تاریخ 1398/04/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
وقتي برخورداري از حداقل‌هاي زندگي آرزو مي‌شود

اشاره:

اغلب تصوري نامطلوب از کودکان کار و سبک و سياق زندگي آنان داريم، تصوري منفي که باعث مي‌شود گاهي آنان را مستحق زندگي مشقت‌بارشان دانسته و يا اين نوع زندگي را انتخاب قطعي خودشان بدانيم. غافل از آن‌که اين کودکان و خانواده آنان دردهاي ديگري در دل دارند.

هر بار که پا از خانه بيرون مي‌گذاريم در خيابان‌هاي شهر با کودکاني و بزرگسالاني مواجه مي‌شويم که در گرماي شديد يا سرماي استخوان سوز در ميان ماشين‌ها يا در کنار خيابان‌ها به فروش گل، فال، دستمال کاغذي و اسباب‌بازي و...مشغولند و ما با بي‌تفاوتي از کنارشان مي‌گذريم و شايد در مواقعي آنها را با خشونت يا بي‌حوصلگي از خود دور مي‌کنيم. گاهي نيز با افرادي با سنين مختلف مواجه مي‌شويم که تا کمر در سطل‌هاي زباله فرو رفته‌اند و تنها راه معيشت‌شان همين جستجو در ميان زباله‌ها است و شايد برايمان قابل باور نباشد، همان سطل‌هاي زباله‌هايي که من و تو حاضر نيستيم لحظه‌اي در کنارشان توقف کنيم، براي افرادي راه امرار معاش و گذران زندگي است، اما به راستي آنان که چنين مشاغلي دارند، در چه شرايطي زندگي مي‌کنند.اين بار با راهنمايي و کمک خانم صيادي فعال حقوق کودکان کار به سراغ يکي از خانواده‌هايي مي‌رويم که براي کسب درآمد به جمع‌آوري ضايعات مي‌پردازند.

براي گفت‌وگو با اين خانواده به بيابان‌هاي اطراف مي‌رويم، جايي که آفتاب بي‌هيچ ملايمتي تند و مستقيم بر سرت آوار مي‌شود. به هرجا که نگاه مي‌کني، بيابان است و تپه ماهورهايي از جنس قلوه سنگ‌هاي ريز و درشت که راه رفتن را بيش از پيش سخت و مشکل مي‌کنند. صيادي مي‌گويد؛ براي پيدا کردن اين خانواده‌ها بايد به ميان اين تپه‌ها برويم، چرا که اين برهوت تفت‌ديده تنها جان پناه و مامني است که اين افراد را از تيررس اشخاصي که به دنبال بهانه‌اي براي به آتش کشاندن زندگي‌شان هستند، در امان نگه مي‌دارد.

سرانجام پس از پياده‌روي و گذر از چند تپه به تعدادي به اصطلاح چادر مي‌رسيم که محل زندگي سيمين خانم و خانواده اوست، چادرهايي از جنس پلاستيک، گوني، بنرهاي تبليغاتي، چوب و ... خانه‌اي از جنس محروميت در هيچستاني بي‌انتها.

زني کوچک اندام با چهر‌ه‌اي آفتاب سوخته، مهربان و خوش‌رو به استقبالمان مي‌آيد، ميزبان مهربانمان ما را به محوطه خانه‌اش يا همان چادرها دعوت مي‌کند. در محوطه تعدادي مرغ و خروس وجود دارد و تنوري که براي پخت نان از آن استفاده مي‌شود. تنوري که در آن لحظه سرد و خالي است. چند کودک قد و نيم قد نيز در اطراف هستند که با ديدن ما به سوي چادر مي‌آيند، گويا نوه‌هاي بانوي سالخورده هستند.

آنجا که برخورداري از آب هم رويايي بزرگ است

زن خود را سيمين معرفي مي‌کند، مي‌گويد 65 ساله است. چروک‌هاي ريز و درشتي که بر صورت آفتاب سوخته‌اش نقش بسته خبر از زندگي سخت و مشقت بار او مي‌دهد. سيمين خانم مي‌گويد: اهل زاهدان است و سرپرستي چهار فرزند و پنج نوه خود را به عهده دارد و از وضع بد زندگي گلايه مي‌کند.

وي ادامه مي‌دهد: شوهرم فوت کرده و من بچه‌هاي صغير در خانه دارم. بعد دخترکي را نشان مي‌دهد و اضافه مي‌کند؛ جان بي‌بي هم عقد کرده، اما فعلا نمي‌تواند به خانه شوهر برود گذاشته‌ايم بزرگ‌تر شود، جهيزيه هم ندارد.

سيمين خانم مي‌گويد: وسيله زيادي براي زندگي نداريم، يک گازپيک نيکي داريم که گاهي از آن استفاده مي‌کنيم. ما اينجا آب آشاميدني هم نداريم و آب مورد نيازمان را از شرکتي که اينجا ساخت و ساز مي‌کند، مي‌گيريم اما روزهاي تعطيل که شرکت بسته است، ما بدون آب مي‌مانيم. دستشويي آن طرف‌ترها وجود دارد، براي حمام هم بايد به شهر برويم.

اين بانوي هموطن ادامه مي‌دهد: کار ما جمع‌کردن ضايعات است، جمع‌آوري ضايعات درآمد زيادي ندارد، از مسئولان هم تا به حال کسي به ما کمکي نکرده، به علاوه من مجبور هستم مرتب محل زندگي خود را تغيير بدهم چون هر از گاهي ماموران شهرداري به شدت فشار مي‌آورند. تا به حال دوبار چادرهايمان آتش گرفته است نمي‌دانم چرا؟ ما براي جمع‌آوري ضايعات رفته بوديم، وقتي برگشتيم خانه‌مان سوخته بود.

پولي براي دوا، دکتر نداريم

وي درباره مدرسه رفتن بچه‌ها مي‌گويد: هيچ‌کدام از بچه‌ها تا به حال مدرسه نرفته‌اند، چون شناسنامه ندارند. شناسنامه‌ها زماني که چادرمان را آتش زدند، سوخت و تا به حال هم موفق نشده‌ايم براي آنها شناسنامه بگيريم. ما زندگي خوبي نداريم. بي‌پولي و بي‌آبي مهم‌ترين مشکلات ما هستند. چند وقت پيش هم يه آقايي آمد؛ اينجا قول کمک داد، اما رفت و ديگر نيامد.

سيمين خانم درباره استفاده از خدمات پزشکي مي‌گويد: براي دوا و دکتر پولي در بساط نداريم. وقتي بچه‌ها مريض مي‌شوند، نمي‌توانيم آنها را درمان کنيم چرا که ما از خدمات دولتي نمي‌توانيم استفاده کنيم. دخترم 25 سال دارد و منتظر تولد پنجمين کودک خود است، اما فقط 2 تا از بچه‌ها را در بيمارستان به دنيا آورده و مابقي را در همين بيابان به کمک قابله به دنيا آورده است.

همه افراد ملت در حمايت قانون قرار دارند

صحبت‌هاي اين بانوي زحمت‌کش و رنج‌ديده اين بند از قانون اساسي را به يادم مي‌آورد که تاکيد مي‌کند: همه افراد ملت اعم از زن و مرد يکسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند.

قانوني که در آن حمايت از مادران، به‌خصوص در دوران بارداري و حضانت فرزند، حمايت از کودکان بي‌سرپرست مورد توجه قرار گرفته و برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي، بيکاري، پيري، از کارافتادگي، بي‌سرپرستي، در راه ماندگي ، حوادث و سوانح و نياز به خدمات بهداشتي و درماني و مراقبت‌هاي پزشکي به صورت بيمه و غيره را حقي همگاني دانسته است.

به سراغ دختر کوچک سيمين خانم مي‌روم، دخترکي که به گفته سيمين خانم مدتي پيش به عقد پسري درآمده اما تا به حال نتوانسته زندگي مشترک خود را شروع کند.

اينجا همه چيز سخت است

جان بي‌بي 12 ساله است. علاقه‌اي به ازدواج ندارد. شوهرش را هم دوست ندارد. درباره مشکلاتش که مي‌پرسم از برخورد بدي که در کمپ‌ها با او شده گلايه کرده و ادامه مي‌دهد؛ در آنجا من و خاله‌ام را زدند، دليلش را نمي‌دانم اما چند ماهي است که با ما کاري ندارند، اما ماموران شهرداري هر از گاهي ما را به خاطر دستفروشي اذيت مي‌کنند.

دخترک زيبا تا به حال به مدرسه نرفته است. درباره آرزوهايش که مي‌پرسم، اول کمي گنگ نگاهم مي‌کند، انگار معناي آرزو را نمي‌داند، سرانجام مي‌گويد: آرزو دارم به مدرسه بروم و چيزي ياد بگيرم. آرزو دارم خوشبخت باشم. از او مي‌پرسم که چه چيزي باعث مي‌شود که احساس خوشبختي کني؟ پاسخ مي‌دهد؛ اينکه خانه‌اي داشته باشيم و از اين بيابان راحت شويم، اينجا همه‌چيز سخت است.

از جان بي‌بي مي‌پرسم، اينجا به جز شما کس ديگري هم زندگي مي‌کند؟ به تپه‌هاي اطراف اشاره مي‌کند و مي‌گويد؛ آنجا پر از کساني است که مثل ما هستند و زندگي سختي دارند.

بعد از جان بي‌بي پاي صحبت‌هاي علي برادر او مي‌نشينم. پسري 15 ساله با غرور خاص همين سنين. او هم ضايعات جمع مي‌کند، مي‌گويد؛ ماهانه از راه جمع‌آوري ضايعات 300 تومان در مي‌آورم، اما ماموران شهرداري جلوي کار مارا مي‌گيرند. شهرداري مي‌گويد؛ اين کار را بايد ماموران بازيافت انجام دهند، چون آنها به شهرداري پول مي‌دهند، اما شما پولي به شهرداري نمي‌دهيد. آنها ضايعاتي را که جمع مي‌‌کنم، از من مي‌گيرند و با من دعوا مي‌کنند.

علي برخلاف همسن و سالان خود تا به حال به مدرسه نرفته است. او آرزوي داشتن زندگي خوب را در سر مي‌پروراند. براي علي هم زندگي خوب يعني خانه‌اي براي زندگي و سقفي بالاي سر و خلاص شدن از شرايط سخت زندگي در بيابان.

سيمين‌ و سيمين‌هاي بسياري در چنين شرايطي زند گي مي‌کنند، بدون خانه و کاشانه و با داشتن فرزندان قد و نيم قدي که از تمام حقوق اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي خود محروم هستند، اين در حالي است که اصل سي‌ام قانون اساسي دولت را موظف کرده تا وسايل آموزش و پروش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم کرده و وسايل تحصيلات عالي را تا سرحد خودکفايي کشور به طور رايگان گسترش دهد، اصل سي و يکم نيز مقرر داشته که داشتن مسکن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است و دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها که نيازمندترند، به‌خصوص روستانشينان و کارگران زمينه اجراي اين اصل را فراهم کند.

نمي‌دانم که چرا اين اصول مترقي و انسان‌دوستانه درباره افرادي همچون سيمين و خانواده‌اش اجرا نمي‌شود و درحقيقت چرا اين افراد به فراموشي سپرده شده‌اند.

دخترکي که از جهان تنها يک بيابان مي‌شناسد

در ميان نو‌ه‌هاي سيمين خانم دختر کوچکي توجهم را جلب مي‌کند، معصومه 3 ساله است و بنا به گفته مادربزرگش تا به حال از آن منطقه بياباني بيرون نرفته است. معصومه از همه چيز و همه کس مي‌ترسد، چشمانش وحشت زده است و تنها صداي آشنا براي او صداي ماشين‌هاي سنگين شرکتي است که در اطراف محل زندگي او مشغول کارند. تصور او از زندگي محدود به همان چيزي است که در آن بيابان سنگلاخي ديده است. دخترک خردسال از دوربين عکاس، از لبخند يک غريبه يا نزديک شدن به فردي به جز افراد خانواده به شدت مي‌ترسد. دستان کوچک او لطافت و نرمي دستان همسن و سالانش را ندارد، آفتاب سوخته و خشک است و در اثر گزيدگي حشرات در آن بيابان بي‌آب و علف پراز لک و خط است.

به نظر مي‌رسد؛ برخي اين موضوع را فراموش کرده‌اند که ما کنوانسيون حقوق کودک را امضا و تصويب کرده‌ايم و براساس قانون، اصول اين پيمان‌نامه همطراز قوانين داخلي و لازم ‌الاجرا هستند. پس چرا هيچ کس به حقوق کودکاني همچون معصومه توجه نمي‌کند؟ مگر نه آن‌که با پذيرش اين کنوانسيون موظف هستيم که، حق کودک براي داشتن سلامتي و استفاده از همه امکانات براي سلامت ماندن، بهبودي و درمان بيماري را به رسميت شناخته و تضمين کنيم تا هيچ کودکي از اين حق محروم نماند؟

مگر نه آن است که براساس اين پيمان‌نامه حاکميت مکلف است؛ حق کودک را براي داشتن سطحي از زندگي که متناسب با موقعيت و رشد روحي، جسمي، قومي و اجتماعي اوست، به رسميت شناخته و برپايه امکانات و قوانين داخلي خود، تلاش کند تا به والدين يا سرپرست قانوني کودک کمک‌هاي لازم را کرده و در صورت نيازمندي، براي آنها خوراک، مسکن و تن‌پوش فراهم کند.

حال چگونه است که معصومه به همراه برادران کوچک، خاله و دايي نوجوان خود بايد در چنين شرايط ناهنجار و رقت‌باري زندگي مي‌کند؟ به چه علت همان چادرهاي محقرشان را نيز به آتش مي‌کشند، چرا به جاي حمايت از اين افراد تنها ماوايشان را نيز بر نمي‌تابند؟

صيادي فعال حقوق کودکان کار مي‌گويد: متاسفانه حضور بچه‌ها در اين مناطق به رسميت شناخته نشده است و هيچ مامني براي آنها در نظر گرفته نشده است. به همين دليل بچه‌ها بايد دائما محل زندگي خود را تغيير داده و پنهان شوند.

ايران براي همه ايرانيان است، اما سهم افرادي همچون سيمين و خانواده‌اش از وطن کجاست؟ سهم آنان از مواهب و نعمات اين مرز پرگوهر چه ميزان است؟ علي و جان بي‌بي تنها آرزوي کودکانه‌شان داشتن خانه‌اي براي زندگي است. خانه‌اي که آب، سرويس بهداشتي و سقفي براي در امان ماندن از آفتاب و باران داشته باشد. آنها از کار هراسي ندارند، اما دلشان مي‌خواهد، مثل ديگر همسن و سالانشان در آسايش زندگي کنند و به جاي دغدغه پيدا کردن ضايعات بيشتر از زباله‌ها و درگيري با ماموران شهرداري بزرگ‌ترين مشکل زندگي‌شان نمره پاياني سال تحصيلي باشد. آنان غمي دارند به بزرگي بي‌عدالتي که در حقشان روا شده است. اين کودکان دوران جنگ را نديده‌اند، اما در شرايطي زندگي مي‌کنند که بسياري از ما در دوران جنگ نيز تجربه نکرديم.

گزارش‌هاي رسمي از وجود جمعيت 499 هزار نفري کودکان کار يا در جستجوي شغل حکايت دارد؛ همچنين بر اساس اين آمار 1.4 درصد از اين کودکان در مشاغل پرخطر مشغول به کار هستند.

جامعه هدف «کار کودک» بر اساس تعريف سازمان بين المللي کار (ILO) کليه افراد گروه سني 5 تا 17 سال را در بر مي‌گيرد.

جديدترين گزارش مرکز آمار و اطلاعات راهبردي وزارت کار از وضعيت فعاليت کودکان 10 تا 17 ساله نشان مي‌دهد که در سال 96 از حدود 9 ميليون کودک، حدود 499 هزار نفر، کودک فعال هستند؛ به عبارتي حدود 500 هزار کودک شاغل يا در جستجوي کار هستند. از ميان اين کودکان 410 هزار نفر شاغل و 89 هزار کودک نيز در جستجوي کار بوده‌اند.

تعداد کودکان شاغل در سال 96، نسبت به سال 95 به ميزان 11.5 درصد و نسبت به سال 94 نيز 10.2 درصد افزايش را نشان مي‌دهد.

بررسي اين آمار نشان مي‌دهد، تعداد کودکان فعال در سال 96 نسبت به سال 95 به ميزان 6 درصد و نسبت به سال 94 نيز 9.6 درصد افزايش يافته است.

يافته‌هاي اين پژوهش طي سال‌ها 94 تا 96 از وضعيت فعاليت کودکان در بازار کار بيانگر اين است که بيشتر اين کودکان را پسران تشکيل مي‌دهند. در اين تحقيق يکي از عللي که معمولاً در مورد کمتر بودن تعداد دختران فعال در بازار کار نسبت به پسران فعال در بازار کار عنوان مي‌شود اين است که کودکان دختر وجودشان در منزل ضروري‌تر است و فرهنگ و سنت خانواده‌ها مانع حضور کودکان دختر در مکان‌هاي عمومي مي‌شود.

بر اساس اين آمار، تعداد کودکان خياباني توانمندسازي شده توسط سازمان بهزيستي کشور در سال 96، پنج هزار و 152 نفر بوده که نسبت به سال گذشته کاهش داشته است.

طبق استاندارد سازمان بين‌المللي کار درباره کار کودک، سه معيار اصلي فعاليت اقتصادي، نوع شغل و ساعت کار هفتگي در کنار معيارهاي ديگري مانند شرايط کاري ملاک عمل قرار مي‌گيرد.

بر اساس اين معيار، در رده سني 5 تا 17 ساله، اشتغال کودکان به شکل کار کودک و کار پرخطر کودکان نيز مشاهده مي‌شود.

کشور ايران در اين مقايسه با بقيه مناطق جهان در شرايط بهتري قرار دارد. در جهان، براي گروه سني 5 تا 17 ساله از سال 2012 تا سال 2016 سهم کودکان شاغل از 7/16 درصد به 8/13 درصد رسيده است. کودکان مشمول کار کودک از 6/10 درصد به 6/9 درصد و سهم کودکان داراي کار پرخطر با کاهش 8/0 درصدي از 4/5 درصد به 6/4 درصد رسيده است.

در ايران در سال 91 سهم کودکان شاغل 5/5 درصد است و اين رقم به 4 درصد در سال 95 کاهش پيدا کرده است. در ايران در سال 91 سهم کودکان کار 8/2 درصد بود و اين رقم با کاهش 6/0 درصدي به 2/2 درصد در سال 95 رسيده است.

اما در حوزه کارهاي پرخطر، سهم کودکان داراي کار پرخطر در سال 91 به ميزان 2/2 درصد بود که اين رقم به 4/1 درصد در سال 95 رسيده است.

رضا جعفري، رييس اورژانس اجتماعي و مدير کل دفتر امور اسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي کشور، معتقد است که کودکان کار خيابان، کودکاني هستند که بدون حضور موثر سرپرست يا مراقب در خيابان به مشاغل رده پايين اشتغال دارند و انگيزه آنها کسب درآمد است.

به گفته او بررسي‌ها نشان مي‌دهد اولين عاملي که باعث گرايش کودکان کار به خيابان مي‌شود اين است که آنها دچار فقر معيشتي هستند و اين کودکان به نوعي منبع کسب درآمد خانواده محسوب مي‌شوند.

جعفري با بيان اينکه عمدتا دو گروه کودکان کار خيابان وجود دارند که شامل «کودکان خيابان» و «کودکان خياباني» هستند، گفت: کودکان خياباني کساني هستند که خيابان را به عنوان محل کارشان انتخاب مي‌کنند اما معمولا ارتباط‌شان با خانواده قطع نيست و حتي اگر به شکل مستمر و منظم به خانه رجوع نکنند اما با اين حال معمولا پس از مدتي به خانه‌شان مي‌روند اما کودکان خيابان، کودکاني هستند که محل کار و زندگي‌شان خيابان است.

مديرکل دفتر امور آسيب‌ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي کشور با بيان اينکه بررسي‌ها و پژوهش‌ها نشان مي‌دهد که در استان تهران 4/95 درصد از کودکان بعد از کار در خيابان به خانه خودشان بر مي‌گردند، تصريح کرد: اين مساله نکته مثبتي است چرا که وقتي اين کودکان به خانه بر مي‌گردند يعني هنوز ارتباط عاطفي‌شان با خانواده برقرار است و نظارتي هر چند نيم‌بند روي اين کودکان وجود دارد. اين مساله باعث کنترل نسبي و کاهش انحرافات و آسيب‌هاي اجتماعي در اين گروه مي‌شود.

نگهداري کودکان کار در مراکز شبانه‌روزي و ميان‌مدت بهزيستي

جعفري درباره خدماتي که از سوي بهزيستي به اين افراد ارائه مي‌شود، گفت: دو نوع خدمت از سوي سازمان بهزيستي به اين کودکان ارائه مي‌شود؛ اولين مورد مربوط به مراکز شبانه‌روزي است که محل نگهداري کودکان خياباني است و تقريبا در همه استان‌هاي کشور اين مرکز وجود دارد. مدت زمان نگهداري موقت اين کودکان 21 روز با مدت زمان تمديد 45 روزه است که در اين مراکز اقدامات مددکاري براي اين کودکان انجام مي‌شود. همچنين در صورت وجود مشکلاتي در خانواده مانند اعتياد يا نياز مالي تلاش مي‌شود تا به رفع آنها زمينه بازگشت کودکان به خانواده فراهم ‌شود اما اگر به هر دليلي امکان بازگشت اين کودکان به خانواده وجود نداشت در مراکز اقامتي ميان‌مدت و بلند‌مدت نگهداري مي‌شوند. مدل ديگر ارائه خدمات به جامعه هدف،مراکز روزانه آموزشي حمايتي کودک و خانواده است اين مراکز که به تازگي آغاز به کار کرده‌اند شامل 47 مرکز در تعداد زيادي از استان‌هاست.

به گفته وي بررسي‌ها نشان مي‌دهد که بسياري از کودکان نيازمند نگهداري شبانه‌روزي نيستند و به دليل فقر معيشتي خانواده‌شان مجبور به کار کردن در خيابان‌ها هستند.

جعفري ادامه داد: همين دليل تلاش شده تا نکته تمرکزمان را بر روي توانمندسازي خانواده قرار دهيم چرا که با توانمند شدن خانواده ميزان آسيب‌هاي اجتماعي کاهش مي‌يابد. همچنين بسته‌هاي حمايتي براي کودکان نيازمند پيش‌بيني شده است که با استفاده از مشارکت‌هاي مردمي تهيه و توزيع مي‌شود. اگرچه آسيب‌ها در اين حوزه بسيار زياد هستند اما منابع سازمان بهزيستي نيز بسيار محدود است.

جعفري حضور کودکان خياباني را في‌نفسه نوعي کودک‌آزاري دانست و گفت: چرا که آنها به جاي آن‌که زمان‌شان را در کنار خانواده صرف کنند، تفريح کنند و آموزش ببينند، زندگي‌شان را در خيابان مي‌گذارند.

وي درباره ساعات حضور اين کودکان در خيابان نيز گفت: نتايج بررسي‌هاي بهزيستي نشان مي‌دهد 8/33 درصد از اين کودکان بين يک تا چهار ساعت در خيابان مشغول به کار هستند. 1/52 درصد از آنها بين چهار تا هشت ساعت و 13 درصد از آنها بيش از هشت ساعت در خيابان به سر مي‌برند.

در همين راستا يکي از رويکردهاي سازمان بهزيستي، کاهش آسيب براي اين کودکان است؛ هر چقدر بتوانيم ساعات حضورشان در خيابان‌ها را کاهش دهيم به همان ميزان با آسيب‌هاي اجتماعي کمتري مواجه مي‌شوند.

وي در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اينکه کودکان کار و خيابان عمدتا هم در خانواده و هم در خيابان مورد خشونت قرار مي‌گيرند، اظهار کرد: بررسي‌ها نشان مي‌دهد حدود 73 درصد از کودکان در خيابان سابقه خشونت دارند؛ اين خشونت شامل ابعاد مختلف جسمي و غيرجسمي مثل تحقير، تمسخر، برچسب‌زني و ... است.

رييس اورژانس اجتماعي ادامه داد: اگرچه برخي از شهروندان نگاه حمايتي نسبت به اين کودکان دارند اما اين نگاه گاهي با نگاه ترحم‌آميز ترکيب مي‌شود، هر چند شاهد برخوردهاي قهري با اين کودکان هستيم. همچنين بررسي‌ها نشان مي‌دهد حدود 63 درصد از اين کودکان دست‌فروشي مي‌کنند، حدود 7 درصد از آنها به شغل پادويي به ويژه منطقه بازار مشغول هستند.

همچنين 6 درصد از آنها به جمع‌آوري ضايعات و زباله‌گردي مي‌پردازند. بديهي است اين گروه از کارها به دور از شان کودکان و آسيب‌زننده به رشد و شکل‌گيري هويت آنها هستند.جعفري افزود: همچنين پژوهش‌ها نشان مي‌دهد 23 درصد از اين کودکان تحت پوشش نهادهاي حمايتي قرار دارند. 24 درصد از والدين اين کودکان به لحاظ جسماني دچار بيماري‌هاي مزمن هستند که يکي از دلايل آن‌که کودکان مجبور هستند کمک هزينه خانواده‌شان شوند مساله بيماري جسمي والدين است. 67 درصد از والدين اين کودکان بي‌سواد هستند هر چه تحصيلات آنها پايين‌تر باشد به همان نسبت نمي‌توانند مشاغل خوب و آبرومند داشته باشند و درآمد آنها کاهش پيدا مي‌کند.

به گفته وي؛ 5/49 درصد از کودکاني که اتباع خارجي هستند کارت اقامت معتبر ندارند و به صورت غيرمجاز در ايران مشغول به فعاليت هستند. انگيزه اول اين افراد نياز مالي است و اگر بتوانيم نياز مالي آنها را به هر ترتيب از طريق بهزيستي يا نهادهاي حمايتي ديگر دنبال کنيم اين ميزان کاهش پيدا مي‌کند. 31 درصد از سرپرستان خانواده‌هاي اين کودکان بيکار هستند و محل سکونت 50 درصد از آنها در مناطق حاشيه شهرها و سکونتگاه‌هاي غيررسمي است. 1/7 درصد از اين کودکان از ساير شهرستان‌ها به تهران آمدند، 3/2 درصد از آنها از ساير استان‌ها به تهران مهاجرت کردند، همچنين چهار درصد از آنها برخاسته از مناطق متوسط شهري هستند.

جعفري درباره برنامه سازمان بهزيستي براي ساماندهي اين کودکان نيز گفت: با توجه به فعاليت سمن‌هاي اين حوزه بايد زنجيره حمايتي از اين کودکان شکل بگيرد،هم چنين با توجه به آيين نامه ساماندهي کودکان خياباني که وظايف ساير دستگاه‌ها در آن مشخص شده انتظار براين است که به عنوان مثال دستگاه‌هايي مانند وزارت بهداشت و درمان، بحث خدمات درماني و بهداشتي اين کوکان را دنبال کند تا بتوانيم براي هر کدام از کودکان يک پرونده پزشکي تشکيل دهيم. همچنين از اداره اتباع خارجه و وزارت کشور اين درخواست را داريم که به وضعيت اين کودکان رسيدگي کنند و وضعيت کودکان غيرقانوني که تابعيت مشخصي ندارند را روشن کنند. وي اضافه کرد: بسياري از کودکان کار در کارگاه‌هايي مشغول به فعاليت هستند که در معرض ديد ما نيستند و هرگز شناسايي نمي‌شوند. اين کودکان در معرض آسيب‌هاي بيشتري قرار دارند. اين وظيفه اداره کار است که با بررسي‌هايي که انجام مي‌دهد اين کودکان را شناسايي کند چرا که بر اساس ماده 79 قانون کار ايران، کار کودکان زير 15 سال به طور کلي غيرقانوني است و کسي که اين کودکان را به کار بگيرد مجرم محسوب مي‌شود. بر اساس ماده 32 پيمان‌نامه جهاني حقوق کودک نيز هر کاري که به سلامت جسمي و رواني کودک خللي وارد کند عمل ناروايي است و دولت وظيفه رسيدگي و حمايت از اين کودکان را برعهده دارد.

رييس اورژانس اجتماعي تصريح کرد: سازمان بهزيستي و کميته امداد نيز بايد خانواده‌هاي نيازمند را پوشش دهد؛ همچنين بايد الزام قانوني وجود داشته باشد که اگر از خانواده‌اي حمايت شد، بار ديگر کودک‌شان را به خيابان نفرستند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان