تاریخ 1398/03/04 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
دروغ يکي از آسيب‌هاي بزرگ جامعه است

فرهنگ در جامعه ايران به همان اندازه غني و گسترده است که مطالعه آن در کشور ما فقير و بسته. صدها خطوط فرهنگي وجود دارد که شناخت علمي آنها مي‌تواند به حل مسائل اساسي جامعه ما از قبيل توسعه، ارتباطات، شخصيت پايه، قدرت، مدنيت و قضاوت، … ياري رساند. يکي از اين خطوط، رفتار رواني - اجتماعي دروغ است. مفهوم دروغ که وسعت معنايي و کاربردي آن حيرت‌انگيز است، با وجود ظاهر غير‌اخلاقي آن، داراي کارکردهاي عديده‌اي است.

به طوري که يکي از حلقه‌هاي ناگسستني زنجيره زندگي ما را تشکيل مي‌دهد. با نگاهي به روابط اجتماعي مردم در ايران متوجه مي‌شويم که هر چند اين پديده را ناپسند مي‌دانيم اما به دلايل تاريخي،فرهنگي، اجتماعي و…بسيار در متن و گفتمان‌هاي مردم ايران رواج دارد. در اين بررسي به دنبال ريشه‌يابي و علل و عوامل آن مي‌باشيم و در نهايت به ارائه رهنمودهايي خواهيم پرداخت.

رفتار دروغ‌آميز بخشي از رفتارهاي روزمره ما را تشکيل مي‌دهد و جزء لايتجزاي حيات اجتماعي ما شده است. همه ما مي‌دانيم دروغ مي‌گوييم، همه مي‌دانيم مردم دروغ مي‌گويند، همه مي‌دانند ما دروغ مي‌گوييم و بالاخره همه مي‌دانند همه دروغ مي‌گويند. وفاق اجتماعي بر اين قرار است. دروغ رفتاري است که در فرايند کليه رفتار انسانها ثبت شده، جا افتاده و در شرايط مختلف، با اشخاص مختلف به کار برده مي‌شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار که در رفتار و کردار و در فکر و نگاه و سکوت هم مي‌توان بازشناخت.

مهران ترحمي در اين خصوص بيان کرد: به نظر بنده اولين آسيب بزرگ در ايران پديده دروغ است. آدم‌ها خيلي راحت دروغ مي‌گويند، مثلاً در مناظرات و کشمکش‌هايي که بين شخصيت‌هاي سياسي وجود دارد، يکديگر را متهم به دروغگويي مي‌کنند.

وي در ادامه نيز توضيح داد: اين گفتمان‌ها در فضاي اجتماعي پخش مي‌شود و باعث مي‌شود قبح دروغ بريزد و در افراد نهادينه شود. نبايد پنداشت که اگر به طور مثال وزير امور الف دروغ مي‌گويد و چون من نوعي طرفدار وي نيستم دوغگويي او در من تأثير نمي‌گذارد در صورتي‌که اثرگذار است. واقعيت اين است که در اجتماع يک تبادل نيرو بين بستر و مديريت اجتماعي وجود دارد. مديريت اجتماعي در اينجا يعني کساني که صاحب تريبون يا رسانه هستند و ديده مي‌شوند؛ از رئيس جمهور و وزير گرفته تا يک ورزشکار و بايد توجه داشته باشيم که اينها روي هم تأثير مي‌گذارند.

ترحمي همچنين گفت: در کشور ما به جاي اينکه در مباحث بيشتر به خرد و عقل فرد توجه شود، به شور و هيجان توجه مي‌شود. در سخنراني‌هاي افراد در محافل مختلف به جاي خونسرد بودن و استفاده از استدلال، متلک انداختن به يکديگر و هيجان ايجاد کردن باب شده است. يکي ديگر از مشکلات جامعه ما رواج گفتمان نفي به جاي اثبات است. يعني افراد به جاي اثبات خود از طريق نفي ديگران بالا مي‌روند.

ترحمي بيان کرد: انسان‌ها در روابط با همديگر به دنبال کشف زواياي پنهان و مجهول موضوع نيستند و از قبل تصميمشان را گرفته‌اند و خود را به نشنيدن مي‌زنند. اين فضا در کل مسائل اجتماعي رونق پيدا کرده و علت اين است که خردمندانه و با استدلال حرف زدن کار سختي است. عدم پذيرش مسئوليت نيز يک معضل اجتماعي است. بعد از شکست کمتر کسي اعتراف مي‌کند که اشتباه کرده زيرا ما ادبيات رفتار و مواجهه با شکست را بلد نيستيم.

وي گفت: مشکل ديگر راديکال شدن رفتارها است. يعني در سطح جامعه از پدر و مادر در مواجهه با فرزند و مدرسه در مواجهه با دانش‌آموز، مدير در مواجهه با کارمندش، هيچ وقت به اعتراضات و انتقادات معمولي توجه نمي‌کنند. اين مسئله کمک کرده که معترض فارغ از اينکه حق دارد يا ندارد؛ راديکال و تند رفتارکند چون مي‌داند با خونسردي به نتيجه نمي‌رسد.

مهران ترحمي افزود: از بين رفتن قبح گناه در جامعه يکي ديگر از معضلات ماست؛ وقتي يک نفر بعد از گناه عذاب وجدان مي‌گيرد يعني ايمان دارد و اين جاي اميدواري است، اما اگر کسي اين احساس را نداشته باشد يعني وضع خيلي خراب است. ترجيح منافع فردي به جاي جمعي نشان‌دهنده محدود شدن امتداد عاطفي جامعه است قبلا نزديکان حتي همسايه‌ها را نيز در برمي‌گرفت اما الان فقط خودمان هستيم و خودمان.

وي در پايان خاطرنشان کرد: به نظر بنده به جاي اينکه به دنبال مقصر باشيم بايد ببينيم تقصير و کوتاهي از کجاست.بايد واقعيت‌ها را به رسميت بشناسيم و شور و هيجان را کنار گذاشته و عقل را جايگزين کنيم.

منصوره کردي يکي ديگر از افرادي بود که در اين زمينه اظهارنظر کرد و گفت: در جامعه ما به ويژه در سده اخير دروغ گفتن به شکل نگران‌کننده‌اي افزايش يافته و متأسفانه در اقشار و لايه‌هاي مختلف اجتماع ريشه دوانده است. همه متفق‌القول هستيم که صفات مذمومي چون دروغگويي، غيبت، ريا، تهمت و نفاق و... مقوله‌هايي هستند که اخلاق را در جامعه به قهقرا مي‌کشانند و فضايي مملو از ناامني رواني و بي‌اعتمادي را در جامعه ايجاد مي‌نمايد.

کردي در ادامه گفت: شما در نظر بگيريد اگر بين دو نفر از افراد يک خانواده اعتماد متقابل وجود نداشته باشد، روابط خانوادگي و زندگي روزمره چقدر سخت و پرهزينه خواهد شده. گاه آنقدر شرايط سخت مي‌شود که امکان ادامه زندگي وجود ندارد، حال اگر در جامعه بين آحاد مردم اين صفات مذموم قاعده شود چه خطر بزرگي قوام و دوام جامعه را مورد تهديد قرار خواهد داد، فساد و تباهي همه ارکان اجتماعي اقتصادي و سياسي را فرا خواهد گرفت، ارزش‌هاي ديني لقلقه زبان خواهد شد، دورويي و بدگماني تبديل به يک رويه شده و بسياري موارد ديگر، همه اين‌ها ريشه‌اش از دروغ است.

کردي همچنين اذعان کرد: عده‌اي از ما فکر مي‌کنيم صداقت صرفاً يک مسئله اخلاقي است و عموماً در روابط بين خودمان ناخودآگاه به حاشيه رانده مي‌شود، از طرفي به راحتي با شنيدن سخن دروغ و مواجه با فرد دروغگو با لبخند و بي‌تفاوت از کنار آن عبور مي‌کنيم و متأسفانه گاهاً به توجيه اين عمل قبيح مي‌پردازيم در صورتي که به اثرات بسيار مخرب آن در حوزه‌هاي اجتماعي توجه‌اي نداريم. بد‌تر از همه آن‌که گاهاً با رفتار و کردار خودمان افراد را نه تنها در راست گفتن تشويق نمي‌کنيم بلکه وادار به دروغگويي نيز مي‌کنيم.

وي همچنين توضيح داد: بي‌تفاوتي جامعه در برابر افراد دروغگو، به طوري که افراد دروغگو در امنيت کامل رواني به‌سر مي‌برند و از نظر قوانين و مقررات نيز بازخواست نمي‌شوند. در کشورهاي پيشرفته به خطرات بسيار زياد دروغگوئي توجه کرده‌اند و در ضوابط و مقررات و ساختارهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي سعي نموده‌اند، اولاً افراد جامعه مجبور نباشند دروغ بگويند و ثانياً افراد دروغگو هرچه داراي مقام بالا‌تر باشند تنبيه شديدتري در نظر يگيرند، به طوري که با مشخص شدن يک دروغ، مقامي گاهاً از کار برکنار مي‌شود.

کردي افزود: متاسفانه وضع قوانين و به ويژه نحوه اجرا در کشور ما به گونه‌اي است که به راحتي مي‌توان با دروغ گفتن از ماليات، بيمه، عوارض، جرائم جنائي و... رهائي جست، به نوعي که در جامعه شيوع پيدا کرده و نوعي زرنگي محسوب مي‌شود. خلاصه اينکه به ابزاري موثر و به ظاهر پرسود بدل شده است. بار‌ها چک بي‌محل مي‌کشد و کلاهبرداري مي‌کند و مشکل اساسي متوجه ايشان نمي‌شود در صورتي که در کشورهاي پيشرفته اگر اعتبار فردي مخدوش شود دچار مشکلات بسيار زيادي مي‌شود.

وي دروغ را همچون بيماري لاعلاج طاعون خواند و گفت: متاسفانه روز‌به‌روز نيز به شدت آن افزوده مي‌شود به طوري که جامعه هم اکنون بسياري از آمار و اطلاعات اعلام شده را با شک و ترديد مي‌نگرد و تاسف‌بار‌تر اينکه گزارش مقامي توسط مقامي ديگر تکذيب مي‌شود، آيا اين نتيجه‌اش غير‌از اين مي‌شود که مردم به حرف‌ها و اقدامات صحيح و صادقانه مسئولين با شک و ترديد بنگرند، از طرفي اين ناهنجاري در ساير سطوح جامعه ترويج مي‌شود. دروغ مثل طاعون در جامعه است و نوعي بيماري است که در ‌‌نهايت منجر به جامعه‌اي نا‌متعادل و ناسازگاري بين باطن و ظاهرافراد جامعه خواهد شد.

کردي درباره آثار دروغ اينگونه توضيح داد: از آثار زيان‌آوردروغ و دروغگوئي که قوام و دوام يک جامعه را تهديد مي‌کند و منجر به تزلزل روحي و شخصي در افراد جامعه مي‌شود به طور خلاصه مي‌توان به بي‌ايماني، نفاق و دورويي، ريا و ظاهرسازي، بي‌وفائي و فريبکاري، دنيا گرائي که عموماً به آن نمي‌رسند و يا به سرعت از دست مي‌دهند به بي‌اعتمادي، فراموشي و تناقص‌گوئي، تشويش ذهني و فکري و اضطراب روحي اشاره کرد.

وي نيز در آخر گفت: اگر واقعا سبک زندگي اسلامي الهام گرفته از آيات و روايات در جامعه به خوبي اجرا شود آن موقع ما مي‌بينيم که بسياري از نابساماني‌ها و معضلات اخلاقي در جامعه به ويژه در قشر جوان و نوجوان ما حل مي‌شود.

جواد دهقاني نيز در زمينه دروغ گفت: افراد گاهي به علت مسايل و مشکل‌هاي گوناگون نمي‌توانند به ديگران اعتماد کنند، در واقع دروغگويي برخاسته از بستري است که به نوعي بي‌اعتمادي در آن رواج دارد. در جامعه ما دروغ گفتن به شکل نگران‌کننده‌اي افزايش يافته و در ميان قشرها و لايه‌هاي مختلف اجتماع ريشه دوانده است. استفاده از صفت‌هايي چون دروغ، غيبت، تهمت، بي‌صداقتي و... اخلاق را در جامعه به انحطاط مي‌کشاند و فضايي مملو از ناامني رواني و بي‌اعتمادي را ايجاد مي‌کند.

دهقاني در ادامه گفت: هنگامي که فرد اعتماد خود را نسبت به نهادهاي دولتي و ساخت‌هاي اجتماعي از دست بدهد و صداقت، همگامي و هم رايي را مشاهده نکند، مساله بي‌اعتمادي به شکل رسمي پديد مي‌آيد. در برخي موارد افراد نسبت به خويشان، دوستان و آشنايان خود به يک بي‌اعتمادي مي‌رسند که بر پايه آمارهاي پژوهشي به آن غيررسمي و عام‌گرايانه گفته مي‌شود و از مصداق بارز آن در جامعه ما مي‌توان به آمار بالاي طلاق، خشونت و... اشاره کرد. گونه‌اي ديگر از بي‌اعتمادي به نام تعميم يافته وجود دارد که فرد بر حسب مصلحت خويش از کمک به ديگران امتناع مي‌کند. در جامعه کنوني افراد به نوعي در بي‌اعتمادي با يکديگر به سر مي‌برند و اين امر به يکي از بزرگ‌ترين بحران‌هاي اجتماعي تبديل شده است.

دهقاني دروغگويي را يکي از مولفه‌هاي بحران‌هاي اجتماعي و زمينه‌ساز ديگر مسايل ناپسند در جامعه دانست و يادآور شد: اعتماد، صداقت و دروغگويي از جمله مسايلي هستند که از آنها به عنوان بحران‌هاي اجتماعي نام مي‌برند و حضور اين سه مقوله در ارتباط‌ها و تعامل‌هاي اجتماعي به وضوح ديده مي‌شود. با مطالعه و مشاهده در تاريخ به اين مهم دست مي‌يابيم که پديد آمدن اين رفتارها مربوط به مقطع خاصي نيست، بلکه ريشه در تاريخ ايران دارد. در برخي از سفرنامه‌هاي موجود از زمان قاجار مشاهده مي‌شود، دروغگويي ميان مردم براي رسيدن به هدف‌هاي اجتماعي و ميان فردي بسيار رواج داشته است. اکنون نيز دروغگويي به عنوان يک رفتار نامطلوب اجتماعي ميان تعامل‌هاي مردم نهادينه شده و افراد ترجيح مي‌دهند در رويارويي با مسايل مختلف به دروغ مصلحتي متوسل شوند تا از خشونت و جنايت جلوگيري کنند.

وي در ادامه افزود:‌ دروغگويي يک عمل غير‌اخلاقي به شمار مي‌رود و در عرف دروغي را که گفتن آن جايز است، دروغ مصلحت‌آميز مي‌گويند اما اين اصطلاح دستخوش تفسيرهاي شخصي از طرف افراد و مورد سوء استفاده‌هاي زيادي قرار گرفته است. عنوان مصلحت به قدري سليقه‌اي معنا مي‌شود که افراد گاهي به دليل مصالح و منافع شخصي، به خود حق مي‌دهند به ديگر همنوعان خويش دروغ بگويند و آنها را فريب دهند. براي شناختن نيازهايي که انسان را به دروغگويي وا مي‌دارد، بايد مقوله دروغ را در شرايط پديد آورنده قرار داد و سپس به بررسي آن پرداخت که اين عامل مي‌تواند در وضعيت‌هاي دوستانه، در روابط خصمانه، معاشرت‌هاي اجتماعي و در موقعيت‌هاي حرفه‌اي فراهم آيد.

جواد دهقاني اظهار کرد: بهترين راه براي رهايي از بحران بي‌اعتمادي در سطح جامعه، آشتي ملي ساخت‌هاي دولتي و اجتماعي با يکديگر محسوب مي‌شود. براي از ميان بردن زمينه‌هايي که به طور رسمي و غير‌رسمي بي‌اعتمادي را به وجود مي‌آورند بايد به گفتماني واحد رسيد. کم کردن شکاف ميان ساخت‌هاي سياسي و اجتماعي يکي از بهترين راهکارها براي برطرف کردن بي‌اعتمادي است. نهادهاي دولتي بايستي به دور از جهت‌گيري‌هاي حزبي و سياسي مسايلي را ارايه دهند تا مردم نسبت به آنها از اعتماد لازم برخوردار شوند.

دهقاني انحطاط اخلاقي را زمينه‌ساز بي‌اعتمادي و پديد آمدن آسيب‌هاي اجتماعي دانست و گفت: پديد آمدن بسياري از مشکل‌هاي اجتماعي ريشه در انحطاط اخلاقي دارد. شکل‌گيري روابط نامتعارف اجتماعي و فرهنگي که استفاده نادرست از شبکه‌هاي اجتماعي يکي از عوامل آن به شمار مي‌رود، سبب مي‌شود تا فرد به بي‌اعتمادي دچار شود و آسيب‌هاي ناشي از آن شکل بگيرد. اکنون مردم به جاي اينکه با يکديگر به گفت‌و‌گو بپردازند به صورت ادبيات شفاهي و نوشتاري با حضور در فضاهاي مجازي با همديگر ارتباط برقرار مي‌کنند که در اينجا فردگرايي جاي خود را به تعامل مي‌دهد. يکي از رفتارهاي نامتعارف ايرانيان بحث افراط و تفريط است که مي‌توان با تعادل‌گرايي رفتاري، توازن را در زندگي برقرار کرد و از آسيب‌هاي احتمالي جلوگيري کرد.

وي در پايان تاثير رسانه‌ها در ايجاد اعتماد در ميان افراد را بسيار مهم دانست و اظهار داشت: رسانه‌ها با همراهي عمومي مي‌توانند نقش بسيار موثري در شکل‌گيري اعتماد داشته باشند. انعکاس واقعيت‌هاي اقتصادي و اجتماعي گام مهمي در اين زمينه است. رسانه‌ها هيچ گاه نبايد بر مبناي حزب و منافع گروهي خود به انتشار خبر اقدام کنند زيرا اطمينان مردم نسبت به آنها از ميان مي‌رود و بي‌اعتمادي نسبت به آن رسانه و مسايل مربوط به جامعه پديد خواهد آمد. رسانه‌ها با نظرسنجي از افکار عمومي مي‌توانند در شناسايي قوت، ضعف و حل مشکل‌هاي جامعه تاثير فراواني داشته باشند و شفافيت، صداقت و روشنگري مسايل در عملکرد آنها، اعتماد لازم ميان رسانه‌ها و مخاطبان را به وجود مي‌آورد.

دکتر مينا رئوفي روانشناس و کارشناس مسائل اجتماعي در اين خصوص توضيح داد : از زماني که انسان بوده قتل اتفاق افتاده و برادري برادر ديگر خود را به قتل رساند و مسائل ديگر هم مطرح بود. گفته مي‌شود شايد خداوند انسان را دو وجهي آفريده است؛ يک وجه آن اسفل‌السافلين است و وجه ديگر آن اعلي عليين است. بنابراين طبيعي است که به انسان اختيار داده شده بين اين دو وضعيت انتخاب کند و ممکن است راه درست و حق را نرود و به راه خطا برود. بنابراين اين موضوع يک امر عادي است که در همه جوامع وجهي از آسيب‌ها، گرفتاري‌ها و ناراستي‌ها وجود داشته باشد و افرادي در آنجا اين کار را انجام دهند و اين هم خيلي مهم نيست. اتفاقا اين خودش نشان‌دهنده آن است که در آن جامعه اختيار است و اگر قرار بود هيچ کس هيچ خطايي نکرده و آسيبي از او سر نزند اين يعني يک ديکتاتوري مطلق. چيزي که به آن جامعه بسته مي‌گويند. بنابراين معمولا گفته مي‌شود يک جامعه باز تا‌ حدي در آن برخي آسيب‌ها، ناراستي‌ها و مشکلات وجود دارد. آن هم به‌خاطر آن‌که نفس انسان تمايل به خطا نيز دارد و طبعا مي‌تواند اين اتفاق بيفتد. اما آنچه اينجا مهم مي‌شود اين است که در حالت عادي اساس بر‌اين است که اغلب آدم‌ها راه درست را مي‌روند، درست کردار بوده و سعي مي‌‌كنند به ديگران اعتماد داشته يا کاري مي‌‌كنند که اعتماد ديگران را جلب کنند.

دکتر رئوفي در ادامه گفت: اصل يک جامعه بر اين موضوع است که عمده اعضاي آن جامعه مسير درست را طي کرده و عده‌اي به خاطر شرايط ذاتي يا دلايل ديگر خطا کنند. به همين خاطر جامعه نيز سعي مي‌‌كند افرادي که خطا مي‌‌كنند را تنبيه کنند. چرا که اگر اين دسته افراد رها شود ممکن است آن خطا به امري طبيعي و رايج تبديل شود. اينکه چرا در يک جامعه‌اي دروغ گفته مي‌شود يک بحث روان‌شناختي است ولي در حوزه تخصصي من يعني جامعه شناختي اين سوال مطرح است که چرا در يک جامعه‌اي دروغ نرم و هنجار مي‌شود. من فکر مي‌کنم مهم‌ترين دليل آنکه يک آسيب به نرم تبديل مي‌شود به لحاظ جامعه شناختي سقوط ارزش‌هاي يک جامعه است. در يک جامعه ممکن است ارزش‌هايي که مي‌تواند مرکز انسجام اجتماعي و به عبارتي حيات و بقاي آن جامعه باشد، به دلايلي مورد ترديد قرار گرفته يا ناکار‌آمد شده و اعتبار خود را از دست بدهند. چون بالاخره انسان موجودي حسابگر است و حساب مي‌‌كند که صلاح و فسادش در چيست. هنگامي‌‌كه در يک جامعه ارزش‌هايي وجود دارد که فرد با تصديق آن ارزش‌ها مي‌تواند منافع فردي خود را تامين کند، وي تلاش مي‌‌كند به آن ارزش‌ها تأسي کرده و آنها را پاس بدارد. ولي هنگامي‌‌كه فرض کنيم به دلايلي اين ارزش‌ها بي‌اعتبار مي‌شوند يا آن‌که اهميت گذشته خود را از دست مي‌دهند آن زمان است که اين فرد عمدتا به سمت ناروايي مي‌رود و دروغ يکي از آسيب‌هايي است که اتفاق مي‌افتاد.

اين کارشناس در ادامه توضيح داد: معيار اينکه بخواهيم مشخص کنيم که دروغ در يک جامعه افزايش پيدا کرده است يا خير، باز به عکس‌العمل خود جامعه و ابراز نگراني‌هاي انديشمندان، رهبران و افراد صاحب صلاحيت آن جامعه باز مي‌گردد.گاهي ممکن است آنقدر دروغ در يک جامعه رواج پيدا کرده باشد که اصلا خود آدم‌هايي که در آن جامعه زندگي مي‌‌كنند، درکي از اين ندارند که جامعه‌شان بر اساس دروغ استوار شده است. گاهي ممکن است چنين اتفاقي نيز بيفتد. اساسا آنجا حق و حقيقت زايل شده و همه چيز بر اساس زشتي و ناراستي است. مي‌خواهم بگويم واقع امر اين است که شناخت اينکه آيا جامعه‌اي بر معيار دروغ است يا خير، باز هم بر اساس عكس‌العمل‌هاي اجتماعي در جامعه است. شايد اگر وجدان‌هاي بيداري هنوز در جامعه ما وجود داشته باشند و بيايند و بگويند دروغ جامعه ما را مانند خوره مي‌خورد و انحطاط اتفاق مي‌افتد باز جاي شکرش باقي است و ما به آنجا نرسيده‌‌ايم که دروغ بخشي از واقعيت اجتماعي غير‌قابل انکار ما شده باشد و خودش به يک ارزش تبديل شود. امروز نگراني جامعه‌شناسان اين است که دروغ خدايي نکرده به عنوان يک ارزش جا افتاده در جامعه ما تلقي شود.

دکتر رئوفي ابراز کرد: يکي از راه‌هايي که مي‌توان تشخيص داد که دروغ در جامعه‌اي سرايت کرده است و به صورت وحشتناک تاثير منفي مي‌گذارد افت ميزان اعتماد اجتماعي افراد به يکديگر است. اعتماد افراد به همديگر، اعتماد افراد به سياستمداران‌شان و اعتماد افراد به کساني که با آنان سر و کار دارند، بسيار حائز اهميت است. اعتماد اجتماعي در چندين سطح مطرح است؛ اعتماد افراد به هم، اعتماد افراد به نخبگان جامعه و اعتماد نخبگان به همديگر. تقريبا هر کدام از اين سطوح وضعيت مناسبي نداشته و هر روز اين شرايط منفي‌تر شده و اعتماد افراد به همديگر کاهش پيدا مي‌‌كند. همين شرايط باعث مي‌شود که افراد ناراستي‌هاي همديگر را توجيه کنند.

رئوفي همچنين گفت: گاهي نيز به سبب توجه نکردن به زيان هاي دروغ و از ياد بردن اهميت راستگويي يا آلودگي محيط خانوادگي يا محيط اجتماعي و معاشران، اين ويژگي ناپسند در انسان ريشه مي دواند. عامل مهم ديگر براي دروغگويي، احساس کمبود شخصيت و عقده خودکم بيني است. کساني که به چنين عقده اي گرفتارند، مي کوشند با انواع دروغ ها و گزاف ها، خودکم بيني اي را که در خود احساس مي کنند، جبران سازند.

وي در آخر گفت: بايد افراد دروغگو را به اين باور رساند که ارزش اجتماعي کسي که با راستگويي توانسته است اعتماد اطرافيانش را به دست آورد، بالاترين ارزش هاست و چنين کسي سرمايه معنوي بزرگي از احترام اجتماعي در اختيار دارد که هيچ سرمايه مادي نمي تواند با آن برابري کند. انسان راستگو نه تنها ميان هم نوعان خود محترم است، در پيشگاه خداوند نيز مقام بسيار بالايي دارد، چنان که در قرآن مجيد، راستگويان هم رديف پيامبران و شهيدان معرفي شده اند.

گزارشگر اجتماعي: مائده شريفي


نسخه چاپي ارسال به دوستان