تاریخ 1397/01/29 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
در گفتگو با برخي از صاحبان انتشارات در سمنان:
گراني کاغذ باعث سطحي شدن فرهنگ مکتوب خواهد شد

خواندن و نوشتن هميشه از مهم‌ترين توانايي‌هاي بشر به حساب آمده است و توانايي انسان در اين زمينه يکي از موارد مهمي بوده است که انسان را بصورت قطعي از ديگر موجودات جدا کرده است زيرا چه خواندن و چه نوشتن هر دو مقوله‌ي است که تفکر را با خود به همراه دارد و از نظر ذهني و رواني پيچيده به نظر مي‌رسد تا جايي که مي‌بينيم امروزه بسياري از روانشناسان بر اساس نوع نگارش هر خط توسط هر فرد به بررسي شخصيت آن مي‌پردازند و همچنين خط و نوع آن براي تاريخ نگاران و پژوهشگران هنر و به خصوص فرهنگ يک سند بسيار مهم به شمار مي‌رود. انسان وقتي به هر طريقي مطلبي را مکتوب مي‌کند آن را براي هميشه به عنوان سندي تاريخي باقي خواهد گذاشت و همانطور که امروزه از خط‌ها و اشکال باستاني از جمله خط ميخي و يا خط‌هاي تصويري که در کتيبه‌ها و غارها وجود دارد به نوع زندگي بشر در هر دوره پرداخته مي‌شود و پژوهشگران به قطعيت به کشف تمام و کمال زندگي آن دوره و به خصوص تنوع فرهنگ انسان‌ها خواهد رسيد.. البته لازمه‌ي خواندن و نوشتن زبان است که زبان خود يک پديده‌ي مقدس بوده است و مکتوب کردن زبان و سپس خواندن آن زبان همه مي‌توانند سيري از تکامل انسان را بررسي کند. وقتي از تکامل انسان‌ها و شکل زندگي آنها صحبت به ميان مي‌آيد بحث زبان، مکتوب کردن زبان،نوشتن و خواندن يا تلفظ آن سند مکتوب،درک يا فهميدن آن هر کدام تحولي عظيم در شکل تکامل انسان و رسيدن هر چه بيشتر به توانايي‌هاي انسان است و حتي اگر ريشه‌ي اديان را بررسي کنيم به جايگاه مقدسي که انسان‌هاي ابتدايي براي کلام و مکتوباتي که به شکل و شمايل خود به جا گذاشتند خواهيم رسيد. در تمام اين دوره‌هاي تاريخي و شکل و شمايلي از نوشتار مخصوص هر قومي و توانايي خواندن آن در هر دوره‌ي تاريخي براي افرادي که در خواندن اين نوشتار خبره به حساب مي‌آمدند و يا توليد خط و علم مي‌کردند به طور کلي سواد به حساب مي‌آمد. وقتي در قومي خطي اختراع مي‌شد آن مخترعين خط و در ادامه اولين نفراتي که خط را تکميل مي‌کردند و سپس به نسل بعدي انتقال مي‌دادند همه و همه داراي سوادي بيشتر از هم قومي‌هاي خود بودند و اصطلاحا با سواد آن قوم به حساب مي‌آمدند و از همان دوره خواندن مکتوبات علمي بزرگ براي پيشرفت بشر بوده است. بعد از گذشت دوره‌هاي تاريخي وقتي زبان‌ها و نوع نوشتار کلمات به شکلي از تکميل و پيشرفت رسيدند و حال وقت آن رسيده بود که پيشرفت‌هاي بشر آسان‌تر مکتوب شود و نويسندگاني در حوزه‌هاي علمي و ادبي شکوفا شدند بايد چيزي يا وسيله‌اي اختراع مي‌شد که اين مکتوبات سريع‌تر انتقال پيدا کنند و انسان به دنبال موادي مي‌گشت که چيزي مثل کاغذ را اختراع کند تا از همه مهم‌تر بتواند آن را انتقال دهد زيرا نوع زندگي بشر به سمتي پيش مي‌رفت که حالا به طور کلي و اصطلاحي قوميت‌ها نسبت به يکديگر به شکل ديگري ارتباط برقرار مي‌کردند. پس شايد انتقال پيام و حمل و نقل آن مکتوب يکي از عوامل مهمي بود که انسان به دنبال اختراع کاغذ رفت و همان اختراع باعث شد تمدن و علم سرعت خود را مانند زماني که اينترنت به ظهور رسيد بسيار سريع‌تر ادامه دهد.قبل از اختراع کاغذ و همه گير شدن آن انسان‌ها بر روي لوح‌هاي گلي و کتيبه‌هاي سنگي کوچک و بزرگ پيامشان را انتقال مي‌دادند و سندي از نوع زندگي خود به جا مي‌گذاشتند. سپس اين ثبت کردن‌ها بر روي پوست جانوران و در فرهنگ‌هايي بر روي استخوان‌هاي حيوانات و شاخ و برگ درختان اتفاق افتاد. البته خود کاغذ را به اين شکل مي‌توان تکميل يافته‌ي گياه پاپيروس دانست که مصريان از نزديک به دو هزار سال پيش آن را از نوعي از ني به دست آورند و بعدها تکميل آن را مي‌توان به آن چيزي که ما به امروز به آن کاغذ مي‌گوييم نسبت داد. امروزه کاغذ و توليد انبوه و مصرف آن حتي ملاکي است براي رصد کردن اينکه در چه کشوري کاغذ و براي چه کاربردي استفاده مي‌شود. قطعا در کشوري که ميزان کاغذ براي توليدات کتاب و روزنامه‌ها و مجلات به کار مي‌رود مي‌تواند نشانه‌اي از نوع فرهنگ آن کشور نيز به حساب آيد. تعريف سواد هر روز تغيير کرده است و حالا ديگر نمي‌توان به کسي که به تنهايي فقط مي‌خواند و مي‌نويسد اسم با‌سواد را به کار برد و اين مهم است که چه قدر مي‌خواند و مي‌نويسد و در حال حاضر بايد گفت چه چيز مي‌خواند و مي‌نويسد. البته سواد در زندگي امروز تعاريفي بسيار گسترده را در بر مي‌گيرد که بايد در بحث ديگري به آن پرداخت. در حال حاضر کتابخانه‌هاي بزرگي در جهان و در ايران وجود دارد که دسترسي به آنها نيز سخت نيست و روزانه حجم گسترده‌اي از روزنامه‌ها و مجلات و به قولي رسانه‌هاي مکتوب نيز در حال چاپ شدن است.

روزنامه در اولين اشکال خود در اروپا و در سده 18 به چاپ رسيد و قطعا وقتي کاغذ همه گير شده است و يا توانايي اينکه مي‌شود کاغذ را انبوه به توليد رساند يکي از دلايل اين بوده است که مي‌شود ايده‌اي به نام روزنامه را توليد کرد. و از يک سو نيز توليد روزنامه‌ها در توليد بيشتر کاغذ تاثير به سزايي داشته است. بسياري توليد اولين روزنامه را در سال 1605 ميلادي به روزنامه the relation در شهر استراتسبورگ فرانسه نسبت مي‌دهند. البته نخستين روزنامه‌هاي معتبر را مي‌توان نيويورک تايمز يا لندن تايمز دانست که الگويي براي روزنامه بعدي به شکل امروزي شدند و البته چون اطلاعاتي شايد از شهر‌هاي کوچک در جهان نباشد شايد به طور قطع نمي‌توان آن را به طور حتم به محلي نسبت داد و اين نسبت با شهرتي که به دست آوردند نيز عجين است. روزنامه‌ها سپس به سمتي پيش رفتند که خود داراي قدرتي سياسي شدند و به قولي تغذيه‌ي فرهنگي اجتماعي فکري مردم را نيز مديريت مي‌کردند. همه‌ي اين‌ها نشان از اين مي‌دهد که چقدر مکتوبات از دوره‌هاي باستاني بشر تا به امروز داراي اهميت بوده است و وقتي امروز صحبت به ميان مي‌آيد که شکل و شمايل ديگري جايگزين مطالعات شده است نمي‌توان به راحتي پذيرفت که اين ريشه‌ي عظيم خواندن مکتوب بخواهد يک شب تغيير کند و با اين حال باز مي‌بينيم که اختراع چيزي شبيه به پيرينتر يا دستگاه‌هاي چاپ نشان از ارزش مکتوبات دارد.کاغذ مساله‌اي است که براي تمامي ناشران و صاحبان مطبوعات داراي ارزش ويژه‌اي است زيرا تا کاغذ به دستشان نرسد نمي‌توانند ادامه‌ي حيات دهند.کاغذ اگر سهل و مناسب به دستشان برسد قطعا هزينه‌ي بيشتري را براي توليد مطالب و کتاب‌هاي با کيفيت‌تر با مطالبي بهتر ارائه خواهد شد و اگر کاغذ گران به دستشان برسد قطعا در توليد مطالب عقب نشيني خواهند کرد و اين مي‌تواند فرهنگ را دچار آسيب کند زيرا مردم نيز از فرهنگ کم کيفيت‌تري تغذيه فکري خواهند کرد. پس مي‌توان گفت بطور غير مستقيم در فرهنگ جامعه موثر خواهد بود. نظرات برخي از ناشران استان سمنان را درباره‌ي گراني کاغذ خواسته ايم:

انتشارات دانشگاه سمنان که نزديک به 23 سال است در زمينه چاپ کتاب‌هاي دانشگاهي در حوزه‌هاي علوم مهندسي، علوم پايه، علوم انساني،دامپزشکي،روان‌شناسي،کتابداري، گردشگري،کويرشناسي و عمومي مشغول فعاليت است و ناشر برتر استان سمنان در سال 87 و داراي رتبه‌ي هفتم سرانه چاپ کتاب در ميان ناشران دانشگاهي سراسر کشور مي‌باشد؛ حميد رضا مولايي مدير مسوول انتشارات دانشگاه سمنان مي‌گويد: کتاب را بايد به عنوان عنصر مهم و اساسي فرهنگ ساز جامعه ذکر کرد و تلقي آن به عنوان فرهنگ مکتوب کاملا درست است و هر گونه فاصله از آن فرصت انديشيدن را از آن مي‌گيرد،در غرب گرايش به فرهنگ تصويري کارکرد دارد که قطعا گسترش آن در جامعه اسلامي تاثيرات منفي زيادي دارد که شاهد آن هستيم. گسترش فرهنگ کتاب و کتابخواني تاکيد مهم رهبر معظم انقلاب است و در فرمايشاتي که در مناسبت‌هاي مربوط مي‌فرمايند رواج کتاب تاکيد دارد و تحقق اين فرمايشات جز با افزايش نشر کتاب ميسر نمي‌شود ولي متاسفانه در اين ايام شاهد گراني کاغذ هستيم که قطعا موجب کاهش تيراژ کتاب و بالا رفتن قيمت آن خواهد شد و اين زنگ خطر براي جامعه خواهد بود و لذا با توجه به آن‌که حوزه نشر به اعم از کتاب و مطبوعات به عنوان يکي از مهمترين حوزه‌هاي فرهنگي که با آگاهي و دانش جامعه ارتباط مستقيم دارد، نيازمند توجه مسئولان است و هر چه بيشتر مورد توجه قرار گيرد به همان ميزان شاهد شکوفايي و رشد فرهنگي جامعه خواهيم بود.لذا با توجه به آنکه عمده مخاطبان حوزه نشر دانشجويان و دانش آموزان بوده حتما بايد دولت در موضوع گراني کاغذ ورود کرده و هم با حمايت از توليدکنندگان داخلي و افزايش توليد و هم واردات کاغذ معضل ايجاد شده را حل و فصل نمايد و اين بحران‌هاي فرهنگي که ناشي از کاهش نرخ کتابخواني است جلوگيري کند و در غير اين صورت باعث نابودي اقتصاد نشر که جزو ضعيف‌ترين اقتصادهاست، خواهد شد. البته امروز مطلع شديم که کاغذ در ليست کالاهاي اساسي قرار گرفت که خبر خوشي براي ناشران و اهل قلم خواهد بود. گرچه خريد کاغذ با دلار 4200 تومان هم براي ناشران و رونق بازار کتاب بسيار مشکل است و با توجه به رکورد بازار کتاب و مطبوعات دولت بايد در اين زمينه مثل امور فرهنگي ديگر يارانه در نظر بگيرد.

انتشارات بعدي آبرخ است که از سال 77 راه اندازي شده است و نزديک به صد عنوان کتاب در اين انشارات به چاپ رسيده است و سه عدد از توليدات اين انتشارات کتاب فصل شناخته شده است و يک توليد نامزد کتاب سال و يک مورد ديگر شايسته تقدير در کتاب سال بوده است. سروش‌ هاشمي مسوول انتشارات آبرخ و مدير اجرايي مجله‌ي کومشه است که زير نظر انتشارات‌ هاشمي به چاپ مي‌رسد.

سروش‌هاشمي مي‌گويد: کتاب نخواندن مردم دلايل بسيار گسترده‌اي دارد و الان خوشبختانه يا متاسفانه تيراژ کتاب از چند هزار نسخه سال 57 به سيصد تا چهارصد تا رسيده است يعني ناشرين حرفه‌اي عملا توليداتشان را در اين اندازه چاپ مي‌کنند و کم پيش مي‌ايد که تيراژ سه هزار يا پنج هزار تايي الان ديده شودو يا اصلا ديده نمي‌شود زيرا عملا هزينه‌هايي از جمله انبارداري را بايد به دوش بکشند، ماندن کتاب و در نهايت خمير شدن کتاب انجام مي‌شود که در حال حاضر ناشران مطرح در حال انجام اين فرايند هستند. کتاب نخواندن يک مرض مسري شده است و اگر کسي کتاب مي‌خواند براي مردم گويا قابل درک نيست.سيستم فرهنگي ايران در اين زمينه کمي متفاوت نيز عمل مي‌کند. بر فرض در اروپا مي‌بينيم که پنج ناشر بزرگ و اصلي وجود دارند ولي در کنارش پنج هزار کتابفروش خواهي ديد در ايران اين سيستم بالعکس است و بر فرض پنج هزار ناشر بزرگ و کوچک داري و به جاي آن صد تا کتابفروشي خواهي ديد. يعني عملا کتاب خوب اگر چاپ شود راهي به چرخه‌ي فروش پيدا نمي‌کند. اين بزرگترين معضل است. وقتي کتابفروشي و يا دکه مطبوعاتي و غيره نباشد عملا به دست مردم نمي‌رسد و نتيجه‌ي آن اين است که سيصد نسخه‌اي هم که چاپ مي‌شود در انبار مي‌ماند تا آن هم به سرنوشت خمير شدن دچار شود و به قولي انبارها انبوه مي‌شوند. اين يکي از بزرگترين مشکلات است و ما که در شهرستان زندگي مي‌کنيم دسترسي به سيستم پخش نداريم و دليل آن اين است که آن سيستم پخش خودشان چرخه‌ي معيوبي هستند و دليل آن اين است که اقتصاد نشر ما بسيار ضعيف است.براي مثال مي‌گويند در صنعت ساختمان سازي تو هر يک ساختمان 250 نفر اشتغال ايجاد مي‌کند و اين چرخه اقتصادي بسيار فعال است اما در حوزه‌ي نشر اين چرخه متاسفانه کوچک و ضعيف است. در صورتي که شما بيشترين هزينه را براي فرهنگ مي‌کنيد که از آن طرف حس ميهمن دوستي داشته باشيد،فرهنگ بيشتري رواج پيدا کند، به يکديگر احترام بگذاري، محيط زيست و ميراث فرهنگي احترام بگذاري و غيره اما چون چرخه‌ي اقتصادي آن کم است دولت هم ترجيح مي‌دهد براي آن هزينه نکند و صورت مساله از همان ابتدا پاک شود و اين راحت‌ترين تصميم است. با آمدن فضاهاي مجازي که مثل شمشير دو سويه در اين زمينه مي‌باشد که هم خوب است و هم بد.خوبي آن به اين است که ساعاتي که زمان کوتاهي خواهي داشت مي‌تواني آن مطالب کوتاه را بخواني و بدي‌اش اين است که مطلب عمقي را نخواهي خواند و به سطحي خواندن عادت مي‌کني و اين باعث مي‌شود سليقه‌ي مردم به قهقرا برود زيرا از اينکه مطلبي را خوانده که به آن چيزي اضافه شده است راضي مي‌شود اما نمي‌داند که آن را سطحي خوانده است و اين خواهد شد که سليقه‌ي فرهنگي به شدت ضعيف مي‌شود. ديگر آدم دقيق نمي‌خواند و به شکل سرگرمي و پيش پا افتاده خواهد بود. در سمنان نيز اين مشکل وجود دارد. تخصص بنده در زمينه فرهنگ و فرهنگ باستاني است و صرفا کتاب علمي کم توليد کرده ايم و با توجه به علاقه مندي‌هاي شخصي و کمبود مکتوبات در اين حوزه بيشتر در اين زمينه کار کرده ام. در سال 80 تمام پژوهش‌هايمان را روي اين زمينه معطوف کرديم. پژوهش‌هاي زبان شناسي و گويش شناسي و در حال حاضر زوايايي از سمنان که چيزي از آن در دست نيست يا کم هست.

مشکلي که در کاغذ داريم اين است که تکليف بازار مشخص نيست و به طور معمول مردم کتاب و روزنامه نمي‌خوانند و وقتي شما هزينه‌ي توليد کتاب و يا قيمت کاغذ را بالا مي‌بري بالطبع ناشر مجبور است هزينه را طوري جبران کند و راهش تک فروشي است و در نهايت بايد قيمت کتاب را بالا ببرد. حال اگر مردم کتاب نخوانند، وضع کتابخواني هم که خوب نباشد اوضاع ناشران و هر فرهنگ مکتوب ديگري ضعيف مي‌شود و طبيعتا ديگر همان سيصد نسخه هم به چاپ نمي‌رسد و اگر هم برسد ديگر ناشر به سراغ کتاب عمقي نخواهد رفت و سعي مي‌کند به موضوعاتي بپردازد که عامه پسند باشد و همان تعداد کم استقبال کنند تا فقط هزينه‌هايش در بيايد و ديگر به عنوان يک عامل فرهنگي فکر براي شکل و موضوع تقويت آن نمي‌کند و اين چرخه‌ي نسبتا معيوب را به کلي معيوب مي‌کند و گراني کاغذ در نهايت باعث سطحي شدن فرهنگ مکتوب مي‌شود.

همين الان با اين نوسانات قيمت دلار هيچ کاغذ فروشي کاغذش را ترجيح مي‌دهد که نفروشد. هر چي در انبار است را نگه داشته است تا وضعيت به ثبات برسد و نه در مورد کتاب درباره‌ي مطبوعات هم به همين شکل. کاغذ بخش وارداتي فرهنگ در اين حوزه است که از خارج از کشور وارد مي‌شود و ما هنوز متاسفانه به شکل جدي توليد کاغذ نداريم و همين باعث مي‌شود همان کتابي که ممکن بود با قيمت مناسب به فروش برود ديگر شانس فروش نداشته باشد.

توجه به فرهنگ مکتوب به کلي کم شده است و اگر مطبوعات و کتاب را در يک ظرف بگذاريم توجه به هر دو پايين آمده است و نمي‌توان آن را جدا دانست و وقتي صحبت از فرهنگ مکتوب مي‌شود از هر دو سخن گفته شده است. اما همه را نمي‌توان گردن اقتصاد انداخت زيرا در همان کشورهاي ديگر که مي‌بينيم در دوره‌هايي که ضعف اقتصادي وجود داشته است روزنامه تيراژش کم نشده است و براي مثال در شوروي سابق که با ضعف اقتصادي که مدتي وجود داشته است اما روزنامه و کتاب خوانده مي‌شده است پس همه چي تقصير اقتصاد نيست و اين مهم است که يک کودک از کودکي ياد بگيرد که کتاب بخواند و يا اگر نخواند انگار تکليفي را انجام نداده است. حس مطالعه بسيار مهم است و نمي‌توان آن را صرفا گردن دولت انداخت.بر فرض کتاب گران است مي‌توان نخريد اما کتابخانه که وجود دارد. پس مي‌شود راهي براي مطالعه داشت. اگر کتابخانه به هيچ وجه وجود نداشت آن موقع مي‌توانستي بگويي که دولت کاملا مقصر است و يا اقتصاد در نخواندن کتاب من صد درصد تاثير گذاشته است.

به نظرم هر کسي در حوزه‌ي علاقه‌ي خودش مي‌تواند به کتاب مورد علاقه‌ي خودش دسترسي داشته باشد ولي آن کسي که وقت بگذارد برود و کتاب را پيدا کند و بخواند وجود ندارد. به هر حال اين چرخه‌ي عدم وجود کتاب فروشي وجود دارد که دولت سعي کرده است با برپايي نمايشگاه‌هاي دوره‌اي کتاب و به مانند اين طرح‌ها، اين خلاء را پر کند و اهلش هم کتابش را يافت مي‌کند اما مشکل اينجاست که الان بايد دنبال آن فرد بگردي که کتاب بخواند و يا اينکه هنوز مثل گذشته کتاب بخواند. هر چه کتابخوان زياد شود ناشر هم اقتصادش پويا مي‌شود. مشکل ديگر براي نويسندگان جديد است زيرا ناشر زير بار نمي‌رود که کتاب براي نويسنده جديد و ناشناخته چاپ کند و دليلش ناشناخته بودن آن است و اين باعث مي‌شود که نويسندگان جديد هم در همان سطح بمانند و استعدادشان نيز در همان جا تمام شود. همه‌ي اين‌ها به هم مربوط است. فرهنگ مطالعه بايد از دل خانواده شروع شود. بر فرض روزنامه بخري و در خانه آن را در کنار بچه‌ها بخواني و وقتي فرزند خانواده مي‌بيند که پدر خانواده در حال خواندن روزنامه يا کتاب است با اين مقوله آشنا مي‌شود و ياد مي‌گيرد که فقط تلويزيون نيست که اخبار را مي‌گويد،رسانه‌هاي مهم‌تر و دقيق‌تر و علمي‌تر از تلويزيون هم هستند و پس از خانواده مدرسه و دانشگاه داراي اهميت مي‌شوند. در حال حاضر دانشجويان هم کتاب نمي‌خوانند و حتي کتاب‌هاي عامه پسند را نيز ديگر نمي‌خوانند. کتاب خوندن مهم است حتي اگر کتاب عامه پسند باشد زيرا اگر رمان عامه پسند و يا سطحي براي مثال بخواند بهتر از اين است که اصلا نخواند. زيرا بعد از يک مدتي که عادت به خواندن کتاب کرد به دنبال کتاب خوب خواهي رفت زيرا به اين مساله علاقه مند شده اي.

مهم اين است که روزنامه و مجله و کتاب خوانده شود. من به عنوان يک شخص فرهنگي جدا نمي‌کنم کتاب‌ها را. مهم اين است که حتي از دل روزنامه خواندن به کتاب خواندن هم برسي و اين مقبول است اما متاسفانه اين هم نيست.

يارانه کاغذکه تقريبا ده سالي مي‌شود که براي ناشران قطع شده است و دولت تنها لطفي که در حال حاضر مي‌کند اين است که به جاي آن دولت کتاب بخرد و حال اينکه چه کتابي بخرند اين شکلي است که يک کميته‌اي کتاب‌هاي در حال نشر را بررسي مي‌کنند و از هر ناشري تعدادي کتاب مي‌خرند و مساله‌اي که به وجود مي‌آيد اين است که هر کتابي را نمي‌خرند و احتمالا به کتاب جهت داري که خودشان تشخيص مي‌دهند را بيشتر توجه مي‌کنند و سپس هر ناشري متوجه مي‌شود که چه تعداد کتاب از موضوعاتي که کار کرده است خريداري مي‌شود و براي همين مسير توليدات خود را بر اساس آن نظرات کميته شکل مي‌دهد و احتمالا بسياري از کتاب‌هاي که مدنظر آن کميته است توليد مي‌شود و اينطوري ناشر نيز ريسکش از نظر اقتصادي کمتر است پس در نتيجه در اين اوضاع تشخيص مي‌دهد به همان سمت حرکت کند. اين تنها لطفي است که دولت در حق ناشران مي‌کند.

نشريات هم نسبت به مشکل هم سو بودن يا غير همسو بودن اين مشکل را اساسي‌تر دارند تا بتوانند به حيات خود ادامه دهند و وقتي مستقل عمل کني که اگر بدون ساپورت مالي باشد بسيار سخت‌تر خواهد شد و مجبور هستي به تک فروشي فکر کني مخصوصا مانند مجلاتي مثل کومشه که تخصصي‌تر است.

پيشنهادي که مي‌شود در کتاب و مطبوعات ارائه داد اين است که بنگاههاي اقتصادي شخصي مي‌توانند ازطريق خريدن آنها به ادامه حيات ناشران و مطبوعات کمک کنند. بزرگترين مشکل خريد است. بر فرض يک بنگاه اقتصادي بگويد من اين نشريه يا کتاب را از شما مي‌خرم و خودم مي‌خواهم در بين مردم پخش کنم. يک سيستم ديگر در اروپا رايج است اين است که شرکت‌هاي بزرگ و يا بنيادها يک بخش مهمي را به فرهنگ و هنر اختصاص مي‌دهند و در مقابل آن از معافيت‌هاي مالياتي ويژه برخوردار مي‌شوند.اين مشوق‌هاي در حوزهاي عام المنفعه، بشر دوستانه و فرهنگي وجود دارد و اين را در نظر گرفتند. اين کار در ايران انجام نشده است و اگر در جريان بيافتد و يک کارخانه بخشي از سودش را در اين راه بياورد و از آن طرف تشويق مالياتي ويژه‌اي برايش در نظر گرفته بشود بسيار مي‌تواند براي فرهنگ سازي و حمايت از رسانه‌ي مکتوب و کتاب موثر باشد و اين تصميم را مي‌تواند دولت اجرايي کند و به غير اينکه خود کارخانه‌ها و صاحبانش بايد نگاهي فرهنگي داشته باشند بايد دولت نيز به اين نتيجه برسد که فرهنگ در نهايت به کمکش خواهد آمد و در مقابلش نيست و اين بسيار به فرهنگ مکتوب کمک خواهد کرد. آقاي عليرضا شاه حسيني که صاحب انتشارات حبله رود در سمنان هستند و در اين انتشارات تاکنون 243 عنوان کتاب از نويسندگان استان سمنان و نويسندگان استان‌هاي همجوار در آن منتشر شده است، مي‌گويد: متاسفانه افزايش قيمت دلار در سال جاري عامل اصلي نابساماني چاپ و نشر در آستانه سي و يکمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران شده است. افزايش بهاي دلار باعث افزايش 40 درصدي قيمت کاغذ شده است. در اواخر سال 96 قيمت هربند کاغذ تحرير 90 هزار تومان بود در حالي که در روزهاي اخير قيمت آن به 130 هزار تومان افزايش يافته است. همچنين قيمت هر بند کاغذ گلاسه در سال 96 70 هزار تومان بود که در روز کذشته به 100 هزار تومان رسيده است.. بسياري از چاپخانه‌ها روز‌هاي آغاز سال نو را با خاطره‌اي تلخ شروع کردند. عدم سفارش کار از سوي ناشران موجب بيکاري چاپخانه شده است و اين در حالي است که نيمه دوم فروردين و اوايل ارديبهشت از پرکارترين روزهاي چاپخانه‌هاست چون تمامي ناشران کتاب‌هاي را براي نماشگاه کتاب اماده ميکنند تا در نمايشگاه عرضه شود. با قيمت‌هاي پيشين مخاطبان از گراني کتاب گله داشتند حال با وضع پيش آمده نه ناشران رغبتي به ادامه کار دارند و نه نويسنده‌ها دل و دماغي براي ارائه آثارشان دارند. با اين توصيف بسياري از کتاب‌ها به نمايشگاه نمي‌رسند تا سال آينده ! چه پيش خواهد آمد. در سال‌هاي اخير در مقايسه با دهه‌هاي گذشته مردم استقبال کمتري از کتاب داشته‌اند و شمارگان کتاب‌ها از 3300 نسخه به 100 نسخه و حتي کمتر از آن کاهش يافته است. گراني کتاب يکي از دلايل آن است. البته دلايل ديگري هم از جمله ورود رسانه‌هاي نظير تلگرام و اينترنت و ساير رسانه‌هاي مجازي هم تاثير زيادي داشته است. در هر صورت به گفته يکي از استادان مردم جامعه ما "اندک خوان و کم نويس هستند. کتاب خوب در هر شرايطي مي‌تواند با اطلاعات فضاي مجازي رقابت کند. کتاب مستند‌ترين و ماندگار‌ترين اثر محسوب مي‌شود. ارشاد بايد از خريد آثار ضعيف جدا خودداري کند چون در اين صورت نويسنده دوباره و به سرعت کتاب عرضه مي‌کند. ضرورتي ندارد ارشاد به بهانه حمايت هر گونه اثري را بخرد. وزارت ارشاد با خريد تعدادي از برخي کتب از ناشران حمايت مي‌کند اما مهم اين است که کتاب به دست اهلش برسد و در انبار‌ها خاک نخورد چون مخاطب با مطالعه کتاب نويسنده را بر سر ذوق مي‌آورد، به کيفيت آثار بها دهند و به آثار با کيفيت پايين اجازه ندهند منتشر شوند در اين صورت کتابه مطالعه نمي‌شوند و مردم از کتاب و نويسنده سرخورده مي‌شوند. مسئولين امر بايد آثار خوب و فاخر را به مخاطبان معرفي کنند و ناشران بايد به موضوعاتي توجه کنند که نياز جامعه باشد.

گزارش و عکس: عابد ميرمعصومي


نسخه چاپي ارسال به دوستان