تاریخ 1396/10/17 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
روايت واقعي آنچه در فيلم «عقاب‌ها» ديديد

هواپيما آتش گرفته بود و چرخ‌ها هم بي‌موقع باز شده بودند. در چنين شرايطي که با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کردم توانستم خود را به آن سوي ارتفاعات مشرف بر منطقه سليمانيه برسانم.

امير سرتيپ خلبان عباس رمضاني، سال 1352 به خدمت نيروي هوايي درآمد و سال 90 بازنشسته شد. وي اکنون در دفتر مطالعات نيروي هوايي به خدمت خود ادامه مي‌دهد و روايت‌هاي فراواني از دفاع مقدس و دلاورمردي خلبانان نيروي هوايي در دل دارد. براي اين خلبان پيشکسوت در دوران دفاع مقدس حادثه‌اي پيش آمد که موضوع اصلي فيلم سينمايي «عقاب‌ها» قرار گرفت.

وي درباره عمليات 23 مرداد 1365 و چگونگي اسارتش روايت مي‌کند: 23 مردادماه 1365 بود. با اين ‌که در صبح آن روز مأموريت‌هاي انهدامي مختلفي توسط خلبانان شجاع نيروي هوايي روي چندين نقطه از مواضع مهم نظامي و اقتصادي عراق انجام شده بود، اما با اين حال در بعد از ظهر که از نظر دشمن زمان غير معقولي به نظر مي‌رسيد، از طريق فرماندهي عمليات ماموريتي به ما محول شد.‌

من و سرهنگ خلبان «يوسف سمندريان» در قالب دو گروه پروازي، باند را به قصد بمباران اهداف از پيش تعيين شده در خاک عراق ترک کرديم. به نزديکي مرز عراق رسيديم. تا اين لحظه هيچ برخوردي با هواپيماهاي شکاري دشمن نداشتيم. طبق دستورات صادر شده از فرماندهي عمليات مأموريت داشتيم مخازن سوخت دشمن را در شمال سليمانيه و در نقطه‌اي که از حساسيت خاصي برخوردار بود و توسط نيروهاي بعثي به شدت محافظت مي‌شد، بمباران کنيم.

هنوز به هدف نرسيده بوديم که در ديد رادارهاي دشمن قرار گرفتيم. نيروهاي عراقي با ايجاد سدي از آتش مي‌خواستند ما را متواري کنند. هنوز چند مايل با هدف فاصله داشتيم. از دور دکل‌ها و تأسيسات به وضوح مشخص بودند. در اين حال به يکباره هواپيماي سمندريان را ديدم که توسط پدافند راداري و موشکي دشمن هدف قرار گرفته بود و چون من در سمت راست هواپيما پرواز مي‌کردم وي قادر به گردش به سمت راست نبود. موقعيت خود را تغيير دادم و از طريق راديو، سمندريان را در جريان آتش گرفتن هواپيمايش گذاشتم. وي در جريان سانحه بود و از من راهنمايي خواست. از سمندريان خواستم به سمت راست برگردد و وي را از مهلکه دور کردم.

ابتدا بدون از دست دادن فرصت، منطقه از پيش تعيين شده را به شدت بمباران کردم که يکي از بمب‌ها به پشت پادگان سليمانيه اصابت و 200 نفر از نيروهاي عراقي را تلف کرد. پس از بمباران تمام افکارم را متوجه هواپيماي سمندريان کردم. ديدم هواپيمايش پايين و پايين‌تر رفت و با شيرجه‌اي محکم به زمين خورد و از ديد من خارج شد. خيلي منقلب شدم چرا که از سرنوشت همکارم بي‌اطلاع بودم. بعدها متوجه شدم که وي به اسارت عراق درآمده و سال 69 نيز به ميهن اسلامي بازگشت. به قصد ترک منطقه دشمن ارتفاع پرواز را کاهش دادم و بر سرعت خود افزودم، اما ناگهان هدف پدافند راداري و موشکي دشمن قرار گرفتم که از نوع پيشرفته‌اي بود و در اولين لحظه هواپيما را از کنترل من خارج کرد. هر دو موتور سمت چپ و راست هواپيما در آتش مي‌سوختند.هواپيما آتش گرفته بود و چرخ‌ها هم بي‌موقع باز شده بودند. در چنين شرايطي که با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کردم توانستم خود را به آن سوي ارتفاعات مشرف بر منطقه سليمانيه برسانم. بر روي دره عميقي قرار گرفتم. هواپيما به کلي تعادل خود را از دست داد و از اختيار من خارج شد، ثانيه‌اي بعد نيز قفل کرد و به حالت شيرجه درآمد. دستي بر روي استيک زدم و همزمان در آخرين ارتباط راديويي‌ام با رادار، اطلاع دادم که آماده ترک هواپيما هستم. لحظه‌اي بعد خود را در دل آسمان يافتم.

به سرعت در حال سقوط بودم. مکان فرودم دامنه‌اي جنگلي در کنار همان دره عميق بود. چتر نجات به آرامي باز شد و در همين لحظه هواپيماي من به صخره‌اي برخورد کرد و به کوهي از آتش تبديل شد. در حادثه سقوط از ناحيه گردن، چانه و دست و پا آسيب ديدم و اکنون جانباز 54 درصد هستم. پس از سقوط که در مدت 50 ثانيه رخ داد، بيهوش شده و وقتي به هوش آمدم متوجه شدم در لبه پرتگاه عميقي قرار گرفته‌ام.

به جاده‌اي که در پايين دره قرار داشت خيره شدم، اتومبيل سفيدرنگي را ديدم که از فاصله تقريباً يک کيلومتري به سمت من مي‌آمد. لحظه‌اي بعد به من رسيد و توقف کرد. چند نفر از آن خارج شدند و با شتاب و هيجان از سينه‌کش کوه بالا آمدند. وقتي فهميدند ايراني هستم رفتارشان نرم‌تر شد و کمک کردند از خطر سقوط رها شوم. در شرايطي که عراق به دنبال اعدام به زعم خود انقلابي من بود و جايزه بسياري را براي تحويل دادن من تعيين کرده بود،اتحاديه کُردهاي مخالف صدام که مرا پيدا کرده بودند، به وسيله قاطر به نيروهاي سپاه پاسداران که در کردستان عراق مستقر بودند، تحويل دادند و پس از چهار روز سالم به خاک ايران بازگشتم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان