تاریخ 1397/07/09 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
زينب (ع) آزاده‌ترين آزاده‌ي تاريخ
   نويسنده : حاجيان

« السّلامُ عَلَيکِ اَيَّتُهَا الکامِلَةُ العالِمَةُ العامِلَةُ،اَلسَّلامُ عَلَيکِ اَيَّتُهَا الکَريمَةُ النَّبيلَة »

سلام بر تو ‌اي بانوي کامل داناي عامل و سلام بر تو ‌اي بانوي گرامي و نجيب و بزرگوار

اي زينب، ‌اي که بي‌توحقيقت زبان نداشت

خون آبرو، محبّت و ايثار جان نداشت

بي‌تو حيا، به خاک زمين دفن گشته بود

بي توشرف، ستاره به هفت آسمان نداشت

تاريخ صابران جهان جانگدازتر

از قصّه‌ي صبوري تو داستان نداشت

هفتاد داغ بر جگرت بود و باز خصم

تنها نه از سخن، ز سکوتت امان نداشت

کاخ ستم به خطبه‌ي تو گشت زير و رو

تابي به پيش قلّه‌ي آتشفشان نداشت

(قطعه‌اي از شعر غلامرضا سازگار)

پنجمين روز از پنجمين ماه قمري(جمادي‌الاول) سال پنجم هجرت، زهراي ثاني، زينت پدر(زينب(ع)) همدم حسنين (ع) پا به عرصه‌ي وجود گذاشت و پنجمين عضو اين خانواده شد.

دو سال پس از برادرش حسين(ع) به دنيا آمده بود و حدود دو سال پس از آن حضرت به لقاء حقّ شتافت.(57 سال)

زندگي زينب(ع) سراسر حيات طيّبه‌اي بود که به درازاي تاريخ تشيّع برگ و بر، ميوه و ثمر داد. قضاوت و داوري در مورد آن از حدّ و قواره‌ي ما انسان‌هاي خاکي گرفتار در ظلمات مادّي خارج است. امّا آن چه که در اين چند سطر به عنوان عرض ارادت به پيشگاه آن حضرت ارائه مي‌شود، اشاره به چند نکته‌ي کوتاه از بسياري از تجلّيات معنوي و جلوه‌هاي آزادگي اين قهرمان تاريخ است:

1- اين دختر پرورش‌يافته در دامان فاطمه(س) در خاندان وحي، چنان محبوبه‌ي اين جمع است که در دوران نوجواني هرگاه علاقه‌مند بود به زيارت قبر جدّ بزرگوارش برود، و در دل شب‌ها درد دلي با مادر بزرگوارش داشته باشد، برادران گرامي‌اش او را همراهي مي‌کردند و دوشادوش او با جلال و عظمتي در خور شأن و مقام او در کنار او بودند.

2- در دوران حکومت علي‌(ع) درکوفه، تحت رهبري و هدايت پدر، استاد معارف الهي و مفسّر قرآن براي بانوان آن شهر بود.

3- در جريان عاشورا که برجسته‌ترين نماد آزادگي اين خاندان بود، با آن همه جناياتي که بر عليه آن‌ها به وقوع پيوست، و دشمن، زشت‌ترين چهره‌ي خويش را به تماشا گذاشت و تصوّر مي‌کرد که با اين وحشي‌گري‌ها، اسلام را، خاندان وحي را، و اهل بيت عصمت و طهارت را به ذلّت و بردگي و نابودي کشانده، اين بانوي آزاده‌ي به ظاهر اسير، در برابر عبيدالله بن زياد در کوفه که با تکبّر و نخوت از او مي‌پرسد: چگونه ديدي کار خدا را درباره‌ي برادرت حسين(ع)؟

با تمام عزّت و سربلندي مي‌فرمايد: «ما رَأيتُ إلّا جَميلاً» من جز زيبايي نديدم!

از نظر يک تحليل سياسي، کربلا، خون بود و ستم، درد بود و وحشي‌گري، اسارت بود و زشتي. اين چگونه مي‌تواند زيبا باشد؟ امّا در ديدگاه اين آزاده‌ي به ظاهر شکست‌خورده همه زيبايي بود.

حقيقت اين است که هيچ واقعه‌اي در تاريخ بشريّت به زيبايي واقعه‌ي عاشورا نيست. در جهاني که همه‌ي امکانات آن در جهت قدرت‌طلبي، وحشي‌گري، کشتار، تجاوز، غارت و به بردگي کشاندن انسان، بسيج شده است، مگر کاري زيباتر از دفاع از انسانيّت، دفاع از عدالت و شرف، دفاع از حقّ، دفاع از آزادگي، آن هم با به صحنه آوردن همه‌ي هستي خود، به همراه زيباترين و شريف‌ترين برگزيدگان، امکان دارد؟

حسين(ع) و خاندانش براي اجراي اين نقش و طرح زيبا، طفل شش ماهه، نوجوان و جوانان رشيد، پيرمردان شجاع، زن و مرد، لاله‌هاي گلگون و نخل‌هاي تنومند، در محضر محبوب به صحنه آوردند، صحنه‌اي که ايستادگي تمام حقّ بود در برابر تمام باطل.

آزادمرداني که در شب عاشورا با ديدن صحنه‌هاي زيباي بهشت با تصرّف ملکوتي امام(ع) در چشم‌هايشان و با شنيدن صداي(يا أّيَّتُهَا النَّفسُ‌المُطمَئِنَّة) سر از پاي نمي‌شناختند و آن‌ها که ماندند با صبري جميل طرح زيباي عاشورا را کامل و در معرض ديد جهانيان قرار دادند.

اين زيبايي با کدام بيان قابل وصف است. زينب(س) با اين نداي تاريخي خود تمام زشتي‌ها و پلشتي‌هاي دشمن را به هم ريخت و از درون آن‌ها را متلاشي کرد.

4- و در مجلس يزيد آن زمان که با نخوت و تبختر از پيروزي دم مي‌زد و از قهرماني‌هاي اجداد خود مي‌گفت، سخنراني زينب(س) چنان بر سر يزيد و بني‌اميّه آوار شد که اگر دم بر مي‌آوردند، همه‌ي حيثيّت خيالي خود را هم مي‌باختند.

در آن مجلس ظلم و بيداد، آن هم از يک زن که داغ‌هاي فراوان ديده، بدن مطهّر عزيزترين عزيزانش که جان او بودند جلوي چشم او زير سمّ ستوران در هم کوبيده شده‌اند، خسته از راه طولاني اسارت، وقتي مستي غرور و قدرت‌طلبي دشمن را ملاحظه مي‌کند، با تمام توان در سخنراني کوبنده‌اش مي‌فرمايد: « أمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُُّلَقاءِ.... آيا اين از عدل و انصاف توست ‌اي پسر آزادشدگان که زنان و کنيزان خود را پرده‌نشين‌سازي و دختران رسول خدا را اسير نموده و شهر به شهر بگرداني و پرده‌ي حرمت ايشان را چاک زني؟»

و در بخشي ديگر از سخنان زيباي خود فرمودند: «چقدر شگفت‌انگيز و تعجّب‌آور است کشتن پرهيزکاران و فرزندان پيامبران و اولاد اوصياي پيامبران به دست بنده‌ها و آزادشدگان پليد(اَلطُّلَقاءُ الخَبيثَة) و نسل حرامزادگان بدکار که خون‌هاي ما به دست ايشان جاري شد.».

به کار بردن کلمه‌ي طلقاء، تمام حيثيّت پدران و اجداد يزيد را درهم کوبيد، مردم را به ياد داستان فتح مکّه انداخت که ابوسفيان و معاويه و بني‌اميّه و هند و... اسير مسلمانان و در قانون آن‌ها برده‌ي آن‌ها مي‌شدند. بني‌اميّه که در کنار همه‌ي مشرکين مکّه بيست و يک سال تمام، مسلمانان را شکنجه کردند، از مکّه اخراج نمودند جنگ‌هاي بزرگ بر عليه آن‌ها به راه انداختند، انتظار مي‌رفت که پيامبر(ص) و مسلمانان انتقام اين همه جنايت را با يک فرمان قتل عام از آن‌ها بگيرد، امّا پيامبر(ص) با همه‌ي بزرگواري خود فرمود:«إذهَبوا اَنتُمُ الطَُّلَقاء – برويد شما آزاد شدگانيد»

اين لطف پيامبر رحمت و لفظ طلقاء براي بني اميّه‌ي متکبّر و لجباز بسيار سنگين بود، و سعي کرده بودند با حکومت خود خاطره‌ي آن را از حافظه‌ي مردم پاک کنند، امّا زينب(س) با يادآوري اين واژه تمام کاخ کبر و نخوت يزيد را به هم ريخت.

و با همين سخن به تمام دنيا پيام داد که دختران پيامبر(ص)، دختران زهرا(س)، و همه‌ي دختران شيعه تحت رهبري حسين(ع) که فرمود هَيهات مِناّ الذِّلَّة هرگز تن به ذلّت و خواري نمي‌دهند و آزاده‌ترين زنان تاريخ بشريّتند. و همين‌ها هستند که در کنار آخرين ذخيره‌ي الهي حجّة بن الحسن العسکري(عج)، آزادگي را به جهان عرضه خواهند کرد.

و چه زيبا سروده است(فرحناز پيرمرادي)

من اسيري نيستم کز همرهان وامانده‌ام

کوه صبرم کز هبوط عشق برجا مانده‌ام

من ضعيفي نيستم بشکسته پر بي‌آشيان

معني صبرم که با صد داغ برپا مانده‌ام

مي‌تراود نور سبز ايزدي از نام من

چون زمرّد روي اين خاک مطلّا مانده‌ام

من اذانم بر سر گلدسته‌هاي غرق خون

من نماز حاجتم تا حشر برپا مانده‌ام

همچو ني در نينوا ناليده‌ام از ظلم‌ها

ليک تا جاويد گردد حقّ، شکيبا مانده‌ام

تا بهار عشق گردد در محرّم، جاودان

اندرين باغ خزان ديده، شکوفا مانده‌ام


نسخه چاپي ارسال به دوستان