تاریخ 1396/11/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
طلاق زنگ خطر جدي براي خانواده‌ها

امروزه شاهد از هم گسيختن بسياري از پيوندهاي زناشوئي هستيم که در اثر اين روند فرزند يا فرزندان آنها در اثر عدم توجه والدين صدمه‌هاي روحي و رواني جبران ناپذيري مي‌بينند و نتايح مخرب طلاق در جامعه به عنوان يکي از مسائل و معضلات مطرح است.

کارشناسان بر اين باورند که درگيري‌ها و جنگ و جدال‌هائي که بين والدين صورت مي‌گيرد هيچ وقت از ذهن بچه‌ها بيرون نمي‌رود و يادآوري آن خاطرات تلخ در بزرگسالي، افسردگي براي او پديد مي‌آورد و اگر نگاهي به راهروهاي دادگاه بيندازيم و يا گذرمان به آنجا بيفتد چه بسيار زنان و مرداني مي‌بينيم که با بچه‌هاي قد و نيم قد و معصوم در راهروها نشسته‌اند.

روان‌شناسان بر اين باورهستند که خانواده‌هايي که فرزندان آنها دائم در نگراني و اضطراب به سر مي‌برند از سلامت روحي و رواني برخوردار نيستند و اينگونه والدين بايد زير نظر روانپزشک باشند ولي متاسفانه در جامعه ما به سلامت رواني کمتر اهميت مي‌دهند.

بررسي‌ها نشان مي‌دهد عدم شناخت زوجين از يکديگر و ازدواج‌هاي خياباني باعث شده است تا امروز بيش از 70 درصد از بزهکاران در کشور بچه‌هاي طلاق باشند و به همين دليل بايد با فرهنگ سازي مناسب در بين اقشار مختلف جامعه از اين وضعيت جلوگيري شود.

محمدرضا ربيعي درباره طلاق مي‌گويد: يكي از شيرين‌ترين بخش‌هاي زندگي، ازدواج است اما متاسفانه براي بسياري از جوانان اين شيريني به تلخي طلاق مي‌انجامد. متاسفانه يکي از مسائلي که امروزه در جامعه پررنگ‌تر از قبل شده، پديده طلاق است. که به نظر من علت اصلي طلاق در جامعه‌ايران، نداشتن شناخت مناسب زوج‌ها نسبت به يکديگر پيش از ازدواج است. به بيان ديگر خانواده و خود فرد نسبت به خصوصيات و ويژگي‌هاي شخصيتي و رفتاري شريک آينده زندگي‌اش آگاهي ندارد.

آقاي ربيعي همچنين ادامه داد: از نگاه مادي ممكن است مردان شرايط بهتري از زنان مطلقه داشته باشند اما بسياري از آنها نيز گرفتار زندان براي مهريه، از دست دادن شغل و پايگاه اجتماعي به خاطر زندان، زخم‌هاي عميق روحي و عاطفي در مردان ايجاد مي‌کند. در مجموع تمام اعضاي خانواده به خاطر طلاق آسيب‌هاي غير قابل جبران تحمل مي كنند. اما بعد از فرزندان مردان بيشتر از زنان دچار بحران‌هاي فكري، اجتماعي و مادي مي‌شوند.

وي درباره دلايل طلاق را در جامعه امروزي نيز بررسي کرد و گفت: يکي از علت‌هاي اختلاف و طلاق ميان زوج‌ها، تکراري شدن زن و شوهر براي يکديگر است. اين را بايد دانست که رابطه زناشويي مانند يک گياه است و بايد براي رشد آن و جلوگيري از خراب شدن و پژمرده شدن به آن رسيدگي کرد. منظور اين است که حس‌ها و نگاه‌هاي تازه که در روزهاي نخست آشنايي وجود داشته را دوباره بسازيم. تازگي داشتن براي يکديگر سبب مي‌شود که هر دو طرف از لحاظ عاطفي به يکديگر نزديک شوند و حس مهم بودن را به يکديگر انتقال دهند. زماني که زوج‌ها وارد فضاي طلاق مي‌شوند در واقع اين پيام را براي يکديگر مي‌فرستند که «تو براي من مهم نيستي.» اين در حالي است كه هر دو طرف مي‌توانند كارهايي انجام دهند كه براي طرف مقابل تكراري و خسته‌كننده نشوند و طرف مقابل هم اهميت آنها‌ را در زندگي خودش بداند.

وي در ادامه نيز اظهار داشت: علت اصلي طلاق را مي‌توان دست‌هاي دخالت‌گري از بيرون دانست مثلا متاسفانه بسياري از زوج‌ها اين مجال و اجازه را به خانواده‌هايشان مي‌دهند که از همان روزهاي اول ازدواج در زندگي‌شان مداخله كنند. علت اين دخالت به وابستگي فرد به خانواده نخستينش بازمي‌گردد يا اهميت دادن بيش از اندازه به کار و شغل سبب مي‌شود که زوج‌ها نتوانند وقت مفيد و کافي کنار يکديگر داشته باشند که بالطبع اين مسئله باعث مي‌شود محبت در خانواده کمرنگ شود و حتي گاهي يکي از زوجين اهداف خود را بزرگ جلوه داده و به آن بها مي‌دهد، مثلا ممکن است يکي از همسران دوست داشته باشد به خارج از کشور مهاجرت کند يا اينکه در منطقه خاصي خانه داشته باشد، در حالي كه طرف مقابل چنين تفكري ندارد. وقتي به اين مسائل بيش از حد پرداخته شود عملا سکان زندگي از دست زن و شوهر خارج مي‌شود و روابط به سمت گسسته شدن پيش مي‌رود البته موضوع به اينجا ختم نمي‌شود و زوج‌ها برخي اوقات به فرزندان‌شان بيش از اندازه بها مي‌دهند، به طوري که تصميمات را فرزندان بر عهده مي‌گيرند تا جايي که حتي زن و شوهر به دليل توقعات بالاي فرزندانشان لحظه‌اي نمي‌توانند با همسرشان خلوت كنند و اين موضوع هم دليلي ديگر تلقي مي‌شود.

ربيعي در ادامه راه حل اين مشکل اجتماعي را نيز بيان کرد و توضيح داد: براي شناخت صحيح، زوج‌ها ابتدا بايد خود را بشناسند و زماني که به خودشناسي رسيدند در درجه بعد به دنبال کسي باشند که با توانايي‌ها و ارزش‌هايشان همخواني داشته باشد. براي شناختن يکديگر بايد چند ملاک و معيار را مورد بررسي قرار دهند که مي‌توان اينگونه بيان کرد که از نظر فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي شبيه هم باشند، زيرا نگاه و گفت‌وگوي فضاي زندگي از اين مدخل است به لحاظ مذهبي در يک راستا باشند و به اعتقادات يکديگر احترام بگذارند. تفاوت سني را در نظر بگيرند. معمولا يک ازدواج معقول آن است که پسر بزرگ‌تر از دختر باشد البته اگر طرف مقابل تمام ملاک‌هاي ديگر طرف مقابل را داشته باشد و تفاوت سني را هم دختر و هم پسر پذيرفته باشند مشكلي نيست. بايد هر دو طرف از ظاهر و آراستگي شريک زندگي‌شان خوش‌شان بيايد. اگر چه خيلي از جوانان اين مورد را به عنوان اولين و مهم‌ترين نكته در نظر مي‌گيرند و بعد سراغ ساير ملاک‌ها و معيارها مي‌روند که اين نوع شيوه انتخاب، نادرست است. اين را بايد بدانيم كه نوع، ميزان و نحوه پول خرج کردن در زندگي مشترک بسيار مهم است و اگر در اين زمينه مشكلي باشد، مي‌تواند حتي منجر به طلاق شود.

وي در آخر نيز به خبرنگار پيام گفت: بارها ديده شده است که دختران و پسران جوان براي انتخاب همسر به دنبال شخصي متفاوت از خود در واقع نقطه مقابل خود به لحاظ شخصيتي مي‌گردند. به عنوان مثال ممکن است که دختري اجتماعي با روابط عمومي قوي به دنبال مردي باشد که روابط اجتماعي محدودي داشته باشد، وقتي اين زوج کنار هم قرار گيرند مسلما يکديگر را درک نمي‌کنند و در آينده همين درك نكردن، مسئله ساز خواهد شد. افراد براي انتخاب شريک زندگي‌شان بايد تشابه شخصيتي را مدنظر قرار دهند و شريکي را انتخاب كنند که از هر جهت شبيه خودشان باشد.

در ادامه خانم مينا.الف که طلاق دامان او را نيز گرفته است در مورد طلاق مي‌گويد: درک نکردن صحيح از رفتار و گفتار يکديگر، نداشتن شناخت کافي از روحيات طرف مقابل و عاقبت بي‌علاقگي و سردي نسبت به شريک زندگي خود همه و همه ‌دست به دست هم مي‌دهد تا ابتدا يک طلاق عاطفي را در زندگي زوج‌ها به‌وجود بياورد طلاق معمولا از شکايت و گله‌گذاري زوج‌ها نسبت به هم شروع مي‌شود. انتظاراتي که گفته مي‌شود ولي برآورده نمي‌شود درواقع نيازهاي دوطرف از يکديگر تامين نمي‌شود. به نيازها و خواسته‌هاي ديگري اهميت داده نمي‌شود طوري که انگار زن و شوهر يکديگر را مي‌بينند ولي صداي هم را نمي‌شنوند و اين مرحله آغازين شروع طلاق است.در مرحله بعد نزاع زناشويي رخ مي‌دهد انتظاراتي که قبلا به آرامي مطرح مي‌شد حالا با صداي بلند و داد و بيداد بيان مي‌شود و آرامش نسبي جاي خود را به خشم مي‌دهد، خشمي که خود را به شکل‌هاي گوناگون نشان مي‌دهد. خشم دروني تبديل مي‌شود به صداي بلند، پرتاب کردن وسايل و برخورد فيزيکي‌ با توهين و تحقير. پس از اين مرحله اختلاف‌ها بيشتر شده و ديوار سکوت مابين زن و شوهر قرار مي‌گيرد و اين به معناي نشنيده شدن و نديده گرفتن است يعني هر دو در مقابل يکديگر ناتوان شده‌اند و هرکس به دنياي دروني خود فرو مي‌رود و ديگر اهميتي به طرف مقابل نمي‌دهد که کار به جايي مي‌رسد که براي يکديگر تنها و تنها حکم يک هم‌خانه را بازي مي‌کنند و حتي جاي خواب خود را از يکديگر جدا مي‌کنند. البته اين تنها يکي از تعاريف طلاق و جرقه اين فعل بيان مي‌شود.

اين خانم در ادامه عامل‌هاي طلاق را متفاوت دانست و گفت: فردي که دچار پيدايش نياز طلاق در زندگي خود شده است به خود و سلامت فردي خود بي‌توجه مي‌شود و حتي به سلامت ديگر افراد خانواده نيز اهميت کمتري مي‌دهد، وظايف خود را به درستي انجام نمي‌دهد و مسئوليت‌هاي خود را در مقابل ديگر افراد خانواده به‌سردي و بي‌هيچ ميل و رغبتي انجام مي‌دهد. اگر اين فرد مثل بنده يک خانم باشد نسبت به نظافت منزل و ديگر امور مربوط کندتر از قبل عمل مي‌کند و اکثرا هميشه کارهاي عقب‌مانده يا نيمه‌کاره دارد ولي حوصله و رغبتي براي انجام دادن آن‌ها ندارد و اگر يک مرد باشد نسبت به کار کردن و وظايف خود سردتر از قبل مي‌شود و اين مشکل موجود را دو برابر مي‌کند، آشفتگي روحي و ذهني به آشفتگي ظاهري گره مي‌خورد و وضع را بدتر از قبل مي‌کند. شخص از لحاظ روحي در شرايطي قرار دارد که هيچ رغبتي براي شاد بودن يا حضور در جمع‌هاي شاد ندارد و عموما تنهايي را ترجيح مي‌دهد تا کم‌کم به افسردگي دچار مي‌شود و به جز سلامت روحي که بيمار شده است سلامت جسم نيز به خطر مي‌افتد.

وي در ادامه عواملي همچون اعتياد، عدم حضور پر رنگ همسر در خانواده و توجه وي به کانون خانواده را نيز جز موارد مهم در طلاق خواند و ابراز کرد: نمي‌توان گفت که علت به وجود آمدن طلاق در خانواده‌ها به هم شباهت دارد؛ اين مشکل مي‌تواند در رابطه يک زوج جوان که سن ازدواج آن‌ها 2تا 3 سال است رخ دهد يا مي‌تواند در يک خانواده‌اي که چند بچه کوچک و بزرگ دارند باشد يا حتي در خانواده‌اي که بچه‌هاي‌شان به حدي رسيده‌اند که هرکدام به دنبال زندگي خود رفته‌اند رخ دهد و هرکس براي خود دلايل قانع کننده اي دارد که شايد اطرافيان آن را بي‌اهميت بخوانند.

خانم مينا. الف ديد جامعه به زنان مطلقه را خيلي نامناسب دانست و گفت: جامعه ديد بدي نسبت به زن مطلقه دارد. براي همين بيشتر مواقع مي‌گويم همسرم فوت كرده است. وقتي زن مطلقه مي‌شود، مزاحمت‌ها برايش طبيعتا زياد مي‌شود. براي مثال يک مزاحم داشتم كه 2 سالي بود اذيتم مي‌كرد. تا جايي كه كلي تهمت به من زد و من مجبور شدم از وي شكايت كنم.

وي در پاسخ به اينکه اگر به چند سال گذشته خود مراجعه کني و بخواهي دوباره ازدواج کني چه شرايطي را مد نظر قرار خواهي داد؟ گفت: ازدواج بزرگ‌ترين و مهمترين فصل کتاب زندگي انسان است. ازدواج موفق، زمينه تکامل مادي و معنوي افراد خانواده را فراهم مي‌سازد معيارهاي اصلي، آن دسته از ملاک‌هايي هستند که وجودشان براي يک زندگي موفق و رسيدن به کمال حتماً لازم است و به نظر شخص من يکي از ملاک‌هاي انتخاب همسر اصالت خانوادگي است. منظور از شرافت خانوادگي، شهرت و ثروت و موقعيت اجتماعي نيست، بلکه مراد نجابت و پاکي، تدين و تقواي خانواده است. اين ملاک‌ها شرط کمال‌اند و براي بهتر شدن و کامل‌تر شدن زندگي مشترک است؛ با در نظر گرفتن اين معيارها احتمال به وجود آمدن اختلاف در زندگي مشترک کمتر مي‌شود. زن و شوهر وقتي با هم تفاهم و رابطه‌اي ناگسستني دارند که اشتراکات و هماهنگي‌هاي زيادي با هم داشته باشند.

خانم الف در آخر نيز بيان کرد: ر هر دختر و پسري لازم است قبل از ازدواج خودشناسي داشته باشند و در مورد ويژگي‌هاي اخلاقي، شخصيتي، استعدادها، توانمندي‌ها، سلايق، علايق، ضعف‌ها و کاستي‌هاي خودآگاهي و شناخت کسب کرده و نيز بدانند که اهدافشان از ازدواج چيست و چه انتظاراتي از همسر آينده دارند تا بتوانند فرد مناسب‌شان را با همکاري و مشورت خانواده‌ها، بزرگان فاميل، پرس‌وجو از دوستان، آشنايان، همسايه‌ها، اقوام و فاميل‌هاي نسبي و سببي و محل تحصيل و کار انتخاب کرده و با شناخت کامل ازدواج کنند.

خانم زيبا منصوري در مورد طلاق گفت: گذشت آن زمان‌هايي که طلاق گرفتن يک تابو بود؛ يادم مي‌آيد قديم‌ترها وقتي اشخاص مسن در مورد طلاق و اختلاف نظر زوجين مي‌شنيدند سريعا مي‌گفتند؛ «دختر با لباس سفيد مي‌ره خانه شوهر و با کفن سفيد از آنجا بيرون مي‌آيد». البته من هيچ وقت موافق نظريه‌اي به اين شوري نبودم و البته موافق رفتارهاي عجيبي که به عنوان مدي جديد به تازگي به کار مي‌رود، هم نيستم. از «جشن طلاق» گرفته تا «سلفي طلاق» که اين روزها حسابي داغ شده است.

خانم منصوري در ادامه عوامل طلاق را متعدد و غيرقابل پيش بيني خواند و گفت: ماشيني شدن زندگي‌ها و کم شدن زمان استراحت زوجين و بي‌توجهي به ارکان خانواده نيز از دلايل ديگر کم شدن روابط زناشويي و ايجاد نارضايتي طرفين يک زندگي مشترک است و همه اين مسايل علت تامه يک جدايي نيست، اما زمينه ساز اين واقعيت تلخ اجتماعي است.

وي در ادامه نيز توضيح داد: يکي از عوامل جديد طلاق در جامعه تغيير در الگوي همسرگزيني است. در الگوي قديمي همسرگزيني معمولا افراد بر اساس شناختي که والدين از گزينه مورد نظر داشتند اين انتخاب صورت مي‌گرفت؛ با توجه به اينکه در اين الگو گزينش همسر در همان شبکه خويشاوندي صورت مي‌گرفت، يک شناخت نسبي در پيش از ازدواج بين افراد وجود داشت؛ به همين جهت در اين شکل از زندگي به دليل اين شناخت نسبي و هم به خاطر حمايتي که از طرف اين شبکه خويشاوندي صورت مي‌گرفت احتمال طلاق بسيار کمتر بود.

منصوري همچنين در مورد راهکار پيشگيري طلاق نيز به خبرنگار پيام استان گفت: گاهي اوقات زندگي زيباي زناشويي دچار مشکلات و بحران‌هايي مي‌شود که حل کردن آنها بسيار سخت است، اين مشکلات مي‌توانند بنيان خانواده را به هم ريزند اما با روش‌هايي مي‌توان از جدايي و طلاق جلوگيري کرد. خانواده واژه‌اي پرمعناست که وقتي به آن فکر مي‌کنيم، موجي از احساس و عاطفه در ما به وجود مي‌آيد. اساس تشکيل خانواده و ازدواج در نظام الهي، رسيدن به آرامش روان و کمال انساني است. در بسياري از موارد، زنان و شوهران ناسازگار به خاطر عوامل فردي، خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي از هم جدا نمي‌شوند و خانواده به جاي آنکه کانوني پر از طراوت، شادي و اميد باشد، به سرزميني آشفته و رنج‌آفرين تبديل مي‌شود که آرامش ساکنان خود را آرام آرام گرفته و از بين مي‌برد. براي جلوگيري از بروز طلاق در خانواده زوج‌ها بايد دست از تلاش براي تغيير دادن يکديگر بردارند. به اعتقاد بنده انسان‌ها را نمي‌شود تغيير داد، بلکه بايد اولويت‌هاي خودمان را تغيير دهيم. زن و شوهر در دعوا نبايد دنبال مقصر بگردند، اينجا نه کسي قاضي است نه وکيل، بلکه بايد به دنبال آن باشند که هرکس چقدر در حل مسئله سهم دارد. طرفين بايد در اين مواقع انعطاف پذير باشند و در نهايت از طبيعت درس بگيرند. شما کدام حيواني را ديده ايد و مي‌شناسيد که وقتي مورد تهديد قرار گرفت، همان لحظه از خود عکس‌العمل نشان دهد. به جاي آنکه حس‌هايمان را تعطيل کنيم، بهتر آن است که به دنبال فعال سازي حواس مان باشيم.

خانم منصوري در آخر نيز بيان کرد: به اعتقاد روان‌شناسان کيفيت روابط درون خانواده، نقش به سزايي در شکل گيري نگرش‌ها و بازخوردهاي اجتماعي اعضاي خانواده دارد و پايه و اساس روابط درون خانواده، بر محور رابطه زن و شوهر استوار است. طلاق عاطفي نماد وجود مشکل در ارتباطي سالم و صحيح بين زن و شوهر است. اين مشکل ارتباطي در سطح خانواده مي‌تواند در جامعه نيز شيوع و گسترش يابد و ارتباط انساني را مختل کند. وقتي بنيان نهاد خانواده دچار تزلزل شود، بنيان‌هاي اخلاقي و اجتماعي کل نظام اجتماعي متزلزل شده و جامعه به سوي مشکلات گوناگون سوق داده مي‌شود؛ از طرف ديگر طلاق بيش از هرچيز ديگري برفرزندان تاثيرگذار است، به طوري که ريشه بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي از طلاق ايجاد مي‌شود. در طلاقي زوجين هيچ گونه حس نشاط و درک متقابلي ندارند و در واقع افراد با يک مشق اجباري، زندگي اطرافيان خود را نيز درگير اين موضوع خواهند کرد.

دکتر ندا مومني راد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري پيام استان سمنان در تشريح پيامدهاي فردي و اجتماعي طلاق گفت: افراد مطلقه و فرزندان طلاق در بهترين حالت، شايد ترحم محيط و افراد اطراف خود را دريافت کنند ولي زندگي بعد از طلاق به معني يک زندگي ناقص است که غالباً زنان و فرزندان بيشترين آسيب را متحمل شده و دو نيمه شدن خانواده در اغلب موارد اثرات روحي، رواني و اقتصادي درازمدتي را بر همه اعضاي خانواده و حتي اطرافيان بر جاي خواهد گذاشت.

خانم دکتر در ادامه گفت: تحقيقات روان‌شناسي نشان داده که بچه‌ها، مرگ والدين خود را راحت‌تر از طلاق مي‌پذيرند زيرا مرگ پديده‌اي طبيعي است ولي طلاق پديده‌اي اجباري بوده که طي آن زوجين با تنفر از هم جدا شده‌اند.

وي همچنين افزود: اينکه بعد از طلاق، کودک با کدام يک از والدين زندگي خواهد کرد و خلاء‌هاي عاطفي او را چه کسي پر خواهد کرد، باعث بروز افسردگي در کودکان و نوجوانان و به وجود آمدن زمينه‌هاي اضطراب، ايجاد روحيه پرخاشگري و عصيان در نوجوانان، بي‌قراري، فرار از منزل، انکار حقايق و وقايع، اعتياد، ولگردي و... مي‌شود.

خانم مومني راد هم‌کفو‌ نبودن زوجين را يکي از مهم‌ترين دلايل طلاق دانست و گفت: ازدواج‌هايي که در آنها هماهنگي بيشتر در طبقه اجتماعي، سطح تحصيلات، هوش، نژاد، دين، آموزه‌ها، زبان و... وجود داشته باشد،

موفق‌تر خواهند بود.

وي تفاوت طبقاتي را از ديگر علل پديده طلاق برشمرد و افزود: تفاوت طبقاتي يکي از عواملي است که با امکانات اجتماعي معمولاً ديدگاه‌هاي مختلفي را به‌وجود مي‌آورد.

دکتر مومني راد توقعات نابجاي زوجين از يکديگر، خشم و پرخاشگري و عدم توجه به يکديگر را نيز زمينه ساز پديده طلاق دانست و ابراز کرد: روابط اجتماعي ناسالم، ازدواج‌هاي احساسي، عشق‌هاي کورکورانه، خرافات و اعتقادات نادرست نظير شانس و اقبال و ازدواج‌هاي از روي ترحم معمولا به طلاق مي‌انجامند.

وي فقدان امنيت شغلي به ويژه براي مردان، تضاد فرهنگي، ناسازگاري زوجين و عدم برقراري تفاهم بين آنان و ازدواج در سنين پايين را از ديگر دلايل طلاق برشمرد و تصريح کرد: تفاوت سني زياد زن و شوهر، عوامل اقتصادي، مدگرايي و اسراف، اعتياد به مواد مخدر، عدم رعايت عفاف و حجاب و پايبند نبودن به زندگي مي‌تواند زندگي را به سوي طلاق سوق دهد.

اين استاد جامعه شناسي از عدم رعايت حقوق زوجين و بحران شخصيت به عنوان علل ديگر طلاق نام برد و گفت: خانواده‌هاي متزلزل، دخالت نابجاي اطرافيان، تعيين مهريه‌هاي سنگين، ازدواج تحميلي، تشريفات زايد و افراطي، کاهش روحيه‌ي ايثار و از خودگذشتي و کاهش قبح طلاق در افکار عمومي زمينه ساز افزايش پديده طلاق در جامعه است.

وي درباره راهکارهاي کاهش پديده طلاق سخن گفت و افزود: داشتن شرايط مساعد براي ازدواج، توجه به مسائل معنوي، ديني و تشابه زوجين از لحاظ اعتقادات مذهبي، فرهنگي و تحصيلات مي‌تواند به تشکيل يک ازدواج موفق کمک شاياني کند.

خانم مومني راد در ادامه وجود سابقه مناسب در زندگي خانوادگي، ساده زيستي، ازدواج عاقلانه و پرهيز از ازدواج اجباري را گامي به سوي ازدواج سالم و موفق دانست و افزود: زوجين بايد در زمينه مسائل خانوادگي آگاهي‌هاي خود را افزايش دهند و به همين منظور مراجعه به مراکز مشاوره و انجام مشاوره ازدواج قبل از ازدواج نيز مي‌تواند مفيد واقع شود.

دکتر مومني راد دقت کافي در انتخاب همسر، عدم اتکا به دوستي‌هاي به اصطلاح خياباني و اينترنتي، صداقت در بدو تشکيل خانواده و در طول زندگي زناشويي را از مهم‌ترين معيارهاي يک زندگي سالم دانست و گفت: دخالت‌ نکردن اطرافيان، تعديل کردن توقعات، حذف تشريفات زايد ازدواج، تعيين مهريه‌هاي مناسب، تطابق پذيري و قابليت انعطاف زوجين مي‌تواند زندگي موفقي را رقم‌ زند.

استاد جامعه شناسي، انجام مذاکرات براي رفع اختلافات و سوءتفاهم‌ها و تشکيل محکمه‌ داخلي خانوادگي براي حل اختلاف دو همسر را مهم دانست و گفت: خوش‌رفتاري و توصيه مکرر به آن، گذشت از غفلت‌ها و تخلفات جزئي همسر، تسلط بر نفس و کنترل خشم بسيار تاثيرات مثبتي در تداوم زندگي برجاي خواهد گذاشت.

وي در آخر نيز رعايت آموزه‌هاي ديني، محبت و مهرباني و رعايت امانت‌داري و حفظ حقوق همسر را از ديگر عوامل تداوم زندگي دانست و گفت: اميد است که با رعايت اين عوامل، جامعه زيبايي براي خود و ديگران ايجاد کنيم.

گزارشگر اجتماعي: مائده شريفي

عکاس: محمد‌هادي سيستاني


نسخه چاپي ارسال به دوستان