تاریخ 1398/06/20 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
عاقبت محتوم موگابه
   نويسنده : رضا خسروي

وقتي بالاخره در سال 2017، موگابه مجبور به کنار رفتن از قدرت شد، کشوري را تحويل داد که درآمد سرانه شهروندانش نسبت به سال 1980 نصف شده بود. سالي که او توانست با انقلابيون، قدرت را از اقليت سفيدپوست به رهبري ايان اسميت بگيرد، او اقتصاد مملکتش را چنان به نابودي کشاند که تا همين اواخر نرخ بيکاري در آن به 94 درصد مي‌رسيد. به يادگار گذاردن ابرتورم‌ها و ارقام دهشتناک تورم در تاريخ که جاي خود دارد.

اما به‌راستي چه شد، انقلابي سراپا خدمت به شهروندان سياه‌پوست زيمبابوه چنين کارنامه سياهي از خود برجاي گذارد؟ چرا حتي سياه‌پوستان در دوره حاکميت سفيدپوستان و تحت يک نظام شبه‌آپارتايد وضع به مراتب بهتري نسبت به دوره به‌اصطلاح آزادي سياهان و حکومت اکثريت داشتند؟ وضعيتي که بعد از قريب چهار دهه باعث شد تا مردم بر ضد اين انقلابي کهنه‌کار بشورند؟ اولين مساله آنکه شايد داشتن هدفي مقدس باعث تخريب و واژگوني نظم ناعادلانه جاري شود اما اين هدف لزوما به معناي ساخت نظمي جديد و کارآمد نخواهد بود. براي رسيدن به نتايج مطلوب در اقتصاد، داشتن هدف‌گذاري کافي نيست به خصوص که شايد خود آن هدف‌گذاري مانع رسيدن به نتايج مطلوب جامعه باشد. در مورد زيمبابوه، هدف سعادتمندي هر چه سريع‌تر اکثريت سياه‌پوست که رويکرد اصلي حزب آقاي موگابه، زانو پي.‌اف بود، با مداخله دولت و مصادره اموال و زمين‌هاي سفيدپوستان در نهايت به نابودي کشاورزي و توليد کشور انجاميد. خلق انواع مقررات تثبيت قيمتي، مانع‌تراشي مداوم براي تجارت، ايجاد صنايع دولتي و قوانين متنوع براي رسيدن به کسب و کار مورد نظر هيات حاکمه، بخش ديگري از اقداماتي بود که اقتصاد زيمبابوه را چنان فلج کرد که ديگر هيچ بنگاه اقتصادي مستقل نتوانست روي پاي خود بايستد. بدون بنگاه اقتصادي خصوصي مستقل، اقتصاد قلبي ندارد که به حيات ادامه دهد. بنابراين اولين مشکل موگابه آن بود که فکر مي‌کرد با يک آرمان مقدس، مي‌توان اقتصاد را چنان به راه آورد که سعادت شهروندان تضمين شود.

دومين مساله آن بود که چنين هدفي به معناي ايجاد يک نظام بوروکراسي دولتي تو‌در‌تو بود. نظامي دولتي که سردمدارانش مي‌توانستند از آن ارتزاق کنند. از سوي ديگر، گروه‌هاي وابسته به نظام موگابه به‌راحتي قادر بودند از مداخلات دولتي بهره ببرند. به طوري که وقتي مصادره‌هاي گسترده پس از سال 2000 رخ داد اين رهبران حزب زانو و کهنه سربازان جنگ استقلال زيمبابوه بودند که بخش زيادي از اين زمين‌ها را از آن خود کردند. به عبارت ديگر، فارغ از هدف مقدسي که باعث تخريب ساز و کار اقتصاد مي‌شد، گروه‌هاي ذي‌نفعي که پشت آن هدف مقدس جاي گرفته بودند و خود را حامي سفت و سخت آن مي‌دانستند بزرگ‌ترين رانت‌هاي اقتصادي را از آن خود کردند. بدين شکل تخريب اقتصاد با فساد سازمان‌يافته همراه شد که در راس آن حزب زانو و رابرت موگابه قرار داشتند.

وقتي همه اين مراحل طي شد و اقتصاد به حدي نحيف شد که دولت، کارمندان و وابستگان حزب نتوانستند از آن ارتزاق کنند، راهي باقي نماند به جز چاپ اسکناس تا بدين صورت حلقه اصلي حامي حاکميت، رضايتش جلب شود. اما چاپ پول در اقتصاد بدون توليد هيچ‌کس را راضي نمي‌کرد. آن‌چنان که هم‌حزبي‌هاي آقاي موگابه را و در نهايت هم آنها بودند که راه را براي خروج وي از قدرت باز کردند. شايد پيرمرد 95 ساله، در آخرين روزهاي عمر خود مي‌انگاشت برخي از خائنان موجب سقوطش شدند، اما کاش مي‌فهميد آنچه خود انجام داده، ايجاد يک نظام استبدادي تک‌حزبي، بدون راه تنفس اقتصادي و سياسي براي عموم در نهايت تاريخ را به آنجا رساند که از وي نام خوشي بر جا نگذاشت.


نسخه چاپي ارسال به دوستان