تاریخ 1396/06/04 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
رفتار فراکسيوني يا شخصي!
   نويسنده : فرزامي

مضمون قصه‌ي واقعي اين بود که چون «حسين بن منصور حلاج» را جهت مثله کردن و کشتن به «باب الطاق» بغداد آوردند و از منظر استعمار عاطفي به عوام باوراندند که وي مستوجب مرگ و سنگسار است، هرکس جهت استحکام بنيان دين، سنگي مي‌انداخت، از آن ميان «شبلي» براي همرنگ شدن با جماعت، پاره گلي انداخت؛ حسين منصور، آهي کرد و ناليد؛ گفتند: از آن همه سنگ، هيچ آه نکردي؟ ناله کردن از پاره گلي چه سر است؟ گفت: از آن که، آنان که نمي‌دانند، معذورند اما از او سختم مي‌آيد که مي‌داند که نمي‌بايد انداخت و مي‌اندازد!

بنابراين، اگر فلان گروه که مخالف مشي « بيطرف » از اساس است، راي اعتماد نمي‌دهد بر او حرجي نيست و طبيعي هم مي‌نمايد اما از فراکسيون « اميد » که « بيطرف » را مي‌شناسد و شخصيت محکم و کاري و پاکدستي اش را مي‌داند و از سابقه‌ي دوران وزارتش باخبر است، چرا؟ البته حق راي با نمايندگان خانه‌ي ملت است و مجلس هم در راس امور است و اين نهاد قانوني قانون‌گذار هم در اين دوره‌ي رياست جمهوري، تعامل بي‌حرف و حديث خود را با دولت تدبير و اميد، نشان داد و بيش‌تر آراي اعتمادش هم بالاي دويست بود و بي‌سابقه و نيز جاي اداي شکر و سپاس. ولي نکته اينجاست که چرا برخي از « اميد»‌ي‌ها باعث شدند تا دولت از وزيري کاردان و اهل، محروم بماند؟

اين که دليل بياوريم که « بيطرف » فن بيان و معاني را رعايت نکرد و کلامش يک نواخت بود و اوج و فرود نداشت تا عواطف را به خدمت بگيرد و دولت هم به اعتماد به نفسي که داشت چندان از « بيطرف » و بزرگي‌هايش نگفت و مشاورانش هم نتوانستند به اقناع مجلس اهتمام کنند و فضا را در اختيار بگيرند و از آن سو، خود اين يگانه اصلاح طلب شناسنامه دار هم اهل «لابي‌گري» و وعده و وعيد نبود، براي مردم قانع کننده و وافي به مقصود نيست و قابل تامل‌تر اين که از اردوگاه «اميد» شنيده شود که اين وزير پيشنهادي نمي‌خواست راي بياورد! چون اين برعهده‌ي دوستان و همفکران است که قابليت و اهليت و مشروعيت دوست را تبيين و ويژگي‌هاي شناخته شده‌اش را پيش چشم ديگران بياورند. وانگهي اگر بيطرف تمايلي به خدمت و حضور در دولت تدبير و اميد نداشت، تا اينجاي کار همراهي نمي‌کرد و شرم حضور را کنار مي‌گذاشت و به دکتر روحاني جواب رد مي‌داد.

اينجاست که اگر وضعي پيش بيايد که نماينده‌اي در شرايطي به مصلحت آينده‌ي خود يا به مصالح و منافع حوزه‌ي خويش با فراکسيون مصطلح همراهي نکند و تکروي پيش بگيرد رفتارش بسيار قابل تامل است و معلوم مي‌شود که عمود خيمه‌ي اين تفکر مستحکم نيست در چنين صورتي منطق حکم مي‌کند جهت انسجام و اتفاق نظر در اين عمود خيمه، تامل و حتي تجديد نظري صورت بگيرد چون نمي‌شود که اکثريت داشت اما در عمل، اقليت بود. در اينجا با عذر تقصير و شرمندگي بايد به بزرگان گفت که همه جا، سنگين و رنگين، جواب نمي‌دهد لذا بايد آنجا که اقتضا مي‌کند، شمشير قاطع و زبان گزنده بود. اوج و فرود کلام همين جاست. نمي‌شود که نماينده‌اي در زير لواي اين تفکر باشد و از مردم راي بگيرد آن گاه به راه خود برود و آب به آسياب رقيب بريزد. نمايندگان محترم به قطع و يقين مي‌دانند که ريزترين عملشان در رصد موکلان است و صد البته داوري نيز. مردم از نمايندگان عزيز مي‌خواهند که در بررسي شخصيت ذاتي و کاري وزراي پيشنهادي «ملي» فکر کنند نه منطقه‌اي و حوزه‌ي نمايندگي خود. به همين علت است که نماينده‌ي هر حوزه اي، اول نماينده‌ي همه‌ي ملت و کشور است؛ يعني مصالح ملي بر منافع حوزه يا منطقه‌اي رجحان دارد. اگر اين تفکر که هم اخلاقي است و هم ملي و شرعي حاکم باشد توسعه‌ي متوازن در کشور نمود پيدا مي‌کند. آيا اگر چنين تفکري بر مجلس حاکم بود، جاي بيطرف با آن وزير تاييد شده‌ي محترمي که خيلي بيش از دويست راي آورده است، عوض نمي‌شد؟

عقل سليم و مسئوليت شرعي و فلسفه‌ي نمايندگي حکم مي‌کند که در داوري‌ها و نگرش‌ها، دادنامه‌اي حاکي از « داد » صادر شود. آن چنان که اين دادنامه در تاريخ مجلس به عنوان سندي افتخارآميز بماند و بر قابليت نمايندگان مهر صحه و افتخار بزند.

به عنوان نمونه و برگي از عملکرد کتاب قطور مجلس، اگر گذشته، چراغ آينده‌ي ماست بايد امروز از نمايندگان حاضر و آن عزيزان بازمانده از خانه‌ي ملت، پرسيد آن روز که « نجفي » با اختلاف يک راي از مسند عظيم‌ترين و مهم‌ترين و رکني‌ترين وزارت خانه بازماند آيا با وضعي که پيش آمد به مصلحت نظام و کشور بود؟ اينجاست که پيچش مو را ديدن، هنر و بصيرت مي‌خواهد و آن ضرورت شناسي که امام صادق (ع) مي‌فرمايند: « العالم بزمانه ولاتهجم عليه اللوابس » (آگاه به ضرورت‌هاي زمان، هرگز مورد تهاجم اشتباهات واقع نمي‌شود.)


نسخه چاپي ارسال به دوستان