تاریخ 1397/10/18 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
کارآفرين بازاري يا کارآفرين سياسي
   نويسنده : دکتر امير حسين خالقي

در سال‌هاي آغازين قرن 20 برخي ثروتمندان در آمريکا ظهور کردند که با استفاده از روابط خاص توانستند پول هنگفتي به جيب بزنند؛ اين گروه را به تحقير بارون‌هاي راهزن ناميدند؛ اين اسم غريب با الهام از عنوان برخي زمين داران قرون وسطي در اروپا انتخاب شده بود که از مسافراني که از راه‌هاي درون املاک آنها مي‌گذشتند پول زور مي‌گرفتند.

مشهور بود که اين بارون‌هاي راهزن با زد و بند با دولت جيب‌هاي خود را پر مي‌کنند؛ در واقع به بهاي بدتر شدن وضعيت ديگران، بار خود را مي‌بستند. در يک نمونه جالب، گفته مي‌شد کرنليوس وندربيلت که در حوزه حمل‌و‌نقل فعاليت مي‌کرد و البته خدماتش ارزان‌قيمت‌تر از ديگر رقبا بود، از مديران شرکت‌هاي رقيب پول مي‌گرفت که در مسيرها و قلمرو آنها وارد نشود. جريان از اين قرار بود که نورچشمي‌هاي رقيب که با هزينه عمومي و يارانه دولت حمايت مي‌شدند، خدماتشان به دلايل روشني بسيار گران‌تر تمام مي‌شد و بدون حضور رقيب قدرتمندي مثل وندربيلت مي‌توانستند بهتر جيب مشتريان را خالي کنند. براي آنها بيشتر صرف مي‌کرد با پرداخت پول، رقيب قدر خود را از رقابت منصرف کنند تا خدماتشان را بهبود بدهند. بارون‌هاي راهزن در فرهنگ آمريکايي را مي‌توان معادل سلطان‌هاي امروزين اقتصاد ايران (سلطان سکه، سلطان قير، سلطان شکر و...) دانست که هر از چندي سروکله يکي از آنها پيدا مي‌شود.اما پرسش اينجاست آيا وجود اين قبيل سلطان‌ها در يک اقتصاد في نفسه ايرادي دارد؟ پاسخ خيلي‌ها شايد مثبت باشد، بسياري از ما اين استدلال رايج را شنيده‌ايم که قدرت گرفتن يک شرکت و انحصار چيز خوبي نيست و در نهايت به زيان مشتريان تمام مي‌شود؛ حتي با زور مقررات هم بايد تلاش کرد تا انحصار به‌وجود نيايد؛

اجازه دهيد ادعا کنيم قدرت گرفتن يک شخص يا شرکت در بازار به خودي خود بد نيست، ولي حفظ آن با زد و بندهاي دولتي و مقررات و تبصره است که کار را خراب مي‌کند. در واقع دو نوع «سلطان خوب» و «سلطان بد» يا به بيان ديگر «کارآفرين بازاري» و «کارآفرين سياسي» داريم. سلطان خوب (کارآفرين بازاري) البته به‌دنبال منفعت شخصي خود و پر کردن جيبش است و اين ايرادي هم ندارد، ولي اين را از راه ارائه يک محصول جديد به بازار و ايجاد ارزش براي مشتري انجام مي‌دهد. يارانه و حمايت‌هاي خاص دولتي هم به سوي او سرازير نمي‌شود، مجبور است براي حفظ سلطنت خود دل رعايا (مشتريان) را هم به دست آورد، ولي سلطان بد (کارآفرين سياسي) دنبال زد و بند با اهالي قدرت و سياست براي حفظ قلمرو خود است. او بيش از مشتريان دل‌نگران «از ما بهتران» است و در پي اينکه با عنايت سياسيون و وضع تبصره و مقررات اضافي موقعيت ويژه‌اش از دست نرود.آنچه در مورد سلطان‌ها در اقتصاد ايران هم مي‌شنويم تا جايي که از گفته‌ها از رسانه‌هاي عمومي برمي‌آيد، بيشتر به تصوير سلطان‌هاي بد نزديک است؛ کسي پيدا مي‌شود و با زدوبند و گرفتن مجوز و به واسطه فلان امضاي طلايي موقعيتي ويژه براي خودش دست و پا مي‌کند، از فرصت‌هاي سودآور زودتر از ديگران باخبر مي‌شود و رقباي بي‌‌حامي را از ميدان به در مي‌کند،از اين رو بعيد به‌نظر مي‌رسد، چنين سلطاني خيلي محبوب دل خلايق باشد. از قضا ظهور چنين سلطان‌هايي بيش از نبود قانون حاصل مقررات و تبصره‌هاي خاص است. براي واژگون کردن اين سلطان‌هاي بد داغ و درفش دولت چندان به کار نمي‌آيد، در واقع سلطنت اين قبيل سلطان‌ها بيش از هرچيز وامدار وابستگي به دولت است، از قضا ظهور سلطان‌هاي بد بيشتر در بخش‌هايي مانند سکه و نفت رخ مي‌دهد که رد پاي دولت در آنها پررنگ است. در کشوري با رتبه فاجعه‌بار (!) 130 در حوزه آزادي اقتصادي چنين اوضاعي به هيچ رو شگفت‌آور نيست، در واقع اگر شاهد جولان دادن اين قبيل سلطان‌ها نباشيم بايد تعجب کرد. وقتي به‌دليل تحريم و دشواري‌هاي نقل‌و‌انتقال مالي و تجارت آزاد با ديگر کشورها اقتصاد بسته‌تر مي‌شود، وقتي به دلايل در ظاهر موجه محدوديت‌هاي فراوان براي اقتصاد وضع مي‌شود و واردات و صادرات فلان کالا ممنوع مي‌شود، وقتي سياست‌گذاران به جاي اعتماد به نيروهاي بازار با بخشنامه و تبصره دنبال «اداره» اقتصاد مي‌روند،وقتي براي ارز چند نرخ متفاوت وجود دارد و بناست با دستور و بگير و ببند کار حل شود بديهي است که کساني پيدا ‌ شوند که بخواهند از اين نمد کلاهي براي خود بدوزند. وقتي مي‌توان با زد و بند و برقراري روابط خاص با اين يا آن بوروکرات دولت پول فراواني به جيب زد، هيچ آدم عاقلي خود را درگير کار دشوار رقابت و نوآوري و بهره‌وري نمي‌کند. به بياني ديگر، وقتي مي‌توان با هزينه بسيار پايين‌تر سلطان شد (گيريم سلطان بد)، کسي مصيبت‌هاي پيش روي مسير سلطان خوب شدن را به جان نمي‌خرد. والله اعلم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان