تاریخ 1396/12/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
فرهنگ عمومي شامل نکته‌هاي اخلاقي- اجتماعي سنت‌ها- فرهنگ
   نويسنده : فرهنگ شکوهي

* چند نمونه تمثيل‌هاي فارسي و معني و مفهوم آنها:

* آب از دستش نمي‌چکد، به اين معني که بسيار ممسک است.

* آب غربال نمودن- کنايه از کار عبث و بيهوده کردن.

* با گرگ دنبه خوردن و با چوپان گريه کردن- کنايه از شريک دزد و رفيق قافله بودن

* با پنبه سر بريدن- با زبان نرم و سياست کسي را از پا درآوردن و او را رام کردن.

* از با ي بسم الله تا تا ي تمت يعني از ابتدا تا پايان کار يا از ابتدا تا آخر کتاب.

* پايش روي پوست خربزه است: مقام و موقعيت او محکم و پا برجا نيست.

* هميشه پوست شتر بار خر است: منظور با همه ضعف و ناتواني بر شخصي قوي و زورمندي غالب است!

* جانماز آب کشيدن- تظاهر به تقوا کردن براي فريب دادن مردم.

* جنگ زرگري کردن: زد و خورد و سر و صداي ظاهري براي گول زدن مردم.

* چاقو هيچوقت دسته خودش را نمي برد: منظور انسان به خويش و قوم و بستگان خود ضرر نمي‌زند.

* دست که بسيار شد برکت کم مي‌شود. در جائي کاربرد دارد که تعداد افراد در يک شغل و حرفه‌اي زياد باشند که باعث کم شدن سود و عايدي به همه برسد.

* دودش به چشم خود فرو رفتن: منظور کيفر کار زشت به خود طرف رسيدن.

* دست و صورتش را با آب مرده شوي خانه شسته است. کنايه درباره کسي که بي نهايت بي‌شرم و حيا و به دور از ملاحظه باشد.

* دندان تيز کردن- نسبت به چيزي طمع و سوء استفاده داشتن.

* سوراخ دعا را گم کردن- وارد به کاري نبودن- کاري را برخلاف و قانون انجام دادن

* شير مرغ و جان آدميزاد- کنايه از بودن چيزهاي کمياب

* شتر نقاره خانه است، منظور گوش‌هايش از سر و صدا پر است- از هياهو و جنجال واهمه ندارد.

* تشييع جنازه مردگان در بين ملل مختلف: پس از مرگ که پايان زندگي در اين دنيا و رهسپار شدن متوفي به ابديت است هر ملتي براي خود آداب و رسومي در دفن مردگان و تشييع جنازه آنان و وصيت‌هاي مردگان خود دارند.

* مصري‌ها پس از مرگ کسي مرده خود را موميائي کرده آن را در پارچه‌هاي گرانبهائي مي‌پيچيدند و سپس صندوق‌هائي را که جسد موميائي شده در آن بود طلا‌کاري مي‌نمودند.

* هندوها با اين عقيده که پس از فوت کسي روح او در جسم فرد ديگري حلول مي‌کند، پس از فوت فردي جسد او را آتش مي زدند و خاکستر باقيمانده از جسد مردگان خود را در رودخانه مي‌ريختند و بعضي از خانواده‌ها هم مقدار خيلي کمي از خاکستر مرده را براي خود در محفظه‌هائي نگه مي‌داشتند.

* در چين و ژاپن پس از فوت کسي به عنوان سوگواري لباس‌هاي سفيد بر تن مي‌کنند بر خلاف مردم اروپا و مسلمين که پوشيدن لباس سياه را نشانه سوگواري مي‌دانند.

* طريقه تشييع جنازه متوفي در بين ملل مختلف. مسلمانان و تا چند سال پيش جنازه فرد متوفي را جمعيت بر روي شانه‌هاي خود گذاشته تابوت متوفي را به محل دفن او در گورستان رسمي شهر و يا در امامزاده‌ها و معصوم‌زاده‌ها مي‌بردند که بسيار تأثر‌آور بود، اما مرده را آمبولانس‌هاي شهرداري به گورستان‌هاي شهر مي‌بردند که تعدادي از اتومبيل‌ها که از جمله بستگان و فاميل و دوست و آشناي متوفي هستند. آمبولانس حامل متوفي را با دسته‌هاي گل همراهي مي‌کنند.

* در اروپا متوفي با درشکه‌هاي مجلل و با شکوه و تزئين شده که چند اسب آن را مي‌کشند و با گل‌هاي زيبا تزئين شده است، به محل گورستان هر خانواده حمل مي‌شود و خانواده‌هاي ثروتمند براي نشان دادن بزرگي و اصالت خانواده و دودمان خود دسته‌هاي موزيک را هم استخدام مي‌کنند که پيشاپيش جنازه حرکت کرده مارش عزا و آهنگ‌هاي محزون مي‌نوازند.

* اشاره به برخي از تنبيهات در گذشته:

همواره جرم و اتفاقاتي در جامعه به وسيله افرادي خواسته يا ناخواسته پيش چه در گذشته و چه حاليه متأسفانه پيش مي‌آيد و خواهي نخواهي براي مجرم قانون مجازاتي تعيين مي‌شده که در حق قانون اجرا مي‌شده است که به برخي از آن تنبيهات مربوط به گذشته که در عين حال بسيار وحشتناک و به دور از مروت و انسانيت بود، اشاره مي‌کنيم.

* شقه کردن مجرم: چهار دست و پاي مجرم را به چهار اسب مي‌بستند و سپس اسب‌ها را به چهار اسمت رها مي‌کردند که مجرم چند شقه مي‌شد.

* قفس: که مجرم را در جائي که به صورت قفسي تنگ و باريک با چوب يا آهن ساخته مجرم را در آن قرار مي‌دادند که به سختي در آن دوران محکوميت خود را در تاريکي يا سرما و گرما مي‌گذرانيدند تا مدت محکوميت مجرم به پايان برسد.

* سوزاندن پاهاي مقصر: که با وسائل آهني داغ و قرمز شده قسمت‌هاي مختلف پاي مجرم را با سنگدلي کامل داغ مي‌کردند و مي‌سوزاندند.

* خفه کردن مجرم با طناب دست‌هاي مجرم را بسته طناب بلندي را به گردن مجرم انداخته از دو طرف مي‌کشيدند، تا خفه شود.

* سنگسار کردن- اين تنبيه در بين افراد کليمي و قوانين آنها مرسوم بود و براي زنان و مرداني که اعمال منافي عفت انجام داده بودند، اجرا مي‌کردند. مجرم را در محلي که دست و پايش را بسته بودند، در معرض ديد مردم قرار مي دادند. ابتدا افرادي که شاهد انجام منافي عفت اين شخص بودند، سنگ‌هائي را به طرف او پرتاب و سپس بقيه مردم هر کدام سنگ‌هائي بسويش پرتاب مي‌کردند، تا از پا در آيد.

* کندن سر مجرم به وسيله گاو: ابتدا سر مجرم را از دو چله درختي گذرانيده سپس با طنابي سر مجرم را به شاخ‌هاي گاوي مي‌بستند و با زدن گاو و راندن او سر مجرم به سختي از بدنش کنده مي‌شد.

* انداختن مجرم در حوض آب- مجرم را در حوض آبي انداخته چند فراش و ميرغضب با چوب‌هاي بلند به سر و روي او مي‌کوبيدند تاخته و بيحال و در اثر صدمه و کتک خفه شده از پاي درآيد.

* زنان در حرم سلاطين قاجار: اکثر سلاطين قاجار زن باره و آن گونه که در تاريخ عضوي آمده است، تعداد زنان خاقان جنت مکان فتحعلي شاه به چند دسته و هر کدام طبق وظايفي در خدمت خاقان اعظم بودند، تعداد چهل زن هر کدام در اطاق‌ها و حجره‌هاي خود حضور داشتند و اغلب در سلام‌هاي رسمي حاضر مي‌شدند. تاج‌الدوله يکي از زنان خاقان ماهي هزار تومان آن زمان به اسم سبزي مطبخ مي‌گرفت. در توصيف وظائف زنان حضرت خاقان اعظم آمده است که گستردن رختخواب و فراهم کردن وسائل راحت سلطان را تاج‌الدوله به عهده داشت. دو نفر وقتي که سلطان مي خوابيد کشيک مي دادند که هر وقت مي خواهد به يک پهلو بخوابد يکي از آن زنان پشت شاه را بغل مي کرد. همين طور زن کشيک ديگر وقتي از اين پهلو در حال حرکت به پهلوي ديگر بود او نيز پشت او را بر روي سينه مي‌گرفت تا به پهلو بغلتد. دو نفر هم پاهاي او را مالش مي دادند و 3 نفر هم به نقالي و قصه‌گوئي مشغول بودند و اگر کاري براي شاه پيش مي‌آمد سه نفر هم که در پشت در اطاق خواب کشيک مي‌دادند في‌الفور در اطاق خواب سلطان حاضر مي‌شدند.

* گفتاري درباره زنان از تورات و روسها و چيني‌ها:

* در کتاب تورات آمده است که زن تلختر از مرگ است و در باب مواعظ اين کتاب آمده است که هر کس که بخواهد نزد خدا محبوب باشد بايد خود را از شر زنان محفوظ دارد.

* عقايد و نظرات چيني‌ها- چيني‌ها مي گويند، حرف زن را بايد گوش داد و به آن اعتنا نکرد. سعي کنيد نگذاريد که سر صحبت زنها باز شود که ديگر سر و کله شما را خرد و خمير مي‌کنند.

* اعتقاد روسها درباره زنان: روسها که اصولا افراد زمختي هستند و مانند مردم ديگر رقت قلب ندارند مي‌گويند: هر ذه زن داراي يک روح هستند و همان‌گونه که براي اسب خوب يا بد بايد مهتر گرفت. زن اگر خوب هم باشد و وظايف خود را به نيکي بداند باز چوب لازم دارد و طبق قاعده و قانون زن نبايد آزاد و مطلق العنان باشد و به هر کجا که مي‌خواهد برود و بيايد که نظير چنين قوانين سخيفي در اروپاي قرون وسطي هم وجود داشت.

* داستان زن مکاري که سعدي شيرازي را فريب داد:

* در کتابي از داستان‌ها آمده است که در ايامي که سعدي در بغداد بود در بازار شکر‌فروشان بغداد چشمش به زن زيبائي مي‌افتد که زيبائي جمالش تاب و توان مقاومت را از او مي‌گيرد و سخت شيفته جمالش مي‌شود. در اين اثنا که سعدي در اطراف اين زن زيبا کنترل خود را از دست مي‌دهد و هر کجا که اين زن مي‌رود، او (سعدي) هم به دنبالش روان مي‌شود پير‌زني مکار که ناظر اين قضيه و حرکات غير‌طبيعي سعدي بوده است و مي فهمد که سعدي حسابي گرفتار عشق اين زن شده است، خيلي ماهرانه نزد شيخ سعدي مي آيد و به او مي‌گويد مي دانم که به چه درد و رنجي گرفتار شده اي جواني است و چنين صحنه‌هاي عشقي اگر مبلغ قابلي به من دهي در اين ماجرا به تو کمک مي کنم و آن زن زيبا را به تو مي‌رسانم که تو را سيراب از اين عشق و دلدادگي نمايد و از اين صحنه پر از درد و ملال به وصل و جمال زن نائل آيي... سعدي از شدت عشق و وسوسه‌هاي شهواني به اين پير عجوزه اعتماد مي‌کند و مبلغ دويست تنگه نقره به پيرزن براي راه‌اندازي کار مي‌دهد. پس از يک هفته با مهري سنگين مقدمه نکاح صورت مي‌گيرد. چون وقت زفاف و کامجوئي سعدي فرا مي‌رسد شيخ در پس پرده همان پير عجوزه را مي‌بيند که خود را آراسته و در حجله نشسته است شيخ مي‌گويد: آوخ که بايد چه سازم و به چه حيله پردازم. جز به تدبير کار نتوان کرد / با فلک کار زار نتوان کرد

سعدي براي نجات و رهائي خود از اين ماجرا و عجوزه به او مي‌گويد من مرده شويم و در ولايت خود به اين کار اشتغال دارم و تو را گرفته‌ام که به اتفاق به اين کار بپردازيم و همه زن و مردي که مي‌ميرند، در اختيار ما باشند. زن از اين حرف سخت ناراحت و از پيشنهاد اين کار امتناع مي‌کند و خطاب به سعدي مي‌گويد حجله را ترک کن و از خانه من دور شو که با تو نمي‌سازم به سعدي مي‌گويد، من براي اين کار تو را به نکاح خود در آورده‌ام و ترا به اين آساني از دست نمي‌دهم. پير زن براي رهائي از اين دردسري که خود برنامه آن را چيده بود، تعدادي از کدخدايان و معمرين را واسطه کرده با پرداخت مبلغ گزافي به سعدي و پس دادن 200 ينگه او، از سعدي طلاق مي‌گيرد.

* مقبره فرد منعم: خواجه منعمي مقبره منقش و پر از تزئينات ظاهري براي خود ساخت که معمار و بنايان آن را به مدت يک‌سال به اتمام رسانيدند. روزي که مقبره کارهاي ساختماني آن به اتمام رسيده بود خواجه براي تحويل گرفتن آن و رسيدگي به حساب و کتاب معمار و بنا به سر مقبره آمد و به معمار گفت: اين مقبره حالا ديگر به چه چيزي احتياج دارد و چه مي‌خواهد ؟ معمار گفت: فقط به وجود جنابعالي

* با توجه به بيت معروف:

خدا گر ز حکمت ببندد دري / ز رحمت گشايد در ديگري

شخصي از يک دانشمند که از نعمت بينائي محروم بود پرسيد، حال که تو فاقد بينائي هستي و چشم نداري خداوند به جاي نابينائي چه نعمتي به تو ارزاني داشته است ؟ دانشمند نابينا بي‌درنگ گفت: چه نعمتي از اين بالاتر که روي چون تو فردي را نمي‌بينم.

* حاج ملاعلي کني و ناصرالدين شاه: ملاعلي کني يکي از علماي مبرز و صاحب نفوذ عصر ناصري بود که ناصرالدين‌شاه هم خيلي نسبت به ايشان ابراز ارادت مي‌کرد. کني در عين بزرگي و نفوذ و قدرت به امور دنيوي خيلي بي‌اعتنا بود و زندگي او خالي از تشريفات مي‌گذشت، به‌طوري که اغلب بر روي حصير کهنه‌اي مي‌نشست و به امور شرعي و گرفتاري‌هاي مردم رسيدگي مي‌کرد. گاهي که ناصرالدين شاه به زيارت او مي رفت سلطان هم در کنار حصير کهنه حاج ملا علي کني مي‌نشست تا جاه و جلال و کوکبه سلطنت و قدرت را از ياد ببرد. گويند روزي ناصرالدين‌شاه از ملا مي‌پرسد که طبق حديث شريف: العلماء افضل من انبياء بني اسرائيل: آيا شما نمي‌توانيد کارهائي را که انبياء بني‌اسرائيل مي‌کردند، بکنيد تا مردم بيشتر قدرت و نفوذ شما را ببينند! مثلاً آيا شما هم مي‌توانيد مثل حضرت موسي عصائي را اژدها کنيد تا مردم بترسند؟

حاج ملاعلي بلا تأمل مي‌گويد: بلي، اگر شما ادعاي فرعوني کنيد ما هم در آن موقع عصا را اژدها خواهيم کرد.

* صحبت‌هاي آقا جمال خونساري با يکنفر خراساني:

در عرف و تمثيل‌هاي عاميانه آمده است که خرس خونسار و خر خراسان در عرف مردم براي خود شهرت دارند. در رابطه با اين گفته‌هاي تمثيلي روزي آقا جمال خونساري و يکنفر خراساني به اتفاق هم از راهي مي‌گذشتند که ديدند خرس کشته شده‌اي را بر روي الاغي گذاشته‌اند و دارند مي‌برند. بر سبيل شوخي و براي اينکه مرد خراساني آقا جمال خونساري را تا حدي از وقار و بزرگي خودش پائين آورد و طعنه اي به او بزند با مشاهده اين صحنه به آقا جمال مي‌گويد گويا اين کشته با شما همشهري مي‌باشد؟!

آقا جمال در جواب فرد خراساني مي‌گويد: بلي درست است، ولي هنوز هم مرده ما بر زنده شما سوار است و او را مي‌راند.

* شاه‌سلطان حسين صفوي و زلوبيا! درباره شاه‌سلطان حسين صفوي اغلب تاريخ نويسان اشاره کرده‌اند که اين فرد بي‌اندازه ساده لوح و عجيب بوده است و مي‌گويند در عرض سال دائم مي‌گفته است که کاش ماه رمضان بيايد و ما زلوبيا بخوريم! البته موضوع خوردن زلوبيا را به فتحعليشاه و مظفر الدين شاه هم نسبت ميدهند. کما اينکه درباره کريم خان زند و آب خنک خوردن او نوشته‌اند که وقتي در زمستاني سرد از نوکر خود درخواست ليواني آب خنک مي‌کند و نوکر برايش مي‌آورد، مي‌گويد: حال اين آب خنک را با ميل و رضايت مي‌نوشم چون مي‌دانم که در اين فصل همه از آب خنک برخوردارند.

* چند تمثيل شعري: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد حافظ فرصت غنيمت است نبايد ز دست داد. سعدي صد شعله برافروخته گردد ز چراغي- سعدي ز طوفان حوادث عاشقان را نيست يروائي- صائب ) عقل‌ها را عقل‌ها ياري کند- مولانا) عنکبوتي کي تواند کرد سيمرغي شکار! سنائي) کليد رزق گداياي لنگ و دست شل است. صائب کور بودن به که ديدن روي نامردان به چشم- اخگر) مي‌شنيد شبي که گردد تشنه سيراب از سراب قا آني) گر هيچ نداريم، غم هيچ نداريم. بياني) مي‌شود دشمن سرکش به عمل مغلوب. صائب


نسخه چاپي ارسال به دوستان