تاریخ 1397/02/27 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
در چاه ندامت افتادم

مشخصات فريب خورده:

نام: فرامرز

سن: 20 سال

وضعيت ازدواج: مجرد

تحصيلات: ديپلم

سابقه محکوميت قبلي: يک بار

جرم فعلي: سرقت و مصرف و نگهداري مواد مخدر

زمان دستگيري: سيزدهم فروردين 96

محکوميت: ده سال

فرامرز، ده سال محکوميت براي جواني مثل شما مدت زيادي نيست؟

خود کرده را تدبير نيست.

امکان داره بپرسيم چرا معتاد شدي؟

اين پرسش دلايل مختلف داره که چرا من معتاد شدم و چرا ديگري معتاد و.....

شما چرا و چگونه؟

جواني که سرپرست درست و حسابي نداشته باشد اينجا ديگر آخر خط زندگي است.

مگر شما نداشتي؟

پر واضح است که از محبت پدر و مادر محروم بودم.

به تو اهميت نمي‌دادند؟

شايد مقصر اصلي پدرم بود که در قمار زندگي باختم.

چرا پدرت؟

چون مادرم را رها کرد و با يک خانمي که سال‌ها با هم بودند زندگي جديدي را بنا نهاد.

يعني دست از خانواده شما کشيد؟

اي کاش چنين بود؛ اصلاً ما را در ذهن و فکر خود هم پاک کرد و رفت...

مگر آدرس او را نداشتي؟

اولاً که هيچ نام و نشان از خود به‌جاي نگذاشت ثانياً اگر به ما عشق مي‌ورزيد مادرم را به عنوان جواني و شادابي در اين جامعه پر از گرگ‌هاي وحشي و درنده رها نمي‌کرد ثالثاً اگر آدرس او را داشتم هرگز دنبالش نمي‌رفتم.

کدام شهر را براي سکونت انتخاب کرده بود؟

ظاهراً بندرعباس

چرا جنوب؟

چون با آن خانمي که آشنا شده بود و ساليان سال در همسايگي ما سکونت داشت، اهل بندر بود.

چند سال تفاوت سني داشتند؟

شايد 15 سال بيشتر

آسيب‌شناسي نکردي چرا پدرت ازدواج مجدد داشت؟

او بسيار بوالهوس و لاابالي بود و در زندگي هيچگونه تعهدي نداشت.

شغل پدرت؟

بنگاه خريد و فروش خودروهاي سنگين

آيا از فعاليت کسبي هم دست کشيد؟

مغازه‌اش را به دوست خودش اجاره داد و رفت.

وضعيت مالي خانوادگي شما؟

از نظر مالي کمبود و مشکل خاصي نداشتيم؛ به عبارتي خوشي زده بود زير دل پدرم چون از درآمد سرشاري برخوردار بود.

وقتي مادرت را تنها گذاشت خودت چرا احساس مسئوليت نکردي؟

هر روز فکرم خراب و اعصابم از دست پدرم داغون بود.

يعني اين توجيه خوبي است براي اعتيادت؟

خير، هرگز خودم عمل خودم را قبول ندارم.

امرار معاش شما چگونه بود؟

مادرم شاغل بود و کرايه منزل هم مي‌گرفتيم که متعلق به مادرم بود.

تعداد فرزندان خانواده؟

يک خواهر از خود کوچکتر دارم.

اگر الان پدرت را ببيني؟

شايد هيچ احساس فرزندي نداشته باشم.

آيا حق به جانب بود ازدواج کرد؟

اصلاً، مادرم مستحق اين بي‌انصافي و ناجوانمردي نبود.

فرامرز، شما که زندگي تا اندازه‌اي مرفه داشتي چرا سرقت؟

باور کنيد من سرقت دوستم را گردن گرفتم من هيچ نقشي نداشتم در جريان سرقت.

چرا گردن گرفتي، آيا از عقل سليم دور نيست؟

فداکاري کردم.

شما اسم اين سرقت را مي‌گذاري فداکاري؟

شايد حماقت بود.

حالا فداکاري که شما اعتقاد داري چرا پذيرفتي؟

چون دوستم تازه دختر جواني را عقد کرده بود. زندگي آنها متلاشي مي‌شد.

قبل از اينکه به جرم سرقت اعتراف کني، فيلم سينمايي ديده بودي؟

(مي‌خندد)

آيا پشيمان نشدي؟

در رفاقت کم نياوردم ولي چرا اشتباه کردم.

چند مدت زندان بودي؟

14 ماه

چرا عاقل کند کاري که باز آرد پشيماني يعني چه؟

به من صدق مي‌کند.

در آن زمان که حبس بودي آن دوستت ملاقات مي‌آمد؟

يک بار آمد ولي ديگر فراموشم کرد و رفت...

نتيجه جوانمردي چيست؟

گاهي اوقات دردسر مي‌شود.

منظورم به کسي است که فداکاري در جامعه مي‌کند؟

پاداش الهي.

در چه سن و سالي معتاد شدي؟

روزهاي اول که پدرم ما را تنها گذاشت.

آيا با اعتياد از تنهايي درآمديد؟

به ناچار پناه بردم به مواد مخدر.

چرا با مشکلات مبارزه نکردي؟

نمي‌دانم.

چگونه بايد به جنگ سرنوشت رفت؟

با سعه صدر

خودت اراده نداشتي؟

اگر داشتم که چنين نبود.

چرا برخي انسان‌ها در زندگي آسيب‌پذير هستند؟

خود را باور ندارند.

خودباوري چگونه است؟

استقامت و پايداري در مقابل مشکلات

در حال حاضر رابطه پدرت با خانواده‌ات؟

هيچ اطلاعي نداريم.

آيا پدر کوه غم است؟

بله، پدرها اسطوره مقاومت و فداکاري هستند ولي برخي‌ها بدون تعهد و مسئوليت در قبال فرزندان که فقط نام مقدس «پدر» را يدک مي‌کشند که ديگر هيچ.

نام مادر؟

فرشته آسماني.

بوي بهشت؟

زير پاي مادران.

زندان؟

شهري در دل شهر ما.

رفيق؟

کمياب و ناياب.

مدرسه؟

دنياي دانش و کودکي.

معلم؟

پدر معنوي.

دانشگاه؟

انديشه پاک و نوين، به زير آورد چرخ نيلوفري.

ورزش؟

گامي به سلامتي و تندرستي.

بيمارستان؟

دريچه‌اي به سوي بهبودي.

قبرستان؟

ايستگاه آخر.

الکترونيک؟

پيشرفت علم.

اختلاس؟

دستبرد به خزانه بيت‌المال.

جرم اختلاس؟

گاهي اوقات در پرده ابهام که شفاف سازي نمي‌شود.

طبق قانون همه در برابر قوانين از حقوق يکسان برخوردارند؟

پاسخ نمي‌دهد

فرامرز، اولين باري که مواد‌مخدر استفاده کردي؟

همان دود اول زندگي و جواني‌ام را به آتش مرگ و نيستي کشاند.

مگر به عواقب خطرناک و مرگ‌آفرين اطلاع نداشتي؟

گفتم يک دود و يک شب مشکلي پيش نمياد.

نفهميدي که کبريت نيم‌افروخته را به انبار باروت انداختي؟

در جمع دوستان به انتهاي راه تاريک و باريک و سنگلاخ توجهي نکردم که...

فردا شب چه اتفاقي رخ داد؟

بزم شبانه برپا بود و....

از تأخير شبانه بازخواست نمي‌شدي؟

کسي نبود که در خانواده توضيح بخواهد.

چرا خودت با هوشياري از خودت توضيح نخواستي؟

در آن اوضاع و احوال فکر بدبختي و دستگيري و... نبودم.

چه مدت معتاد بودي؟

شايد دو سال

در اين مدت چگونه تأمين ميشدي؟

گاهي با فروش مواد و....

مادرت بينواي تو از ماجرا بويي نبرد؟

زماني که فهميد که متأسفانه کار از کار گذشته بود و کاري از دستش بر نمي‌آمد.

آيا دلت براي بي‌کسي مادرت نسوخت؟

از اين جريان بگذريم که تاب تحمل اين درد بزرگ ندارم که عين گلوله راه گلويم را بسته است.

پس چگونه مي‌خواهي از مادرت دلجويي کني؟

پس از ده سال اميدي ندارم.

در زندگي خودت، چه کسي را مقصر مي‌داني؟

به قول شما غير از خودم کس ديگري نيست ولي ازدواج پدرم بهانه شد.

خيلي از فرزندان داراي چنين پدري هستند که ازدواج مجدد داشته، چرا آنها سالم و تندرست زندگي کردند؟

شرايط من حادتر از آنها بود.

از روز دستگيري بگو؟

روز سيزده بدر بود. همانطور که مردم عقيده دارند روز سيزده نحس است اين نحس متأسفانه مهمان من شد که بايد ده سال اين مهمان ناخوانده را تحمل کنم. بعد از مصرف کردن براي فروش به پارک... رفتم.

يعني به نقد جواني تو تمام شد؟

کاملا چنين بود.

موقع فروش مواد به دام افتادي؟

هنوز بسته‌هاي کراک در جيبم بود که در محاصره پليس قرار گرفتم. فقط چند قدمي با خريدار فاصله داشتم.

فکر نمي‌کردي کار بسيار خطرناکي است و بازي با مرگ است؟

در اينجا فهميدم که ديگر سودي نداشت.

بازي با دم شير مي‌فهمي يعني چه؟

اي کاش اين بازي مرگ آفرين را قبلاً مي‌دانستم که امروز راه گريزي ندارم.

آيا در اين شرايط دوستان صميمي با تو رابطه دارند؟

صميميت و رفاقت فقط خسارت جبران‌ناپذيري برايم ارمغان داشت. اي کاش با اين دسته از رفقا پيمان دوستي نداشتم.

از کدامين دوست ناراحت هستي؟

جمشيد خان عمو.

شهرت او خان عمو بود؟

بله، به خان‌عمو شهرت داشت که خيلي به دليل دعوا، درگيري، چاقو کشي و حبس معروف بود.

مگر چه کار کرد برات جمشيد خان عمو؟

با دلگرمي او دست به فروش مواد مخدر آلوده کرده بودم.

نمي‌دانستي که قانون با کسي شوخي و تعارف ندارد؟

با حرف‌هاي پوشالي و دروغين مرا فريب داد که اگر دستگير شدي نگران نباش و....

احساس کردي پشتيبان توست؟

متأسفانه

در حال حاضر کجاست؟

در برابر اجراي قانون، عين موش شده در زندان بسر مي‌برد.

به چه جرمي؟

شرارت، درگيري و مواد

فرامرز چه آرزويي داري؟

بر باد رفت چه آرزويي مي‌توانم داشته باشم.

بعد از تحمل محکوميت؟

مثل پر کاه سر گردان در امواج دريا

يک نکته يا يک خاطره از مادر؟

يکي از روزها مادرم از سرکار خسته و کوفته و بي‌رمق برگشت. به او گفتم: مادر دوستت دارم. تبسمي کرد و گفت: قسم بخور. دست‌هايش را بوسيدم و گفتم به همين برکت قسم که کليد بهشت است.

تلنگر براي مادر؟

بهار زندگي يعني مادر، ملکه چهارفصل دلم.

پيامي براي مادرت؟

در اين حال و هوا چه نفس‌ها پر آتش و خوش است.

که بوي عود دل ماست در مشام مادر.

حرف پاياني؟

مزرعه را موريانه خورد ولي ما براي گنجشک‌ها مترسک ساختيم.

سخن خداحافظي؟

آنهايي را دوست داشته باشي که در زندگيت نقشي داشته‌اند؛ نه اينکه نقش بازي کردند.

در پايان بايد فرامرز را تنها مي‌گذاشتيم تا بداند چه کساني در سرنوشت سياه او نقش داشتند يا نقش بازي کردند. از کنار ما برخاست و رفت.

محمد عليان


نسخه چاپي ارسال به دوستان