تاریخ 1397/11/18 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
بت ساختن و بت شکستن ما ايرانيان
   نويسنده : علي اکبر مختاري

در ايام سالگرد انقلاب اسلامي و برپايي جشن انقلاب، خاطرات و حوادث ايام مبارزه و پيروزي مرور مي‌شود. يکي از شعارهايي که آن روز‌ها توسط مردم و انقلابيون تکرار مي‌شد شعار (روح مني خميني – بت‌شکني خميني) بود. در نگاه اول اين شعار اگرچه بر مبناي اعتقادات اسلامي و بر اساس انديشه حق و باطلي، عشق و علاقه مردم به امام خميني به عنوان رهبر انقلاب که موجب براندازي بت استبداد و ديکتاتوري شده است، مورد توجه است. هم اکنون در برخي موارد نيز با بررسي جايگاه سياسي شخصيت‌هايي که در منصب رياست جمهوري قرار گرفته‌اند شاهد آنيم که افراد وقتي در اين منصب قرار دارند بي‌حد و مرز مورد ستايش و تکريم قرار گرفتند و پس از پايان دوره خدمت به شدت مورد تخريب و سرزنش بوده‌اند و کماکان چنين رفتار سياسي در سپهر سياست جريان دارد. برخورد تند و زننده يکي از اعضاي شوراي عالي فضاي مجازي با رئيس جمهور در جلسه رسمي آن شورا نمونه‌اي از اين خصيصه است که شکستن و تخريب شخصيت مقامي برتر توسط بسياري از افراد به عنوان ابزاري براي صعود و تقرب به جايگاهي بالاتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. لذا شايسته است در اين خصيصه همگاني دقيق‌تر شد و پرسيد که چرا ايرانيان در اسطوره‌سازي و بالابردن افراد و کيش شخصيت و در مقابل شکستن و خرد کردن قدرت برتر اينگونه افراط و تفريط دارند.

اولين دليل اساسي اين موضوع که ريشه در تاريخ و فرهنگ اين سرزمين دارد به شکل ساختار سياسي ايران مرتبط است.به عقيده نظريه‌پردازان علم سياست ساختار سياسي استبدادي و سلسه مراتبي و رابطه عمودي قدرت موجب رشد و تقويت فرهنگ اقتدارگرايي مي‌شود و در فرهنگ اقتدارگرايي، تيپ شخصيت اقتدارگرا توليد مي‌شود. شخصيت اقتدارگرا براي صعود به پله‌هاي بالاتر به ابزاري همچون تملق و چاپلوسي و شکستن و پايين کشيدن برجستگان و قدرت‌هاي پيراموني نياز دارد. لذا براي کسب منافع و رشد در اين سيستم بايد بي‌دليل مقام بالاتر را ستايش کرد و بت ساخت و در مقابل نيروها و قدرتهاي رقيب را شکست و خرد کرد و اين ساختن‌ها و شکستن‌ها نه در رقابت عادي و عادلانه بازي‌هاي سياسي بلکه در راستاي منافع و مصالح شخصي و به صورت افراطي براي حذف همگي و خودمحوري پيگيري مي‌شود. بنابراين مبالغه در تعريف و تحريف عادت هميشگي شده است.

موضوع دوم به نوع مشروعيت سياسي حاکمان مربوط است. ماکس وبر مشروعيت سياسي را به سه نوع سنتي،کاريزماتيک و عقلاني- قانوني تقسيم مي‌کند. در مشروعيت سنتي که به نظام‌هاي سنتي استبدادي اشاره دارد مشروعيت حاکمان به رسم و رسوم قبيله‌اي در جانشيني و خلافت مرتبط است. در جوامع در گذار ظهور اسطوره و شخصيت‌هاي منحصر به‌فرد در رهبري توده‌ها و مشروعيت کاريزماتيک کارساز است و مشروعيت عقلاني و قانوني به جوامع دموکراتيک اختصاص مي‌يابد. لذا در جامعه سنتي ايران مشروعيت سياسي از نوع سنتي بوده و در مرحله بعد مشروعيت کاريزماتيک جايگزين شده و در اين مرحله تثبيت شده است و به مرحله عقلاني و قانوني ارتقا نيافته است. بنابراين نظام سياسي در ايران به اقتدار و مشروعيت کاريزماتيک خو گرفته و ظهور و سقوط افراد قدرتمند و تاريخ ساز هميشه مورد توجه توده و نخبگان مي‌باشد. دراقتدار کاريزماتيک همانگونه که مهارت و قدرت فرد کاريزما موجب رشد و پيشرفت مي‌شود، خطا و اشتباه فرد مي‌تواند سرنوشت و تاريخ يک ملت را عوض کند.

نکته بعدي به فرهنگ نقلي جامعه ايران مرتبط است. از اسطوره سازي شاهنامه که به صورت نقالي در مجامع عمومي و قهوه خانه‌ها اجرا مي‌شده تا خطابه و منبري که در مسجد و هيات وجود دارد موجب گرديده تا ارتباط دو‌طرفه و بحث و گفتگو و نقد منصفانه صورت نگيرد و هميشه يک نفر سخنران باشد و از اسطوره و خيالات و توهمات بگويد و ديگران شنونده باشند و مردم از اين همه مبالغه در بزرگي و عظمت و شکوه در يک شخصيت لذت ببرند و محو اين همه جلال و جمال و قدرت شوند و اين رويه به عادتي هميشگي نزد ايرانيان تبديل شده که تحت سخنراني ديگران در ذهنيت خود هميشه شخصيتي قدرتمند را تصويرسازي کنند که نيرويي عظيم و فرهي داشته باشد و در تاريکي و ظلمت بدرخشد و همه آمال و آرزوي آنان را برآورده کند. لذا فرهنگ مکتوب که تغيير و تحول دراز مدت و تدريجي را با نقد و بررسي در جايگاهي برابر و فراگير دنبال مي‌کند اهميت ندارد. و بت‌سازي و بت‌شکني ترويج شده است.

بنابراين گام برداشتن در تعادل و پرهيز از افراط و تفريط، همچنين جايگزيني عقلانيت، مدارا و انصاف در رفتار و کردار سياسي به‌جاي احساسات و عواطف نيازي مهم و ضروري است و اين مهم بايد از سوي حاکمان و نخبگان سياسي فرهنگ‌سازي شود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان