تاریخ 1396/07/13 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
زندگي عشايري

مقدمه:

با توجه به اينکه عشاير سومين جامعه بعد از جامعه‌ي شهري و روستايي در کشور محسوب مي‌شوند و به علت کم‌توجهي به اين قشر و نحوه زندگي و مسائل و مشکلات اين دسته لازم ديدم که بحثي در اين زمينه با کمک شما دوستان داشته باشيم تا بيشتر مسائل مربوط به اين قشر را برسي و تحليل کنيم و با کمک شما دوستان راه حل‌هايي براي حل اين مشکلات پيدا کنيم.

1- دليل گرايش اين افراد به انتخاب اين شيوه از زندگي چيست؟

2- عمده مشکلات اين قشر از جامعه چه مي‌باشد؟

3- نيازهاي جامعه‌ي عشاير چيست؟

4- وظايف دولت‌ها در قبال اين جامعه چه مي‌باشد؟

5- راه حل‌هايي که مي‌تواند در حل مسائل و مشکلات اين جامعه کارآمد باشد، چيست؟

شيوه‌ي زندگي عشاير کوچ نشيني است. يکي از انگيزه‌هاي انسان رفع گرسنگي و يافتن خوراک است که مي‌تواند گرايش اصلي و اوليه عشاير براي انتخاب اين نوع از زندگي باشد.

جامعه‌ي عشايري جامعه مستقلي است که علت وجودي آن اقتصاد غالب دامداري سنتي است. در جامعه‌ي عشاير بخش عظيمي از آداب و رسوم، باورها و فرهنگ حول محور دام دور مي‌زند. از اين رو فرهنگ عشايري با فرهنگ روستايي تفاوت ريشه‌اي و ساختاري دارد.

کشور ايران بنابر موقعيت جغرافيايي خاص خود به ويژه در سمت شمال و شمال شرقي که مدخل ورود اقوام کوچ‌نشين مي‌باشد از ابتدا اين پديده را تجربه کرده است و يکي از مناطق کوچ نشين در جهان محسوب مي‌شود. علاوه بر موقعيت جغرافيايي ايران بايد به موقعيت نسبي آن، يعني مجاورت با آسياي مرکزي، عربستان و هند که خود در پيدايش زندگي کوچ نشيني موثرند، اشاره کرد. اهميت موضوع فقط در پيدايش شکل خاصي از معيشت انسان‌ها نيست، بلکه پيدايش نمادهاي فرهنگي کوچ نشيني نيز از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. از اين رو فرهنگ کشور تا حدود بسياري تحت تاثير مجموعه‌اي از عملکرد فرهنگ‌هاي عشايري منطقه است.

بسيار واضح است که عشاير به علت ضعف اقتصادي ناچار به انتخاب اين شيوه از زندگي شدند در غير از اين صورت هيچ کس زندگي راحت و بي‌دغدغه را به اين شيوه از زندگي پردردسر و پرخطر ترجيج نمي‌دهد. اما شايان ذکر است که اين افراد از بين چند انتخاب اين شيوه را برگزيدند. چرا اين افراد حاشيه نشين نشدند؟ چون احساس کردند که با اين شيوه از زندگي بهتر مي‌توانند وفق پيدا کنند. برخلاف نظر عده‌اي که فکر مي‌کنند اين شيوه زندگي راحت و بي‌دغدغه است بايد گفت يکي از پرکارترين، پر خطرترين و ناامن‌ترين شيوه‌هاي زندگي است.

اگر قرار باشد اين همه جمعيت عشايري را يک جا نشين کنند و امکانات لازم براي يک زندگي را در اختيارشان بگذارند شايد خيلي دور از انتظار و ناممکن باشد. هر چند که بخشي از عشاير ما که در اطراف روستاها به اصطلاح يکجانشين شده‌اند مشکلات بسياري دارند. چرا که روستاها اين جمعيت را در خود نپذيرفته اند. در بخشي از گزارشهايي که از جمعيت عشاير کشور گرفته شده بود، از کمبود امکانات از قبيل نبود آب کافي براي توليد علوفه، نبود سوخت مورد نياز، نبود بهداشت، نبود آموزش بسيار ناراضي بودند. در مواردي اظهار داشتند که اگر ما آب لازم را در اختيار داشته باشيم نيازي نيست علوفه براي تغذيه دام را به قيمت بالا خريداري کنيم. آنها حتي اب لازم را براي بهداشت ندارند که در مواردي اشاره کردند که ما آب لازم براي نظافت نداريم که گاهي هفته‌ها منتظر آب براي نظافت هستيم.

برخي از آنها مي‌گفتند دلالان دام زنده را به قيمت خيلي نازل از ما مي‌خرند اگر ما پشتوانه‌اي براي فروش دام داشته باشيم دامها را با قيمت نازل در اختيار دلالان قرار نمي‌دهيم. يا در مورد سوخت مي‌گفتند اينجا از نفت خبري نيست بعد به ما مي‌گويند به مراتع آسيب نرسانيد. اما ما براي گرم کردن خود مجبوريم از پوشش گياهي دشت استفاده کنيم.

و در پايان گفتند که ما افراد توانايي هستيم، اهل کاريم و در مقابل مشکلات ايستادگي مي‌کنيم اما متأسفانه هيچ امکاناتي وجود ندارد. خوب حالا که امکان يکجا نشين کردن اين عشاير در زمان کوتاه و به طور جمعي امکان‌پذير نيست پس چرا نبايد امکانات جهت زندگي بهتر براي آنها فراهم گردد؟

مزيت‌هاي زندگي عشايري

عشاير به عنوان جامعه سوم، زندگي‌شان دائماً با طبيعت و عوامل طبييعي عجين و لاينفك است، به طوري كه عوامل طبيعي بيشترين تأثير را به صورت مستقيم بر زندگي آنان دارد، بدين ترتيب زندگي آنان داراي مزيت‌هاي ذيل مي‌باشد:

1- خودكفايي و عدم وابستگي نسبت به جوامع روستايي و شهري

2- ساده زيستي و عدم تجملات

3- پايبندي به آداب و سنن و روابط قومي

4- داشتن زندگي مبتني بر دامداري و كشاورزي

5- پايبندي به حفظ شرف، دين و ميهن

مسائل و مشكلات و نيازهاي عشاير:

1- مسائل و مشكلات مربوط به مراتع

2- مسائل و مشكلات زمان و نحوه كوچ

3- مسائل و مشكلات و موانع دامداري و دامپروري

4- مسائل و مشكلات امور آموزشي و فرهنگي

5- مسائل و مشكلات و نيازمندي‌هاي رفاهي و اجتماعي

6- اجراي طرح تسليح و استرداد اسلحه‌هاي توقيفي عشاير و تامين امنيت آنان

7- تشکيل شوراهاي اسلامي عشاير

8- جبران خسارات سيل، آتش سوزي و بلاياي طبيعي توسط دولت

9- تأمين آب شرب و كشاورزي

10- توسعه فعاليت‌ها، توليدات و ايجاد فرصت‌هاي شغلي

11- اجازه كشت محصولات كشاورزي و علوفه‌اي با تأكيد بر تبديل اراضي مرتعي

12- تامين به موقع علوفه مورد نياز دام عشاير از طريق شركت‌هاي تعاوني عشاير و پشتيباني امور دام

13- تامين مايحتاج و ارزاق غير قابل دسترسي عشاير از طريق شركت‌هاي تعاوني عشايري

اثرات خشكسالي:

1- تخريب مراتع، جنگل‌ها و باغات

2- ضرر و زيان عشاير

3- ايجاد بيكاري و كمبود درآمد خانوارها

4- صدمات اجتماعي بر خانوارها

5- ايجاد شغل‌هاي كاذب در سطح شهرها

6- كاهش راندمان توليد

فعاليت‌هاي شاخص:

فعاليت عمده عشاير بر پايه دامداري و دامپروري است كه در جوار آن از فعاليت‌هاي كشاورزي و باغداري و همچنين صنايع دستي نيز بهره مي‌گيرند كه البته دامداري و دامپروري به عنوان فعاليت شاخص به خصوص با توجه به توليدات و فرآورده‌هاي دامي و زراعت و باغداري و گاهاً صنايع دستي به عنوان فعاليت‌هاي مكمل در زندگي عشاير نقش دارند.

توصيه‌هاي استاني:

1- افزايش و تفكيك اعتبارات تسهيلاتي جهت ايجاد اشتغال براي عشاير

2- تامين سوخت فسيلي عشاير

3- بيمه خدمات درماني تمامي خانواده‌هاي عشاير

4- بيمه دام و محصولات کشاورزي عشاير

5- خريد تضميني دام و محصولات دامي و لبني عشاير

6- رفع مشكلات تردد عشاير

گردشگري عشايري

(يک الگوي فضايي)

«سبک است خواب در برهوت چادرنشينان. پيکر آدمي، خسته از فضاي بي‌انتها...

راه دراز را به ياد دارد.» (اسيب ماندلستام)

پردازش گردشگري پيرامون هر فضاي جغرافيايي در روندي از تطبيق پذيري جاذبه‌ها، سکونتگاه‌ها و تسهيلات مورد نياز، انجام مي‌گيرد.اين خود شکل دهنده روندي از پذيرش گردشگر مي‌باشد که در يک رويکرد به درون برخواسته از نگرش متني به فضاهاي جغرافيايي مي‌باشد.در اين نگرش، خوانش فضا همچون متن، وابسته به جرياني دوسويه است که در يک سوي آن شناخت گردشگري و تقاضاهاي موجود در بازار آن ودر سوي ديگر درک و سنجشي ژرفانگر پيرامون فضاي مربوطه، قرار دارد. از اين رو بررسي قابليت‌هاي گردشگري در مناطق عشايري وابسته به پردازش يک الگوي فضايي گردشگري مي‌باشد.بر اين مبنا مي‌توان گردشگري را در مناطق عشايري در دو بعد به هم پيوسته از پهنه فرهنگي و چشم انداز فرهنگي‌ پردازش نمود. گردشگر و فضامندي آن (بازتوليد فضاي کنشگري گردشگري) در روندي از انگيزه‌هاي فرهنگي، ‌تقاضا براي چشم اندازهاي فرهنگي متفاوت را پيرامون شيوه زندگي کوچ نشيني شکل مي‌دهد. اين گونه شناسي فضايي در پي درک اصالت ميراثي انساني در زندگي کوچ‌نشيني، از مناطق عشايري بازديد مي‌کند. اصالت موجود در اين ميان وابسته به يک فضاي معنوي به يادگار مانده از گذشته باستاني زندگي انسان است.

گردشگران عشايري زائران پسامدرني هستند که اصالت معنايي خود را در چشم اندازهاي فرهنگي مناطق عشايري جستجو مي‌کنند. هرچندگردشگري عشايري قابليت اقتصاد سرمايه‌داري را در تصرف فضايي مناطق عشايري و ادغام آنها را در چرخه مصرف باز مي‌نمايد ولي آنچه که مي‌تواند با اهميت باشد شناخت اين گونه گردشگري و پردازش فضايي آن براي سه قلوهاي مهار سرمايه داري(سودمندي، رفاه و پايداري)، براي رسيدن به توسعه‌اي مفيد است. در اين ميان با توجه به كنش پذيري عوامل مختلف پساساختاري در شكل‌گيري گردشگري عشايري سعي شده است كه در مدلي كه ارائه گرديده است تمامي ابعاد آن نشان داده شود.

در اين مدل بازخورهاي گردشگري عشايري در فضامندي خود نشان دهنده يک چرخه از دوران و گره‌گاه‌هايي‌ است که گشتارهاي گردشگري در روندي از کنشگري در مناطق عشايري شکل مي‌دهند تا به نقطه بازگشت سير نمايند و بازخورهاي مثبتي رابراي اين منطقه در‌ سمت‌دهي به توسعه به وجود آورند.

در اين مدل از گردشگري عشايري، عوامل فضاي درون متني چون، خدمات، جاذبه‌ها، و ساكنان محلي همراه با مديريت گردشگري در يك سيستم سرمايه داري عمل نموده و عوامل فضاي برون متني نيز در كاركرد اين سيستم نقش اساسي‌دارند. در چارچوب عمل سرمايه داري، وجود جاذبه‌ها براي شكل گيري جريان گردشگري، که در بررسي قابليت‌ها به آن اشاره شد، ضروري است. توسعه خدمات گردشگري‌ در مناطق عشايري در‌ ارتباط مستقيم با سرمايه قرار دارد. بالطبع مديريت حاصل از اين سرمايه گذاري پيگير راهبرد افزايش تعداد گردشگران و سود حاصل از سرمايه‌گذاري است. افزايش تعداد بازديدكنندگان به يك بركنش منطقه‌اي مي‌انجامد و سبب شكل گيري چالش‌هايي در رابطه بين ساكنان محلي، بازديدكنندگان و محيط مي‌شود. با توسعه اقتصادي بر پايه توسعه گردشگري عشايري جهت گيري چالش‌ها صورت مي‌گيرد. اين جهت گيري بستگي به آن دارد كه مقدار توزيع درآمد در سطوح منطقه تا چه اندازه اي عادلانه است. اگر سرمايه گذاري تنها به سمت پاگيري خدمات، استفاده گردشگران و بهره‌مندي سرمايه‌گذاران بزرگ منتهي شود، بالطبع سود حاصله يا به خارج از منطقه انتقال يافته و يا در فراگرد طبقات سرمايه گذار تجميع مي‌شود و عدالت توزيعي كه مي‌توانسته به وسيله مهيا كردن زمينه‌هاي فعاليت ساكنان محلي و پخش درآمد حاصل شود، به سمت فراكنش طبقاتي در سطح منطقه و شكل‌گيري چالش‌هاي ما بين ميزبان و گردشگر سوق مي‌يابد. اين چالش‌ها بر چرخه حيات گردشگري تاثير نهاده و آن را به سمت رشد منفي هدايت مي‌كند. در اين ميان چالش‌هاي فرهنگي كه بين ساكنان محلي و بازديدكنندگان شكل مي‌گيرد نيز حائز اهميت است. از اين رو در گره‌گاه پردازش گردشگري شناخت، آگاهي پيرامون گونه‌هاي مختلف گردشگري براي ارائه رويکردها، رهيافت‌ها و راهبردها داراي اهميت اساسي است.

شيوه زندگي عشاير سنگسري

(شهرستان مهديشهر)

زندگي در گوت

نحوه زندگي عشاير در ييلاقات شيوه خاص خود را دارد و در سياه چادرهايي که در اصطلاح سنگسري به آن گوت مي‌گويند زندگي خود را مي‌گذرانند.

براي تهيه گزارشي از آيين زندگي عشايري و سختي‌هاي و مشکلات آنان راهي يکي از ييلاقات عشاير سنگسري دراطراف شهرستان مهديشهر شديم و با طي مسافت 12 کيلومتر از مهديشهر درمنطقه کاهش به يک فرعي خاکي رسيديم که بعد از يک کيلومترطي مسير در جاده خاکي، سياه چادر‌هاي عشايري نمايان شد.

در ابتداي ورودمان به ييلاق کاهش صداي بع بع گوسفندان و خنکاي نسيم ييلاقي حس زندگي عشايري را در ما زنده کرد. خانواده‌هاي رشيدي و جباري دو خانواري بودند که در آن منطقه سياه چادرهاي آنان برپا و سکونت داشتند.

با مهمان نوازي که عشاير دارند مهمان يکي از اين دو خانواده شديم و به گپ و گفت و چگونگي زندگي عشايري و خاطرات زندگي در کوه و بيابان سخن به ميان آمد. پيرزن خوش‌مشربي که 74 سال از خدا عمر گرفته بود، سر سخن را با ما باز کرد. وي که خود را مريم فيوجي نژاد معرفي کرد بيش از 50 سال بود که زندگي ييلاقي و عشايري را تجربه کرده بود. فيوجي نژاد که به کمک پسر و عروس و نوه‌هايش زندگي عشايري را مي‌گذراند علاوه بر اينکه 100 گوسفند از خودش دارد، 200 گوسفند ديگر از بستگان را نيز نگهداري مي‌کند و محصولات به دست آمده را بين هم تقسيم مي‌کنند.

فيوجي‌نژاد در لابلاي سخنان خود در خصوص آيين زندگي عشايري در سياه چادر مي‌گويد: عشاير نيمه کوچ رو سنگسري که دام‌هايشان را در فصل سرد سال در قشلاق نگهداري مي‌کنند در اواخر بهار دام‌ها را به مناطق خنک و سردسيري کوچ داده و به همراه خانواده‌هايشان اين فصل سال را در ييلاقات سپري مي‌کنند.

نحوه زندگي عشايردر ييلاقات نيز شيوه خاص خود را دارد و در سياه چادرهايي که در اصطلاح سنگسري به آن گوت مي‌گويند زندگي خود را مي‌گذرانند. براي تهيه سياه چادر ابتدا موي بزها را با وسيله‌اي به نام شانه سر مي‌ريسند و سپس نخ‌هايي که با موي بز بافته شده را به صورت تکه‌هاي جداگانه با ده متر طول و 120 سانتيمتر عرض مي‌بافند که به آن يک تخته مي‌گويند بعد از اينکه تخته‌ها بافته شد تقريبا به تعداد 18 تخته، آنها را به هم مي‌دوزند و متصل مي‌کنند. براي برپايي چادر هم اول چوب قسمت جلويي چادر که بلندترين چوب است را علم مي‌کنند و سپس يک ريسمان به آن بسته و به يک ميخ بزرگ که بر زمين کوبيده شده مي‌بندند و وقتي اين چوب علم و محکم شد سياه چادر ديگر نمي‌افتد بعد چوب‌ها‌ي ديگر چادر را که معمولا 22 چوب با سايزهاي مختلف کوتاه‌تر و بلندتر است را يکي پس از ديگري در ميان تخته‌ها همانند چوب اولي علم مي‌کنند. دور تا دور هر تخته را هم حلقه مي‌زنند و سپس طنابي به حلقه‌ها بسته مي‌شود و اطراف چادر ميخ‌هاي بزرگ که مخصوص چادر است کوبيده مي‌شود و طناب هايي که به حلقه بسته شده را به دور ميخ مي‌پيچند تا چادر محکم بسته شود علاوه بر اين يک تکه جداگانه‌اي از جنس همان سياه چادر که ديم بند نام دارد را در ادامه گوت يا همان سياه چادر متصل مي‌کنند. علت جدا کردن اين قسمت از سياه چادر هم به اين خاطر است که اگر چادر خيلي بزرگ و يکسره باشد سنگين مي‌شود بنابراين يک تکه را جداگانه در نظر مي‌گيرند و با قلاب چنگه به چادر اصلي متصل مي‌کنند.در داخل چادر نيز قسمت بندي شده است تا به مانند اتاق از ساير قسمت‌ها مجزا باشد هر قسمت را نيز کارگه مي‌گويند. در جلو چادر که جلو کارگه است را اصولا يک تخت بلندتر درست مي‌کنند تا با کارگه ديگر مجزا باشد و تا حدي بلند مي‌کنند که به عنوان تکيه‌گاه در قسمت بعدي استفاده شود. اين قسمت را که به علت بلندتر بودن از ساير قسمت‌ها تخت بالا هم مي‌گويند مخصوص مهمانان است. قسمت بعدي که پشت کارگه نام دارد هم محل نشيمن خانواده و هم آشپزخانه وهم انباري است. قسمت بعدي هم که پشت چادر است و به آن مشک زار مي‌گويند محل نگهداري لبنيات و تهيه محصول است. وسط هر کارگه را هم با پرده‌اي که ميان بند نام دارد، مي‌پوشاندند تا هر قسمت کارگه که به عنوان اتاقي است از هم مجزا باشد. اگر مهمانان مرد باشند قسمت تخت بالا مي‌روند و پرده کشيده مي‌شود و زنان نيز در قسمت پايين تخت که پشت کارگه است مي‌نشينند. در قديم سياه چادر يک در ورودي داشت اما الان 2 تا 3 يعني براي هر قسمت يک در ورودي قرار مي‌دهند. مفرش‌ها‌ي داخل سياه چادر هم همه گليم‌هاي بافته شده از پشم گوسفند است. پشم‌هايي که خود عشاير با دوک مي‌ريسند و بعد دولا کرده و تاب مي‌دهند تا کلفت شود و در مرحله بعد آن را رنگ کرده و سپس گليم مي‌بافند. براي جاگذاري وسيله‌ي روزمره زندگي نيز در قسمت کنارآشپزخانه يا نشيمن، با گل و گچ طبقاتي درست مي‌کنند و هر طبقه را با شن و سنگ مي‌پوشانند و ظرف و ظروف‌ها را در آن قسمت قرار مي‌دهند. براي نگهداري مواد غذايي فاسد شدني مثلا گوشت را در بقچه‌اي مي‌پيچند و شب‌ها به چوب چادر آويزان مي‌کنند و اين هواي آزاد شب آن را خشک مي‌کند روزها هم آن را در لاي رختخواب قرار مي‌دهند که تا مدت‌ها مي‌توان نگهداري کرد. روشنايي سياه چادرهم به وسيله فانوس و چراغ زنبوري و... تامين مي‌شود. در هر سياه چادر معمولا 3 اجاق تعبيه شده است. اجاقي که در قسمت پشت کارگه وجود دارد اجاق آروشه درست کردن(آرشه کل) است و يک اجاقي هم مخصوص غذا و چاي درست کردن وجود دارد. يک اجاق هم در قسمت پايين چادربراي شير گرم کردن است. يک اجاق (آرشه کل) هم در بيرون از سياه چادر وجود دارد که موقعي که هوا خوب است بيرون آروشه درست مي‌کنند.

اما وقتي از اين زن عشاير در خصوص نحوه درست کردن آتش پرسيدم با گلايه گفت: براي آتش افروختن بايد هيزم بخريم البته الان چون خودمان مزرعه داريم بچه‌ها چوب درخت را مي‌ريزند و هيزممان را تامين مي‌کنيم ولي در قديم بوته‌هاي گوني که اطراف وجود داشت را مي‌کندند و با آن آتش درست مي‌کردند ولي الان با توجه به اينکه اطراف ما خيلي هم گون وجود دارد نمي‌توانيم از آن استفاده کنيم چون هر يک گوني را که مي‌کنيم دولت 500 تومان جريمه مي‌کند.

فيوجي‌نژاد افزود: اصولا دور تا دور چادر را هم با بوته گون مي‌پوشانند تا خطرات احتمالي را مهار و از حمله حيوانات موذي و حيوانات وحشي مثل خرس و غيره جلوگيري شود. همچنين شب‌ها که در ورودي چادر را با چنگه مي‌بندند يک بوته بزرگ گون را روي آن مي‌گذارند تا اهالي چادر با خيال راحت بخوابند و محفوظ باشند. حال که محيط باني اجازه کندن گون را به ما نمي‌دهند آيا ما نبايد اين قانون را داشته باشيم که دور چادرمان با خار و تيغ گون مهار باشد؟

سرويس مقالات


نسخه چاپي ارسال به دوستان