تاریخ 1397/07/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
نقدي بر مقاله‌ي‌ «زناني که تاريخ ايران را تغيير دادند»

(روزنامه‌ي پيام سمنان چهارشنبه 4/7/ 1397)

با سلام و درود به همه‌ي محققين مخلص و فرزانه. مقاله‌اي که به عنوان زناني که تاريخ ايران را تغيير دادند، از جهاتي قابل توجّه بود. اما معرّفي‌(طاهره‌ي قرّة‌العين) به عنوان اولين زن نامدار قاجاريّه که از جامعه‌ي خود جلوتر بود و تاريخ ايران را تغيير داد و شاعر و عالم مذهبي بود! با توجّه به زندگي اين خانم. جاي بسيار شگفتي است. براي اين که با زندگي اين خانم ‌(که در سال‌هاي اخير فرقه‌ي ضالّه‌ي بهائيّت در فضاهاي مجازي او را به عنوان اوّلين زن آزادي‌خواه و مطالبه‌گر حقوق زنان و آزادي آن‌ها معرّفي کرده) آشنا شويم. سيري در اوراق تاريخي مستند خواهيم داشت. (مستندات اين نوشته از کتاب‌هاي تلخيص تاريخ نبيل زرندي، کشف الغطاء، الکواکب الدرّيّه جلد يک، قرن بديع 1 و2، مطالع الانوار فارسي، ظهور الحق، تذکرة الوفا، قاموس توقيع منيع و...ازتأليفات بابيه و بهائيان است.) (تعبيرات از خود کتاب‌ها است)

همانطور که در مقاله آمده است: قرّة‌العين دختر ملاصالح قزويني است که برادر ملامحمّد تقي قزويني‌(شهيد ثالث) و ملامحمّد برقاني است که ملامحمّد تقي قزويني در بحث با شيخ احمد احسائي رئيس شيخيّه، او را تکفيرکرد و شيخيّه در نجف بعد از مرگ شيخ احمد به سيد‌کاظم رشتي پيوستند.

دختر ملاصالح به نام زرّين تاج معروف بود که بعدا قرّة العين و طاهره ناميده شد. وي در خانه‌ي پدري مقداري از علوم و فنون را آموخته بود و به سبب تبليغات پسردائي خود و عمويش ملّا‌محمد‌علي در سلک مريدان شيخ احمد و سيد‌کاظم درآمد و شوهرش ملامحمد‌(پسر شهيد ثالث) و فرزندانش را رها کرد وبه عتبات رفت تا در درس سيدکاظم حضور يابد و در آن جا بود، تا سيد‌رشتي از دنيا رفت، به مدد همسر سّيد‌مجلسي آراست که در آن پيرامون عقايد شيخيّه و آراي ويژه‌ي خود سخن مي‌راند... و در مجلس درس روبنده از رخساره‌ي حوروش و خال دلکش خويش برمي‌گرفت! و با چهره‌ي خندان و خواندن قصايد دلربا به تدريس مي‌پرداخت. عدّه‌اي مريد خاصّ او شدند به نام قرّتيه... قرّة العين و يارانش باشنيدن نداي بابيّت ميرزا علي محمد‌(از شاگردان سيد کاظم و اهل شيراز) به او گرويدند و پس از چند سال به ايران بازگشتند و به قزوين رفتند. در آن زمان شهيد ثالث و پسرش کماکان نسبت به شيخي‌گري و بابي‌گري مخالفت مي‌ورزيدند. طاهره اندکي پس از ورود دستور اکيد داد که همه‌ي بابيان به جز چند نفر معدود از قزوين خارج شوند و اعلام کرد که فتنه و آشوبي در پيش است. دو هفته پس از اين فرمان در سپيده دمي که ملامحمّد تقي قزويني‌(عموي طاهره و پدرشوهر او) در مسجد به عبادت خدا مشغول بود، ميرزا صالح با همکاري پنهاني ديگران به ضرب نيزه و شمشير او را به شهادت رساند و گريخت. دولت وقت قاتل و سايرين را دستگير و زنداني کرد و قرّة‌العين در خانه تحت نظر بود. اقداماتي از طرف ديگر بابيان براي فراري دادن قاتل و همدستانش صورت گرفت. از جمله يکي از بابيان معروف به نام ميرزاحسينعلي نوري که بعداً پيامبر و خداي بهائيان شد، طاهره را از قزوين فراري داد و او هم در تهران وارد خانه‌ي ميرزاحسينعلي شد و بين آن‌ها ارادتي تام حاصل گرديد.

بعد از مدّتي ميرزا علي محمد باب در زندان چهريق آذربايجان زنداني شد. بابي‌ها به خاطر زنداني شدن باب دست به چند اقدام زدند. از جمله اقدامات آن‌ها واقعه‌ي بدشت شاهرود است. در اين سرزمين خوش آب و هوا جمعي از بابيان گرد آمدند که هم راهي براي رهائي باب از زندان بيابند و هم بدانند تکليفشان نسبت به باب چيست.

در اين محفل ميزبان و کارگردان ميرزا حسين‌علي نوري بود و زرين تاج‌(طاهره) و ميرزا محمدعلي بارفروشي سمت دستيار داشتند. طبق نوشته‌هاي بهائيان، ميرزا حسين علي رخساري خندان و زلفي پريشان ابرواني کماني و چشماني آهوئي و...داشت به حدّي که مريدانش او را جمال مبارک مي‌خواندند. در بدشت بساط نماز جماعت گسترده بود و بقيّه به او اقتدا مي‌کردند. اين سه دلداده هرشب خلوت مي‌کردند و بامدادان حاصل تباني خود را به صورت مکتوب در جمع بابيان مي‌خواندند و به خود القابي هم مي‌دادند. زرين‌تاج را به نام طاهره‌ي قرّة‌العين و ميرزا محمد علي را قدّوس و ميرزا‌حسين علي را بهاء‌الله‌(نورخدا) ناميدند.

در آخرين پرده‌ي نمايش با آن که باب هنوز جزنيابت خاصّه ادعائي نداشت. زرّين‌تاج با آرايش تام در بين جمع چادر و روبنده از سر و رو برگرفت و چهره‌ي حوروش خود را در برابر ديد و تماشاي همگان نهاد. بارفروشي برآشفت و شمشير کشيد تا کارش را بسازد لکن دهان شکرشکن قرّة‌العين به گفتار شيرين گشوده شد و اعلام ظهور کلي و آغاز قيامت کبري و فسخ شريعت اسلاميّه نمود. آن گاه بر مرکب نشست و شمشير برهنه به دور سر چرخانيد و در حال تاختن شعار داد و ديگران پاسخ گفتند و در آخر فرياد الوهيت خويش را به گوش همگان رسانيد. جمال مبارک صلاح ديد که طاهره در خدمت ايشان باشد. لکن جانمازها که تا آن وقت گسترده بود براي هميشه برچيده گشت و مهر‌هاي نماز نام بت گرفت و شکسته شد. اوضاع بدشت باعث شد که عدّه‌اي از بابيت برگردند و عده‌اي به دنبال هوسراني خودشان با جمع همراه شدند. قدّوس و طاهره هم‌کجاوه شدند و اشعار و تصانيف پر آب و لعاب سردادند و...البته بعد از جريان بدشت.طاهره به همراه بهاء‌الله به مازندران آمد و وقايع ديگري که رخ داد.

حال از نويسنده‌ي محترم بايد پرسيد:

1 – آيا اين خانم جزو زنان نامدار هستند که از جامعه‌ي خود جلوتر بودند؟ البته شايد نظر اين باشد که چون در زمان قاجاريه چادر از سر برداشته ازرضاشاه جلوتر بوده است.! و شايد طبق گزارش بهائيان، ماريان ‌هانيش مادر رئيس جمهور اتريش و بنيانگذار جنبش زنان در سال 1925 گفته بود که در فعاليت‌هاي خود از زندگي طاهره الهام گرفته است.!

2 – آيا ايشان شاعر و عالم مذهبي بوده؟ يا اين که بعضي از اشعاري که به ايشان نسبت داده شده مربوط به يک خانم شاعر به نام طاهره‌ي اصفهاني و يا از اشعار عفت نسابه، عشرت شيرازي و محمدباقر صحبت لاري است.

3 – در حالي که دقيقا مشخص نيست چگونه کشته شده. نويسنده ادّعا مي‌کند که او اوّلين زني است که به جرم افساد في‌الارض در ايران اعدام شده است.!

4 – در ايشان چه ويژگي مثبت وجود دارد که تاريخ ايران را تغيير داده است و قهرمان زنان شده؟ معيار زن برتر بودن چيست که در ايشان وجود داشته و در ديگران نبوده است؟ آيا رها کردن همسر و فرزندان و به دنبال ضدّ ارزش‌ها بودن الگوي زنان ايران است؟

5 – آيا ايشان با فتنه‌اي که در بدشت با کمک بابيان راه انداختند و نسخ و پايان اسلام را اعلام کردند و گروهي او را سمبل لغو شريعت اسلامي و گرويدن به آئين جديد مي‌دانند، شيعه از دنيا رفته‌اند؟

6 – و اصولاً آيا معرّفي چنين زن‌هائي به عنوان قهرمان، اهانت به تمام زن‌ها‌ي فرزانه و قهرمان و قهرمان‌پرور ايران درطول تاريخ نيست؟

باز هم از نويسنده‌ي محترم عذر مي‌خواهم.

اسماعيل حاجيان


نسخه چاپي ارسال به دوستان