تاریخ 1396/05/15 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
مهدي يراحي:
اگر دنبال کاسبي بودم، قطعاً سراغ موسيقي نمي‌آمدم

هميشه در کارهايش متن پررنگ‌تر از حاشيه است. در زندگي شخصي و روند کاري‌اش هم اين‌طور است. به همين دليل خيلي‌ها مي‌گويند اگر بيشتر به سراغ حاشيه و کارهاي عامه‌پسند مي‌رفت، مي‌‌توانست پاپيولارتر باشد. اما با همين شرايط هم کارهاي زيادي دارد که هم‌زمان مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار مي‌گيرد. اتفاقي که براي خيلي‌ها رخ نمي‌دهد و معمولاً سخت است در موسيقي پاپ کارهايي را پيدا کنيد که هم اهل فن و هم شنونده‌ها دوستش داشته باشند.

با وجود اين شرايط، «مهدي يراحي» روند خوبي در برگزاري کنسرت‌ها و فروش آلبوم‌هايش داشته و زمستان سال گذشته هم آلبوم چهارم خود به نام «آينه قدي» را منتشر کرد. اثري که دور از فضاي مرسوم بازار بود اما خودش مي‌گويد که حال اين روزهايش است و از اين به بعد او را بيشتر با استايل «آينه قدي» خواهيم ديد و شنيد. اين روند را در کنسرت‌هايش هم دنبال خواهد کرد و قرار است که او روز اول خرداد پس از مدت‌ها در برج ميلاد تهران با رپرتواري متفاوت روي صحنه برود.

از آلبوم «امپراطور» شروع کنيم. آلبومي که منتقدپسند بود اما تمام قطعاتش نتوانست در ميان مخاطبان عام فراگير شود.

از مردم عام مي‌توانيد برش‌هاي مختلفي در اجتماع پيدا کنيد. فکر مي‌کنم منظور شما از مخاطب عام، شنونده‌هاي 12 تا 20 سال باشد و بايد بگويم که آلبوم «امپراطور» براي افراد بالاي اين رنج سني بود. اين موضوع را قبول دارم ولي «امپراطور» را يک آلبوم منعطف مي‌دانم؛ چون از قطعه‌اي مثل «از خودت خبر بيار» تا «هر جاي دنيايي» در آن وجود داشت. هدفمان از توليد «امپراطور» اين بود که به مخاطبان مختلف سوزن بزنيم و مي‌خواستم ببينيم که در چه سبکي مي‌توان اثرگذارتر بود. در «امپراطور» به نوعي داشتم قِلِق‌گيري مي‌کردم و مي‌خواستم ببينم چگونه شنيدني‌تر هستم و هيچ ادعايي نداشتم که سبک قطعات يا استايل خواندن‌ام را پررنگ‌تر کنم. اگر به آلبوم «منو رها کن» دقت کنيد، متوجه مي‌شويد که در آن‌جا به غير از آن قطعه عربي، استايل مشخص‌تري داشتم و کل کارها يک‌دست بود. اما ترانه‌هاي امپراطور مثل «ما هيچ وقت با هم نبوديم» و موضوعاتي از قبيل طلاق عاطفي، دغدغه طيف عمده‌اي از مخاطبان است. شايد يکي از دلايلي که باعث شد آن اثر به قول شما به خوبي شنيده نشود، پخش ضعيفش بود ولي با اين وجود، برخي از مخاطبان آن را بهترين آلبومم مي‌دانند.

نتيجه ارزيابي سبک‌هاي مختلف و سوزن‌زدن به مخاطبان چه شد؟

نتيجه‌اش اين بود که ميان آهنگي مثل «هر جاي دنيايي» و «منو رها کن» به يک ميانگين و همچنين در کل، به يک ادبيات و مخاطب مشخص‌تري رسيدم. امروز که با شما صحبت مي‌کنم، يک «مثل مجسمه» و يک «آينه قدي» را هم پشت سر دارم و نسبت به زمان «امپراطور» به بينش متفاوتي رسيده‌ام و فکر مي‌کنم در کارهايم در کل به پختگي بيشتري رسيده‌اند.

براي پيدا کردن مخاطب و ادبيات مشخص، چرا از تک‌آهنگ استفاده نکردي؟

از کودکي هميشه دوست داشتم عکس و چيزهاي ديگر جمع کنم و از درست‌کردن کلکسيون لذت مي‌بردم.

پس آرشيوباز هم هستي!

دقيقاً و الان آرشيوهاي مختلف دارم. فارغ از اينترنت و بحث تک‌آهنگ فکر مي‌کنم تا آخر عمر، آلبوم منتشر خواهم کرد! چون از آن لذت مي‌برم. البته صحبت شما درست است و انتشار آلبومي مثل «امپراطور» که يک‌دست نبود، ريسک به حساب مي‌آمد. آلبوم متنوعي جمع کرديم تا هم خود و هم مخاطب را تست کنيم تا ببينيم چگونه مي‌توان اثرگذارتر بود.

اما نه فقط در ايران، که در دنيا هم فضاي موسيقي از آلبوم فاصله گرفته و به سمت سينگل‌ترک پيش رفته است.

صنعت موسيقي دنيا لااقل پنجاه سال از ما جلوتر است؛ اما آنها هنوز هم آلبوم منتشر مي‌کنند. پس ما حداقل تا پنجاه سال ديگر فرصت داريم آلبوم منتشر کنيم. مثلاً «اَدل» آلبوم منتشر مي‌‌کند و تمام جوايز را مي‌برد.

اَدل هر چهار پنج سال يک بار آلبوم منتشر مي‌کند، نه سالي يک آلبوم!

در مثل مناقشه نيست اما به‌هرحال آلبوم منتشر مي‌کنند. «پينک فلويد» يا «مايکل جکسون» هم هر سال آلبوم منتشر نمي‌کردند اما بلاتشبيه من هم قصد ندارم هر سال آلبوم بيرون بدهم! نگاه من به آلبوم، نگاه دودوتا چهارتايي نيست؛ بلکه از اين پروسه لذت مي‌برم و همين الان مشغول کار روي آلبوم بعدي هستيم. هر وقت هم آماده شود، آن را منتشر خواهيم کرد.

آلبوم‌هايت انگار مثل ميوه هستند که وقتي مي‌رسند، صبر نمي‌کني و منتشرشان مي‌کني.

چرا بايد صبر کنم؟ وقتي که در آن زمان چيز بيشتري بلد نيستم و احساس مي‌‌کنم به نسبت انتظاري که از پختگي آن اثر دارم نزديک شده‌ام، بايد آن را منتشر کنم.

من آلبوم را در مقابل تک‌آهنگ نمي‌بينم؛ اما به نظرم بايد فاصله منطقي بين دو آلبوم باشد. «مثل مجسمه» و «آينه قدي» در دو سال متوالي منتشر شدند.

هميشه مشغول ساخت و توليد موسيقي‌ام و معمولاً هر زمان آلبومي را منتشر مي‌کنيم، شعر و ملودي‌هاي آلبوم بعدي آماده‌اند. اينطور نيست که منتظر بمانيم آلبوم منتشر شود و سپس ساخت کارهاي بعدي را آغاز کنيم. اعتقاد دارم مؤلف اصلاً نبايد دنبال مخاطب برود و مخاطب بايد پشت‌سر مؤلف حرکت کند.

الان که به اين چهار آلبوم نگاه مي‌کني، چه آهنگ‌هايي هست که اگر امروز مي‌خواستي تصميم بگيري، آنها را نمي‌خواندي؟

اگر به گذشته برمي‌گشتم، مثلاً «چشاي دريايي» را نمي‌خواندم. بسيار کار خوبي است اما بيان آن شعر و ملودي از زبان من جذاب نيست و اين موضوع را روي استيج فهميدم. شايد امروز «مهم اينه» را هم نمي‌خواندم. در حالي که اين دو آهنگ بين مخاطبان 12 تا 20 ساله پرطرفدارند اما با وجود ترانه و ملودي بسيار خوب، اين کارها شايد مناسب صدا و استايل من نبودند. به عنوان مثال قطعه «آشوب» که آن هم ترانه و ملودي اميرعلي بهادري است را مناسب خودم مي‌دانم؛ در حالي‌که مثلاً «چشاي دريايي» نه. پس مشکل از سازنده اين کارها نيست بلکه مشکل از انتخابم بوده است. يا اگر هزار بار ديگر به گذشته برگردم، آهنگ عربي «علي مودک» را با وجود ريتم بسيار شادش مي‌خوانم.

قطعه «عطر تو» چطور؟

زماني که «عطر تو» را مي‌خوانم، کاملاً حس مي‌کنم خودم هستم. از خواندن «مهم اينه» پشيمان نيستم ولي اگر اين کار يا «چشاي دريايي» را يک خواننده جوان‌تر مي‌خواند، مناسب‌تر بود. قرار نيست من خواننده بازار باشم چون راستش را بخواهيد از صرفاً بازاري‌بودن لذت نمي‌برم.

واقعاً لذت نمي‌بري؟

شما به «آينه قدي» نگاه کنيد. به نظرتان آلبوم بازار است؟

فکر مي‌کنم آلبوم مناسب کنسرت هم نيست.

با توجه به همراهي مخاطبان در مراسم روز انتشار و رونمايي اثر و کنسرت اسفندماه تهران و اينکه بيشتر از يک ماه از انتشارش نمي‌گذشت، فکر مي‌کنم اين آلبوم براي کنسرت هم مناسب باشد. اما اگر بخواهم وارد بازي بازار بشوم، چون تن به خيلي چيزها نمي‌دهم، قطعاً شکست خواهم خورد. اگر در زمين بازار بازي کنم، اذيت مي‌شوم و به همين دليل، زمين بازي خودم را عوض کرده‌ام. خواندن شعري مثل «آينه قدي» يا «بي‌سرزمين» -که يک عاشقانه اجتماعي است- نشان مي‌دهد که به هر قيمتي دنبال بازار نيستم. مرجع من در موسيقي، قلب خودم است و هر آنچه که حالم راخوب مي‌کند.

رسيدن به اين نکته، براي يک هنرمند بسيار مهم است.

امروز به اين نتيجه رسيده‌ام و تا چند سال پيش، سر همين موضوع، چالش‌هاي زيادي داشتم.

به دليل اينکه در موسيقي پاپ ايران پروديوسر نداريم و نهايتاً خواننده به تشخيص و سليقه خودش آثاري را مي‌خواند و بعداً ممکن است نگاهش عوض شده باشد. خيلي از خواننده‌ها بوده اند که توانايي خود را ثابت کرده بودند اما به دليل انتخاب‌هاي نادرست از بازي خارج شدند.

شايد آنها هم براي دل‌شان خوانده‌اند و خودشان راضي باشند ولي در کل اعتقادم اين است که نبايد هنرمند را بابت سليقه‌اش تَخطَئه کرد. يا بايد مخاطب کارش بود يا نبود. شايد فکر کنيد مي‌گويم مرا نقد نکنيد؛ اما منظورم اين نيست. نقد کنيد و من هم به حرف‌ها گوش مي‌کنم و جايي که احساس کنم به بهترشدن کار منجر مي‌شود را مي‌پذيرم.

به نظر مي‌رسد ما آن آدم کناري را نداريم که در انتخاب‌هاي درست به خواننده‌ها کمک کند.

حرف شما درست است اما در مورد خودم صد در صد مصداق ندارد چون قبل از اينکه خوانندگي را به شکل جدي دنبال کنم، پروديوسر بودم و براي خواننده‌ها آلبوم جمع مي‌کردم.

دوست داري چنين آدمي کنارت باشد تا حتي پول بيشتري هم بسازي؟

اگر در ايران پروديوسر داشتيم، دوست داشتم در کنارم حضور داشته باشد. چون لذت‌بخش است و راه را براي خواننده هموارتر مي‌کند. اخيراً ديده‌ام که برخي از دوستان مصاحبه مي‌کنند و مي‌گويند که من پروديوسر فلاني بوده‌ام. باز هم دم يکي از اين دوستان گرم که گفت من قرار نيست کار فرهنگي کنم و مي‌خواهم تجارت فرهنگي داشته باشم. چون بعضي‌ها توهم دارند که به جريان فرهنگ خط مي‌دهند. کلاً ما غير از خود موزيسين‌ها شخصي به نام پروديوسر در ايران نداشته و نداريم. من در حدي که بتوانم از پس کار خودم بر بيايم، به مسائل مالي فکر مي‌کنم و اگر پروديوسر کنارم نباشد، باز هم سعي مي‌کنم کار خودم را انجام دهم. اگر دنبال کاسبي بودم، با اندک هوشي که دارم قطعاً سراغ موسيقي نمي‌آمدم. چون تصور مي‌کنم خوانندگي در ايران از بازيگري -که مي‌گويند بعد از کار در معدن سخت‌ترين کار است- هم سخت‌تر و پرحاشيه‌تر است.

از آهنگسازي مي‌توانستي اين‌قدر پول دربياوري؟

نه، اين‌قدر پول را نمي‌توانستم دربياورم. چون الان خيلي پولدارم! (خنده) شما هر قدر آهنگسازي کنيد، اندازه خواننده‌اي که به کنسرت برسد، پول در نمي‌آوريد. نسبت به بعضي از همکاران کنسرت‌هاي کمتري دارم؛ چون برخي از آنها حتي شايد روزي دو سه برنامه اجرا کنند. اما قلباً دوست ندارم در فاصله زماني کوتاه چندين سانس کنسرت داشته باشم. دليل حرفم اين نيست که هميشه نمي‌توانم اين تعداد کنسرت را پر کنم. معمولاً از تهيه‌کننده‌ها خواهش مي‌کنم که حتي‌المقدور در هر شب يک سانس کنسرت برگزار کنيم؛ چون طبيعتاً انرژي‌ام کم مي‌شود و در حق مخاطبان يک سانس اجحاف خواهد شد.

پروسه آهنگسازي‌ات مداوم است يا دوره‌هاي وقفه و خاموشي دارد؟

در زمان آلبوم «مثل مجسمه» حرف جديدي براي آهنگسازي نداشتم و به همين دليل در آن مجموعه فقط يک ملودي ساختم. اما در آلبوم «آينه قدي» سرحال‌تر بودم و کارهاي بيشتري ساختم.

در آن دوره‌هاي خاموشي چه کارهايي انجام مي‌دهي؟

مستندهاي تاريخي و سياسي و روان‌شناختي و... مي‌بينم. مطالعه مي‌کنم و پيگير تاريخ معاصر هستم. شعر مي‌خوانم و شاملو را نمي‌توانم از زندگي‌ام حذف کنم. در اين دوره‌هاي خاموشي، معمولاً کمتر به موسيقي گوش مي‌دهم و بيشتر فيلم و مستند مي‌بينم. حقيقتش را بخواهيد، هنوز آن کارهايي که مي‌خواهم را نه ساخته و نه خوانده‌ام. ديگر صرف گوش‌کردن به موسيقي آن‌قدر رويم تأثير نمي‌گذارد و بيشتر مي‌خواهم به فکر و نگاهم عمق بدهم. البته هنوز هم پينک‌فلويد يا اسکورپيونز که گوش مي‌دهم، مسخ مي‌شوم. الان بيشتر مي‌خوانم، مي‌بينم و با آدم‌هايي که از خودم باسوادترند، گفت‌وگو مي‌کنم و ياد مي‌گيرم.

آن کارهايي که مي‌گويي تا کنون نخوانده‌اي، چيست؟

دوست دارم کارهايي را بخوانم که براي خودم بيشر دغدغه‌اند. شايد از اين سن به بعد، کارهاي اجتماعي‌ام بيشتر شوند. حتي «آينه قدي» يا «بي‌سرزمين» عاشقانه‌‌هايي اجتماعي‌ هستند. با اينکه فارغ از ترانه «خاک» بيشتر در جامعه به عنوان يک خواننده عاشقانه‌خوان مطرح شده‌ام، اما دغدغه‌هاي اين روزهايم متفاوت است.

پس مسائل زادگاه و همشهري‌هايت برايت دغدغه بزرگي بود که آهنگ «خاک» را برايشان خواندي.

وضعيت کنوني اهواز که مدتي است رسانه‌اي شده و ديگران از آن خبردار شده‌اند، پانزده سال است که به همين شکل است. براساس ايده اوليه‌اي که در ذهن من و روزبه بماني بود قصد داشتيم با نگاهي به تاريخ خوزستان و کارون و گره‌زدن آن به مشکلات روز مردم زادگاهم، اين قطعه را به سرانجام برسانيم. تا اينکه پس از سه سال انتظار، بهمن 93 اولين کنسرت اهواز را در يکي از بدترين شرايط آب و هوايي برگزار کرديم. به خاطر دارم آن‌قدر خاک زياد بود که در يک اتاق در بسته و زير پتو، دهانم پر از گِل مي‌شد! از شدت خاک و خفگي بغض کردم. به روزبه بماني گفتم بيا حرف دل مردم را بدون هيچ تکلفي بزنيم. همه ابيات اين شعر حرف مردم خوزستان است که مثلاً مي‌گويند اين استان نبض اقتصاد ايران است اما چرا پول نفت، آن طور که شايسته است خرج خودمان هم نمي‌شود؟ قلم روزبه بماني در اجتماعي‌نوشتن بسيار عالي است. همچنين جا دارد از تنظيم زيباي هومن نامداري و همدلي‌هاي دوست عزيزم سعيد زماني در اين مجال تشکر کنم. به لطف خدا «خاک» کار خودش را کرد و مردم هم آن را پذيرفتند.

شايد اگر تو بچه اهواز نبودي و خواننده ديگري اين کار را مي‌خواند، موفق نمي‌شد.

شايد همين‌طور است. چون اگر خواننده ديگري «خاک» را مي‌خواند، شايد تعبير به موج‌سواري مي‌شد. زماني که مي‌خواستم اين کار را بخوانم، از سوي خيلي‌ از دوستان نهي شدم. چون کاري نيست که به سفارش ارگاني حکومتي ساخته شده باشد و با احترام به عده اندکي که به حال مردم توجه و دلسوزي دارند، خوشايند بعضي‌ها نبود. يادم هست سال 92 که زنجيره انساني براي اعتراض به طرح انتقال آب کارون تشکيل شد، عده کثيري از مردم چند نوبت کنار ساحل رود کارون جمع شدند و من در يکي از اين زنجيره‌هاي انساني شرکت کردم که برايم مشکلاتي را هم به وجود آورد و در پي آن به پليس امنيت اهواز تعهد دادم که کمافي‌السابق در هيچ اجتماع غيرقانوني شرکت نکنم. اين روزها هم برخي از همشهريان عزيز مي‌پرسند چرا در اجتماعات اعتراضي به وضعيت بد مردم خوزستان حضور پيدا نمي‌کنم. خواستم از اين طريق دليلش را بدانند که من در حد خود و در زمينه کاري‌ام آنچه از دستم برمي‌آمده را انجام داده و خواهم داد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان