تاریخ 1397/03/06 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
بايزيد، پروين و ...

بايزيد بسطامي: بايزيد بسطامي از عرفاي مشهور قرن دوم و سوم هجري روزي با جمع صوفيان در راه بودند به در آسيابي رسيدند. با يزيد اشاره کرد که همه به ايستند دست جمعي جلو آسيا ايستادند بايزيد گفت مي‌دانيد اين آسيا چه مي‌گويد؟ همه سکوت کردند بايزيد گفت اين آسيا مي‌گويد مثل من باشيد درشت بستانيد و نرم باز پس دهيد.

سرگرمي و تفنني با کلمات: علاوه بر شعر، ضرب‌المثل معما و چيستان و برخي مسابقات با کلمات و جابجائي آنها از نظر فکري و سرگرمي از سال‌هاي نه چندان دور کاري تفنني به وسيله افرادي اهل ذوق با ترکيب و جابه‌جائي کلمات به عنوان کاريکاتور انجام مي‌شد که خيلي رايج و بعضي عبارات آن مانند کار پرويز شاپور که به صورت کتاب عرضه شده است اينک به نمونه‌اي از اين دست کارها اشاره و برخي از زيباترين آنها را مي‌نگاريم:

1- پشت سر شميراني که به سفر مي‌رفت به جاي آب، آب اسيد پاشيدند 2- اگر فيل جزو پرندگان بود يک سيم تلگراف سالم پيدا نمي‌شد. 3- آدم‌هاي محافظه‌کار روزها سرفه مي‌کنند و شب‌ها سياه سرفه 4- بعضي از کارمندان چون به آب باريکه حقوق خود فکر مي‌کنند، از پريدن رودخانه وحشت دارند. 5- از همه چيز سير شده‌ام به جز از صبحانه و ناهار و شام.

ذوق افراد ظريف: افراد ظريف از هر وسيله‌اي استفاده و به نوعي از آن استفاده و به ترکيب آن جنبه ادبي و ذوقي مي‌دادند مثلاً درباره نجاري گفته‌اند:

از نجاري ما طريق دوستي آموختيم

خويشتن را از براي هم نشينان سوختيم

از اره و دندانه‌هاي تيز آن علاوه بر بريدن چوب به معني و مفهوم زيباي ديگري هم رسيده‌اند که جنبه تعاون و کمک و دستگيري به گرفتاري‌هاي هم نوع دارد و مي‌رساند که براي پيشرفت کاري در جامعه بايد به طور دست‌جمعي به آن پرداخت و وارد آن گرديد.

جمع شو در کار مردم تا نمائي کار جمع

اره با دندانه‌ها بردند با دندانه‌اي

شيخ عطار و نظر بزرگان به عظمت و اهميت او.

از جمله کتاب‌هاي بسيار مشهور و مهم عطار منطق‌الطير اوست که مشحون است از مطالب حکمي و اخلاقي و تربيتي آن‌طور که گفته‌اند:

آن کتابي که پر ز اسرار است

منطق الطير شيخ عطار است

عطار به تعداد سوره‌هاي قرآني يعني 114 جلد کتاب و نوشته و آثار خطي و مقالات گوناگون دارد. مولوي درباره عطار گفته است:

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم يک کوچه‌ايم

و يا:

عطار روح بود و سنائي دو چشم او

ما از پي سنائي و عطار آمديم...

شيخ محمود شبستري صاحب کتاب ارزشمند گلشن راز درباره عطار گفته است:

مرا از شاعري خود عار نايد

که در صد قرن چون عطار نايد...

عبدالرحمن جامي درباره عطار گفته است:

بوي مشک گفته عطار عالم را گرفت

خواجه مزکوم است گر منکر شود عطار را

شيخ علاءالدوله سمناني درباره عطار گفته است:

سري که درون دل مرا پيدا شد

از گفته عطار و ز مولانا شد

در شرح حال عطار و زندگي او نوشته‌اند که داراي مال پدري فراواني بوده و از درآمد داروخانه و داروفروشي نيز به ثروت مکفي و هنگفتي رسيده است و هرگز به لحاظ نياز مالي و يا برخي خصوصيات تملق گوئي که در برخي از شاعران است هرگز به تعريف و مداحي کسي نپرداخته است.

به عمر خويش مدح کس نگفتم

دري از بهر دنيا مي‌نسفتم

عطار همان کسي است که کتاب اسرار نامه را به جلال الدين مولوي تقديم کرده به پدرش بهاءالدين گفته است زود باشد که اين پسر تو يعني مولوي آتش در عالم زند و همه را مبهوت برکات خود گرداند.

پروين اعتصامي و خصوصيات اخلاقي

و انساني و تربيتي ايشان

شاعري به قدرت و توانايي ايشان در بيان مسائل اخلاقي و تربيتي و راهنمائي جوانان و خانواده‌ها و هدايت آنها به موازين انساني نداريم و بر خانواده‌هاست که از مطالعه اشعار اين مربي بزرگ اخلاقي غفلت نکنند و همواره اشعار و نکته‌هاي شعري ايشان را در ذهن مرور کنند.

مناظرات پروين اعتصامي تماماً اخلاقي و آموزنده است. مناظره‌گوئي در ادبيات فارسي را اسدي طوسي باب نموده، زماني رواج کلي داشت بعد‌ها مدتي فراموش و شعرا، آثار خود را به گونه ديگري عرضه نمودند تا اينکه درباره پروين اعتصامي اين شاعر مردمي و توانا اين بخش را در ديوان اشعار خود به بهترين وجه بيان و رايج نمود.

پروين به وسيله نمادهاي گوناگون به ظلم و خفقان تاخته مردم را در برابر پليدي‌ها و جور و ظلم حکام بيداد گر آگاه و بيدار کرده است.

پروين با استفاده از تمثيل‌ها عبارات محکم اخلاقي نعمات و رحمت‌هاي خداوند را به مردم بازگو و عظمت خلقت را به نحو مطلوبي باز گو مي‌کند.

پروين به زن و دختران احترام خاصي قائل است، او زن را چراغ خانه و همواره زنان و دختران را به کسب فضيلت‌هاي انساني و کسب علم و دانش تحريص و ترغيب مي‌کند و مادر را رکن تربيت فرزندان خانواده مي‌داند آنگونه که گفته است:

اگر افلاطون و سقراط بوده‌اند بزرگ

بزرگ بوده در خردي مادر آنها

پروين به مادرها و مادر شدن فوق‌العاده اظهار علاقه نموده و دختران امروز را مادران فردا مي‌داند که بايد داراي فضائل اخلاقي و علم و دانش زمان خود باشند.

هميشه دختر امروز مادر فرداست

ز مادر است ميسر بزرگي پسران

پروين دمي فارغ از گرفتاري بيچارگان نيست و روح لطيف او همواره نگران فرو دستان است.

شنيده‌ايد که آسايش بزرگان چيست

براي خاطر بيچارگان نياسودن...

انتظار: انتظار هم براي آدمي بخشي از زندگي براي اميدي مطلوب و ميل به آرزوئي بزرگ است به ويژه انتظار براي فرج منجي عالم بشريت که همه مردم لحظه شماري درآمدن اين نجات دهنده عالم از بدي‌ها – پليدي‌ها و ظلم و کج روي‌ها مي‌کند. ميلاد با سعادت حضرت ولي عصر را که در ماه مبارک شعبان و در نيمه اين ماه فرخنده بود پشت سر گذاشتيم با جشن‌هاي بزرگ و دعا و درخواست خالصانه براي ظهور ايشان که جهان را پر از عدل و داد سازد اينک چند بيت به نيت حضرت صاحب و برکات ايشان در عالم وجود تقديم مي‌شود:

- اي جل متين انبياء گيسويت

‌اي قبله جان اولياء ابرويت

زين کو تهي عمر و ز طول غيبت

ترسم که بميرم و نبينم رويت

به يک کرشمه تواني که کار ما سازي

چرا به چاره بيچارگان نپردازي

دلم گرفته در اين روزگار تنهائي

فداي مقدم سبزت چرا نمي‌آئي

چهار حرفست نام مطلوبي

که بود کائنات را‌ هادي

گر نهي آن حروف در بر هم

مي‌رسي تو به منجي‌ات مهدي

توضيح چند واژه... گاه واژه‌ها گر چه خيلي ساده و پيش پا افتاده‌اند و در محاورات و نوشته‌ها به کار مي‌روند لکن اينگونه واژه‌ها براي خود توضيح و مأخذي دارند از جمله:

چشته خوار: چشته‌خوار به کسي گويند که مزه چيزي را چشيده و هر کجا که آن چيز را ببيند بر حسب عادت به آن اظهار علاقه مي‌کند. اين ترکيب در اصل چشيده ‌خوار بوده است.

گربز: گربز به معني فرد حيله‌گر و مکار است اين واژه از ترکيب گرگ و بز حاصل آمده است چه گرگ اين جانور درنده و خطرناک در عين درندگي براي صيد و شکار گوسفندان و به خصوص بزها، ابتدا با حيله وارد گله گوسفندان شده به گونه‌اي که حتي چوپان متوجه نمي‌شود! زيرا اين جانور مکار در لابه‌لاي گوسفندان سر خود را به زير انداخته خود را به همراه بزها مي‌رساند و سپس در فرصتي مناسب و جائي که بتواند صيد خود را به کنار برساند با گرفتن گلوي گوسفند و يا بزي او را از لابه‌لاي گوسفندان بيرون رسانيده او را از پاي در مي‌آورد.

کار راه اندازي يا حق و حساب: اينکه امروز پول و جابه‌جائي آن در بين مردم جامعه امري مرسوم و وسيله پيشرفت و پيشبرد کارها مي‌شود اين رسم و شيوه حاصل اين عهد و زمان نيست بلکه از قديم و نديم رايج بوده و حتي در دربار سلاطين هم رواج کلي داشته پست‌ها و مناصب و عناوين درباري به وسيله افراد کار چاق کن و واسطه خريد و فروش مي‌شده هر شغل و مسئوليت بر حسب موقعيت و اهميت خود داراي نرخ و رقم تعيين شده خاصي بوده است که در شرح وقايع زندگاني قجرها به وضوح و خيلي عادي و رسمي ديده مي‌شود شعرا هم با مشاهده چنين اوضاع و احوالي در جامعه که عده‌اي با نداشتن آن يعني نداشتن بنيه مالي بي‌نتيجه به اين طرف و آن طرف مي‌شتافتند موارد شعري زيادي در اين باره داريم که به مواردي از آن مي‌پردازيم به دو بيت زير توجه کنيد:

خواهي که دل دلبر تو نرم شود

از پرده برون آيد و در شرم شود

زاري مکن و زور مزن زر بفرست!

زر بر سر پولاد نهي نرم شود

معما و چيستان از جمله سرگرمي‌هاي تفنني مردم در گذشته: بخشي از کارهاي شعرا و افراد ظريف و علاقمند به ادبيات طرح معماها و چيستان‌هاي گوناگون و گاه بسيار زيبا بود که از جمله کارهاي تفنني به شمار مي‌آمد. در شب‌نشيني‌ها و نشست‌هاي دوستانه هم اين امر جاري و ساري و کاملاً رايج بود که معماها را به گونه‌اي مطرح و در انتظار دريافت جواب از اطرافيان بودند که از اينگونه کارها چند کتاب و مجموعه فراهم شده است. اينک به چند نمونه از معما و چيستان اشاره مي‌کنيم. چيستان را با همين ترکيب چيست آن (چيستان شروع کرده و جواب آن را از اطرافيان مي‌خواهند:

مانند: چيستان لعبت پسنديده

جامه سرخ و سبز پوشيده

در ميان دو خانه چوبين

نو عروسي به ناز خوابيده...

چيست کاندر دهان بي دندانش

هر چه افتد ريز ريز کند

گر بري درد و چشم او انگشت

ناگهان گوش‌هايش تيز کند

گر کتک را به عکس هم بزني

عکس آن هم همان کتک باشد

پزشکان سمنان در گذشته: در شماره‌اي راجع به پزشکان سمنان به مرحوم دکتر معتمد‌هاشمي اشاره کوتاهي داشتيم، حال در دنباله مطلب به شرح حال چند پزشک ديگر که مردم به آنها حکيم مي‌گفتند مي‌پردازيم:

ميرزا خليل جراح: ميرزا خليل که علاوه بر پزشکي و درمان مراجعين در آن زمان دو شعر و شاعري نيز دستي داشت و از سادات حسني شريعت پناهي و فرزند آقا ميرزا يوسف بود او علاوه بر طبابت به جراحي هم مي‌پرداخت. اشعار زيادي داشته که در حفظ و نگهداري آنها دقت و توجهي به خرج نداده اکثر آنها از بين رفته است و اگر تعدادي از اشعار او در گوشه و کنار ديده مي‌شود از محفوظات اشخاص علاقمند به شعر و شاعري به دست آمده است. از جمله اشعار او ابياتي است که در رابطه با ورود مقداري از مشروبات به سمنان توسط يکي از دست اندر کاران کليمي بوده است که وقتي اين مشروبات در حال ورود به سمنان از راه گورستان علمدار شهر بوده عده‌اي از افراد ماجراي ورود مشروبات را به ملاي شهر رسانيده و ملاي شهر هم دستور شکستن شيشه‌ها و نابودي آنها را مي‌دهد که با رسيدن اين خبر به ميرزا خليل که چرا باعث زيان و خسارت مرد کليمي در اين شهر شده‌اند ابيات زير را مي‌سرايد که معمرين و افراد قديمي برخي از اين ابيات را هنوز در ذهن دارند.

زاهد دجال کيش باز مرامات کرد

آب حيات مرا نصيب اموات کرد

آنکه ز ارث پدر نداشت جز تيغ و سنگ

ز مال ايتام و خلق بسي شبهات کرد

ننگ خرابات شد رنگ ز ميخانه برد

قسمت آزادگان طعمه الوات کرد

سال تولد ميرزا خليل را در سال 1307 قمري نوشته با ميرزا رونق هم که از شعراي هم عصر او بوده ارتباط داشت و اغلب با بديهه گوئي اوقات خود را مي‌گذرانيدند. روزي درباره يکي از ميرآخوران دستگاه حکومتي که بر الاغي سوار و مشغول انجام امور بوده في البديهه مي‌گويد:

ميرآخور اسب شنيده بودم

ميرآخور خر نديده بودم

تمثيل‌ها و معني و مفهوم کاربردي آنها

ارزش هر چيز بستگي به خاصيت آن در استفاده دارد: عود را گر بو نباشد هيزم است.

آرد در دهان داشتن يا قوي دهان ماست مايه کردن... کنايه از کسي است که حرف نمي‌زند.

در شهري که افراد معتبر و معتمد و داراي ارزش شخصيتي نباشند به بر ميگن عبدالرشيد

چون عاقبت يزيد شد اول ما.. در موردي که کاري در ابتداي امر به مشکل و گرفتاري برخورد کند.

نان يهودي را بخور و در خانه گبر بخواب: به اين عقيده و تصور که يهودي‌ها آنچنان دشمن مسلمانند که مسلمان‌ها را وقتي بگيرند، روغن آنها را مي‌گيرند!

فرجام يک روزنامه‌نگار: محمدعلي افراشته که در سال 1329 روزنامه چلنگر را بنيان نهاد و بيشترين مطالب روزنامه را خود مي‌نوشت در بالاي روزنامه‌اش اين بيت بود.

بشکني ‌اي قلم ‌اي دست اگر

پيچي از خدمت محرومان سر

افراشته را در وقايع سال 1332 گرفتند و روزنامه‌اش را هم توقيف نمودند. او توانست از مهلکه بگريزد و به کمک هم سلکان خود به بلغارستان گريخت و در سال 1338 در بلغارستان درگذشت و در ايام صوفيه به خاک سپرده شد.

توضيحي براي تمثيل در کوزه برون همان تراود که در اوست.

از اين تمثيل يکي از دست‌اندرکاران کشور که پس از انقضاي مدت مأموريت و خدمت او که معمولاً زبان مردم در تعريف يا بقيح و اعتراض کارهاي او شروع مي‌شود و نامبرده هر روز چنين ماجراهائي در جرايد و رسانه‌ها اينگونه به همه پاسخ داد که صدا‌ها به مرور خوابيد. ايشان در جائي اشاره کردند:

آن‌کس که بدم گفت بدي سيرت اوست

ور خواند مرا نيک بدان خود نيکوست

حال متکلم از کلامش پيداست

از کوزه برون همان تراود که در اوست

عجيب که از صدارت مرد بزرگ تاريخ ميرزا تقي خان امير کبير گرفته تا به امروز هنوز نشده است که کار و خدمت و وطن‌پرستي برجسته‌اي از خدمتگزاران کشور مورد تکريم و قضاوت عادلانه قرار گيرد.

خرافات و مبارزه با خرافه پرستي

بزرگترين و برجسته‌ترين و ترسناک‌ترين کارهاي حضرت محمد مبارزه و برخورد ايشان با خرافه پرستي و جهل و ناداني عرب جاهليت بود که نمونه‌هاي زيادي از آنها را خوانده و شنيده ايم که يکي از آنها به خاک کردن دختران و در گور نهادن آنها پس از تولد بود به اين علت که اينقدر نسبت به دختر حساس و به دنيا آمدن او در خانواده‌اي برايشان ننگي بزرگ مي‌دانستند همينطور جادو و جنبل‌ها و سحر و و پاره‌اي اعتقادات زشت که مثلاً با فوت مردي از خانواده زوجه اش چون متاعي به فرزندان برسد و دست به دست گردد و يا خرافه‌هاي گوناگون و وحشتناکي که في‌المثل اگر عربي تعداد شترانش به صد شتر برسد يکي از قوي‌ترين شتران خود را به شخصه و به دست خود از دو چشم کور کند به اين اعتقاد که اين شتر را در روز قيامت يافته بر آن سوار شود و جواب روز قيامت خود را بدهد و يا خرافه عجيب و پر از قتل و کشتار‌ها مه که عرب جاهلي عقيده داشت وقتي در بين طوايف عرب قتلي اتفاق مي‌افتاد که اين قضيه و رويداد يک امر عادي بود و هميشه در بين اعراب پيش مي‌آمد عقيده آنها در برابر اين قتل اينگونه بود که روح مقتول به صورت مرغي در مي‌آيد به نام‌ هامه که به در و ديوار خانه‌هاي فاميل و بستگان فرد مقتول مي‌نشيند و مدام مي‌گويد اسقوني چرا مرا سيراب نمي‌کنيد و انتقام مرا نمي‌گيريد! که دائم با چنين اعتقادي در ذهن بستگان و فاميل يک مقتول قتل و کشتار ادامه داشت و تعطيل نمي‌شد. توضيح اين خرافه‌ها و مبارزه جانکاه پيغمبر در برابر اين جهل در کتاب تاريخ اسلام و آراء جاهليت نوشته علامه يحيي نوري آمده است که اگر برخورد پيدا کرديد حتماً مطالعه کنيد و اما درباره طلسم هم اعتقادات عجيبي در بين مردم بود که در اين شعر به آن اشاره شده است بخوانيد:

گر هي باز نگردد ز طلسم

خود مينداز به زحمت زين اسم

هيچ کاري نشود چاره از او

اي بسا خلق که آواره از او

رفع بيماري و اندوه و ملال

هرگز ‌اي دوست مخواه از رمال

مشکلاتي که به کار من و تست

باز گردد همه از فکر درست

نعل در آتش اگر کار گشاست

پير رمال خودش از چه گداست؟

با تفکري سوي مشکل بشتاب

نه که سرگرم شوي روي جناب

نعل در آتش گذاشتن هم از جمله رفع مشکل و نابودي طلسم بوده است.

برخي تمثيل‌هاي کاربردي عاميانه

کک کسي نگزيدن: کسي که ابداً ناراحتي و صدمه‌اي در او اثر نداشته نباشد.

مثل گاو نه من شيرده بودن: کسي که کاري را انجام و کلاً آن را خراب کند.

جا خوش کردن: در جائي به لحاظ خوشي و راحتي مدتي ماندن و زيست کردن

پته روي آب افتادن: منظور فاش شدن اسرار کسي يا رسوا شدن او به عللي

پشت چشم نازک کردن: نوعي عشوه آمدن و نگاه‌هاي تمسخر آميز نمودن

قافيه را باختن: منظور آنطور که بايد و شايد نتوانستن صحبت کردن و از مرحله پرت شدن

از کوره در رفتن: براي موضوعي وارد زد و خورد شدن و با عصبانيت کنار رفتن

اين پا و اون پا کردن: براي کار يا موضوعي طفره رفتن...

آب از آب تکان نخوردن: به اين منظور که در کاري کوچکترين مشکلي براي انجام آن پيش نيامدن

لوله هنگش آب بر مي‌دارد – منظور آدمي کار پيش برو بانفوذ است.

جا تره بچه نيست: منظور بطرف چيزي که در جائي بوده رفتن اما اثري از آن نديدن

سر کسي به تنه‌اش ارزيدن: منظور کسي که از نظر شخصيتي قابل معاشرت بودن

زير سر کسي بلند شدن: منظور کسي در اثر رسيدن به امکانات وضع و رفتار عادي خود را عوض کند به کار برند.

هوا گرگ و ميش بودن: منظور هوائي که زياد تاريک و يا روشن نباشد مانند هواي صبح زود که هنوز روشن نشده

موش کشي کردن به اين معني که درباره شغل يا رونق کاري او دست به تحريک و غمازي زدن

عرق از چهار ستون بدن چکيدن: کنايه از گرماي زياد و گرمازدگي

بالا خانه را اجاره دادن: از جمله اصطلاحات جديد است و براي افکار به کار مي‌رود که خيلي ساده لوح باشند و حرف‌هاي سرسري يا تو خالي بزنند امروزه اين اصطلاح را هم به کار مي‌برند که درباره اينگونه افراد مي‌گويند: طرف يک تخته‌اش کم است!

مثل اينکه آتيشش خيلي تنده: درباره افراد يا کسي که بسيار پرتوان و حساس و فعال باشد به ويژه براي افرادي که مي‌خواهند زن بگيرند و خيلي ابرازعشق و علاقه مي‌کنند.

فرهنگ شکوهي


نسخه چاپي ارسال به دوستان