تاریخ 1398/10/25 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
رد ادعاي مارتين اسکورسيزي درباره‌ي «رگبار» بيضايي

ناصر صفاريان با اشاره به ترميم و بازسازي «رگبار» در بنياد سينمايي مارتين اسکورسيزي گفت: «مديران اين بنياد براي انجام اين کار از نسخه‌ي پزيتيو اين فيلم که در اختيار آقاي بيضايي بوده استفاده کردند و در نخستين نمايش اين نسخه‌، مارتين اسکورسيزي ضمن ابراز تاسف مدعي شد که ظاهراً اين فيلم در داخل ايران نابود شده! در حالي که نسخه‌ي نگاتيو فيلم مورد بحث در آرشيو فيلمخانه‌ي ملي ايران موجود است و همين نکته،‌ ادعاي اين فيلمساز سرشناس آمريکايي درباره‌ي فيلم «رگبار» را نقض مي‌کند.»

طبق گزارش رسيده،کانون فيلم خانه سينما در تازه‌ترين برنامه‌ي خود که با مشارکت انجمن منتقدان و‌نويسندگان سينمايي برگزار شد نسخه‌ي ترميم‌شده‌ي «رگبار» ساخته‌ي بهرام بيضايي را به نمايش گذاشت.

در اين برنامه که شامگاه يک‌شنبه 22 دي‌ماه برگزار شد دکتر مصطفي جلالي‌فخر (منتقد سينما) و جابر قاسمعلي (فيلم‌نامه‌نويس) حضور داشتند و اين فيلم را از جنبه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار دادند.

در ابتداي اين جلسه، ناصر صفاريان، دبير کانون فيلم خانه سينما ضمن ابراز تاسف و هم‌چنين تسليت به خانواده‌هاي داغدار و بازماندگان سقوط هواپيماي اکرايني، به ضرورت فعاليت‌هاي فرهنگي در برابر اِعمال سکوت و انفعال اشاره کرد و افزود: «لغو کردن مراسمي نظير جشن‌ها و برنامه‌هاي بزرگداشت، تنها کاري است که در شرايط فعلي و در ابراز همدردي با مردم کشورمان و خانواده‌هاي عزادار مي‌توان انجام داد اما در همين وضعيت آن‌چه که از اهميت به‌سزايي برخوردار است مقاومت در برابر تعطيلي پاتوق‌ها و مراکز فرهنگي، و از آن مهم‌تر، پيدا کردن راهي براي مبارزه با سکوت و خانه‌نشيني است.»

وي گفت: «کانون فيلم خانه سينما که خوش‌بختانه از ابتداي راه‌اندازي، از مساعدت و همکاري مديريت خانه سينما برخوردار بوده، در اين روزهاي آکنده از سوگ و غم، ضمن پرهيز از برگزاري برنامه‌هاي طنز يا جشن مي‌کوشد تا با برگزاري جلسات نمايش فيلم و نقد و بررسي، از تعطيل شدن– حتي موقتي– جلسه‌هايي با اهداف فرهنگي جلوگيري کند.»

صفاريان سپس در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود با اشاره به ترميم و بازسازي «رگبار» در بنياد سينمايي مارتين اسکورسيزي گفت: «مديران اين بنياد براي انجام اين کار از نسخه‌ي پزيتيو اين فيلم که در اختيار آقاي بيضايي بوده استفاده کردند و در نخستين نمايش اين نسخه‌، مارتين اسکورسيزي ضمن ابراز تاسف مدعي شد که ظاهراً اين فيلم در داخل ايران نابود شده! در حالي که نسخه‌ي نگاتيو فيلم مورد بحث در آرشيو فيلمخانه‌ي ملي ايران موجود است و همين نکته،‌ ادعاي اين فيلمساز سرشناس آمريکايي درباره‌ي فيلم «رگبار» را نقض مي‌کند.»

وي گفت: «آن‌چه که تماشاي «رگبار» از پي سال‌هاي گذشته را به تجربه‌اي دريغ‌آلود تبديل مي‌کند، حسرت مواجهه با آدم‌ها و تجربه‌هايي است که قبلاً آن‌ها را داشته‌ايم و اينک آن‌ها را از دست داده‌ايم. حسرتي که مهاجرت استاد بهرام بيضايي و غيبت ايشان در سينماي امروز ايران، تنها يکي از آن‌هاست.»

دبير کانون فيلم خانه سينما در ادامه‌ي جلسه با اشاره به اين که «رگبار» به عنوان نخستين ساخته‌ي بهرام بيضايي در سال 1351 ساخته شده، ضمن اشاره به تحسين و دريافت جوايزي از جشنواره‌ي فيلم سپاس و هم‌چنين واکنش منفي برخي منتقدان مطبوعات) به برخي حاشيه‌هاي توليد آن (نظير وقفه‌هاي طولاني مدت، بي‌نظمي و اختلاف سليقه ميان بهرام بيضايي و باربد طاهري) اشاره کرد و افزود: «مي‌توان گفت مشکلات بهرام بيضايي با اغلب تهيه‌کنندگان فيلم‌هايش که متاسفانه تا آخرين ساخته‌اش ادامه داشت، از همين فيلم آغاز شده و اين نکته در يادداشت گلايه‌آميز او پس از پايان توليد اين فيلم نيز انعکاس داشته است.»

بخش بعدي جلسه به صحبت‌هاي جابر قاسمعلي اختصاص داشت. اين فيلم‌نامه‌نويس با اشاره به علاقه‌ي خود به اغلب آثار بهرام بيضايي، او را «يک استاد مسلم در زمينه‌ي هنر نمايش و سينما» دانست و گفت: «با اين وجود در ميان فيلم‌هاي بيضايي «رگبار» را چندان دوست ندارم و اين‌بار که فيلم را ديدم اشکالات آن بيش‌تر برايم روشن شد.»

وي سپس با اشاره به تاثير اين فيلم در موج نو سينماي ايران گفت: «مهم‌ترين ويژگي اين فيلم نسبت به جريان اصلي و رايج سينماي دهه‌ي پنجاه، تفاوت‌هايي در انتخاب داستان و چگونگي روايت آن است. به عبارتي ديگر در اين فيلم نيز مثل خيلي از فيلمفارسي‌هاي آن دوران با يک مثلث عشقي روبه‌رو هستيم اما نخستين جسارتي که بيضايي مي‌کند روايت اين داستان بارها و بارها تکرار شده در زماني بالغ بر صد و بيست دقيقه است. مدت زماني که جزو استانداردهاي اکران در زمان توليد اين فيلم نبوده است.»

قاسمعلي گفت: «اين فيلم نخستين اثر بلند و سينمايي بهرام بيضايي است و طبيعي است که نواقصي دارد. اما اين نقص‌ها بيش‌تر از آن که از نحوه‌ي توليد ضعيف و غير‌استاندارد چنين فيلمي ناشي شده باشد ريشه در پرداخت خام‌دستانه‌ي فيلم‌ساز نسبت به عناصر، نمادها و نشانه‌هايي نظير آينه است که در فيلم‌هاي بعدي او شکل و قالب بهتري پيدا مي‌کند.»

وي افزود: «به‌هرحال بايد پذيرفت ذهنيت بيضايي در گذر زمان پخته‌تر شده و خود به عنصري از فيلم تبديل شده است. اما نکته اين‌جاست که اگر برخي نشانه‌ها در فيلم‌هاي بعدي و بهتر او به عنصري نمادين يا دراماتيک تبديل شده، به‌خاطر نزديکي لحن آن فيلم‌ها به اسطوره‌هاست. در حالي که در «رگبار» زبان، لحن و رويکرد فيلم، واقع‌گراست.»

اين فيلم‌نامه‌نويس سپس به نقش و حضور قدرتمند زنان در سينماي بيضايي اشاره کرد و افزود: «زنان فيلم‌هاي بيضايي عموماً زناني مقتدر، آرمان‌خواه و نسبت به مردان بسيار پيشروتر هستند. در حالي که شخصيت زن فيلم «رگبار» يک زن معمولي است که جايگاه و قداست زن آرماني خصوصاً در فيلم‌هاي متاخر بيضايي را ندارد.»

در ادامه‌ي جلسه، دکتر مصطفي جلالي‌فخر در پاسخ به پرسش ناصر صفاريان درباره‌ي نوع نگاه اسطوره‌اي در آثار بهرام بيضايي و تقابل آن با روزمرگي‌هاي مورد اشاره در «رگبار» گفت: «اگر اين يافته‌ي روان‌شناسي را بپذيريم که تمام آدم‌ها يک معشوق خيالي دارند بايد اشاره کرد که اين فيلم به‌شدت به اسطوره نزديک شده و عشق کاملي را به تصوير آورده که در آن، اين معشوق خيالي با تمام ابعاد ظاهر مي‌شود.»

وي گفت: «اين فيلم چهل و هفت سال پس از توليد آن مورد نقد و بررسي قرار گرفته در حالي که آن را بايد با مختصات زمان و زمانه‌اي که در آن ساخته شده سنجيد.»

جلالي‌فخر افزود: «به نظرم «رگبار» فيلم گرمي است و آدم‌ها و شخصيت‌هايش هنوز هم تماشاگر را تحت تاثير قرار مي‌دهند. آن‌هم در مقايسه با سينماي امروز ايران که متاسفانه بخش عمده‌اي از توليدات آن، توان شخصيت‌پردازي و روايت سر راست داستان را ندارند.»

اين منتقد سينما سپس «رگبار» را «يکي از موفق‌ترين آثار در تلفيق‌ رئاليسم و سوررئاليسم» توصيف کرد و افزود: «بيضايي در اين فيلم موفق شده هم يک فيلم واقع‌گرا بسازد و هم يک ملودرام درست و عاشقانه که از لحظه‌هاي حسي بسيار قوي و موفقي برخوردار است. به عنوان مثال ذات عاشقانه‌ي سکانس ديدار آقاي حکمتي (زنده‌ياد پرويز فني‌زاده) و عاطفه (پروانه معصومي) به‌قدري قوي است که حتي طنز الصاقي فيلم‌ساز نيز نمي‌تواند جوهره‌ي آن را کم‌رنگ کند. به اين ترتيب زماني که تماشاگر در پايان همين سکانس با يک لحظه‌ي سوررئال (نظير پر شدن درخت‌ها از بچه‌هايي که نظاره‌گر ابراز علاقه‌ي آقاي حکمتي به عاطفه هستند) مواجه مي‌شود، درام صحنه اُفت نمي‌کند و هم‌چنان يک عاشقانه‌ي شاعرانه باقي مي‌مانَد.»

وي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود «رگبار» را «يک تجربه‌ي عاشقانه» توصيف کرد و افزود: «اين فيلم روايتي از يک تراژدي نيست و حتي غمگين هم نيست. شخصيت محوري اين فيلم يک تجربه‌ي غني و عاشقانه را با خود مي‌بَرَد که شايد نتوان آن را پيروزي او دانست اما در عين حال شکست رقيب عشقي‌اش هم نيست. چون عشقي که در فيلم مورد پرورش قرار گرفته، در پايان نيز هم‌چنان خوب و کامل و تاثيرگذار باقي مانده است.»

در ادامه‌ي جلسه، ديگر منتقد مهمان برنامه نيز با اشاره به «لحن کودکانه و سرخوشانه‌ي فيلم» که به گفته‌ي او «هنوز هم در «رگبار» قابل رديابي است» گفت: «اوج اين لحن در ايده‌ي نابي که در سکانس دنبال کردن خط روي ديوار وجود دارد ديده مي‌شود. لحني که حتي به تدوين فيلم تسري پيدا کرده و در برش‌هاي بعضاً نادرست و کمبود نماهاي معرف در فيلم نيز نمود يافته است.»

قاسمعلي ريشه‌ي اين مسائل را در عدم برخورداري فيلم‌ساز از يک دکوپاژ دقيق دانست و افزود: «فراموش نکنيم که بيضايي در «رگبار» کاري مي‌کند که نسبت به زمان خودش بسيار جلوتر است. به عنوان مثال شخصيت منفي اين فيلم (رحيم با بازي منوچهر فريد) شبيه هيچ‌کدام از آدم بدهاي جريان اصلي سينماي آن دوران نيست و در بخشي از فيلم به شغل او (قصابي) و ادبياتي که استفاده مي‌کند اشاره مي‌شود که در سينماي فارسي دهه‌ي پنجاه کم‌تر سابقه داشته است.»

وي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود با اشاره به استفاده از خرده‌پيرنگ‌ها در روايت داستاني که به تعبير او ساختار کلاسيک ندارد گفت: «در اين فيلم با قهرماني روبه‌رو هستيم که برخلاف رويه‌ي سينماي آن سال‌ها و هم‌چنين سال‌هاي بعد کتک مي‌خورَد. موضوعي که حتي در سال‌هاي اخير نيز پذيرفتني نيست.»

در ادامه‌ي جلسه، دکتر جلالي‌فخر نيز «پرداخت شخصيت‌هاي خاکستري» و هم‌چنين «پرهيز از اشاره به آدم‌هاي سياه و سفيد» را از مهم‌ترين ويژگي‌هاي «رگبار» برشمرد و افزود: «شايد بدترين شخصيت اين فيلم مدير مدرسه است که بيضايي با نمايش فضاي خانوادگي و حرکات مشمئزکننده‌اي که براي او طراحي کرده سعي داشته تا تصوير يک آدم مزاحم را از او ارائه دهد.»

وي سپس با اشاره به نقش عناصر نمادگرايانه در برخي لحظات فيلم گفت: «اين عناصر در بعضي لحظه‌هاي فيلم بيش‌ از آن که کارکردي در جهت خود فيلم داشته باشند مختل‌کننده هستند. مثل حضور فردي با عينک دودي تيره که به نظر مي‌رسد نمادي از نيروهاي امنيتي است و در پايان فيلم شخصيت اصلي داستان را مجبور مي‌کند که آن محل را ترک کند.»

در بخش پاياني اين جلسه‌ي نقد و بررسي، جابر قاسمعلي گفت: «يکي از جالب‌ترين نکته‌هاي «رگبار» اين است که چنين فيلمي با وجود عدم برخورداري از ساختمان کلاسيک داستاني، از عناصري وام گرفته که مربوط به ساختارهاي داستاني است.»

وي گفت: «يکي ديگر از مختصات ساختارهاي داستاني، حضور خرده‌پيرنگ‌ها در يک شاه‌پيرنگ اساسي است که در اين فيلم در حضور نامرئي بعضي آدم‌هاي فرعي داستان تجلي پيدا کرده است. آدم‌هايي نظير شخصيت خيالي مدير خياط‌خانه (زنده‌ياد مهري وداديان) که فقط سايه‌ي او روي ديوار ديده مي‌شود، زني که صاحب‌خانه‌ي آقاي حکمتي و هنوز منتظر آمدن فرزندش است؛ و مهم‌تر از همه، مادر عاطفه (زنده‌ياد عصمت صفوي) که پزشک معالجش در توصيف او به زيبايي مي‌گويد در حال مرگ است اما فقط دست‌هايش کار مي‌کند.»

قاسمعلي هم‌چنين گفت: «بايد پذيرفت مهم‌ترين شخصيت فيلم «رگبار» آقاي حکمتي است که همان‌طور که از اسمش هم برمي‌آيد واجد حکمت خاصي است؛ و البته شکل تکامل‌يافته‌ي او در فيلم‌نامه‌ي درخشان «طومار شيخ شرزين» (نوشته‌ي استاد بيضايي) و شخصيت شرزينِ دبير حضور دارد. نماينده‌اي از خِرَد ايراني که متاسفانه به دست بي‌خِرَدان قرباني مي‌شود و...


نسخه چاپي ارسال به دوستان