تاریخ 1397/12/16 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
اين نام و اين راه
   نويسنده : غلامرضا قدس

 

14 اسفند مصادف است با سالروز وفات دکتر محمد مصدق و شوراي شهر تهران در سال 96 به مناسبت 29 اسفند (روز ملي شدن صنعت نفت ايران) خيابان نفت تهران را به نام دکتر محمد مصدق نامگذاري کرد. گرچه اين کار اقدامي نمادين است اما مي‌تواند واجد معاني عميق تري از يک حرکت سمبليک باشد و هم اجابت به خواست‌هاي عده‌اي از هموطنان عزيز.

دکتر مصدق چه بخواهيم و چه نخواهيم يکي از محبوب‌ترين رجال سياسي معاصر به خصوص در ميان حکمرانان است، اما اين بدان معنا نيست که در کارنامه سياسي خود اشتباهاتي نداشته است، نه؛ اما کو آن که در دوران کار و فعاليت خود مرتکب اشتباه نشده است و به قول معروف؛ گر حکم شود که مست گيرند / در شهر هر آنچه هست گيرند... اتفاقا مطلوبيت يک سياستمدار در موفقيت و بقا در قدرت است نه در اعراض از آن و واگذاري قهرمان گونه حاکميت به مخالفان که مي‌تواند نشانه‌ي ضعف در محاسبه‌ي سياسي باشد، همچنين مي‌توان دکترين مصدق درباره ملي شدن صنعت نفت را نه از منظر رهايي آن از استيلاي انگليس که از منظر واگذاري آن به نهاد دولت در ايران به نقد کشيد و حتي نحوه برپايي رفراندوم وي براي انحلال مجلس و تعطيلي قانون گذاري را زير سوال برد و او را در مرز ميان دموکراسي خواهي و پوپوليسم قرار داد.

اما دکتر محمد مصدق يک چهره مهم تر دارد و آن احياي روح ميهن دوستي ايراني و ملي گرايي است، مصدق استعمار ستيز و استيلا گريز بود اما غرب ستيز نبود و با وجود نقش قهرمان گونه و الهام بخش او در مبارزه با استيلاي انگليس هرگز نه غرب ستيز شد و نه شرق‌گرا...

چهره ديگر مصدق که امروز نياز ماست، اصلاح طلبي اوست، او همواره مشروطه خواه ماند و نه به توصيه فدائيان اسلام براي تبديل حکومت مشروطه به حکومت مشروعه روي خوش نشان داد و نه مانند سيد حسين فاطمي پرچم جمهوري خواهي را بلند کرد تا آن را به دست کمونيست‌ها بدهد.

او در طول زمان و به قول مرحوم مهندس عزت‌الله سحابي به اين واقعيت رسيد که دموکراسي بدون اقتدار سياسي به انارشيسم مي‌انجامد و از اين رو خواستار تفويض اختيارات پادشاه مانند تصدي وزارت دفاع و فرماندهي نيروهاي مسلح به دست نخست وزير شد.

مصدق در اين باور که شاه بايد سلطنت کند و نه حکومت صادق بود و آن را به جمهوري بلشويکي ترجيح مي‌داد، کار شوراي شهر تهران در ناميدن خياباني به نام مصدق اما از آن جهت مهم است که اين دو نکته؛ ميهن دوستي و اصلاح طلبي مصدق را به ياد نسل جديد ايران مي‌آورد، در شرايطي که اوضاع ناگوار اجتماعي و اقتصادي و نااميدي سياسي فضاي عمومي جامعه را فراگرفته است، احياي اسطوره‌هايي مانند دکتر محمد مصدق يک کار راهبردي است، بدون شک حتي اسلام‌گرايان هم دريافته‌اند که ساخت دوگانه‌هايي مانند مصدق کاشاني کار غلطي است، نه مصدق شيطان بود و نه کاشاني فرشته و ملي‌گرايان هم دريافته‌اند که نه کاشاني مرتجع بود و نه مصدق معصوم از خطا، تکنيک‌ها و تاکتيک‌هاي هر دو در خور نقد جدي‌اند.

از طرفي امروزه احياي نام مصدق احياي هيچ حزب سياسي و جريان فرقه‌اي نيست، مصدق چهره‌اي ملي و تاريخي متعلق به همه مردم ايران است و نسل جوان اگر بخواهد چهره‌اي الگو از ميان حتي منتقدان حاکميت برگزيند مي‌تواند به تجربه مصدق توجه کند.

سال 1392 در اوج بحران سياسي ناشي از 8 سال حکمراني رئيس جمهوري وقت، مقام معظم رهبري در فراخوان انتخابات از همه خواستند راي دهند؛ حتي کساني که به نظام انتقاد دارند، اما ايران را دوست دارند، رجال پاک دست، ميهن‌دوست و اصلاح طلبي مانند دکتر محمد مصدق در زمره‌ي نمادهاي اين جريان سياسي و تاريخي هستند، اين روزها کشور ما هنوز در معرض طمع دشمن قرار دارد و در درون نيز چالش‌ها کم نيستند پس مي‌توان استنباط کرد که دعوت نظام سياسي به مشارکت همه کساني که ايران را دوست دارند هنوز پابرجاست، براي نسلي که از دخالت استعمار و انگليس و روس در ايران، اشغال ايران، کودتاي 28 مرداد، جنگ تحميلي و تاريخ معاصر ايران کمتر چيزي مي‌داند، ناميدن خياباني به نام محمد مصدق تحريک ذهن براي اين پرسش است که مصدق که بود و چه کرد و چرا موفق شد و چه بايد کرد تا تجربه ناموفق او تکرار نشود.

اکنون مي‌توان به اين نام و اين راه فکر کرد و به مفهوم واقعي ميهن دوستي و ملي‌گرايي ايراني پي برد.

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان