تاریخ 1397/06/14 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
فرهنگ مردم، شامل نکات علمي - اجتماعي - تاريخي - سنت‌ها

• رمز حروف ابجد- حروف ابجد با شماره‌هائي که براي هر يک از حروف آن هست مي‌آيند بيانگر تاريخ - شرح وقايع و بسياري از نکات و رويدادهاي سياسي کشور باشند. کلمه بدوح که از چهار حرف: ب - د - و - ح تشکيل شده است، و به حساب ابجد شماره ب عدد 2 و دال عدد 4 و واو عدد 6 و حرف ح عدد 8 مي‌باشد. اين کلمه بدوح فرشته و نماد باد است و در گذشته به اين حساب که نامه آنها زودتر به مقصد برسد در کنار پاکت علاوه آدرس گيرنده نامه کلمه بدوح را نيز مي‌نوشتند و يا به جاي اعداد 2 و 4 و 6 و 8 را هم قيد مي‌کردند.

• قلعه خاص زندانيان: در زمان شاه طهماسب صفوي فرزند شاه اسماعيل سر دودمان صفوي در سر راه قزوين به اردبيل قلعه‌اي به نام قلعه قهقهه را بنا کرده بودند که دژ بسيار مستحکمي بود و سران صفويه خائنين به سلطنت و افراد سرشناس متمرد را در آنجا زنداني مي‌کردند که از اين دست زندان‌ها را در کشور زياد داشتيم.

• عبدالقادر گيلاني و فرزند پير عجوزه: عجوزه‌اي فرزند خود را نزد غوث و قائد اعظم عبدالقادر گيلاني آورد و گفت فرزند من تعلقات خاصي به شما دارد براي خدا او را براي رياضت و مجاهده قبول کنيد. عبدالقادر پذيرفت. بعد از چند روز که عجوزه براي ديدن فرزند آمد ديد که دارد نان جو مي‌خورد و بغايت زرد و لاغر شده است از کم خواري و بيداري! پيش غوث اعظم رفت ديد طبقي از استخوان‌هاي مرغ که قاعد بزرگ گوشت‌هاي آن را تناول کرده بود. به آن حضرت گفت يا سيدي اين درست است که تو گوشت مرغ بخوري و فرزند من نان جو که اينگونه نحيف و استخواني شود؟ غوث اعظم دست خود را بر استخوان‌ها نهاد و گفت: باذن الله يحيي العظام و هي رميم... آن مرغ زنده شد و بانگ برداشت و شروع به پرواز کرد. عبدالقادر به عجوزه گفت وقتي فرزند تو هم اينگونه گردد، هر چه خواهد بخورد!

فرهنگ مردم حاوي مطالب متنوع اجتماعي

• در بخش فرهنگ مردم سعي و کوشش ما بر اين است که به مطالب و نکته‌هاي اخلاقي و تربيتي بيشتر بپردازيم و با طرح گفته‌هاي شاد اميد و سر‌زنده‌داري در خوانندگان را بيشتر کنيم.

• خاموشي و کم گوئي مطلبي است که رعايت آن براي همه ما ضرورت دارد بخوانيد:

زيان بسيار سر بر باد داده

زبان سر را عروي خانه زاد است

عروي خانه خنجر تيز کرده

تو از خصم برون پرهيز کرده

نشد خاموش کبک کوهساري

از آن شد طعمه باز شکاري

اگر طوطي زبان مي‌بست در کام

نه خود را در قفس ديدي نه در دام

خموشي پرده پوش راز باشد

نه مانند سخن غم ساز باشد

• ديدني‌هاي ايران: غار کرفتو KEREFTOU از جمله غارهاي ديدني در استان کردستان است اين غار در محدوده بانه قرار دارد و سنگي مي‌باشد که داراي 4 طبقه است. در سردر طبقه سوم اين غار کتيبه‌اي به خط يوناني ديده مي‌شود که نام هراکلس الهه يوناني در آن نوشته شده است.

• اخلاق و انسانيت عرفا: بايزيد بسطامي وقتي که از زيارت مکه مي‌آمد به همدان که رسيد ضمن استراحت قدري تخم عصفر (گل گاجره) از گياهان داروئي خريده بود. آن را در خرقه بگذاشت و به بسطام آورد. چون در بسطام باز گشاد موري چند را در ميان عصفر ديد! گفت ايشان را از جاي خويش آواره کرده‌ام و اين کار در رسم و سنت ما نيست. برخاست و روي به همدان آورد و آنها را در خانه و کاشانه خودشان نهاد.

شرح و نقل از عطار نيشابوري

• حضرت علي درباره مال غصبي فرموده است: اگر در ساختمان و بنائي يک سنگ غصبي باشد آن سنگ باعث ويراني بنا گردد!

• مدح و ذم - مدح و ذم به ويژه در گذشته رواج کلي داشت و اصولاً پادشاهان و امرا در دربار خود افرادي را داشتند که به مناسبت‌هاي گوناگون به مدح اميران مي‌پرداختند. اين رسم در بين پادشاهان قاجار فوق العاده رونق داشت. در دربار ناصرالدين شاه شاعري به نام محرم بود. وقتي محرم و عزاداري امام حسين رسيده بود محرم در بالاي دفتر کار خود اين مصرع را نوشته بود: ديوانه شود محرم در ماه محرم

ناصرالدين شاه که از گوشه و کنار کاخ خود به دفاتر شعرا و ملتهزمين سرکشي مي‌کرد در بالاي دفتر محرم اين مصرع را ديد... از محرم پرسيد چيست اين عبارت يا نصفه شعر... محرم گفت به مناسبت حلول ماه محرم اين مصرع را گفته‌ام، طبعم ياري نمي‌کند کاملش کنم. ناصرالدين شاه با ملاحظه مصرع محرم گفت. بقيه مصرع را بنويس: در ماه صفر هم، ده ماه دگر هم يعني بيت کامل مي‌شود. ديوانه شود محرم در ماه محرم - در ماه صفر هم ده ماه دگر هم

• شاعري در مدح خواجه بخيلي قصيده‌اي ساخت و نزد او فرستاد لکن خواجه کوچکترين توجهي به آن نکرده دوباره قطعه درخواست و تقاضائي فرستاد خواجه باز هم اعتنائي نکرد. شاعر اين بار او را هجو کرد خواجه هيچ توجهي ننمود. اين بار شاعر به در سراي خواجه آمد و بفراغت بال نشست. خواجه او را ديد و گفت ‌اي مبرم بي‌حيا اين همه گفتي و فرستادي اعتنائي نکردم حال براي چه بر در سرايم نشسته‌اي؟ شاعر گفت به اين اميد نشسته‌ام که بميري و مرثيه فوت ترا بگويم!

خواجه با اين حرف و سماجت او در خنده شد وصله‌اي نيکو او را داد.

• سادات ايران و شاخه‌هاي آن:

1- سادات‌ هاشمي که از نسل عقيل و جعفر از فرزندان ابوطالب مي‌باشند.

2- سادات محمدي که از نسل ابوحنيفه هستند.

3- سادات حسني که از نسل امام حسن مجتبي مي‌باشند.

4- سادات حسيني که از نسل و فرزندان امام سجاد هستند.

5- سادات موسوي که از نسل و دودمان امام موسي کاظم مي‌باشند.

6- سادات رضوي که از نسل احمد ابن موسي فرزند امام محمد تقي جواد الائمه هستند.

7- سادات علوي که از نسل و دودمان حضرت علي عليه السلام مي‌باشند.

در ايران بيش از 200 خاندان از سادات گوناگون هستند که هر کدام متعلق به خانداني هستند.

• درباره درخت و همت ميوه دادن و سايه و خواص گوناگون آن که بخشي از زندگي بشر را تعيين مي‌کند.

بنازم همت پر شاخ و برگ آن درختي را

که سايه از سر هيزم شکن هم برنمي‌گيرد

• احساس عرفاي ما در انسانيت:

ابوالحسن خرقاني علاوه بر عبارت معروف سردر خانقاه خود که گفته است: و هر که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد، عبارت جانفزاي ديگري هم دارد که واقعاً آدمي را سرمست مي‌کند. بخوانيد و توجه کنيد:

عالم هر بامداد که برخيزد طلب زيارتي علم کند و زاهد در طلب زيارتي زهد بکوشد، اما ابوالحسن در بند آن بود که شادي و مسرتي را بدل برادري برساند!

همچنين اگر از ترک تا شام کسي را قدم در سنگ آيد زيان آن مراست و اگر اندوهي در دلي است آن دل از آن منست.

از تقريرات ابوالحسن خرقاني

• چاه ز نخ:

شنيدم روزي اندر کوره راهي

فرو افتاد درويشي براهي

همي ناليد مسکين از سر درد

حکيمي سر به چاه اندر فرو کرد

که ‌اي نادان زبد و آفرينش

ترا داده است حق نيروي بينش

تو با اين چشم بينائي که هستت

چرا شد رشته ره گم ز دستت

بگفتا‌ اي پدر چشمم به جا بود

ولي دل جاي ديگر مبتلا بود

چو مرغ دل به جائي پر گشايد

ز دست ديده کاري برنيايد

مرا چاه ز نخ اندر نظر بود

از اين چه خاطر من بي‌خبر بود

دلم را فکر آن چه برد از راه

فرو افکند چشمم اندر من چاه

چو مرغ دل بلغزاند بدن را

نبيني پيش پاي خويشتن را

ابوتراب جلي

• حاج ميرزا ابوتراب: اصفهاني‌ها عقيده دارند که امين ترين کسي که مي‌توان هر امانتي را به او سپرد، حاج ميرزا ابوتراب (يعني زمين است) زمين اين خاصيت را دارد که هر چه به او بسپاري به تو باز خواهد داد و لو بعد از هزاران سال باشد. ملک و زمين که جاي خود دارد و به قول کاشفي واعظ سبزواري که زمين را آنچنان خاصيتي است که هر چه بدو بسپارند به زيادت به شما باز دهد.

نقل از فتوت نامه سلطاني

• گفتار حضرت کردگار و بايزيد:

در کنار دجله سلطان بايزيد

بود تنها شيخ از جمله مريد

ناگه آوازي بام کبريا

خورد بر گوشش که ‌اي شيخ ريا

آنچه داري در ميان کهنه دلق

ميل آن داري که بنمايم به خلق؟

تا خلايق قصد آزارت کنند

سنگ باران بر سر دارت کنند

شيخ بود اندر دو عالم رستگار

داد پاسخ در جواب کردگار

گفت ربي ميل آن داري تو هم

شمه‌اي از رحمتت سازم رقم

تا خلاق از عبادت کم کنند

از نماز و روزه و حج رم کنند

باز آمد در جوابش اين سخن

ني ز ما و ني ز تو رو دم مزن!

شيخ عطار

توضيح چند واژه و ترکيب: 1- چشته خوار: يعني کسي که مزه چيزي را ديده و چشيده و دوباره براي گرفتن آن چيز يا رسيدن به آن اظهار علاقه مي‌کند. اين ترکيب در اصل چشيده‌خوار بوده به مرور به صورت چشته‌خوار در آمده است.

• گرگ باران ديده يا بالان‌ديده:

دوش مي‌رفتم به کوي يار بارانم گرفت

در ميان عاشقان من گرگ باران ديده‌ام

گرچه اکثراً به صورت گرگ باران ديده و باران ديده خوانده و شنيده مي‌شود لکن ارجنح در تلفظ و خواندن اين ترکيب: گرگ بالان ديده است زيرا بالان به معني تله و دام است که گرگ مي‌گويد: من اين دام‌ها و قله‌ها و نيرنگ‌ها را زياد ديده‌ام.

• شيخ عطار و شعر معروف مادر او: شيخ فريد الدين عطار از شعر او عرفاي مشهور عصر سلجوقي است تولد او به سال 523 - 540 و فوت ايشان به سال 617 ه - ق اتفاق افتاد آثار ارزشمندي چون مصيبت نامه - الهي نامه - خسرونامه - پند نامه - اسرار نامه - و جواهر نامه دارد در شعر کتاب منطق الطير او، اثري جاودانه است و در نثر کتاب تذکره الاولياء او از برجستگي و شهرت خاصي برخوردار است که به شرح احوال عرفاء بزرگ و نامدار پرداخته است. در قتل عام نيشابور به دست مغولي سيرت کشته مي‌شود که داستان اندوهباري دارد. عطار در کتاب خسرونامه خود شعري براي مادر خود دارد که از شاهکارهاي شعري و عاطفي درباره مادر است. مقبره او در امامزاده محروق نيشابور است:

مرا گر بود انسي در زمانه

ز مادر بود او رفت از ميانه

اگر چه رابعه صد تهمتن بود

وليکن ثانيش اين نيک زن بود

نه چندان است در جانم غم او

که بتوان داد شرح ماتم او

نبود او زن که مرد معنوي بود

سحرگاهان دعاي او قوي بود

عجب آه سحرگاهيش بودي

ز هر آهي به حق راهيش بودي

ز دنيا فارغ و خلوت گزيده

گزيده گوشه و عزلت گزيده

به تو آورده روي ‌اي رهنمايش

بسي زد حلقه برد در گشايش!

• تحليل و تفسير علم اقتصاد:

از کهنه پاره‌ها کاغذ ساخته مي‌شود

از کاغذ اسکناس درست مي‌شود

براي اسکناس بانک‌ها تأسيس مي‌شود

بانک‌ها به مردم پول قرض مي‌دهند

قرض موجب فقر و بي‌ايماني مي‌شود

و بالاخره فقر سبب مي‌شود که مردم لباس پاره بپوشند.

و از لباس کهنه و پاره دوباره کاغذ مي‌سازند و از آن باز اسکناس درست مي‌کنند و همينطور الي آخر... و خلاصه کلام اين است علم اقتصاد و زندگي امروز ما!

• نامگذاري دره معروف الله اکبر فارس: درباره وجه تسميه دره الله اکبر فارس يک فرنگي در سفر نامه خود به اين موضوع اينطور اشاره کرده است که چون مردم از تنگه الله اکبر خارج مي‌شوند و از پيچ و خم آن فارغ و به گلزار و چمن فارس مشرف مي‌گردند همه بي‌اختيار و از حيرت و تعجب چون بي‌اختيار مي‌گويند: الله اکبر! بنابراين دره به همين نام مشهور شده است که کلمه الله اکبر در مورد اعجاب به کار مي‌رود.

• اعراب جاهليت و دفن دختران بي‌گناه! اعراب عصر جاهليت نسبت به دختران خيلي بدبين و به محض تولد دختر او را زنده زنده وارد گور مي‌کردند و اين طفل بي‌گناه را در زير خروارها خاک مدفون مي‌نمودند اين طرز برخورد با دختران در بين بزرگان و شعراي ما هم جريان داشت به طوري که نام‌آور ترين شعراي ما که شعر زيباي ايوان مدائن را سروده بود: همان‌اي دل عبرت بين - از ديده نظر کن‌ هان...

به قدري نسبت به دختر بدبين بود که او را محنت مي‌ناميد و موقعي که دختران او از بين مي‌رفتند به قدري اين رويداد او را شاد مي‌کرد که پيش آمد فوت دختر خود را دولت مي‌ناميد و چقدر شعر در اين زمينه دارد!

بشکني ‌اي قلم ‌اي دست اگر

پيچي از خدمت محرومان سر...

بيت بالا را محمد علي افراشته در بالاي روزنامه چلنگر که خود آن را بنيان نهاده بود مي‌نوشت. افراشته که از مخالفان رژيم شاه و به ويژه در وقايع سال 1332 از فعالان بود تحت تعقيب قرار گرفت و روزنامه‌اش توقيف شد او توانست به کمک دوستان هم سلک خود به بلغارستان بگريزد که نتيجتاً با ادامه فعاليت‌هاي سياسي خود در سال 1338 در بلغارستان درگذشت و او را در آيا صوفيه به خاک سپردند.

يک ترکيب زيبا به زبان سمناني از فرهنگ شکوهي:

مليم مبو دار چه مکه

بند منبا‌اي يه کله...

تير ما داره کووي زکه

چادري منجه تيرکه...

توضيح و ترجمه ترکيب بالا:

معلوم مي‌شود داري چه مي‌کني

که در جا و مکاني بند نمي‌شوي

تير چادرهاي پارچه‌اي را تخته بالاي چادر نگه مي‌دارد

و چادر را تيرک‌هاي طناب مي‌کشد و مرتب مي‌کند.

• هنوز هم خرافات و رمالي... به جاي رفتن به سوي فکر و تدبير چاره ساز و درست.

• طلسم:

گرهي بازنگردد ز طلسم

خود نينداز به زحمت زين اسم

هيچ کاري نشود چاره از او

‌اي بسا خلق که آواره از او...

رفع بيماري و اندوه و ملال

هرگز‌ اي دوست مخواه از رمال

مشکلاتي که به کار من و تست

باز گردد همه از فکر درست

نعل در آتش اگر کار گشاست

پير رمال خودش از چه گداست.

• بايد به افراد و هر کسي رسيدگي و به حاجت و نيازهاي او رسيد که کارها از قوام نيفتد و هر چيزي سر جاي خود باشد ببينيد چه نيکو گفته‌اند:

اسب و نوکر چو کاه و نان ندهي

نرود اسب و مي‌رود نوکر....

فرهنگ شکوهي


نسخه چاپي ارسال به دوستان