تاریخ 1396/04/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
چنان باش که مي‌نمايي

ما در طول 200 سال اخير چند نظام سياسي عوض کرده‌ايم، اما به نظر مي‌رسد ميانگين افراد، خود را به راحتي با هر شرايطي تطبيق داده‌اند، چرا؟ چون از نظر ذهني متکثر هستيم، مثلاً در جامعه ما انواع و اقسام جريان‌هاي فکري وجود دارد، اما در رفتار بيروني و اجتماعي ما، همواره شاهد يک نوع يکسان سازي بوده‌ايم، ما هنوز ياد نگرفته‌ايم که خودمان باشيم، ما هنوز ظاهر و باطن‌مان يکي نيست، آنچه مي‌گوئيم يک چيز است و آنچه را عمل مي‌کنيم يک چيز ديگر. آنچه در پشت سر مي‌گوئيم با آنچه در حضور مطرح مي‌کنيم فرق بسيار دارد، همين است که به خواسته‌ي بر حق ما اهميت داده نمي‌شود، مثلاً همه از گراني ناراحتند، از خدمات درماني خود رضايت ندارد، از برنامه‌هاي صدا و سيما که انحصاري و يک‌سويه است، گلايه دارند، از اينکه حقوق‌ها با هزينه‌ها همخواني ندارد در فغانند.از محدوديت‌هايي که در تماشاي برخي برنامه‌هاي مفيد مفرح همواره وجود دارد رنج مي‌برند و در واقع از جور برنامه‌هاي خسته‌کننده‌ي رسانه ملي به ناچار به ماهواره رو آورده‌اند و خيلي از چيزهاي ديگري از اين دست در رنج و عذابند و مرتب گلايه مي‌کنند، اما در حضور و با گزارش‌هاي به اصطلاح تلويزيوني بعضي‌ها اوضاع را بر خلاف ميل باطني خود مطلوب جلوه مي‌دهند و از گفتن واقعيت‌ها پرهيز مي‌کنند تا مثلاً کسي نگويد بالا چشمتان ابروست، همين است که هميشه به خواسته بر حق مردم توجه نمي‌شود.

ما بايد اين حس را داشته باشيم که اگر خودمان ( آن چه هستيم) باشيم و فيلم بازي نکنيم، هيچ مشکلي پيش نخواهد آمد هراس از اين که شخصيتي باشيم که جامعه نمي‌پذيرد، خواست‌ها و توقعات واقعي را محدود مي‌کند. تاريخ نشان مي‌دهد در هر جا که تحولي جدي صورت گرفته از آزادي‌هاي اجتماعي و مدني شروع شده است. اين اشتباه است که تصور کنيم دولت همه کاره و تعيين کننده است، در حالي که سرنوشت جامعه بايد در دست خود ملت باشد.مسأله رسانه و آزادي مدني و خواست مردم بسيار مهم است و اولين شرط براي بيرون رفت از اين بن بست وجود رسانه‌هاي آزاد است.ما بايد ياد بگيريم و به عامه مردم آموزش بدهيم که مثلاً در هر انتخاباتي به فرد رأي ندهند، به فکر و برنامه، رأي بدهند تا تحول جدي در جهت خواسته‌ي بر حق آنها انجام گيرد.

ما هنوز نمي‌توانيم با هم صحبت کنيم، گفت و گو کنيم، منصف باشيم، رعايت حقوق يکديگر را کنيم، انديشه کنيم، تشکيلات درست کنيم، حزب داشته باشيم، به لحاظ فرهنگي، تفاوت‌هاي فکري را تحمل کنيم، براي افراد اصالت فکري قائل باشيم، به شهروند تبديل شويم.تلاش کنيم معاش مردم نزد خودشان باشد تا دولت قيم اقتصادي مردم نباشد.هر گاه چنين تحولات فکري و اقتصادي تحقق پيدا کرد، مي‌توان براي ورود به دنياي مطلوب آماده شد.ما بايد اولويت را به آزادي فکر بدهيم، يعني افراد بايد شروع به فکر کردن در مورد خود و جامعه کنند و به سرزميني که در آن زندگي مي‌کنند، احساس تعلق داشته باشند.

آلمان در جنگ جهاني دوم در سال 1945 با خاک يکسان شد، اما 20 سال بعد دومين اقتصاد جهان بود.يعني ملتي که با خاک يکسان شده بود، ماند، فکر کرد زحمت کشيد و ويرانه را دوباره کشور کرد.ما بايد سرزمين مان را کشور کنيم، خوي و خصلت ما بيشتر احساسي است نه عقلاني، يعني تعلق خاطر يک ايراني بيشتر به شهري است که در آنجا به دنيا آمده، بعد از آن به موسيقي ايراني – غذاي ايراني – تفريح ايراني – دوست و آشنا و گروه‌هايي که در آنها عضو است هم بيشتر احساسي است.تعلق خاطر ما بيشتر اين است که آب باريکه‌اي باشد براي زندگي کردن و اصولاً ميانگين ايراني، زندگي کردن، لذت بردن از زندگي (که حالا کيميا شده است) و مال دنيا را به ارزش‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهد.اما براي آلماني، کشور خيلي مهم‌تر از اين چيزهاست، کما اين که رئيس جمهور حاضر است به خاطر اشتباهي که کرده استعفا دهد زيرا اگر اين کار را نکند وجهه‌ي آلمان در دنيا خراب مي‌شود.ما اين پروسه ملي را طي نکرده‌ايم ما هنوز کشور و جامعه نداريم.هنوز پروسه‌هاي فکري تاريخي را طي نکرده ايم.ما هنوز ذهنيت امپراتوري داريم به اين دليل که از نظر سياسي به بلوغ نرسيده‌ايم که کشوري به وجود بياوريم که در آن حقوق شهروندي براي همه قائل باشيم و به همه هم بگوئيم؛ شما سعي کنيد خودتان باشيد.اين اتفاق در جاهاي ديگر دنيا افتاده و در جاهاي ديگر نيز در حال رخ دادن است.ما بايد خودمان باشيم، به خودمان احترام بگذاريم، بياموزيم به همه‌ي مخلوق دنيا ارزش قائل شويم.

سرويس اجتماعي


نسخه چاپي ارسال به دوستان