تاریخ 1396/12/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
بعد از 34 سال هنوز چشم انتظار برگشت فرزندم هستم

سمنان- روزنامه پيام استان سمنان

مادران و همسران شهدا با الگو قرار دادن "ام‌البنين"(ع) شرافت، شهامت و مردانگي را سر لوحه کار خود قرار دادند و همسران و فرزندان خود را براي دفاع از خاک سرزمين خود راهي جبهه‌هاي حق عليه باطل کردند؛ شير زناني که با صبوري در برابر غم فراق عزيزانشان همچنان اسلام را زنده نگه داشتند.

22 اسفند ماه روز بزرگداشت شهداء نام گذاري شده و برنامه‌هايي نيز براي تکريم مادران و همسرا شهدا برگزار شد.

مولود خانم مسکر، مادر شهيد محمود برزويي به قومس گفت: محمود فرزند دوم خانواده بود؛ فرزندم سال 62 زماني که براي سوم يا چهارمين بار به جبهه رفته بود، در حالي‌که قبل از شهادتش يکبار ديگر ترکش به چانه‌اش خورده بود، در سن 24 سالگي در ارتفاعات پنج بين عراق به شهادت رسيد.

آخرين بار که به جبهه رفت 5 روز بعد خبر شهادتش را به ما دادند ولي جسدش هنوز پيدا نشده و بعد از 34 سال از شهادت فرزندم هر بار که زنگ خانه به صدا در مي‌آيد، منتظر رسيدن خبري از او هستم.

وي افزود: من و پدرش خيلي به او اصرار مي‌کرديم که ازدواج کند ولي او به هر بهانه‌اي از اين کار شانه خالي مي‌کرد و مي‌گفت: «رفيقهايم رفتند و شهيد شدند من ازدواج کنم؟ الان وقت ازدواج نيست وقت دفاع کردن از مملکت است» آخرين بار که به جبهه مي‌رفت به ما گفت: اگر اين بار برگشتم ازدواج مي‌کنم، ولي براي خودش تداعي شده بود که ديگر بر نمي‌گردد.

خصوصيات اخلاقي محمود چگونه بود؟

فرزندم از لحاظ اخلاقي در کل فاميل زبانزد بود، پاک و مردمدار بود و تا جايي که از دستش بر مي‌آمد دست به خير داشت. در وصيت نامه‌اش هم به حفظ حجاب، دفاع از مملکت و جلوگيري از پايمال شدن خون شهدا سفارش کرده بود.

حميد‌رضا مي‌گفت: بايد حق آموزشي که از بيت‌المال ديده‌ام را ادا کنم.

خودتان را معرفي کنيد و بگوييد فرزندتان چند سال داشت و چگونه به شهادت رسيد؟

صدري جعفريان هستم مادر شهيد حميد رضا صياد. فرزندم زياد جبهه رفته بود، مجرد بود و سال 63 در عمليات غواصي بدر در شرق دجله به شهادت رسيد، بعد از ده سال لباس‌ها و ساکش را آوردند و قبري به ما دادند.

خصوصيات اخلاقي حميد رضا چگونه بود؟

اخلاقش خيلي خوب بود، با اين سن کمش نمازش هيچوقت قضا نمي شد؛ حميد رضا بسيار اهل مطالعه بود کتاب‌هاي شهيد مطهري و دستغيب را مي‌خواند و آنها را خلاصه مي‌کرد.

آيا خاطره‌اي از فرزندتان به ياد داريد؟

حميد‌رضا آنقدر بچه مثبتي بود که تمام کارهايش خاطره بود؛ يکسري رفته بود کردستان براي امداد گري وقتي برگشت از ناحيه‌ي پا مجروح شده بود، يکي از دوستانش به او گفت: ديگه نرو جبهه مقداري هم به فکر پدر و مادرت باش، او در جواب گفت: از پول بيت المال براي آموزش من استفاده شده است و من بايد اين حق را ادا کنم.

آيا حميد‌رضا وصيت‌نامه هم داشت؟

بله در وصيت‌نامه‌اش به خواهرانش سفارش حجاب کرده بود و نوشته بود: اين راهي است که بايد برويم و سفري است که بايد طي شود، پس چرا ما مانند حسين نباشيم و راه حسين را طي نکنيم.

زهرا اصفهانيان(نوروزي) مادرگرامي دو شهيد بزرگوار سردار شهيد کيومرث و ايرج نوروزي فر هم در خصوص تولد دو پسرش به شاخه طوبي گفت: کيومرث در تابستان سال هزار و سيصد و چهل ويک در روز اول مردا ماه در خيرآياد سمنان به دنيا آمد و پس از سه ماه به سمنان آمديم و ايرج در سيم فروردين سال هزار و سيصد و چهل و چهار چشم به جهان گشود.

مادر شهيد در ادامه افزود: پدر درجه دار ارتش بود و به همين دليل از شهري به شهر ديگر منتقل مي‌شدند، يکي از آن شهرها تهران بود. کيومرث دو سال از تحصيلات ابتدايي و دوره راهنمايي را در تهران گذراند و تحصيلات دبيرستان خود را در دبيرستان دکتر علي شريعتي سمنان ادامه داد.

اصفهانيان با توجه به اينکه کيومرث در سال هزار و سيصد و پنجاه و نه با بهترين رتبه، مدرک ديپلم را در رشته رياضي فيزيک دريافت کرد، گفت: بعد از آن در دانشگاه اصفهان پذيرفته شد.به دليل شروع جنگ، حضور در جبهه را واجب‌تر دانست.

وي اظهار کرد: به جزء کيومرث(حسين) دو پسر ديگر هم داشتم. پسر اول فرامرز که بزرگ تر از شهيد بود ودر سن شانزده سالگي به دليل ناراحتي کليه از دنيا رفت و برادر ديگرش ايرج(ميثم) که در سن هجده سالگي در جبهه مهران و در عمليات والفجر سه به شهادت رسيد.

مادر شهيد تصريح کرد: کيومرث از کودکي تلاوت قرآن را آموخت، قبل از انقلاب يکي از جوانان پرکار و فعال انقلابي بود. روزها در تظاهرات شرکت مي‌کرد و شب‌ها با مبارزين با ضد انقلاب مبارزه مي‌کرد و پس از 3 روز از ازدواجش به جبهه اعزام شد.

اصفهانيان در خصوص تغيير نام دو برادر شهيد يادآور شد: کيومرث هميشه مي‌گفت، نام من حسين است. به دليل اينکه مي‌خواهم حسين وار زندگي و حسين وار بميرم، برادرش ايرج هم نام خود را ميثم گذاشت و دوستانش در جبهه او را ميثم صدا مي‌زدند.

مادر درباره اعزام پسرش ايرج تصريح کرد: در حال تميز کردن خانه بودم که سراغ ساکش را ازمن گرفت با شنيدن اين حرفش ناراحت شدم در جواب ناراحنيم گفت: شما رضايت‌داري که در خانه بميرم و در راه دين، اسلام، قرآن قدم برندارم.

وي از خاطرات پسرش ايرج گفت: در 15روز ماه مبارک رمضان چند سيب از درختي که در حياط وجود داشت برايش در ساکش گذاشتم، تا افطار کند، در زمان شهادتش ساکش را که برايم آوردند، همان سيب‌ها در ساک وجود داشت.

مادر شهيد اظهار کرد: در سال شصت و دو هر دو برادر در کنار هم با دشمن مي جنگيدند، کيومرث مجروح شد، ايرج در منطقه مهران به فيض شهادت نائل شد و دوسال پس از شهادت برادر کوچک‌تر، کيومرث در اروند رود به شهادت رسيد که مزار هر دو برادر در امامزاد يحيي بن موسي کاظم(ع) استان سمنان است.

اصفهانيان در خصوص فدا کردن دو پسرش براي دين و اسلام افزود: فرزندانم را تقديم دين، قرآن، سيدالشهدا مي‌کنم و اين يک افتخار بزرگي است که خداوند به بنده توفيق آن را داده است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان