تاریخ 1396/02/11 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره برو جستجو جستجوی پیشرفته  
پيشکسوت مطبوعات سمنان:
اگر خبرنگاران منافع عمومي را درنظر بگيرند همواره سربلند خواهند بود

پيشکسوت مطبوعات سمنان با بيان اينکه خبرنگاران نبايد وامدار هيچ گروهي باشد، گفت: اگر خبرنگاران منافع عمومي را درنظر بگيرند همواره سربلند خواهند بود.

شايد کتابفروشي ‌هاشمي که سال‌ها است در خيابان امام شهر سمنان قرار دارد از معدود مغازه‌هاي کتاب و روزنامه فروشي باشد که با گذشت چند دهه از فعاليت همچنان پابرجا مانده و تغيير کاربري نداده است.

مالک اين مغازه سيد اسماعيل‌هاشمي است که نه تنها روزنامه‌هاي پرتيراژ کشور را در اختيار مردم قرار مي‌دهد بلکه خود وي نيز سال‌ها به کار خبر اشتغال داشته و در مطبوعات مختلف کشور قلم زده است.

البته خودش دليل اين موضوع را علاقه وافرش به مطبوعات مي‌داند و مي‌گويد اگر عشق و علاقه اش به اين حوزه نبود شايد تاکنون بارها کاربري مغازه اش را تغيير داده بود.

ابتدا خودتان را بيشتر معرفي کنيد و در مورد سوابق کاري و مطبوعاتي خود توضيح دهيد.

سيد اسماعيل‌هاشمي هستم و در سال 1315 در محله هفتم تير يا منوچهري سمنان متولد شدم. قريب به 60 سال است در حوزه مطبوعات و کتاب فعاليت مي‌کنم و در حال حاضر هم مديريت موسسه مطبوعاتي‌هاشمي را برعهده دارم. پدرم پليس بود و همسرم نيز فرهنگي است. خودم نيز ديپلم نظام قديم دارم.

چه شد که به کار مطبوعاتي علاقه مند شديد؟

در حدود سال 1335 بود که احساس کردم وضعيت فرهنگي و مطبوعاتي شهر و محل زندگي من مناسب نيست و در فقر فرهنگي به سر مي‌بريم و مطبوعات در دسترس عموم مردم قرار ندارد لذا تشخيص دادم که در سنگر مطبوعات کار کنم. بنابراين تصميم گرفتم يک کتاب فروشي راه اندازي کنم که در کنار آن بتوانم روزنامه‌ها را نيز بفروشم. اولين کار مطبوعاتي که انجام دادم همکاري با روزنامه کيهان به عنوان سرپرست اين روزنامه در استان سمنان بود. اين ماجرا به سال 40 مربوط مي‌شود. در واقع من اولين سرپرست روزنامه کيهان در استان سمنان بودم. کليه کارها شامل تهيه خبر، گرفتن آگهي و توزيع روزنامه برعهده من بود. در آن سال روزانه حدود 50 نسخه کيهان براي کل استان از دفتر مرکزي ارسال مي‌شد که معمولا حدود ساعت 16 يا 17 به سمنان مي‌رسيد و اگر تاخير داشت با سرويس‌هاي روز بعد مي‌آمد. در مجموع حدود 4 يا پنج نفر در توزيع کيهان فعاليت مي‌کرديم که اين تعداد را در زمان انقلاب به 11 هزار نسخه فقط در شهر سمنان رسانديم. يعني در سال 57 روزانه 11 هزار نسخه کيهان مي‌فروختيم که با استقبال خوب مردم روبرو مي‌شد. پس از مدتي از توزيع کيهان روزنامه‌هاي اطلاعات، آتش، آيندگان و چندين روزنامه و نشريه ديگر را نيز توزيع مي‌کرديم.

ساواک شما را تحت تعقيب قرار نمي‌داد؟

تا اندازه‌اي ما را تحت نظر داشتند و حتي به ما توصيه مي‌کردند اخبار را قبل از ارسال به تهران در اختيار ما قرار دهيد که البته ما اين کار را نمي‌کرديم و به آنها مي‌گفتيم ما کارمند شما نيستيم. من خودم کارت خبري صادره از وزارت فرهنگ داشتم و به همراه تعدادي ديگر از خبرنگاران فعاليت مي‌کرديم. بسياري از اخبار را هم به عنوان خبرنگار سيار منتشر مي‌کرديم تا از پاسخگويي بعدي فرار کنيم.

کدام قشر بيشتر مشتري روزنامه‌هاي شما بودند؟

هاشمي-تقريبا همه اقشار از روزنامه‌هاي ما استقبال مي‌کردند چون در روزهاي نزديک به پيروزي انقلاب سانسور خبري کامل در کشور حاکم بود لذا مردم از روزنامه‌ها استقبال مي‌کردند هرچند در همان روزها برخي روزنامه‌ها هم تعطيل شدند. در آن سال‌ها حدود 20 کيوسک روزنامه فروشي وجود داشت که متاسفانه بعدها تغيير کاربري پيدا کردند. يک بار در روز 17 دي 57 که با عنوان آزادي زنان نامگذاري شده بود وقتي روزنامه‌ها را از ترمينال تحويل گرفتم تا با ماشين توزيع کنم ديدم جمعيت انبوهي شايد حدود 2 هزار نفر به سمت من مي‌آيند و به زبان سمناني مي‌گويند‌هاشمي بيما (هاشمي آمد)، شيشه ماشين را بالا و درب‌ها را قفل کردم. روزنامه‌ها را بيرون ريختم تا به من صدمه‌اي نرسد. مي‌خواهم اين را بگويم که آنقدر سانسور خبري بود که مردم تشنه خبر و روزنامه بودند.بعدها در جريان انقلاب با همکاري نيروهاي انقلابي و ايجاد صف اقدام به توزيع روزنامه‌ها مي‌کرديم. پس از پيروزي انقلاب هم عده‌اي از بازاريان به ما پول دادند تا دفتر روزنامه که در روزهاي انقلاب مدتي تعطيل شده بود مجددا فعال شود.

روز فرار شاه را به خاطر داريد؟

بله من آن روز تهران بودم. ديدم در جايي عده‌اي موتورسوار سگي را جلو انداخته‌اند و عکس شاه را به او نصب کرده‌اند و تعقيبش مي‌کنند و شعار مي‌دهند شاه رفت و پيروز شديم. مردم واقعا شاد بودند و سر از پا نمي‌شناختند.

در روز ورود امام به ميهن و نيز 22 بهمن شما کجا بوديد؟

شب قبل از آن به تهران رفته بودم تا کارهاي روزنامه را انجام دهم. تهران گلوله باران بود. به هر سختي که بود روزنامه‌ها را تحويل گرفتم و با 3 محافظ خودم را به سمنان رساندم و در کمتر از دو ساعت به فروش رساندم. حتي فروش آنقدر بالا رفته بود که سهميه سمنان را به استان‌هايي که حوادث بيشتري در آنها رخ مي‌داد اختصاص مي‌دادند. توجه کنيد که قدرت ساواک از دو ماه مانده به پيروزي انقلاب از دست رفته بود و لذا نمي‌توانست عليه ما اقدامي کند.22 بهمن هم سمنان بودم و کشيک تامين امنيت شهر را برعهده داشتم چرا که همه جا تعطيل شده بود.

خبرهاي جنجالي که باعث مي‌شد به شما فشار وارد کنند هم مخابره مي‌کرديد؟

بله، اوايل انقلاب يک بار شخصي به من گفت مقدار زيادي پياز در حد صدها تن در قدرت آباد دامغان در جايي دپو شده است و پوسيده و به لجن تبديل شده بود. وقتي خبر آن را منتشر کرديم از فرمانداري و نهادهاي ديگر به من فشار آوردند که تو اين خبر را از کجا آورده‌اي؟ وقتي مستندات آن را ارائه دادم بالاخره مجبور شدند از من بپذيرند. بابت اين خبر از طرف دفتر مرکزي مبلغي به عنوان هديه به همراه لوح سپاس به من پرداخت شد.

يک بار ديگر هم در زمان رژيم شاه يک روز يکي از دوستانم به من گفت در جنوب سمنان يک هواپيماي کوچک آمريکايي سقوط کرده است. تصميم گرفتيم به همراه يکي از خبرنگاران به انجا برويم اما چون وسيله نداشتيم در يکي از بلوارهاي جنوبي سمنان ايستاده بوديم تا ببنيم مي‌توانيم با کسي به آنجا برويم يا نه. يک دفعه ديديم تعدادي خودروي دولتي از جلوي ما عبور کردند که يکي از آنها ايستاد و به ما گفت چه کار داريد؟ گفتيم مي‌خواهيم برويم آنجا را ببينيم. آنها هم خيلي راحت ما را سوار خودروي دولتي کردند و با خودشان به منطقه حادثه بردند. در آنجا خلبانان سوخته شده آمريکايي را ديديم که فقط درجات لباسشان تا اندازه‌اي سالم مانده بود. خبر و عکس را تهيه کرديم و بازگشتيم و براي چاپ به تهران ارسال کرديم. خبر منعکس شد و بازتاب‌هاي بسيار زيادي داشت. بعد از انتشار فرمانداري و ساواک مرا خواستند و گفتند اين خبر را از کجا آوردي؟ که بازهم مستندات خود را ارائه دادم و آنها چاره‌اي نداشتند.

تاکنون مورد تجليل و تقدير مسئولان قرار گرفته ايد؟

بله، ده‌ها لوح سپاس و يادبود از مسئولان و انجمن‌هاي مختلف دارم. حتي يک بار از طرف آقاي دکتر حسيني وزير اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامي در دولت دهم براي برنامه‌اي دعوت شدم و مورد تقدير قرار گرفتم.از طرفي ديگر به علت فعاليت‌هاي انتشاراتي که در راستاي ترويج فرهنگ و زبان سمناني انجام داديم نيز مورد تدير شخصيتها قرار گرفتيم.

خودتان امتياز مجله يا نشريه‌اي را داريد؟

بله ماهنامه‌اي را با عنوان کومشه که از نام ايالت کومش در آن استفاده شده است را در حدود 30 شماره منتشر کرديم که متاسفانه به دليل مشکلات مالي اوايل سال جاري متوقف شد. در آن مجله بيشتر در مورد شخصيت‌هاي سمنان، زبان و ضرب المثل‌هاي سمناني، اسناد قديمي مربوط به شهر سمنان و فرهنگ بومي مواردي را منتشر مي‌کرديم. تيراژ آن حدود 5 هزار نسخه بود.

وقتي وارد کار مطبوعات شديد اصطلاحا کله‌تان بوي قورمه سبزي مي‌داد؟

تا اندازه‌اي بله، بالاخره خبرنگار و فعال خبر بايد جسور و کنجکاو باشد و نسبت به موضوعات مختلف حساسيت داشته باشد. در آن زمان که فعاليت خبري خود را شروع کرديم در سمنان دانشگاه وجود نداشت و يا مثل شرايط فعلي سمنان با مشکلات مختلفي روبرو بود. شخصا بارها و بارها در مورد معضلات و مشکلات مختلف شهر سمنان مطالبي را نوشتم که انعکاس بسيار زيادي داشت. شايد در مورد عدم وجود دانشگاه در سمنان صدها مطلب منتشر کردم.

کار خبري را از کجا ياد گرفتيد؟

زماني که روزنامه‌ها را دريافت و مطالعه مي‌کردم به اين فکر افتادم که چرا خودم مطلب ننويسم و منتشر نکنم. بنابراين تلاش کردم نگارش متون خبري را ياد بگيرم و اشکلات خود را برطرف کنم.

سطح کيفي روزنامه‌هاي امروز را در مقايسه با دهه‌هاي قبل چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

هرچند روزنامه‌ها از لحاظ کيفي و فني ارتقا يافته‌اند اما معتقدم امروز فقط تيترها در روزنامه‌ها حرف مي‌زنند که به علت سطحي بودن خبرها است. در آن مقطع تحليلگران بسيار خوبي در روزنامه‌ها فعاليت مي‌کردند. به عبارت ديگر روزنامه‌ها در آن زمان تفسيري و تحليلي بود و امروز هيجاني است که البته شايد اقتضاي دوران ما باشد. در حال حاضر اگر تيتر روزنامه‌ها را بخوانيد خط و مشي تمام روزنامه را متوجه خواهيد شد.

آيا احساس کرده‌ايد در دوره‌هاي مختلف برخي مي‌خواهند شما را با دادن امتيازي خاص از آن خود کند تا از آنها انتقاد نکنيد؟

بله، بارها و بارها اين اتفاق افتاده است. حتي در دوره‌اي به ما يک قطعه زمين در بلوار 17 شهريور پيشنهاد دادند که من به هيچ وجه نپذيرفتم چون مي‌دانستم قرار است بعدها از من استفاده گروهي کنند.

من هيچ وقت در گروه‌هاي سياسي و جناحي عضويت نداشتم و شايد اگر داشتم از لحاظ مالي رشد بسيار زيادي کرده بودم. به شدت معتقدم خبرنگار بايد آزادگي داشته باشد و وامدار هيچ گروهي نباشد چرا که قطعا در کارش موفق نخواهد شد. وابستگي خبرنگار جسارت و شجاعت را از وي خواهد گرفت لذا هيچ گاه موفق نخواهد شد. حتي يکي از مسئولين به من ايراد گرفت که تو چرا به فکر خودت نيستي و بعدها من متوجه شدم او مي‌خواسته تخلفاتش را ناديده بگيريم.

معتقدم يک خبرنگار بايد صداقت، امانت و مهمتر از همه خدا را درنظر داشته باشد و به نفع مردم کار کند حتي اگر مسئولين از او خوششان نيايد. اگر خبرنگار به نفع عموم مردم کار کند هيچ گاه به خاطر مطالبش خودش را سرزنش نخواهد کرد و هميشه سربلند خواهد بود.

آينده روزنامه‌ها و مطبوعات را با توجه به توسعه فضاي ديجيتال چطور پيش بيني مي‌کنيد؟

در حال حاضر وضعيت مطبوعات به هيچ وجه مساعد نيست و قطعا در آينده نيز دچار مشکلات بيشتري خواهد شد مگر آنکه از ظرفيت‌هاي جديد استفاده کنند.

از اينکه وقتتان را در اختيارقرار داديد متشکرم.

من هم از شما تشکر مي‌کنم و اميدوارم در رسالت خبري خود موفق باشد.

مسعود تبريزي - عليرضا عربي

عکاس: محمد نجم


نسخه چاپي ارسال به دوستان