تاریخ 1397/03/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
ويژه سالگرد شهادت دکتر علي شريعتي

هر روز معركه‌اي!

آيت‌الله طالقاني

در دوره‌اي كه اسلام زنده‌باد گفتنش جرم بود، شروع كرد جوان‌ها را جذب كردن.دنبال تحقيق رفت، كتاب خواند، تفكر كرد، انديشيد، هجرت كرد و با مردم دنيا و مكتب‌هاي مختلف آشنا شد.به‌تدريج آفاق ذهنش باز شد و آنچه كه بايد بداند از يك اسلام متحرك انقلابي، دريافت و به كشور خود بازگشت.اين تغيير و تحول روحي بود كه در اكثر جوان‌هاي ما هست؛ ولي همه، دكتر شريعتي نيستند كه با تحقيق از شك و ترديد بيرون بيايند.من از زمان جواني و دوره‌هاي دبيرستاني با مرحوم دكتر شريعتي از دور و نزديك آشنايي كم و بيش داشتم.بارها كه با هم بوديم، گفت: «اگر اشتباه مي‌كنم، شما بيان كنيد، بحث كنيم، من از اشتباه بيرون بيايم.» اين خصوصيتش بود.اين يكي از مزاياي انسان است كه دائما احتمال بدهد اشتباه مي‌كند و در پي رفع اشتباهش باشد.مرحوم شريعتي اين خصيصه را داشت؛ دائما گوش مي‌داد، دائما فكر مي‌كرد و آنچه را احسن بود ـ از هر مكتبي ـ مي‌گرفت و مطلب دريافت مي‌كرد و بعد آن احسنش را جذب مي‌كرد.

اين مكتبي است كه ملتي را مي‌تواند تغيير بدهد؛ همان‌طوري كه گروه گروه جوانان ما را از كاخ جوانان به حسينيه ارشاد كشاند. هر روز يك معركه‌اي عليه شريعتي بود، مجالسي كه ساواك گرداننده آنها بود، حالا آشكارا يا نهاني.و همين تغيير نفسي كه در يك فرد متفكر، محقق ما و جوان آزاده ما پيش آمد و مردم را تغيير داد، زيربنايي شد براي اين انقلاب بزرگ ما.همه سهم داشتند؛ يعني قبل از اين انقلاب، آنهايي كه صاحب فكر و انديشه بودند، زمينه فكري ساختند، اسلام را آن‌طوري كه اسلام پيامبر، علي، اباذرها، حسين‌ها بود، به مردم نشان دادند و رهبري بزرگ و قاطع حضرت آيت‌الله خميني با آن رهبري قاطع اين انقلاب را به ثمر رساند.امروز هم بر شما جوان‌ها، بر شما فرزندان انقلاب اسلامي، بر شما فرزندان كه مسئول امروز كشور هستيد، اكنون و آينده بر دوش شماست.همان راهي كه او رفت، براي تبيين اسلام انقلابي و اجتماعي، ادامه بدهيد.

كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر

مهندس مهدي بازرگان

فكر تأسيس «جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر» در ايران، در گردهمايي چند تن از شخصيت‌هاي مبارز و سرشناس در تاريخ 25 فروردين 1356، در منزل آقاي پولادي قوت گرفت.اين جلسه ميهماني ناهاري بود كه به افتخار آقاي دكتر علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي و به مناسبت انتشار نامه سرگشاده ايشان خطاب به محمدرضا شاه در اعتراض به رواج فساد، تجاوز به حقوق اجتماع و سلب آزادي‌هاي اساسي و فشار و اختناق ترتيب داده شده بود.

در اين گردهمايي آقايان مهندس بازرگان، دكتر علي شريعتي، دكتر علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي، فتح‌الله بني‌صدر، دكتر يدالله سحابي، احمد صدر حاج‌سيدجوادي، مهندس امير حسيني، سرتيپ علي‌اصغر مسعودي،‌ سرتيپ ولي‌الله قرني، دكتر مبشري، سرهنگ مجللي و...حضور داشتند.پس از صرف ناهار، آقايان حاج سيدجوادي، مرحوم دكتر شريعتي و مهندس بازرگان، ضمن تشريح اوضاع سياسي ايران، پيرامون ضرورت يك حركت دسته‌جمعي و سازمان يافته به منظور مبارزه با رژيم استبدادي شاه صحبت كردند.همچنين موافقت به عمل آمد در جلسات بعدي، مذاكرات و بررسي پيرامون طرح عمليات آينده ادامه يابد.در يكي از همين جلسات بود كه آقاي فتح‌الله بني‌صدر با توضيح اين مطلب كه در كشورهاي اروپاي شرقي از راه حقوق بشر توانسته‌اند صداي اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانند و از آن سازمان جهاني طلب ياري كنند، تشكيل جمعيت ايراني حقوق بشر را پيشنهاد كرد.

شريعتي و مجاهدين

مهندس عزت‌الله سحابي

رابطه سازمان مجاهدين با دكتر شريعتي در ابتدا بسيار محدود بود.شكل‌گيري مجاهدين در زماني انجام شده بود كه شريعتي هنوز ندرخشيده بود.بعد از بازگشت دكتر از اروپا هم رابطه زيادي ميان آنها وجود نداشت.خط‌مشي مجاهدين كه خط‌مشي قهرآميز بود با خط شريعتي كه معتقد به حركت آگاهي‌بخش و فرهنگي بود تفاوت داشت و به همين لحاظ در سال‌هاي 50 و 51 هواداران مجاهدين در حسينيه ارشاد با شريعتي بحث و مسأله داشتند و فكر مي‌كردند كه كار فرهنگي شريعتي ترمز كار مسلحانه است و لذا با شريعتي مخالف بودند.داستان اعتراض صديقه رضايي خواهر رضايي‌ها عليه شريعتي در حسينيه ارشاد كه معروف است، خود نمادي از نظريات مجاهدين درباره شريعتي مي‌باشد، كه بعدها بطلان آن ظاهر شد.اگر شما كار سازماني و مسلحانه مي‌كنيد چه دليل ايدئولوژيك، انقلابي يا تحليلي و عقلاني وجود دارد كه ديگري حق كار فرهنگي ندارد، بجز احساسات و خودخواهي گروهي شما؟ ولي از سال 54 به بعد، هواداران مجاهدين كه به زندان مي‌آمدند، تا حدودي از شريعتي متأثر بودند.ولي در نزد اعضاي اوليه و بنيانگذاران چنين گرايشي وجود نداشت.

شرط اصلي مبارزه

حسين شاه‌حسيني

پيش از شروع حركت دكتر شريعتي، پدر ايشان مرحوم محمدتقي شريعتي، در مشهد خدمات بسيار زيادي انجام داده بود.ايشان ضمن حمايت از نهضت ملي‌شدن صنعت نفت و فعاليت در جهت مقابله با كودتاي 28 مرداد در كانون نشر حقايق اسلامي به طرح مسائل اسلامي مي‌پرداخت.اواسط دهه 1340، مرحوم آقاي همايون در كنار محل فعلي حسينيه ارشاد كه به محله چاله‌هرز معروف بود زميني را براي فعاليت‌هاي مذهبي در نظر گرفت و چادري در آن برپا كرد، مرحوم استاد محمدتقي شريعتي كه به تهران آمده بود در آن محل در شب‌هاي جمعه تفسير قرآن مي‌گفت.در آن محل همچنين به مناسبت اعياد مذهبي و وفيات مراسم برگزار مي‌كردند.آن جلسات كه به همت بانيان حسينيه ارشاد و انجمن اسلامي مهندسين برگزار مي‌شد تأثير به سزايي در گرايش جوانان به مسائل سياسي و مذهبي داشت.دكتر شريعتي از جمله اعضاي جبهه ملي ايران در خراسان بود.پس از كودتاي 28 مرداد، عضو نهضت مقاومت ملي شد و با پدرش در مشهد به فعاليت پرداخت.بعد از تأسيس نهضت آزادي، دكتر شريعتي به عضويت آن درآمد.

آخرين بار كه من با ايشان ملاقات كردم چند روز پيش از مسافرت دكتر شريعتي به اروپا بود.اواسط ارديبهشت 1356 به مناسبت آزادي آقاي دكتر شيباني از زندان من از تعدادي از دوستان و هم‌انديشان كه بالغ بر يكصد و پنجاه نفر بودند.از جمله آقاي رضا اصفهاني، مهندس بازرگان و خانم اعظم طالقاني دعوت كرده بودم.در آن مراسم دكتر شريعتي درباره اين‌كه شرط اصلي مبارزه ساده‌زيستي است و با تجمل و تجمل‌گرايي حضور در صحنه مبارزه امكان ندارد صحبت كرد.بعد از سخنراني ايشان ما با يكديگر مدتي در باغ قدم زديم.دكتر شريعتي در آن صحبت‌ها در مورد اعتقاد خود به دكتر مصدق و لزوم تقيد به مذهب صحبت كرد بعد هم در پايان اضافه كرد كه منظور ما از نقش و تأثير مذهب آن نيست كه آقايان به فكر حكومت كردن بيفتند.

بعد به من روي كرد و گفت: شاه‌حسيني من از وقتي ارادتم به تو زياد شد كه بعد از 28 مرداد من تعطيل كردم و رفتم، اما تو در صحنه ماندي و هنوز ايستاده‌اي، تا به كي مي‌خواهي ادامه بدهي؟ من خنديدم و در پاسخ گفتم تا وقتي كه جان دارم.بعد مرا در آغوش گرفت و بوسيد و به حاج محمد شانه‌چي كه در كنارمان ايستاده بود به زبان مشهدي گفت حاجي‌جان بارها گفته‌ام، چندين بار در خانه شما نيز اين مطلب را گفته‌ام كه ما همگي آدم‌هاي خوبي هستيم، مذهب هم بسيار خوب است.ولي اگر مذهب بخواهد حكومت كند، متوليان مذهب حاكم خواهند شد.بعد يك سيگار آتش زد و در حالي‌كه رو به سوي ماشين آقاي مهديان به راه افتاده بود، گفت: آقا، متوليان مذهب آن‌قدر قوي هستند كه معجزه هم درست مي‌‌كنند، حاجي حواست جمع باشد معجزه هم درست مي‌‌كنند.

ابوذر ثاني

عبدالعلي اديب برومند

مرحوم شريعتي را يك ‌بار ديده بودم و آن در منزل يكي از رفقاي جبهه ملي بود.شام دعوت كرد كه رفتم.آن شام به افتخار دكترشريعتي بود.شايعه كرده بودند كه «شريعتي ساواكي شده است!» مي‌گفتند ساواكي شده و عليه او حرف مي‌زدند.يك شب آقايي كه اسمش مانيان بود، در جبهه ملي هم عضو بود، شخص خيّري هم بود، در منزلش دعوتي ‌كرد از يك عده از مليّون.آقاي دكتر شريعتي هم كه از زندان آزاد شده بود، در آن جلسه بود.آن شب شريعتي گفت كه: «مي‌گويند من ساواكي شده‌ام؛ من ساواكي نيستم»، مثال زد كه عثمان وقتي ابوذر را به ربذه تبعيد كرد، عده‌اي فكر كردند كه او كافر شده كه توسط خليفه تبعيد شده است! بعد كه وضو گرفت تا نماز بخواند، تعجب مي‌كردند كه ابوذر مسلمان است.حالا من نظير ابوذر شده‌ام.بعد از اين همه دينداري، به مجرد اينكه مدتي زنداني بوده‌ام و چيزهايي عليه توده‌اي‌ها نوشته‌ام، شايعه كرده‌اند كه ساواكي‌ام! من آمده‌ام بگويم: ابوذر ثاني هستم؛ چطور ممكن است كه من به تمام مسائل اسلامي و مصاديق ديني مُقرّ و معترف و عامل هستم، استعداد خودم را از دست بدهم و ساواكي بشوم؟!

وقتي اين حرف‌ها را مي‌زد، سيگار از دهانش نمي‌افتاد؛ مي‌گفت و پك مي‌زد.پك، پك پشت هم.در آن شب، از او دعوت كرده بودند كه اين موضوع را تبيين كند و بگويد كه ساواكي نيست! البته كسي باور نمي‌كرد كه شريعتي ساواكي شده باشد.

آن شب آقاي صدر حاج سيدجوادي و بهشتي هم يك شوخي كردند.بعد از افطار، آقاي حاج سيدجوادي گفت: «حالا خوب است آقاي اديب يك غزل بخوانند.» آقاي بهشتي رو كرد به صدر حاج سيدجوادي و گفت: «شما يك مابه‌الغزلي پيدا كنيد تا آقاي اديب غزلش را بخواند.اينجا كه موردي براي غزل پيدا نمي‌شود!» وقتي آن شب برخاستيم تا خداحافظي كنيم، مرحوم دكتر شريعتي دست انداخت به گردن من و گفت: «چقدر من از شعرهاي شما خوانده‌ام و استفاده كرده‌ام و الهام گرفته‌ام!» چند بار اين حرف را زد، خداحافظي كرديم و ديگر ايشان را نديدم.

به نظر من، شريعتي يكي از انقلابي‌هاي واقعي كشور ما بود.او مهمترين كاري كه انجام داد، اين بود كه راه و مسير را براي انقلاب هموار كرد.البته راجع به انقلاب هر كسي عقيده‌اي دارد؛ ولي بنده چه عرض كنم؟ مطالبي كه شريعتي طرح مي‌كرد، بعضي‌هايش خيلي جالب بود، بعضي‌هايش هم نه چندان جالب.روي حساب سيگارهايي كه مي‌كشيد و هر كلمه‌اش با دود كردن سيگار بود و مرتب سيگار مي‌كشيد، مسئله كشته شدن او به نظر من درست نيست.آن مقدار سيگار كشنده است و سكته مي‌آورد.بيشتر علما با مرحوم شريعتي بد بودند.عده‌اي هم خوب بودند.او عليه آخوندها چيز زيادي نمي‌گفت، ولي با او بي‌مشكل هم نبودند. مي‌گويند: يك علت بسته شدن حسينيه ارشاد، فشارهاي علما عليه شريعتي بود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان