تاریخ 1397/04/21 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
ايران، لوک پير

يک نگاه کوتاه بر گذشته ايران و نگاهي ديگر بر نقشه جغرافيا، بايد قاعدتاً ما را به تأمل وا دارد که با سرزميني کم و بيش استثنائي سر و کار داريم! ايران به کشور ديگري کم شبيه بوده است گرچه از لحاظ تحمل مصائب با بعضي سرزمين‌هاي ديگر سرنوشت مشترک يافته اين وضع خاص از مردم او معجون عجيبي ترتيب داده؛ ته نشين شده حوادث و فرسوده روزگار و از اين رو بايد از آن‌ها خيلي با احتياط سخن گفت!

قلمرو ايران در طي نزديک سه هزار سال دگرگوني بسيار پيدا کرده و کوچک و بزرگ شده است؛ ولي هسته مرکزي آن همان است که ايران امروز را تشکيل مي‌دهد! اين ايران، وقتي به نقشه جغرافيا نگاه کنيم فاصله اش به شرقي‌ترين نقطه آسيا که شانگهاي و کانتون در ساحل اقيانوس آرام باشد تا به غربي‌ترين نقطه اروپا که ليسبون يا جبل الطارق در ساحل اقيانوس اطلس نزديک به يک اندازه است! همين گونه است از شمال به جنوب، از اوکراين تا حبشه بنابراين ايران يک کانون برخورد ميان تمدن‌ها بوده است و نيز ورزشگاه بادهاي تند هجوم‌ها، از باد سام صحراي عربستان تا سورت منجمد کننده طوفان‌هاي شمالي آيا کشور ديگري را مي‌توانيد سراغ بگيريد که اين گونه بر سر چهار راه باشد و حکم رباط براي کاروانيان تاريخ بيابد؟

و اين ايران که لااقل سه هزار سال زندگي مستمر دارد، هنوز حرف درباره اش تمام نشده است! پايگاهش در تاريخ جهان چيست؟ نظرهاي متعارضي که در اين باره ابراز گرديده و هر يک دلائلي با خود همراه داشته - نتيجه گيري روشن را با احتياط رو به رو کرده است!

علت آن است که اين کشور يک خط مارپيچي پر از شيب و فراز را در طي روزگاران پيموده و براي حفظ موجوديت خود تلاش‌ها و ترفندهاي گوناگون به کار بسته و در مقابل خطرها جان سختي حيرت انگيزي به خرج داده؛ گاه همراه با جلادت و گاه همراه با زبوني؛ چنان که گوئي هدف و غايت و مقصد منحصر او آن بوده است که زنده بماند چون کسي که محکوم به زنده ماندن است در هر حال و به هر مرارت!

چند و چون هستي ايران از يک سلسله عوامل تأثير پذيرفته که آن‌ها را در يک تقسيم بندي کلي بر دو نوع مي‌توان دانست آن‌ها که کم و بيش تغيير ناپذيرند، يا خيلي دير و کند تغيير مي‌کنند و آن‌ها که ماهيت دگرگون شونده دارند!

از نوع نخست، يکي موقع جغرافيائي است! ايران کشوري است بر سر راه آسيا و اروپا و از اين حيث، از قديم‌ترين زمان، ناگزير به ايفاي نقش واسطه و پل در ميان شرق و غرب بوده است! تا مدت‌هاي دراز جهت جريان تمدن شرقي- غربي بوده است يعني از خاور دور به اقصاي اروپا و برعکس؛ و بدين گونه هر چه در اين مسير مي‌گذشته از ايران عبور مي‌کرده! علاوه بر آن، ايران در نقطه مرکزي دايره‌اي بوده است که او را حلقه‌وار در ميان داشته و آن عبارت از مجموعه کشورهائي است که يا پيش از ديگران به تمدن دست يافتند چون مصر و منطقه «ميانرودان» (سومر و بابل و آشور)، آن گاه چين و هند و يا اندکي بعد چون يونان و روم!

دوم وضع طبيعي: کشوري کوهستاني و محصور در ميان دريا و کوه، که دو سوي شمال و جنوبش را آب گرفته است و ساير قسمت‌ها کوهسار اين دو آب نيز وضع خاص داشته‌اند: خزر بزرگ‌ترين درياي بسته جهان است که ايران را در برخورد با ساحل نشينان سوي ديگرش نگاه مي‌داشته؛ و در جنوب خليج فارس و درياي عمان که از قديم‌ترين زمان نقش بسيار مهمي در سير تمدن و حوادث و بلاياي بشري ايفا کرده‌اند! خليج فارس که يکي از بد آب و هوا‌ترين نقطه‌هاي دنياست از لحاظ زايش رويدادهاي خوب و بد در جهان جزو بارورترين است نخست تمدن‌هاي سومر و بابل و آشور و عيلام آن گاه ايران هخامنشي از فارس و شوش و بعد ساساني‌ها از فارس و سپس اسلام از عربستان بعد دوران دراز خلافت عباسيان در بغداد! پس از آن رابطه جديد شرق و غرب و کشتي‌هاي استعماري پرتغالي و اسپانيائي و انگليسي و هلندي، که به سوي اين آب‌ها سرازير مي‌گردند؛ و در دوران معاصر، نفت که داستانش را همه مي‌دانيم!

و اما کوه‌ها که ايران را در ميان گرفته‌اند بدان گونه نبوده‌اند که حصار نفوذ ناپذيري گرد آن بکشند از اين رو اقوام ديگر به آساني توانسته‌اند به اين سرزمين راه پيدا کنند نه به نحو گذرا بلکه به صورت آميزش‌هاي ممتد و مؤثر در وضع اجتماعي و تمدني کشور خصوصيت ديگر ايران کم آبي است! کوه‌هاي بلند بارو مانند مانع نفوذ بخار آب به داخل کشور بوده‌اند از اين رو بارندگي و تأمين آب همواره براي ساکنان کشور مهم‌ترين مسأله زندگي بوده است چنان که منتسکيو آن را سرزميني خوانده است که « رنجبرترين مردم جهان در آن کشت و زرع مي‌کنند!»

تعاليم زرتشت نيز که آن قدر به درختکاري و زراعت ارج نهاده است، ملهم از وضع خاص طبيعي و اقليمي ايران است؛ چنان که اردويسور آناهيتا که بانو ايزد آب و باروري است در اوستا بدين گونه توصيف مي‌شود:

«زن زورمند درخشان بلند بالا و خوش‌اندام! که از او آب روان است به فراواني تمام آب‌هائي که در روي اين زمين جاري است » (تيريشت، پورداود)

خوشبختانه کم آبي و نامساعدي اقليم تا بدان حد نبوده است که کوشش و کار در آن به ثمر نرسد و زندگي همراه با معاش کافي براي ساکنانش فراهم نگردد! در نتيجه ايران توانسته است سرزميني آبادتر و آراسته‌تر از ديگر همسايگانش باشد و مورد رشك و هدف تاخت و تازهاي اقوام فقيرتر قرار گيرد!

چنين مي‌نمايد که تمدن و فرهنگ در سرزمين‌هاي خاصي امکان رشد بهتر مي‌يافته اند و آن سر زمين‌هايي بوده‌اند که زندگي در آن‌ها نه خيلي آسان و نه زياد مشکل باشد! نه خيلي آسان، تا ساکنان خود را به تنبلي و تن آساني سوق دهند؛ نه خيلي دشوار، تا همه نيروي فکري و بدني آنها را معطوف به رفع حوائج اوليه کنند! مساعدترين سر زمين براي رشد تمدن آن بوده است که محرک فعاليت باشد و نعمت و رفاه را در ازاي کار و کوشش ارزاني دارد!

کمبود آب موجب گشته است که مردم بر زمين کار کنند و در عين حال در انتظار باران چشم به آسمان داشته باشند! پاي بر زمين و سر بر آسمان، خصيصه دهقان ايراني بوده است! از اين رو آسمان و زمين نوعي پيوند جدا نشدني مي‌پابند و انديشه عرفاني و اشراقي از همان زمان‌هاي کهن در کنار چارہ جوئي مادي قرار مي‌گيرد! از سوي ديگر متغير و متفاوت بودن دماي هوا، تناوب‌تري و خشکي و سبزه! و بيابان، دگرگوني شديد فصول که گاه تفاوت ميان تابستان و زمستان را تا پنجاه درجه مي‌رساند و همين مقدار تفاوت درجه حرارت ميان بخش‌هاي مختلف ايران - چون مثلا شوش و همدان که هر دو پايتخت هخامنشي بوده اند! در خلق و خوي و فرهنگ ايراني تأثير محسوس داشته اند! محصور بودن ايران در ميان کوه و دريا موجب تقويت وحدت ملي شده است، ولي در عين حال گوناگوني مناطق و اقليم باعث گرديده که ساکنان ناحيه‌هاي مختلف در عين حفظ بعضي خصائص و آداب مشترک، به جامعه‌هاي مجزا و منزوي تقسيم گردند! و هواي ايران چون در بيشتر مناطق حالت افراطي دارد! در زمستان سرد و در تابستان داغ - و نيز بي‌نظمي در برکات آسمان، نوعي از حالت غير مترقب و حساب ناپذير بر اين سرزمين حکمفرما کرده است که در طبيعت انسان‌ها نيز اثر نهاده و بتدريج آنان را به خصلت تکروي و کم ثباتي و قضا و قدري و افراطي بودن متمايل نموده است! يکي از ايران شناسان در اين باره نوشته است:

علائم مشخصه رنگ و بوي و شکل و ساختمان يک فرهنگ نيرومند چيست؟ پاره‌اي از علائم واضح ولي سطحي چنين فرهنگي را مي‌توان اين طور خلاصه کرد: به سنن گران بها و قديمي، وقار و اطمينان، رضايت خاطر و احساس آرامش؛ ولي در زير ظاهر آرام دريا، جريان‌هاي ديگري وجود دارد! وقار و متانت، خود عبارت است از توازن دقيق بين نيروهائي که از جهات متضاد فعاليت مي‌کنند! رضايت و آرامش خاطر عبارت از فراغت از انقلاب دروني است! غالبا گفته شده است که خوي و خلق ايراني پر از عدم ثبات و تضاد است، اين گفته درست است، اما اين خصيصه يکي از شرايط دائمي و لازم ثبات تمدن ايراني مي‌باشد! تضاد دروني، روح ايراني و فکر وي را از عقيم ماندن و متحجر شدن نجات داده است!»

عامل نوع دوم که متغير بوده، عبارت است از وسوسه‌اي که اقوام ديگر براي هجوم به ايران مي‌داشتند! اين هجوم‌ها بيشتر از دو سو بود: شمال و شرق از يک سو و غرب از سوي ديگر! شمال و شرق، مأواي اقوام بيابانگرد جرار بوده که در جست و جوي آب و هواي بهتر وسرزمين پرنعمت‌تر به قصد تاراج به ايران روي مي‌آوردند! اين فشار که از قديم‌ترين زمان آغاز گرديده به نحو مستمر ادامه داشته است!

حتى زرتشت در سرودهاي خود از قوم وحشي چادرنشيني شکايت دارد که به جانب کشته‌ها و دام‌هاي قوم متمدن‌تري که پيروان او هستند، دستبرد مي‌زنند و چه بسا که همين وضع دوگانه (موجد تصور دو گوهر، يا دو نيروي نيك و بد در نزد ايرانيان قديم شده) است، يا به صورت جنگ و گريز در شاهنامه در ميان ايران و توران ! منعکس گرديده! از هجوم گران شمالي و شرقي در تاريخ با نام‌هاي هون و هيتالي و الاني و توراني و ترك و ترکمن و خزري و غز و مغول و ازبک ياد شده است!

در ناحيه غرب کشورها شهرنشين بودند، چون آشوري‌ها و يوناني‌ها و سپس رومي‌ها! آنان نيز به منظور دستيابي به ثروت‌هاي ايران و راه تجارتي شرق، به هجوم‌ها و يا تحريک‌هاي متعدد دست مي‌زدند و هيچ گاه مرزهاي آن را آرام نمي‌گذاشتند!

از اين رو از همان آغاز تشکيل دولت ماد، مردم ايران در صدد ايجاد دفاع مؤثري برآمدند و اين دفاع توانست با پيدايش حکومت پارس‌ها (هخامنشي) و سر برآوردن کورش، صورت نيرومند به خود بگيرد! از اين تاريخ امپراطوري ايران بنياد گذارده مي‌شود (اواسط: قرن ششم پيش از ميلاد) که به استثناء يک دوران فترت سلوکي‌ها،! تا انقراض سلسله ساساني (559 ميلادي) بيش از هزار سال دوام مي‌يابد! مردم ايران در طي اين ده قرن آقاي بلا معارض آسيا بودند و آن گاه هم که دنياي متمدن شناخته شده تقسيم شد، اين تقسيم در ميان ايران و روم بود: روم غرب را داشت و ايران شرق را!

به اين حساب قوم ايراني عادت کرده بود که طي مدتي دراز به عنوان قوم فائق، بر نيمي از جهان متمدن مسلط باشد! در طي اين مدت ناگزير بوده است که يا نيروي اول بماند و يا پايمال هجوم‌ها گردد و او راه حل اولي را بر مي‌گزيند! دو باروي دفاعي عظيم ايجاد مي‌شود: يکي در شمال شرقي و ديگري در غرب و از طريق اين دو باروي دفاعي، کشور ايران نفوذ ناپذير مي‌ماند! اما به چه قيمت؟ به قيمت تجهيز و هشداري مداوم که مي‌بايست مردم را مصمم، متحد و جنگاور نگاه دارد؛ و نيز به قيمت رها کردن آزادي فردي و گرد يک تن و يک دستگاه جمع شدن، که شاه و شاهنشاهي ناميده مي‌شوند!

اين دوام امپراطوري، خواه ناخواه تأثيرهايي در روحيه مردم مي‌گذاشت که خود را قوم فرمانروا بشناسند و اعتماد به نفس و غروري در آنها ايجاد شود! خود را «آزادگان» مي‌خواندند، يعني فرمان دهنده و رها از قيد فرمانبري، در مقابل اقوام ديگر که زيردست و تابع شناخته مي‌شدند!

امپراطوري هخامنشي نخستين امپراطوري جهاني بود که پديد آمد و در دنياي قديم بزرگ‌ترين آن نيز! اگر بخواهيم فرد را هم از نظر دور نداريم، گمان نمي‌کنم که در سراسر تاريخ جهان فرمانروائي به بلند آوازگي کورش بتوانيم بيابيم، که گواه آن اسفار تورات و نوشته‌هاي هرودوت و گزنفون مي‌باشد! از او که بگذريم، شايد کس ديگري را به زحمت بتوان جست که به اقتدار داريوش بر کره خاک حکومت کرده باشد، ولي اين‌ها يک تن بودند و به اتکاء نيرو و اراده و همت مردم خود فرمان مي‌راندند! بنابراين اگر بخواهد حق تاريخ ايران ادا گردد، بايد خصوصيات اين مردم و عواملي که موجب پديد آمدن اين خصوصيات بوده است روشن شود! با اين حال، نمي‌توان بر سر اين در نام که مبين اراده اين مردم بوده‌اند اندکي درنگ نکرد!

در تورات آن گونه که از کورش نام برده شده است، از احدي ياد نشده! يهوه او را «شبان» خود و «مسيح» خود مي‌خواند و به او مأموريت مي‌دهد تا بر تمام ممالک زمين فرمان براند (کتاب دوم تواريخ، 236) و «جاي‌هاي ناهموار را هموار کند» (کتاب اشياء نبي، 44و 45)

دنياي باستان دنياي مذهب بوده است! قوميت و نژاد در درجات دوم اهميت قرار مي‌گرفتند! بنابراين وقتي کورش در فتوحات خود تعصب مذهبي را مداخله نمي‌دهد و به دين و آئين کشورهاي فتح شده احترام مي‌گذارد و خدايان آنان را خداي خود مي‌شمرد، بايد قبول کرد که عامل تازه‌اي در روابط بين الملل دنيا وارد شده است!

کورش با خضوع يک انسان خاکي، پا به صحنه فرمانرواني جهاني مي‌نهد! او از همه صفات يك سردار بزرگ برخوردار است: ا پشتکار و شجاعت و تدبير، که اين‌ها را با جوانمردي و بزرگ منشي همراه کرده است و علاوه بر آن، جاذبه شخصي او موجب بوده است بگذارند! که هم سربازانش و هم مردم وي را دوست بدارند و به او احترام بگذارند!

وي از صفت بارز سرسلسله‌ها که با کوشش و جهد خود به فرمانروائي مي‌رسند و نيرو و عطش قوم خويش را براي ايجاد يک جامعه فيروزمند به بهترين نحو رهبري مي‌کنند، بهره دارد! نخست بر پدربزرگ خود استياک پادشاه ماد مي‌شورد و ظفر مي‌يابد! همين پيروزي درسي و پيش درآمدي است بر پيروزي‌هاي ديگر! زيرا، چنان که معروف است، استياک پادشاهي سنگدل بوده است و رعايايش که او را دوست نمي‌داشته اند! با خشنودي به کورش گرويده‌اند! پس چه بسا نتيجه گيري شاهزاده هخامنشي اين بوده است که ساير حکومت‌ها هم، چه به علت فرسودگي و از هم گسيختگي و چه به علت ستمگري فرمانروايانشان از پيش روي‌هاي او استقبال خواهند کرد! يک قرينه، بابل است که معظم‌ترين شهر آن زمان است و تقريبا بي‌مقاومتي تسليم مي‌شود (531 ق م)!

کورش حکومت را که تا آن زمان صورت موضعي داشت به صحنه جهاني وارد کرد! وي به موقع جغرافيائي و تاريخي کشور خود براي ايفاي نقش ميانجي در بين تمدن‌هاي غرب و شرق واقف بود!

درباره شيوه تساهل و بلندنظري وي روايت‌هاي متعدد نقل شده است! هرودوت مي‌نويسد که پس از تسخير ليديه (لوديا) در آسياي صغير پادشاه آن جا را بخشيد و مورد احترام قرار داده مي‌شود گفت که گذشتن از سر خون يک فرمانرواي مغلوب در آن زمان رسم رايجي نبوده است! در بابل خود را «پادشاه بابل، شاه کشورها» و پيرو خدايان شهر خواند و در دلجوئي از مردم شهر از هيچ اقدامي فروگزار نکرد! عمل ديگري که در بابل بسيار معروف است آزاد ساختن اسراي يهود است! وي فرمان بازگشت چهل هزار يهودي را به موطن خود، صادر کرد و به همين سبب است که در تورات نام او با آن همه احترام و حق‌شناسي و همراه با سرودهاي شادي بخش آمده است!

براي آن که زمينه مقايسه‌اي به دست داده شده باشد و ببينيم که فاتحان گذشته با شهرهاي فتح شده چه مي‌کردند، خلاصه‌اي از کتيبه «آشور بني پال» را در باره تسخير شوش، پايتخت عيلام (به سال 640 ق م) در اين جا مي‌آوريم! مي‌دانيم که آشور بني‌پال معروف‌ترين و «متمدن‌ترين» شاه آشور شناخته شده است! مي‌نويسد: من شوش، شهر بزرگ مقدس، مسکن خدايان ايشان، مأواي اسرار ايشان را بنا به خواسته آشور و ايشتار فتح کردم! وارد کاخ‌هايش شدم و با شادي و بشارت در آن جا اقامت گزيدم! در گنج‌هايش را گشودم که در آن‌ها طلا و نقره، خواسته و مال فراوان بود! و تا به حال هيچ دشمني، به جز من، بر آنها دست نيافته بود! معابد علام را با خاک يکسان کردم و خدايان و الهه‌هايشان را به باد يغما دادم! سپاهيان من وارد بيشه مقدسش شدند و آن را با آتش سوختند!

من قبور پادشاهان قديمي و جديدش را که از ايشتار، پروردگار من نهراسيده بودند! ويران ساختم! من در فاصله يک ماه و بيست و پنج روز راه، ايالت عيلام را تبديل به يک ويرانه و صحراي لم‌يزرعي کردم!

« من دختران شاهان، زنان شاهان، تمام خانواده قديمي و جديد شاهان عيلام، شهربانان و شهرداران دهاتش! تمام متخصصين بدون استثنا، ساکنين مرد و زن! چهارپايان بزرگ و کوچک را که تعدادشان از ملخ بيشتر بود، به منزله غنيمت به مملکت آشور فرستادم! نداي انساني، صداي سم چهارپايان بزرگ و کوچک، فريادهاي شادي! به دست من از آن جا رخت بربست!»

فاصله ميان فتح شوش به دست آشور بني پال و فتح ليديه و بابل به دست کورش، بيش از صد سال نبوده است، ولي تفاوت رفتار جاي چون و چرا ندارد؛ و بار اين تفاوت برجسته‌تر مي‌شود، هنگامي که به ياد مي‌آوريم آن چه را که همين دو سه قرن پيش، در بحبوحه دنياي پيش آمده و متمدن، نادرشاه با مردم دهلي و آغامحمدخان قاجار با مردم کرمان کردند؛ يعني مسلمان با مسلمان!

بر سر بزرگي و آزادمنشي کورش، مورخان شرق و غرب و قديم و جديد متفق‌اند. پروفسور گيرشمن يکي از آخرين مورخان و محققان درباره او نوشته است: از ميان پادشاهان، عده معدودي هستند که پس از خود شهرت و نامي نيک مانند کورش باقي گذاشته‌اند! کورش سردار بزرگ و پيشواي مردم بود، بخت نيز با او ياري مي‌کرد! وي سخي و نيکخواه بود و انديشه آن نداشت که ممالک مفتوحه را به اتخاذ روشي واحد ملزم نمايد، بلکه اين خردمندي را داشت که مؤسسات هر يک از حکومت‌ها را که به تاج و تخت خود ضميمه کرد لايتغير باقي گذارد! او هر جا که رفت خدايان مذاهب مختلف را به رسميت شناخت و تصديق کرد! همواره خود را جانشين قانوني حکمرانان بومي معرفي مي‌نمود! اسکندر نخستين کسي نبود که اين سياست را اتخاذ کرد، بلکه او فقط از سرمشق کورش تقليد نمود و بدين وسيله مورد تحسين رعاياي جديد گرديد! نسيمي جديد بر سراسر جهان وزيدن گرفت! شهرها را از قرباني‌ها و قتل‌هاي بنا حق نجات بخشيد! حريق شهرهاي غارت‌شده را خاموش نمود و اقوام را از اسارت و بردگي آزاد کرد! »

ادامه دارد...

دکتر محمد علي اسلامي ندوشن


نسخه چاپي ارسال به دوستان