تاریخ 1397/05/29 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
فرهنگ عمومي شامل مسائل اجتماعي و اخلاقي و تربيتي

• ازدواج قائم مقام فرهاني: وقتي قائم مقام فرهاني تصميم به تجديد‌ فراش گرفت و با ملک گوهرخانم خواهر عباس ميرزا و دختر فتحعلي شاه قاجار ازدواج کرد، همسر قديم و بچه‌هايش که علي و محمد بودند از اين ازدواج و کار پدر ناراضي بودند، قائم مقام بيت زير را به يکي از بستگانش نوشت تا به اهل و عيال قبلي او ابلاغ کند:

به حيرتم که خودم راضي و خدا راضي

محمد و علي و اهل بيت ناراضي

• وطن: خيلي‌ها را مي‌شناسيد که به هر علت و يا هر عنوان کشور و وطن خود را ترک کرده در ديار غربت به سر مي‌برند گرچه هرگز نمي‌تواند عشق به ميهن خود را فراموش کند و در آن ديار غربت و تنهايي قدر کشور خود را مي‌داند آن هم در شرايطي که ما فکر مي‌کنيم در يک کشور بيگانه ولو فرانسه و روسيه و آمريکا باشد چه مي‌کند و به چه کاري خود را سرگرم وگذران زندگي مي‌کند که اکثراً و با نهايت تاسف جوانان خود را در رستوران‌ها و ديگر اماکن مي‌بينيم!

• قدر و ارزش عمر...

گر نباشد فرش ابريشم فراز

با حصير کهنه مسجد بساز

ور نباشد مرکب زرين لگام

با کف دو پاي خود بردار گام

گر نباشد مشر به از زر ناب

با دو دست خود تواني خورد آب

ورمز عفر نبودت با قند و مشک

خوش بود دوغ و پياز و نان خشک

هر چه بيني در جهان دارد عوض

در عوض گردد ترا حاصل غرض

بي‌عوض داني چه باشد در جهان

عمر باشد عمر قدر آن بدان

• مرثيه براي افراد برجسته و بزرگ: وقتي شادروان ملک‌الشعراي بهار روي در نقاب خاک‌ کشيد، مرثيه‌ها و اشعار سوگواري از جانب اکثر شعرا و اديبان در ضايعه فوت او به وخود گفته شد، در اين رابطه آقاي علي‌اصغر حکمت که زماني وزير فرهنگ کشور بود، براي ملک‌الشعراي بهار که فوتش در بهار فصل زيباي سال اتفاق افتاده بود، مرثيه زير را به رسم سوگواري اين مرد بزرگ سرود:

در مرگ بهار سوگوار است چمن

بس چاک که گل زده است بر پيراهن

بس داغ که لاله‌زار بر دل بنهاد

بس ناله که مرغ کرده در دشت و دمن

• جهانگير پادشاه مشهور هند و زنش نورجهان: جهانگير و نورجهان هر دو داراي طبع لطيف و ذوق سرشار و حسن قريحه در سرودن اشعار و مناسبت‌هاي گوناگون بوده‌اند. جهانگير که در قصر ايستاده بود ناگهان پير مردي را مشاهده مي‌کند که پشتش از ضعف پيري کماني شده و خميده خميده راه مي‌رود، جهانگير با ديدن اين پيرمرد که او را به غايت ناراحت کرده بود، فوري گفت: چرا خم گشته مي‌گردند، پيران جهانديده.

نورجهان در جوابش في‌البديهه گفت: به زير خاک مي‌جويند ايام جواني را!

• فتحعلي‌شاه قاجار و فتحعلي‌خان صبا: فتحعلي شاه در فصل بهار که در عمارت نگارستان قدم مي‌زد طبع شعر او گل کرد و گفت: روز عيد است و بهر شاخه نم باران است... در تکميل بيت هر چه کوشش کرد نتوانست. يکي از ملازمان که موقعيت را مناسب ديد و دوست فتحعلي‌خان صبا بود از شاه خواست که از فتحعلي‌خان صبا که در زندان بود کمک بگيريم، فتحعلي‌خان را از زندان آوردند او مصراع را تکميل و گفت:

روز بخشيدن تقصير گنهکاران است.

دانه فلفل سياه و خال مه‌رويان سياه

هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا

شيخ محمود شبستري را در کوتاه سخن، ناظم قدرتمندي در بيان انديشه‌هاي عرفاني و افکار بديع مي‌دانند لکن در شعر آن بلاغت لازم در کار را ندارد به طوري که در بيتي گفته است:

اگر يک قطره را دل برشکافي

برون آيد از آن صد بحر صافي

همين مضمون را‌ هاتف اصفهاني در شاه بيت ترجيع‌بند عارفانه خود با مهارت اينگونه گفته است:

دل هر ذره را که بشکافي

آفتابيش در ميان بيني....

• 12 برج فلکي و معني آنها:

حمل - به معني بره

ثور به معني گاو

جوزا به معني دو پيکر

اسد به معني شير

سرطان به معني خرچنگ

سنبله به معني خوشه

ميزان به معني ترازو

عقرب به معني کژدم

قوس به معني کمان

جدي به معني بزغاله - گوزن

دلو به معني سطل (دلو براي آبکشي)

حوت به معني ماهي

در اين برج‌ها طرز قرار گرفتن ستارگان در آسمان شکل نسبي اين حالات را که هر کدام تعبيري در موجودات دارد نشان مي‌دهد و هنوز اين برج‌ها کاربرد دارد.

• سکوت: سکوت گاه از هزار جمله گوياتر و رساتر است اگر درباره علمي يا نکته‌اي اطلاعات و مطالعاتي نداريد سکوت در آن موضوع بر فر و احترام شما مي‌افزايد. نفعي که از سکوت به آدمي مي‌رسد هزار بار بهتر و گوياتر از پرگوئي و مهمل‌بافي است. سکوت آدمي را به تفکر وا‌مي‌دارد و بسياري از نکته‌ها را برايش روشن مي‌سازد. درباره بلبل اين پرنده نغمه‌پرداز گفته‌اند که اگر بلبل ساکت بود و نغمه‌سرائي را پيشه خود نمي‌کرد، هرگز گرفتار قفس نمي‌شد. اما بلبل در قفس هم نغمه‌سرائي مي‌کند!

• حرف‌هاي تنهائي: گاه صحبت‌ها و حرف‌هاي مردم حاوي نکته‌هاي جالبي است که در اين راستا باعث ايجاد سبکي از تحليل‌هاي اجتماعي شده است که در جاي خود داراي ارزش و اعتبارات اين گفتار به حرف‌هاي تنهائي تعبير مي‌شود. اينک به نمونه‌اي از اين گفتار اشاره مي‌کنيم:

براي صراف شهر آمده است: صراف شهر ما دستش از طلا پايش از آهن، مغزش از ماشين حساب و زبانش از اسفنج و قلبش از پلاستيک است، اينها را من ضمن يک عمل جراحي که روي او انجام داده‌ام ديده‌ام. اما از چشم‌هايش مگو که ماوراءبنفش دارد. از گفته‌هاي يک پزشک جراح

• گفتار پزشک دلسوز ديگر: دلم چقدر مي‌سوزد براي بيماراني که دردشان قابل درمان است ولي بدبختانه جيبشان خالي است و نمي‌توانند به درمان دردهاي خود بپردازند.

• امروز کارمان جراحي پاي مريضي بود که ديديم قبلاً پايش را ضمن عمل جدا کرده‌اند. چون در اطاق عمل بوديم و مي‌بايست کاري را براي اين بيمار انجام دهيم به ناچار گوشش را بريديم و کف دستش گذاشتيم.

• زمين بوسي:

ماکياني به شاهبازي گفت

در زمينت چگونه مسکن نيست

تا بدين حد بلند ‌پروازي

شيوه مردم فروتن نيست

گفت: من ماکيان نيم بازم

منتي از کسم بگردن نيست

جايگاهم ستيغ کوه بود

پشت ديوار و روي گلخن نيست

طعمه خوارشکار خويشتنم

قوتم از دست غير، ارزن نيست

بهر هر دانه‌اي زمين بوسي

در خور تست، در خور من نيست

جلال بقائي نائيني

• همان بريم ز دنيا که برد اسکندر:

گرفتم آنکه ز سر حد شام تا کشمير

جهان مسخر من شد به تيغ عالم گر

در آن زمان که بدست قضا شديم اسير

بلاد مشرق و مغرب بدست آمده گير

• بي‌نيازي: بي‌نيازتر از همه در زندگي آن‌کس است که تمنايش از همه کمتر باشد.

• بپرهيز از خشم که آغاز آن ديوانگي و انجامش پشيماني است. حضرت علي(ع) (نهج البلاغه)

• وقتي به عنوان تجليل از، روزميني موسيقي‌دان مشهور ايتاليائي مجسمه او را بسازند و موسيقي‌دان از اين امر اطلاع يافت، پرسيد ساختن مجسمه من چقدر خرج دارد؟ به او گفتند در حدود، ده ميليون فرانک، موسيقي‌دان هنرمند گفت: من حاضرم 5 ميليون فرانک بگيرم و در روي هر سکو يا چهارراهي که تعيين مي‌کنند تا آخر عمر بايستم!

• سخن دو‌پهلو: ابن جوزي در منبر مشغول وعظ بود فردي از ميان مجلس بلند شد و پرسيد خليفه پس از رسول خدا چه کسي خواهد بود؟

ابن جوزي گفت: کسي که دخترش در خانه اوست، به اين منظور که اگر سوال‌کننده اهل سنت باشد به ابوبکر فکر کند و اگر شيعه باشد بداند که خليفه بعد از پيغمبر، علي مي‌باشد. چون سائل ديد از اين جواب به نتيجه‌اي نرسيده است دوباره پرسيد؟ چند خليفه بعد از رسول خدا بر مردم نظارت کاري و راهنمائي آنها را به عهده دارند؟ ابن جوزي گفت: اربعه - اربعه - اربعه يعني چهار و چهار و چهار باز به اين معني که اگر شيعه باشد، بداند که دوازده نفر و اگر اهل سنت باشد فکر کند که چهار نفرند و به تاکيد سه بار، چهار و چهار و چهار را تکرار کرده است.

• نوکر بادنجان - اين داستان را از چند منظر و به ويژه از قول پادشاهان قاجاريه و همينطور سلطان محمود غزنوي ذکر کرده‌اند که روزي سلطان محمود درخواست خوردن بادنجان کرد طلحک در رابطه با بادنجان مفصل به تعريف و تمجيد پرداخت. چون شاه با خوردن بادنجان قواي ‌هاضمه او را به هم ريخت و از بادنجان بد گفت طلحک هم به ذکر ضررهاي بادنجان به طور مفصل پرداخت. سلطان خطاب به طلحک گفت مگر تو نبودي که ديروز شرح مفصلي در تعريف و خاصيت بادنجان دادي و امروز خلاف آن را مي‌گوئي؟ طلحک گفت من نوکر سلطانم نه بادنجان!

• هنگامي که در جامعه خيانت زياد شود، برکات از بين مي‌رود. حضرت علي (ع)

• هنگامي که نيت‌ها آلوده گردد، برکات زندگي کم مي‌شود. حضرت علي (ع)

• هنگامي که خلافکاري زياد شود، بدبيني در مردم به وجود آيد. حضرت علي (ع)

• منافق داراي سه خصلت است: 1- سخن دروغ گويد. 2- در وعده تخلف نمايد. 3- در امانت خيانت کند.

• امام صادق(ع) خطاب به فرزند خود فرمود: پسرم از سخن‌چيني پرهيز کن که بر دل‌هاي مردم بذر بدبيني و دشمني مي‌فشاند.

• شرارت حاصل و مولود تربيت غلط است.

• بي‌ايماني شرارت را تشديد مي‌کند.

• در برابر شرارت بايد با قدرت قانون و اخلاق با آن مقابله کرد.

• يادي از محمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار:

در دياري که کسي نيست در او يار کسي

کاش يا رب که نيفتد به کسي کار کسي

آسمان کاين جمع مشتاقان پريشان مي‌کند

در شگفتم من چرا از هم نمي‌پاشد همي

• معني و مفهوم الله اکبر به تعبير يک خارجي:

تنگه الله اکبر در منطقه شيراز و فارس خيلي معروف است منتها وجه تسميه آن را کمتر کسي مي‌داند، يک گردشگر خارجي مي‌نويسد چون رسيدن به تنگه الله اکبر و همينطور گذشتن از آن دشوار و هر کسي با ديدن اين عظمت به هنگام ترک آن لفظ الله و اکبر را به عنوان شگفتي و حيرت اين تنگه به زبان مي‌آورد لذا به تنگه الله و اکبر معروف شده است.

• مهر دختر:

اعرابي خدا به او داد دختري

او دخت را به سنت خود ننگ مي‌شمرد

وقتي که دخت خود به قعر گور مي‌سپرد

طفلک با دست کوچکش ز جامه پدر خاک مي‌سترد

در عهد جاهليت اين عادت در بين اعراب جاهلي به فراواني رواج داشت.

• وقتي کوري راهنماي کور ديگر باشد هر دو به چاه مي‌افتند.

• ثابت شده است که وقتي دوستي يا کسي به شما مي‌گويد چند لحظه صبر کن من هم مي‌آيم يقين بدان که بايد 2 ساعت برايش صبر کني.

• دخترها ظاهراً فقط شوهر مي‌خواهند و چيز ديگري نمي‌خواهند! ولي وقتي که شوهر کردند همه چيز مي‌خواهند.

• بزرگي و عظمت يک کشور به وسعت خاک آن نيست بلکه مربوط به اخلاق و روحيات مردان و بزرگان آن کشور است.

• نگاه مادر:

آن برق که سوزنده چو آذر باشد

يکدم نظرش به جان برابر باشد

آرام دل و راحت جان مي‌بخشد

دافي چه بود نگاه مادر باشد

• نعمت فراموشي: از جمله نعمت‌هاي خداوند که در مواقع خاص به داد آدم مي‌رسد، فراموشي است، يونانيان قديم براي فراموشي ارزش زيادي قائل بودند که تنها به وسيله فراموشي مي‌توانستند ماجراها و مصيبت‌هاي خانمان برانداز جنگ‌ها را از ياد ببرند.

• بازگشت کارها به آدمي:

خواهي که ترا هيچ بي‌نايد پيش

تا بتواني بدي مکن از کم و بيش

چون نيک و بد تو بر تو بر مي‌گردد

بنگر که چه مي‌کني تو هم با تن خويش

• توصيه براي بدي نکردن:

هر بد که به خود نمي‌پسندي

با کس مکن‌ اي برادر من

گر مادر خويش دوست داري

دشنام مده به مادر من

«سعدي»

• اوقات زندگي را چگونه بايد گذراند:

زماني درس علم و بحث تنزيل

که باشد نفس انسان را کمالي

زماني شعر و شطرنج و حکايات

که خاطر را بود دفع ملالي

• ارزش زبان فارسي - ادوارد براون مستشرق معروف انگليسي به قدري شيفته زبان فارسي بود و به آن عشق مي‌ورزيد که اگر کسي با او هم صحبت مي‌شد و زبان فارسي و انگليسي را مي‌دانست، ادوارد براون با او به فارسي صحبت مي‌کرد و به او توصيه مي‌نمود که زبان فارسي را بايد حفظ کنيم و با زبان فارسي صحبت نمائيم زيرا زبان فارسي يک گنجينه با ارزش و زباني کامل با سابقه درخشان است.

• برادري و قرابت: شخصي به جعفر برمکي مراجعه و از او درخواست کمک کرد. جعفر از او فرصتي براي اجابت خواسته او خواست. آن شخص بعد از چند روز به نزد جعفر برمکي آمد و به او گفت: چرا در انجام خواسته و تقاضاي من اينقدر تعلل مي‌کني و در انجام آن ميل و علاقه خود را نشان نمي‌دهي در حالي که بين من و شما نزديکي و قرابت وجود دارد.

جعفر پرسيد؟ چگونه... آن شخص گفت به من گفته‌اند که پدرت در جواني از مادرم خواستگاري کرده بود که اگر مادرم قبول مي‌کرد و ازدواج آنها انجام مي‌گرفت اکنون من و تو برادر بوديم!

• توضيح ترکيب مخفي نماناد: شاعري که مخفي تخلص مي‌کرد خيلي ضعيف و رنجور بود وقتي از او سئوال کردند که چرا اينقدر ضعيف و ناتوان هستي؟ گفت: از بس مردم مرا نفرين مي‌کنند و در گفتار و‌ نامه‌هاي خود مي‌نويسند. مخفي نماناد - مخفي نماناد، يعني مخفي زنده نباشد، اينطور شده‌ام!

فرهنگ شکوهي


نسخه چاپي ارسال به دوستان