تاریخ 1397/02/27 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
آمريکا عليه جامعه مدني
   نويسنده : غلامرضا قدس

خروج دونالدترامپ و ايالات متحده تحت رهبري او از توافق هسته‌اي با ايران، بيش از همه دولت اعتدال و ميانه‌رو کشورمان را تضعيف مي‌کند و لبخند رضايت بر چهره برخي از دلواپسان و منتقدان تندرو مي‌نشاند. اين که هرگاه دولت ليبرال و ميانه رويي در ايران بر سرکار مي‌آيد با بدرفتاري و پيمان‌شکني آمريکايي‌ها روبه‌رو مي‌شود، اين ظن را تقويت مي‌کند که داستان چندان هم اتفاقي نيست و اتفاقا آنان دوست ندارند که در ايران با دولت ميانه‌رو سر وکار داشته باشند و اقتدارگرايان را ترجيح مي‌دهند. در اثبات عرايضم به چند نمونه تاريخي در همين 67 سال بايد به قدر کافي گويا باشد تا داستان را تصادفي ندانيم. اولين مورد طبعا دولت ملي دکتر محمد مصدق است که انديشه‌هاي ليبرالي داشت و مي‌خواست منافع ايران نه با فرمول 16 درصدي براي ما و 84 درصد براي انگليسي‌ها که دست‌کم مانند شرکت‌هاي آمريکايي به صورت 50-50 باشد و به دولت ايالات متحده نيز بدگمان نبود، يا آن حد از بي‌اعتمادي را که متوجه انگليسي‌ها مي‌دانست به آمريکايي‌ها نداشت، اما اين بيم که دکتر مصدق دست توده‌اي‌ها را باز گذاشته و احتمال در غلتيدن ايران به دامان کمونيست وجود دارد، پشت مصدق را خالي کرد و با همدستي انگلستان کودتاي 28 مرداد 1322 را تدارک ديد و يک دولت واقعا ليبرال را در ايران برانداخت و بعد از آن نيز از دولت‌هايي حمايت کرد که هيچ نشاني از دموکراسي نداشتند.

نمونه دوم که به ما نزديک‌تر و ملموس‌تر است دولت دموکراسي خواه مهندس مهدي بازرگان است که فرداي پيروزي انقلاب 57 استقرار يافت و از فرق سر تا نوک پا ليبرال ميانه‌رو بود. نخست وزير آن دبير کل نهضت آزادي و سخنگوي آن نيز عباس اميرنظام بود. اما چرا برافتاد؟ مي‌توان گفت همان آمريکايي‌ها در ساقط شدنش بي‌نقش نبوده‌اند. به اين صورت که قول داده بودند دست به عمل تحريک‌آميز نمي‌زنند و شاه را نمي‌پذيرند. اما بعد وقتي در الجزاير برژينسکي با هيات ايراني (مهندس مهدي بازرگان، ابراهيم يزدي، محمد مجتهد شبستري و دکتر مصطفي چمران) ملاقات کرد و قرار بود وعده دريافت مطالبات را بگيرند و سپرده‌هاي مربوط به خريدهاي نظامي را که از فروش نفت کسر کرده بودند پس بدهند، اما اين کار را نکردند و با قبول شاه زمينه اشغال سفارت و سقوط دولت موقت فراهم شد و با اين اتفاق گفتمان ليبرال به حاشيه رفت.

نمونه سوم که باز نزديک‌تر است پيروزي آقاي سيدمحمد خاتمي در دوم خرداد 1376 با شعار «جامعه مدني» است، ولي تمديد همه ساله‌ي تحريم‌هاي محدود به فرمان بيل کلينتون از بلنداي ديوار بي‌اعتمادي نکاست، در سال 80 و در زمان جرج بوش - رئيس جمهوري ايران در زمره‌ي نخستين سران جهان بود که واقعه 11 سپتامبر 2001 ميلادي را محکوم و با خانواده‌هاي قربانيان ابراز همدردي کرد. از شهريور 1380 تا دي ماه همان سال اما تنها 4 ماه فاصله بود و در اين ماه جرج بوش، ايران را در کنار عراق و کره شمالي در محور شرارت توصيف کرد و پس از چندي پرونده‌ي هسته‌اي ايران را هم چنان که مي‌دانيد به جريان انداخت تا يک دولت ليبرالي ديگر را ناکام و در مقابل مخالفان داخلي تحت فشار بگذارد.

نمونه بعدي هم البته دولت توسعه‌گراي روحاني و ماجراي برجام است که به خاطر خروج ترامپ و اتفاق سه‌شنبه شب هيجدهم ارديبهشت 97 دنيا با آن آشناست، رئيس جمهور ايران تمام تلاش خود را به کار بست تا محور مذاکره و توافق با ايالات متحده را به دست آورد و حالا جانشين اوباما در مقابل ديدگان جهان و به رغم مخالفت شرکاي اروپايي مي‌گويد آن را نقض مي‌کند و برمي‌چيند. اصولا اين که هرگاه در ايران - دولتي برسرکار آمده با جهان بيشتر سرآشتي داشته و در پي تحقق شعارهاي دموکراتيک بوده- اين آمريکايي‌ها بوده‌اند و هستند که براي ناکام گذاشتن آن کوشيده‌اند و مي‌کوشند و اين يک واقعيت تلخ است.

مخلص کلام اين است: آقاي ترامپ! شما که سه‌شنبه 18 ارديبهشت 97 گفتي در کنار مردم ايران ايستاده‌اي، اما در عمل اتفاقا اين شماييد که خواسته تا ناخواسته نمي‌گذاريد جامعه‌ي مدني در ايران پا بگيرد و خرسندي برخي دلواپسان ايراني تنها به خاطر خروج از برجام نيست به اين دليل هم هست، در اين 70 سال ليبرالي‌ترين دولت‌ها در ايران را آمريکايي‌ها برانداختند يا تضعيف و محدود کردند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان