها لزوماً هموار نيست.

دقيقاً مانند دنياي مالتوزي، در دوره ترسالي، صلح و خوش‌اقبالي، قيمت ارز کنترل شده است. تا اينکه فاجعه‌اي از راه برسد. نوع فاجعه در اينجا، تحريم يا کاهش قيمت نفت است.

اينجاست که به صورت نامنظم، اما با اطمينان بسيار، هر از چند سالي شوکي به قيمت ارز وارد مي‌شود. هربار قيمت ارز تقريباً چهار برابر مي‌شود (معني‌اش اين است که متوسط فاصله بين شوک‌هاي ارزي در ايران کمتر از هشت سال است) که اين تقريباً دو برابر زماني است که نقدينگي دو برابر مي‌شود. ممکن است دوره‌اي ترسالي، شوک بعدي ارزي را عقب بيندازد.

اما اگر خشکسالي کنوني اقتصادي ادامه يابد، اطمينان دارم که شوک بعدي ارزي در کمتر از پنج سال آينده رخ خواهد داد و افزايش قيمت ارز در همان حدود شوک‌هاي ارزي ديگر خواهد بود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان